تاریخ قدیم هند مربوط میشود به
ساکنان اطراف رود هندو ودره سند که از شمال پاکستان کنونی شروع شده و در حوالی
کراچی به اقیانوس هند میریزد. این مردم که از 3300 ق م در این دره حاصلخیز به
کشاورزی مشغول شدند، حدود 2600 ق م تمدنی را پی ریزی کردند که بنام تمدن دشت هند
نامیده میشود که شهرهای هارپار، موهنجودارا، مهرگار و لوتهال چهار شهر بزرگ آن
بوده و گستره این تمدن از شمال پاکستان کنونی تا بلوچستان کشیده میشود.

تمدن هندوستان از حدود دو تا چهار هزار سال پیش از میلاد شروع میشود، قبائل آریایی از شمال هند در حدود ۱۵۰۰ ق . م. وارد آن سرزمین شدهاند، و تمدن برهمایی را آغاز کردهاند و در نتیجه اصول مذهب «هندویی» به وجود آمدهاست.
در قرن ششم قبل از میلاد، «بودا» ظهور کرد، و پیش از آن مذهب «هندویی» مذهب رسمی پادشاهان «موری» بود ولی «آشوکا» در قرن سوم قبل از میلاد دین «بودا» را دین رسمی کرد. فرهنگ هندی از زمان شاهان جوبتو (۳۲۰ تا ۵۴۴ م.) رونق یافت و سپس هنگامی که راجبوتیها بر مناطق شمال غربی هند تسلط یافتند و به ایجاد حکومت ملوک طوایف پرداختند، آنها و خاندانهای پیش، از تشکیلات همدیگر تجاربی مفید به دست آوردند.
وقتی نام هندوستان برده میشود آئین هندوبیاد آورده میشود و لذا باید اول در این باره صحبت کنیم:
آئین هندو در قدیم دین برهمایی خوانده میشد که به برهما، خدای هندوان اشاره میکرد.
در آئین هندو پروشارتا عبارتند از چهار اصل و هدف زندگی:
1- موکشا، رهائی از سیکل تناسخ (هندو معتقد است که بعد از مرگ روح به نسبت اعمال خوب و بد این زندگی وارد بدن حیوان یا انسان دیگری میشود و این رنج زندگی مرتباً تکرار میشود تا که نهایتاً روح به بهشت و عمر جاودان وارد شود).
2- دارما، پرهیزکاری و تقوی و دیانت
3- آرتا، ثروت
4- کاما، لذات جسمانی و عشق
اعتقاد و احترام به کتاب های باستانی و سنت های دینی برهمنان، از اصول اعتقادی این دین به شمار می رود. از اصول دیگر آیین هندو رعایت مقررات طبقات اجتماعی در معاشرت و ازدواج و احترام به موجودات زنده، به ویژه گاو است.

گا نِش، یکی از شناخته شده ترین و مورد احترام ترین خدایان در مذهب هندوئیسم است.
او اولین فرزند شیوا و پارواتی است. نام او را میتوان ترکیبی از دو کلمه گا- به معنی هوش و نهَ- به مفهوم عقل دانست.
او خدایی است که شکمی بزرگ با سری فیل گونه دارد. اغلب او را طوری تصویر میکنند که بر زمین نشسته و پاهایش را زیر خود جمع کرده است.
در پرستش، گانش معمولا برطرف کننده مشکلات و موانع است و بسیاری از محصلین در طول امتحانات به درگاه این خدا (که ترکیبی از رفع کننده مشکل و خدای هوش و عقل است) نیایش می کنند.
