دین مانی (مانوی) ترکیبی است از آیینهای مسیحیت، بودایی و زرتشتی که مانی (پسر فاتک همدانی) آن را بنیان گذاشت، مانی بر این عقیده است که جهان بر مبنای روشنایی و تاریکی است و از همین رو است که خوبی و بدی وجود دارد، همچنین پیروان این آیین باور دارند که در نهایت روشنایی (خوبی) است که چیره خواهد شد و همه جا را فرا میگیرد. این آیین در ایران دوران ساسانیان مخصوصا در دوره پادشاهی یکساله هرمز هواخواهان و پیروانی داشته است. پیش از چیرگی اعراب بر ایران و سرنگونی دودمان ساسانی، پیروان مانی در زمان بهرام محکوم به مرگ گشتند و بسیاری از آنان ناچار به مهاجرت از ایران شدند. مانویت از جمله فرقههای گنوسی (gnostic) است که به درونگرایی و سیر عرفانی گرایش دارند.

برگی از نوشتههای مانوی به خط سغدی
مانویان در ثبت و نوشتن آثار دینی خود بسیار فعال بودند. به دنبال کشتار پیروان مانی تعداد بسیاری از مانویان به ترکستان شرقی در غرب چین فعلی مهاجرت کردند و تأثیر زیادی در معتقدات دینی این منطقه داشته اند. بنا به نوشته بیرونی مورخ قرن یازده میلادی تعداد بسیار زیادی از ترکهای شرقی، چینیها و تبتیها به این دین گرویدند. تا کنون شمار زیادی از دستنوشتههای مانوی به زبانهای پارسی میانه , پهلوانیگ (پهلوی اشکانی یا پارتی)، سغدی که زبانهای ایرانی میانه اند و دیگر زبانها از جمله سریانی، قبطی، یونانی و اویغوری کشف شده است.
مانی «پیامبر» {۲۱۵ تا ۲۷۶ میلادی}
در دوران سلطنت شاپورساسانی مانی ادّعای پیامبری و مذهبی تازه آورد که از اختلاط سایر ادیان و مذاهب فراهم ساخته شده و در شرق و غرب دنیای آنروز گسترش یافت. مانی بزرگ زادهای از اشکانیان و در سال ۲۱۵ در یکی از روستاهای نزدیک بابل به دنیا آمد. وی در کودکی به کسب دانش و فلسفه پرداخت و سپس ادیان زرتشتی، عیسوی، بودائی و یونانی را مورد مطالعه قرار داد و در بیسـت و چـهار سالگی ادّعای پیامبری کرد و سپس به وسیله پیروز برادر شاپور یکم که دین او را پذیرفته بود به دربار راه یافت و کتاب خود شاپورگان را به شاپور تقدیم داشت. شاپور دین مانی را پذیرفت و مانی را در ترویج آن دین آزاد گذاشت، مانی به هندوستان و چین سفر و دوباره به ایران بازگشت، در دوران پادشاهی بهرام اول مؤبدان زرتشتی از پیشرفت دین مانی بیمناک شده، شاه را بر آن داشتند که بین آن ها و مانی مناظرهای ترتیب دهند، مانی در این مذاکره شکست خورده به دستور بهرام به زندان افکنده میشود و زیر شکنجه جان میدهد و یا به روایتی دیگر زنده زنده پوست کنده و پوستش را از کاه انباشته و بالای دروازه گندی شاپور آویزان میشود و از آن هنگام آن دروازه باب مانی بخوانده میشود.
شطرنج تلفظ فارسی «چاتورانگا » است کلمه ای که در زبان سانسکریت برای نام گذاری این بازی به کار برده می شود، جایی که معمولاً از آن به عنوان نخستین زادگاه این بازی یاد می شود. اگر چه بازیهای مشابهی در کره، چین، ژاپن و تایلند رواج داشته است اما شطرنج امروزی به این بازی هندی برمی گردد که در دوره ساسانیان وارد ایران شده و آنگاه در کشورهای اسلامی، اروپا و روسیه تکامل پیدا کرده است. برخی شطرنج را یک سرگرمی میدانند وعده ای دیگر آن را یک ورزش رزمی ذهنی محسوب می کنند. موفقیت در این ورزش بیش از هر چیز به توان تحلیل و فهم انتزاعی ذهن وابسته است.
