در حالیکه از چهارصد سال پیش غرب بعد از پیروزی در جنگهای سی ساله و شکست کلیسا وارد دوران رنسانس و بعد از آن دوران روشنگری و نهایتاً انقلاب صنعتی را پشت سر میگذارد، ایران همزمان این جهش اروپا، گرفتار آخوندهای درباری و حکومت غیر مستقیم آنها میشود. فقط در دوران سلطنت کوتاه نادر شاه شاهد تقلیل قدرت آخوندها هستیم.
زمانیکه لوتر در مقابل دیکتاتوری خرافی کلیسای رم انقلابی بپا میکند، ایران وارد قهقرای خرافی به رهبری باقر مجلسی میشود. دویست سال در زیر سلطه ننگین ترین سلسله تاریخ ایران، یعنی قاجار، این انقلاب خرافی تا زمان شیخ فضل الله نوری ادامه و بحد اعلای خود میرسد. تاکه دوران روشنگری ایران با انقلاب مشروطه آغاز میشود. این روزنه روشنائی که با قیام مردم ایران امیدی در دل مردم انداخته بود، در زمان رژیم پهلوی علی رغم پیشرفتهای اقتصادی، با سرکوب مشروطه، ملت ایران را مجدداً مایوس میکند.
در سال 1357 تشخیص ملت این بود که آزادی بهتر از رفاه اقتصادی است وبرای آزادی انقلاب کردند.
مردم با شعار استقلال و آزادی انقلاب را شروع کردند. ولی بازماندگان مجلسی و شیخ فضل الله اینبار با چسباندن حکومت اسلامی به شعار استقلال و آزادی، انقلاب مردم را بعلت خلع سیاسی که محمد رضا پهلوی ایجاد کرده بود بدست گرفتند.
کمتر از یکسال مردم کم کم متوجه بسرقت رفتن انقلاب شده بودند که بحران گروگانگیری هیجان توده ها را مجدداً برانگیخت. ولی این بحران نمیتوانست بخوبی جنگ بقاء رژیم را کمک کند. تا که جنایتکار دیوانه ای بنام صدام دودستی این موهبت را تقدیم حکومت کرد.
و به این ترتیب جنگ موهبتی بود که حکومت را تحکیم بخشید. سالها گذشت تا ملت ایران گفته رهبر انقلاب را درک کند که چگونه "جنگ موهبت است".
بعد از سی سال هنوز دادگاه های انقلاب برقرار و هرگونه اعتراضی شدید تر از گذشته سرکوب میشود.
علت عقب افتادگی را استعمار به سرکردگی آمریکا و نماینده او اسرائیل معرفی میکنند در حالیکه زنجیری را که چندین قرن است به پای ملت بسته شده نادیده میگیرند. تقصیر را گردن دیگران انداخته بدون آنکه به درون خودمان نگاه کنیم.
اینجاست که باید به تاریخ نگاه دیگری کرد و از لابلای آن دریافت که مردم کوچه و بازار، کارگران وکشاورزان گناهشان چیست که نخبگان و زرنگهای جامعه وقتی حکومت را به دست میگیرند، هدفشان حفظ منافع ، قدرت و قانون خودشان میشود؟
بیشتر از صد سال پیش همین مردم با یک شعار ساده ولی پر محتوا فریاد زدند که "عدالتخانه" میخواهند. منظورشان جائی برای نوشتن و اجرای قانون بود تا که ظلم نباشد.
متاسفانه نه امروز و نه در اسفند 1324 تاثیر ترور کسروی در کاخ دادگستری بر جامعه موشکافی نشده است.
ترور کسروی برای دکترهای جامعه شناس باید نشان میداد که این سرطان خوش خیم که لکه آن در عدالتخانه نوپای ایران ظاهر شده بود بالاخره روزی بدخیم خواهدشد.
و اما ملتی که در تاریخش صدراعظم ها و سیاستمدارانی مثل خواجه نصیرالدین طوسی و امیر کبیر و مصدق را داشته، این روزها بر مسند صدرات آن وارث تفکرات مجلسی و شیخ فضل الله نوری تکیه میزند که تراوشات فکری او در این ویدئو دیده میشود. ولی نباید خندید و یا گریه کرد بلکه فکر کنیم که چه باید کرد.
http://www.iranian.com/main/singlepage/2008/u-s-worried-about-emam-zaman