ادعیه و آیین های هندوان در مجموعه ای به نام «وداها» به معنای دانش به زبان سانسکریت گرد آمده است. در این آیین مناسک دینی، فلسفی، عرفانی و ادبی بی شماری وجود دارد که به زبان های مختلف ترجمه شده است. اصل کتاب معروف کلیله و دمنه به زبان سانسکریت است. کتاب های مهابهاراتا و رامایانا همچون شاهنامه فردوسی با محتوای اساطیری وداها قدیمیترین کتاب آریاییان است که قدیمیترین قسمت آن تقریباً در سال ۵۰۰۰ پیش از میلاد؛ نوشته شده است. مفسرین هندو؛ وداها را نوشته بشر نمیدانند و معتقدند که خدا این کتاب را برای بشر نازل کردهاست. سرودهای کتاب ودا در نمازهای هندو خوانده میشود. کتاب ودا به ترتیب قدمت به چهار بخش ریگ ودا، یجورودا، ساماودا و اثروا ودا تقسیم میشود.
ایندیرا یكی از خدایان هندو- ایرانی است که خدای جنگاوری و طبقه ی جنگاور بوده است . آریاییان كه به ایزدان متعدد ایمان داشتند پنج ایزد را برتر می شمردند ١. میترا ٢. ایندرا ٣. وَرونا ٤. نَساتیا.
کتاب معروف و جذاب بهگودگیتا (Bhagavad-gita) یعنی سرود خدای مجید، در اصل بخشی از مهابهاراتا به شمار می رود که بسیار مورد توجه قرار گرفته است. این کتاب که گاهی به تخفیف گیتا خوانده می شود، گفت وگوی کریشنا با شاهزاده ای به نام ارجونا (Arjuna) است
در کتاب های هندوان، به وجود منجی و ظهور پر برکت او آشکارا اشاره شده است. در این جا به قسمت هایی از آنها اشاره می کنیم.
در کتاب اوپانیشاد که از کتاب های معتبر آنهاست، نوید ظهور حضرت منجی چنین آمده است: این مظهر ویشنو در انقضای کلی، یا عصر آهن، سوار بر اسب سفید در حالی که شمشیر برهنه درخشانی به صورت ستاره دنباله دار در دست دارد، ظاهر می شود، و شریران را تماما هلاک می کند؛ خلقت را از نو تجدید و پاکی را بر می گرداند ...
در «ریگ ودا» که از قدیمی ترین وداها به شمار می رود، بشارت ظهور منجی این گونه آمده است: ویشنو، در میان مردم ظاهر می گردد، ... او از همه کس قوی تر و نیرومندتر
” چون مدت روز تمام شود، دنیای کهنه نو شود و صاحب ملک تازه پیدا شود از فرزندان دو پیشوای بزرگ جهان که یکی «ناموس آخرالزمان» و دیگری «صدیق اکبر» یعنی وصی بزرگ تر وی که «پشن» نام دارد. نام آن صاحب ملک تازه، راهنما است. به حق پادشاه شود و خلیفه «رام» باشد و حکم براند و او را معجزه بسیار باشد. هر که به او پناه برد و دین پدران او اختیار کند، سرخ روی باشد در نزد «رام». دولت و حکومت او طولانی باشد و آخر دنیا به او تمام شود... «جگرنات» به فرمان او به سخن آید و به خاک افتد، پس آن را بشکند و به دریای اعظم اندازد. هر بتی در هر جا باشد، بشکند. ... “
بنگال غربی یکی از ایالات شرقی کشور هند است. ایالت بنگال غربی با کشور بنگلادش هممرز است و این ایالت بههمراه بنگلادش، منطقه قومی- زبانی بنگال را تشکیل میدهند. در شمال خاوری این ایالت، ایالتهای آسام و سیکیم و کشور بوتان قرار دارد و در جنوب باختری آن، ایالت اریسا. بنگال غربی همچنین از سوی باختر با ایالتهای جارکند و بیهار و از سوی شمال باختری با نپال هممرز است.
مرکز ایالت بنگال غربی، شهر کلکته است.