در باره ی پیدایش شطرنج (چترنگ) چندین روایت موجود است که تنها تعداد کمی از آن ها معقول و باور کردنی هستند. در ادامه این روایت های مختلف را با هم بررسی می کنیم تا به روایت واحدی دست پیدا کنیم. اولین داستانی که بررسی می کنیم، داستانی است که ثعالبی در شاهنامه ی معروف به ابومنصور نقل می کند. این داستان را فردوسی نیز در شاهنامه با تفصیل بیشتر آورده است. داستان از این قرار است که وقتی طلحند، پسر نای هندی در جنگ با گو پسر عمو و برادر امی بر سر پادشاهی کشته شد، مادرش از غم او افسرده گشت. گروهی از دانشمندان برای سرگرم کردن مادر و نیز نشان دادن وضعیت جنگی که پسرش در آن کشته شد شطرنج را اختراع کردند.
530 میلادی شطرنج از هند به ایران آمده.
سالهای 320 – 550 میلادی بنام سالهای طلائی هند مقارن با امپراطوری گوپتا میباشد. که همزمان با سلطنت انوشیروان (531-579 میلادی) است.
کلیله ودمنه یادگار این دوران است که در آن موقع به پهلوی ترجمه شد و بعداً ابن مقفع آنرا به عربی برگرداند. در قرن ششم هجری نصرالله منشی (منشی بهرامشاه غزنوی) آن را به زبان فارسی ترجمه کرد. این ترجمه ترجمهای آزاد است و نصرالله هرجا لازم دانستهاست ابیات و امثال بسیار از خود و دیگران آوردهاست. ترجمهٔ نصرالله منشی همان ترجمهای است که از آن به عنوان کلیله و دمنه در زبان فارسی یاد میشود. گاه نیز آن را کلیله و دمنه بهرامشاهی خوانند.

مسیر تجاری بین امپراطوری گوپتا و ایران
مزدک پسر بامداد ازمردم استخرفارس، درگذشته در524 یا 528 پس از میلاد بود. وی در نيمه قرن پنجم ميلادی نهضت اجتماعی مهمی ايجاد کرد که از آن به عنوان کمونیسم ایرانی ياد کرده اند. شهرت مزدک مقارن شاهنشاهی قباد ساسانی به اوج رسيد. اوضاع مملکت در اين زمان سخت آشفته بود و هبتاليان از جانب مشرق و شمال پی در پی به ایران هجوم می آوردند. کشمکش های شديد و خونين مذهبی بين موبدان زرتشتی و یهودیان، فرقه های مختلف مسیحی با يکديگر و دولت ايران با مسيحيان که آنان را عوامل امپراتوری روم می دانست، در جريان بود. خشکسالی های پياپی نيز مردم گرسنه و محروم را به عصيان وامی داشت. مزدک بر مبنای تعليمات مانی در باب آفرينش و جهان ديگر معتقداتی خاص داشت. وي به دو اصل نور و ظلمت و رهايی نهايی نور معتقد بود و مي گفت انسان بايد از علايق دنيوی بپرهيزد تا هرچه بيشتر به رهايی نور از بند ظلمت ماده ياری داده باشد. اما وی به خلاف مانی ازدواج را منع نمی کرد و داشتن يک همسر را کافی می دانست. از نظر اجتماعی مزدک از استاد خود، زرتشت خورگان، پيروری می کرد که سال ها در بیزانس به سر برده بود و با کتب فلسفی یونان از جمله جمهورافلاطون آشنايی داشت. مزدک با توجه به جنبه علمی اين معتقدات می گفت خداوند مواهب حيات را برای استفاده همگان آفريده است. اما حرص و زياده خواهی و انباشتن مال به خشونت و بدرفتاری و نابرابری می انجامد. اين گونه باورها با نظام اجتماعی عصرساسانی به هيچ روی سازگار نبود. زيرا در آن جامعه، طبقات از يکديگر جدا بودند و کسی نمی توانست، ولو به لياقت و استعداد، از حد اجتماعی خود تجاوز کند. مزدک که سخنوری ورزيده بود و نفوذ کلام بسيار داشت به هواخواهی مردم مستمند از درباريان می خواست که دست به تعديل ثروت زنند.