بازماندههای تمدن در ناحیه بنگال بزرگ به ۴ هزار سال پیش، یعنی زمان سکونت اقوام دراویدی، تبتی- برمهای و آستروآسیایی برمیگردد. ریشه واژه بنگال به درستی روشن نیست ولی آن را مشتقی از نام ایل دراویدی زبان «بنگ» دانستهاند. این ایل ۱۰۰۰ سال پیش از میلاد در این ناحیه نشیمن گزیده بود. پس از ورود آریائیان به این ناحیه، در سده ۷ ق م پادشاهی ماگادا شکل گرفت که مناطق بیهار و بنگال را دربرمیگرفت.
گوتاما بودا شاهزادهای بود بنام سیدارتا گوتما از تیره شاکیا که پیرامون ۲۵۰۰ سال پیش (سده پنجم پیش از زایش مسیح) در منطقه کاپیلاواستو در نپال امروزی میزیست.
بنابر داستانهای بودایی سیدارتا (واژه سیدارتا بمعنی کمالجو است) در باغهای لومبینی در نپال کنونی بدنیا آمد. پس از زایش توجه پیشگویان به او جلب شد و پیشگویی ایشان بدینگونه بود که سیدارتا در آینده یا پادشاهی جهانگیر خواهد شد یا روحانیای بیداردل که جهانیان را از خواب نادانی خواهد رهاند. پدر سیدارتا یعنی سودودانا شاه برای اینکه پسرش در راه اول قرار گیرد وی را در ناز و نعمت پروراند و در کاخهایی محفوظ قرار داد تا سیدارتا با رنجها و کاستیهای زندگی آشنایی نیابد. با اینحال سیدارتای کمالجو از کاخها گریخت و در طی چهار بار گریز خویش با چهار منظره آشنا گشت: پیری، بیماری، مرگ و شخصی پارسا که در پی رهایی از رنجها بود. دیدن چهارمین منظره بر سیدارتا تأثیری ژرف نهاد و بر آن شد تا زندگی شاهزادگی را نهاده به جستجوی حقیقت شرایط آدمیان بپردازد. پس از گذراندن مدتی با مرتاضان در جنگلها، آن راه را، راه راستین حقیقت یابی ندانست و راهی میانه در پیش گرفت.
سیدارتا پس از شش سال آزمودن و پویش در مکانی بنام بودگایا زیر درختی بنام درخت بیداری (بودی) به درون پویی (مراقبه و مکاشفه) نشست و پس از چیرگی بر ترفندهای مارا، دیو دیوان، به دریافت رموز و بیداری کامل رسید و بودا گشت. واژه بودا یعنی بیدار شده یا به عبارتی به روشنی رسیده است.
بوداگرایی دین و فلسفه ای مبتنی برآموزههای سیدارتا گوتاما که در حدود 566 تا 486 (پیش از میلاد) میزیست میباشد. بوداگرایی بتدریج از هندوستان به سراسرآسیا آسیای میانه ، تبت ، سریلانکا ، آسیای جنوب شرقی و نیز کشورهای خاور دور مانند چین ، مغولستان ، کره و ژاپن راه یافت. بوداگرایی به عنوان دین پاکان یا Ārya dhrama در نظر گرفته میشد و یکی از ادیان شرمنی موجود است. وبا 350 میلیون پیرو یکی از ادیان اصلی جهان به شمار میآید. بوداگرایی بیشتر بر کردار نیک، پرهیز از کردار بد و ورزیدگی ذهنی تاکید دارد. آماج این ورزیدگیها پایان دادن به چرخه تولد مجدد یا سمساره است که از طریق بیداری یا درک واقعیت راستین ، رسیدن به رهایی یا نیروانا صورت میگیرد . اخلا قیات بوداگرایانه بر بن- پایههای بی گزندی و رواداری برپا شده است. بوداییان همواره از روشهای درون پویی برای یافتن بینش نسبت به کارکردهای بنیادین روان آدمی و فرایندهای علّی جهان بهره میگیرند. آثار نوشتاری بوداگرایی بسیارند و بخش ارزندهای از ادبیات دینی جهان بشمار میروند.
چکیده آموزه بودا اینست: ما پس از مرگ در پیکری دیگر باز زاییده میشویم. این باززایی ما بارها و بارها تکرار میشود. این را چرخه هستی یا زاد و مرگ مینامیم. هستی رنج است. زایش رنج است. پیری رنج است. بیماری رنج است. غم و اندوه، ماتم و ناامیدی رنج است. پیوند با آنچه ناد لخواه است رنج است. دوری از آنچه دلخواه است رنج است. خلاصه اینکه دل بستن رنج آور است. و این رنج زمانی پایان می یابد که دیگر منی ؛ یا درک کنندهای نباشد چه او در قید حیات باشد چه نباشد. هدف باید بریدن از این رنج و چرخه وجود باشد. درک چهار حقیقت اصیل، هسته اصلی آموزه بودا را تشکیل میدهد. این حقایق عبارتند از:
۱. به رسمیت شناختن وجود رنج. ۲. اینکه دلیل رنج دیدن، تمایلات نفسانی است. ۳. و اینکه بریدن از رنجها دستیافتنی است. ۴. و درک اینکه راهی برای رسیدن به جایگاه بی رنجی وجود دارد. این راه، راه اصیل هشتگانه نام دارد زیرا عوامل سازنده آن این هشت اصل هستند: گفتار درست، کردار درست، معاش درست، کوشش درست، توجه درست، تمرکز درست، جهان بینی درست و پندار درست. آدمی بیمار است.
بودا راه درمان این بیماری را درک آن چهار حقیقت میداند: کار حقیقت نخست از چهار حقیقت اصیل تشخیص این بیماری بعنوان بیماری رنج در انسانهاست. حقیقت دوم دلبستگیها را بعنوان باعث و بانی این بیماری بازمیشناسد. سومین حقیقت شرایط را سنجیده و اعلام میکند که بهبود امکانپذیر است. حقیقت چهارم تجویز دارو برای دست یافتن به سلامت است. درک این حقایق و اصول، تمرکز و مراقبه نیاز دارد. این درک باعث احساس مهرورزی نسبت به همه موجودات میگردد. این آموزهها آیین بودا ( دارما ) را تشکیل میدهند. بودا خود، آیین خود را مانند قایقی مینامد که برای رسیدن به ساحل رستگاری ( موکشا ) به آن نیاز است. ولی پس از رسیدن به رستگاری دیگر به این قایق نیز نیازی نخواهد بود. رسیدن به ساحل رستگاری آدمی را به آرامش و توازن مطلق میرساند. آنجاست که شمع تمامی خواهشها و دلبستگیها خاموش میشود. به این روی این پدیده را در سانسکریت نیروانا یعنی خاموشی مینامند. راه اصیل هشتگانه که نسخه تجویز بیداردل (بودا) برای درمان رنجهاییست که همه بُوَندگان (موجودات) دچار آن هستند خود به سه گروه دسته بندی میشود: درستکاری (شیلا)، یکدله شدن (سامادی) و فراشناخت (پرگیا). این سه مفهوم هسته تمرینهای روحانی بوداگرایی را میسازند. درستکاری که در راه هشتگانه به گونه گفتار درست، کردار درست و معاش درست آمده دستوراتی اخلاقی مانند خودداری از کشتن و دروغگویی را در بر میگیرد. یک بخش از درستکاری در بوداگرایی مربوط به دهش (دانا) میشود. این دهش تنها به مواردی مانند صدقه دادن و سخاوتمندی محدود نمیشود و معنی مشخص دینی دارد، یعنی تأمین نیازمندیهای روزانه همایه (جامعه راهبان بودایی، سنگها). هموندان (اعضاء) همایه نیز به نوبه خود به دهش میپردازند. دهش آنها بالاترین دهشها یعنی آموزش آیین بودا (دارما) است. مفهوم دوم راه هشتگانه یعنی دل را یکدله کردن یا کار کردن بر روی تمرکز است که سه بخش کوشش درست، توجه درست و تمرکز درست را در بر میگیرد. در این مرحله تمرکز شدیدی دست میدهد که در آن اندیشنده با موضوع اندیشه یکی میگردد. این پدیده، شهود