بدين ترتيب، نهضت مزدک به انقلابی اجتماعی تبديل گرديد و با آن که مزدک پی روان خود را از ستيز و کينه جويی منع کرده بود، کار به خشونت و افراط کشيد. اما آنچه كه از آن به عنوان اشتراك در زن و خواسته نام برده شده است نه دزديده شدن زنان حرمسرا بوده و نه دزدي مال و اموال نجبا چرا كه مزدك خود روحاني معتقدي بوده است. آنچه كه در اين قيام رخ دادعكس العمل روستاييان به فشار و ظلمي بود كه بر آنهامي رفت. علاوه بر آن آيين عياشي دسته جمعي به سبب آنكه از آيينهاي باستاني روستاييان بوده در ميان آنان مرسوم بود. در اين ميان بعضی نجبا نيز به صف مزدکيان پيوستند. قباد، شاهنشاه ساسانی، نيز خود با اصلاحات اجتماعی موافق بود و از مزدک حمايت می کرد. اما بعدها بر اثر وقايعی تغيير رای داد. در پايان شاهنشاهی قباد، پسرش خسرو اول، که بعدها انوشیروان لقب گرفت، مجلس مناظره ای ترتيب داد که در آن روحانيان زرتشتی و مسيحی حريف مزدکيان بودند. مزدکيان مغلوب و قتل عام شدند. گفته اند که در يک روز دوازده هزار مزدکی کشته شد. کتاب های ايشان را سوزاندند و اموالشان را مصادره کردند.
اما افکار مزدک پس از او قرن ها همچنان پنهانی دوام داشت و انتشار می يافت. نيم قرن پس از او، پسر خاقان بزرگ ترکان غربی، به همراهی فقرا و محرومان اطراف، بخارا را متصرف شد و زمين داران و بازرگانان بزرگ را مجبور به فرار کرد اما خود نيز سرانجام سرکوب شد. برخی از محققان، سلمان فارسی، صحابی بزرگ پيغمبر اسلام را نيز از خاندانی مزدکی دانسته اند. در قرن هشتم ميلادی نيز در خوارزم براساس عقايد مزدک عصيانی صورت گرفت که ديری نپائيد و از هم پاشيد.
سلمان فارسی از صحابه مشهورپیامبر اسلام و از شخصیتهای بزرگ اسلام می باشد. سلمان فارسی یا همان روزبه یک اسیر ایرانی است که محمد مصطفی اورا از اهل بیت خوانده. طراح اصلی جنگ خندق او بود. در بعضی از کتب افسانه ای سن ایشان را به حدود چهار صد سال روایت شده که البته با توجه به اینکه در روایات عمر نوح به نزدیک هزار سال وآدم 1035 وحوا 1036 ذکر شده چیز تعجب آوری نیست . او ازاصحاب علی ابن ابیطالب بوده و در انتهای عمر خود والی مدائن گردید . می گویند روزی که او خواست برای حکومت وارد مدائن شود سوار برالاغی بوده مردم از او سراغ کاروان والی را می گیرند و او پس از معرفی خود در همان نقطه شروع به رسیدگی به امورات مردم میکند.