و رسیدن به فراشناخت نیست بلکه یک پدیده روانی است. اینکار از راه یوگا و درون پویی انجام میگیرد. بوداگرایی همانند دیگر کیشهای هندی ذهن را ابزار بنیادین رهایی میداند و بر ورزیدگی درست ذهن تأکید مینماید. آماج کوشش درست یکپارچگی ذهنی و جلوگیری از پراکندگی اندیشه است. توجه درست باعث آگاهی از احساسات و آگاهی از کنشهای بدن و ذهن میگردد. این تمرینات سرانجام ما را به تمرکز درست میرساند که رسیدن به حالات گوناگون آگاهیهای خلسه آمیز در حین درون پویی (مراقبه) است و با آزمودن خوشنودی بزرگی همراه است. رسیدن به این حالات را درون نگری (دیانا) مینامند. بخش آخر راه هشتگانه یعنی جهان بینی درست و پندار درست تشکیل دهنده فراشناخت (پرگیا) است. رسیدن به فراشناخت یا بعبارتی حکمت اعلاء در بوداگرایی به معنی یافتن دسترسی مستقیم به واقعیت نهفته در پشت چیزها و یافتن بینشی فراسوی هرگونه شناخت است. این گام پس از گامهای درستکاری و یکدِلگی میآید و نتیجه یک درون پویی ویژه بودایی است. جهان بینی درست همان درک کامل چهار حقیقت اصیل و پندار درست همان مهرورزی و عشق است که ذهن را از شهوت، بدخواهی و ددمنشی می پالاید. اینها راه را برای رسیدن به فراشناخت هموار میسازند. چکیده اینکه: از دیدگاه بودا ما اگر خواسته باشیم که از چرخه زاد و مرگ رهایی یابیم (در صورتی که به آن چرخه باور داشته باشیم) باید گرایشهای نفسانی را کنار بگذاریم، درستکار باشیم، به یوگا پرداخته به حالات خلسه روحی دست پیدا کنیم که این تجربیات باعث مهرورزی ما به همه موجودات و بوندگان میشود و سپس از راه این درکها و تمرکزهای ژرف به روشنی و بیداری میرسیم و از این دور باطل خارج میشویم.
شاخههای بوداگرایی از دیدگاه شمار پیروان، پس از مسیح باوری، اسلام و هندوگرایی چهارمین دین جهان است. بوداگرایی به سه شاخه اصلی بخش میگردد. راه بزرگ یا مهراه و راه کوچک یا کهراه و الماسراه (وَجرَیانا). بوداییان شاخه مهراه را مهایانا و شاخه راه کوچک را تیره واده یا هینایانا (هینه یانه) مینامند. کهراه، بوداگرایی سنتی است که بر اهمیت واپسین بیداردل تاریخی یعنی سیدارتا گوتما (Siddhartha Gautama) تأکید دارد. مهراهیها گوتما را بعنوان بودا پذیرا هستند اما به شمار زیادی بوداهای دیگر نیز باور دارند. بوداگرایی در پی رویدادهای تاریخی از هند و نپال رخت بربست و به سوی سرزمینهای خاوری کوچید. کشورهای جنوبی تر مانند سری لانکا پیرو شاخه کهراه و شمالیترها مانند چین و ژاپن پیرو گونههایی از کیش مهراه هستند. بیشترین گسترش بوداگرایی زمانی رخ داد که آشوکا شاه بدین دین گروید و به گستراندن آن کمر بست.
خاستگاه اندیشههای بودا پیرامون سه هزار سال پیش شاخههایی از آریاییان ایران، از بقیه جدا شده و به سرزمین هند کوچیدند. پیش از ورود آنها به شبه جزیره هند تیره دیگری در آنجا نشیمن داشت که به نام دراویدی معروف است. آریاییها پیرامون ۲۵۰۰ سال پیش یعنی بهنگام زایش بودا (و همزمان با برپایی نخستین شاهنشاهی جهان در ایران) در بیشتر سامانهای شمالی هند جایگزین شده و بر آن نواحی چیره گشته بودند. سیدارتا گوتاما (بودا) با آنکه خود آریایی بود اما بیشتر اندیشههای بنیادین کیش او از ریشه دراویدی هستند.