سلمان فارسی که نام اصلی وی روزبه و زادگاهش دشت ارژن درکازرون فارس بوده از فرزندان اشراف پارسی از سلسله پیشدادیان بود. پدرش فروخ بن مهیار یکی از روحانیان زرتشتی بود .وی در کودکی بر اثر از دست دادن مادر خود تحت سرپرستی عمهاش در آمد. روزبه بعد از آنکه دریافت قرار است او را شش ماه با اعمال شاقّه زندانی سازند و پس از آن اگر به آیین نیاکانش ایمان نیاورد اعدامش کنند، با همکاری عمهاش گریخت . مدتی به مسیحیت گروید و چون از کشیشان شنیده بود که ظهور پیامبر جدید نزدیک است، خانه را ترک گفت. در بیابان کاروانی دید که به سوی شام (شام اصطلاحی تاریخی جغرافیایی است که به منطقه نسبتاً گستردهای ازخاور میانه اطلاق میشود که در جنوب رشتهکوههای توروس، شمال صحرای عرب، غرب بینالنهرین و در جوار کرانه شرقی دریای مدیترانه قرار دارد. این منطقه دربرگیرنده سرزمینهایی است که کشورهای کنونی سوریه، اردن، لبنان، فلسطین و اسرائیل برآن بنا شده هستند. گاهی بخشهایی از غرب عراق را نیز جزو سرزمین شام به شمار میآورند) میرفت؛ پس به مسافران پیوست و رهسپار سرزمینهای ناشناخته گردید. مدتی در شام و موصل اقامت جست. معلوم نیست اولین ملاقات او باحضرت محمد در شام بوده یا که در یثرب. بهر حال گفته اند که در سرزمینهای عربی به اسارت قبیله بنی کلب در آمد و مردی از بنی قریظه او را به بردگی خرید و به یثرب برد.
هنگامی که پیامبر اکرم به مدینه هجرت کرد با دعوت پیامبر با دین اسلام آشنا شد. سلمان به نزد ایشان آمد و مسلمان شد و پیامبر با مولای او قراردادی بست که سلمان کار کند و از درآمدهای خود، خود را آزاد کند. پیامبر و مسلمانان مدینه او را کمک کردند تا این که بهای خود را (به مبلغ چهل نهال خرما و چهل وقیه-هر وقیه معادل چهل درهم) به یهودی پرداخت و آزاد شد. در روایات آمده است که نام «سلمان» را پیامبر به او داد. در ماجرای جنگ خندق، که در سال ۵ هجری رخ داد و به پیشنهاد سلمان، پیرامون شهر خندق کندند. هر گروهی میخواست سلمان با آنها باشد؛ مهاجران میگفتند: سلمان از ما است. انصار میگفتند: او از ما است. پیامبر گفت: سَلْمان مِنّا أهْلَ الْبَیْت»؛ سلمان از اهل بیت ما است.
در سال ۱ هجری، زمانی که پیامبر اسلام میان هر دو نفر از مسلمانان مهاجر و انصار پیمان برادری برقرار کرد، میان سلمان و ابودردا (عویمر بن زید) نیز عقد اخوت بست و در این ماجرا به سلمان فرمود: یا سلمان أنت من أهل البیت و قد آتاک الله العلم الاوّل و الاخر و الکتاب الاوّل و الکتاب الاخر : ای سلمان، تو از اهل بیت ما هستی و خدای سبحان به تو دانش نخستین و واپسین را عنایت کرده است و کتاب اوّل (نخستین کتابی که بر پیامبران الهی نازل شده بود) و کتاب آخر (قرآن مجید) را به تو آموخته است.
پس از رحلت پیامبر، سلمان از معدود
کسان معتقد به امامت علی بن ابيطالب بود. او نزد علی نیز منزلتی بسیار والا داشت.
در خلافت عمر بن خطاب عمر به حکومت مدائن منصوب شد. سلمان پارسا، حتی حقوق اندک
سالانه خود را هم به نیازمندان میداد و بسیار اندک برای خود برمیداشت.
از فرموده های مشهور پیامبر اسلام در مورد سلمان فارسی:
هر که میخواهد به مردی بنگرد که خداوند قلبش را به
ایمان درخشان کرده، به سلمان بنگرد.
سلمان از من است، کسی که به او ستم کند به من ستم کردهاست و کسی که او را بیازارد
مرا آزردهاست.
اگر دین در ثریّا بود، سلمان و پارسیان به آن دسترسی پیدا میکرد.
وسعت و عمق آگاهیهای سلمان به حدی بود که برای هر کس قابل
هضم نیست.
سلمان دریای علم است که نمیتوان به عمق آن رسید.
سلمان دارای علم بلایا و منایا (حوادث آینده) بود و همچنین از متولّمان
(قیافهشناسان) و محدثان به شمار میرفت.
سلمان سرانجام، در اواخر خلافت عثمان در سال 35 هجری وفات یافت. علی پیکرش را غسل
داد، کفن کرد و بر آن نماز گزارد. همراه ایشان، جعفر بنابیطالب و(حتی در درحدیث
آمده) خضر نبی، بر پیکر سلمان نماز گزاردند. بعضی از راویان چنین نقل کردهاند که
علی بر کفن سلمان شعری نوشت که معنای آن چنین است: بر
شخص کریم و بزرگواری وارد شدم، بیآنکه توشه نیک و قلب پاک داشته باشم؛ ولی بردن
توشه نزد شخص کریم و بزرگوار، زشتترین کار است.
آرامگاهش کنار طاق کسری در شهر مدائن عراق، در ۵ فرسخی بغداد است. در دوره بعثیها بسیاری از نامهای تاریخی را از جمله سلمان فارسی را به سلمان پاک تغییر دادند. صدام این لقب را به او داد یعنی اینکه او با اسلام آوردن و عرب شدن از آلودگی مجوسی و فارسی پاک شدهاست این نام جدید سلمان سیاسی شدن نام های مذهبی نام دارد. و چون عربها «پ» ندارند و او را سلمان باک میگویند و آرامگاه او بنام حی سلمان باک معروف است. مرقد او طی اقدامات تروریستی به دنبال هتک حرمت حرم ائمه اطهار سامرای عراق مورد اصابت خمپاره قرار گرفت.
552 میلادی بودائیسم در ژاپن شروع به توسعه میکند.
552 میلادی مانکهای بودائی کرم ابریشم را از چین قاچاقی به کنستانتینوپلس (استانبول) میبرند . صنعت ابریشم را در غرب شروع میکنند.
در قرن پنجم میلادی، مرزهای امپراتوری روم مورد تاخت و تاز «بربرهایی» که تشنه تصرف سرزمین های تازه بودند قرار گرفت. بربرهای گوت، واندال، . بورگاندی که از نژاد ژرمن بودند و همچنین «هون های» آتیلا در این تاخت و تاز شرکت داشتند. رومیها در بعضی موارد با بربرها مصالحه می کردند. گاهی نیز با ایجاد تفرقه در بین قبایل، آنها را تضعیف می کردند. در اواخر قرن پنجم میلادی، امپراتوری روم از هم پاشید، و بربرها حکومتهای پادشاهی جدیدی در اروپا بنا نهادند
559 هون ها به مقدونیه و یونان حمله میکنند.
هون نام قومى از اقوام زردپوست وحشى كه از اوائل قرن دوم ميلادى در شمال دریای خزر و حوالی رود ولگا و اورال سكونت اختيار كردند و سپس به طرف اروپا هجوم بردند و در ۲۴۷ م. دستهاى از آنها روم را تهديد كردند و قبائل ژرمنی را مغلوب ساختند و دولت بزرگی را تشكيل دادند كه بعد از مرگ آتیلا منقرض گرديد. دسته ديگر به آسیا رفتند و در توران ساكن شدند و در زمان ساسانیان چند دفعه به ایران حمله كردند. اين دسته در مشرق به هیاطله مشهور شدهاند.
هياطله یا هونهای سفید قومی بودند كه از ايالت کانسوی چین به حدود تخارستان هجوم آوردند. پیروز پادشاه ساسانی كه تازه از قلع و قمع كردن کیداریان پرداخته بود، به دفع آنان قيام كرد. اما مغلوب و اسير شد و بناچار شهر تالقان (در افغانستان) را كه قبل از غلبه او بر كيداريان شهر سرحدی مستحكمی بود بديشان تسليم كرد و متعهد شد كه از آنجا تجاوز نكند و نيز مجبور شد با پرداخت غرامت جنگ، آزادی خود را بخرد. پسرش قباد دو سال به عنوان گروگان در دربار پادشاه هفتاليان ماند تا تمام مبلغ پرداخته شد. بعد از آن پيروز با وجود ممانعت سپاهبذ وهرام مجدداً با هفتاليان وارد جنگ شد. اين لشكركشی در سال ۴۸۴ م. عاقبتی بس وخيم يافت، زيرا سپاه ايران كه در بيابانی پيش ميرفت، كاملاً مغلوب دشمن، بلكه معدوم گشت و پيروز به قتل رسيد و جسد او هرگز به دست نيامد. يكی از دختران پيروز به دست پادشاه هفتاليان افتاد كه او را به حرم خود فرستاد. هپتاليان داخل مملكت ايران شدند و چندين ايالت را با شهرهای مرو و هرات تصرف كردند و خراجی ساليانه بر ايرانيان تحميل كردند.
تسلط هفتاليان بر ايران موجد خواری و ذلت بسيار برای ايرانيان بود، و زيانها و خسارتهای مادی و معنوی جبرانناپذيری به بار آورد. بهمين مناسبت سردار ايرانی به نام گشنسپداذ ملقب به نخوارك كه از طرف زرمهر مأمور مذاكره با ارمنیان شده بود، در ضمن صحبت خود با وهن رئيس ارمنيان چنين گفت: «او (يعنی پيروز) كشوری چندان بزرگ و آبادان و مستقل را تسليم هفتاليان كرد و تا تسلط اين طايفه باقی است، كشور ايران از قيد عبوديت و زنجير هولناك اسارت نجات نخواهد يافت. بهترين افراد سپاه هلاك شده بودند و دولت در خزانه خود پولی كه حقوق سپاهيان را كافی باشد نداشت. مورخان ايرانی نوشتهاند كه زرمهر از پادشاه هفتاليان انتقام گرفت و عاقبت با آن طايفه صلحی شرافتمندانه كرد و پادشاه هفتالان تمام غنائمی را كه در جنگ اخير از پيروز گرفته بود پس داد و دختر او را نيز پس فرستاد. اما اين موضوع درست بنظر نمیآيد زيرا پادشاه هپتاليان از او دختری پيدا كرد كه بعدها همسر قباد یکم پادشاه ساسانی گرديد. دولت هپتاليان تا حدود ۵۶۰ م. دوام داشت. در بين سالهای ۵۵۸ م. و ۵۶۱ م. انوشيروان پادشاه ساسانی، اين دولت را كه بر اثر حمله يك قبيله ترک به سرداری سینجیبو (سیلزيبول) متزلزل شده بود، برانداخت.
آتیلا (۴۰۵ تا ۴۵۳ میلادی): رهبر قوم هون که در زمان حیاتش بزرگترین امپراتوری را در اروپا، از رود اورال تا دانوب داشت. در زمان فرمانروايي اش وي يكي از مخوف ترين دشمنان امپراتوري هاي روم غربي و شرقي بود و امپراتورهای رم به او باج می دادند تا کاری به کار رم نداشته باشد. دربارهاش نوشته اند: خدا او را برای تکان دادن تاریخ آفریده بود.
وي دو بار به بالكان لشگر كشيد و پيش از شكست در نبرد چالون از گل (فرانسه امروزي) تا اورلئان پيش رفت؛ وي در 452 امپرطور روم غربي والنتيناي سوم را از پايتختش راونا بيرون راند و به قسطنطنيه و روم رسيد وي از تاختن به اين دو شهر خودداري ورزيد. در بيشتر كشورهاي اروپاي غربي وي نمادي از بيرحمي و تجاوزگري است. برعكس برخي تاريخنگاران وي را پادشاهي بزرگ و شريف دانسته اند.
نقل است که آتیلا شمشیری داشت به نام مریخ که معتقد بود این شمشیر را خدای جنگ مریخ به او هدیه کرده است. داستان از این قرار است که روزی در دوران جوانی در دشتی تنها بود که طوفانی به پاشد او برای پناه بردن به مکانی امن هراسان میدوید تا خود را به سرپناهی برساند. در همین حین در مقابل پایش رعدو برقی بر زمین نشست و آنچه باقی گذاشت یک شمشیر بود با لبه ای پهن که آنرا مریخ نام نهاد. ( او همواره از این شمشیر با غرور یاد میکرد و آنرا نشانه ای میدانست از برگزیده شدنش توسط خدای مریخ برای هدایت و نجات قومش)

نقشه تمدنهای اطراف عربستان در سال 400 میلادی و همانطوریکه در نقشه دیده میشود سرزمین عربستان بنام "قبایل عرب" نامیده میشود