جامعه هندوستان در زمان بودا به چهار رده ( کاست ) بخش میشد: برهمنها (روحانیان)، کشتریا (شهریاران و جنگاوران)، وایسیا (کشاورزان و بازرگانان) و سودرا (خدمتکاران برده). سیدارتا اسمآ به رده کشتریا تعلق داشت ولی اعلام داشت که از دید او همه مردم برابر و پاکزادند.
نیروانا در مذاهب هندوان و بودایسم به مرحله یا درجه نهایی در راه کمال بودن میگویند، درجه رسیدن به کمال و دسترسی به علم اعلی
بودا لقبی است که در مذهب بودایی به هر کسی که به «روشنی» (بودهی) رسیده باشد اطلاق میشود گرچه از آن بیشتر برای اشاره به سیدارتا گوتاما (یا گوتاما بودا)، بنیانگذار مذهب بودایی، استفاده میشود.

پیرامون دو سده و نیم پس از بودا، شاهی از دودمان ماؤریا بنام آشوکا به بوداگرایی و آموزههای بودایی باور راستین یافت و همه زندگی خود را وقف تحقق عملی اصول آن نمود. ماؤریاها به احتمال زیاد از تبار سکاهای ایرانی تبار بودند که از شمال به هند درآمدند. آشوکای بزرگ از سال ۲۷۳ تا ۲۳۲ پیش از زایش مسیح فرمانروایی کرد. وی پسر بیندوساره از شاهان ماؤریایی بود و بر بیشتر شبه قاره هندوستان از بخشهایی از افغانستان امروزی گرفته تا میسوره در دوردستهای بنگال و تا جنوب گوآی کنونی فرمان راند. نام آشوکا از دو بخش «آ» و «شوکا» درست شده که در سانسکریت به معنای بی اندوهاست.
آشوکا در جوانی خویی خشن داشت و به آشوکای درنده معروف بود اما پس از آن خوی وی برگشت، به بوداگرایی گروید و به یک بودا باور مهرورز تبدیل گشت. کوششهای آشوکا یاری فراوانی به ریشه دواندن و گسترش بوداگرایی نمود.

آشوکا تحت تأثیر سنگ نوشتههای شاهنشاهان هخامنشی ایران و با الهام از آنها دستور میداد تا فرمانهایش را بر سنگها و ستونها و درون غارها بنگارند. سنگنوشتهها، ستون نوشتهها و غارنوشتههای وی در بیش از سی جایگاه در هند، نپال، پاکستان و افغانستان برجای ماندهاست. آشوکا کارگزاران خود را به دادگری فرمان داد و وارسانی نیز بر آنها گمارد و تا حد امکان بر آزاد ساختن زندانیان فرمان میداد. وی کشتار جانوران را نیز محدود ساخت و برای مردم و نیز جانوران بیمارستان ساخت. برای خانواده خویش رسم ویژهای در پیوند با صدقه دادن و برآوردن نیازهای نیازمندان بنیاد نهاد. ارج و احترام به همه دینها را بایسته شمرد و به دیدار مردم دینهای دیگر میشتافت. وی فرمان داد تا گیاهان و میوههای دارویی را گرد آورده در سراسر هند بکارند، در راهها باغهای انجیر هندی و انبه زار بسازند و در هر ۱۸ میل برای آشامیدنی مردم چاه بزنند و نیز بر سر هر چاه آبشخوری بسازند. آشوکا مبلغان و مژده ورانی به ایران، سریلانکا، سوماترا و حتی یونان فرستاد.
آیین بودا در سری لانکا، بیرمانی، تایلند، کامبوج، لائوس، تایلند، میانمار، چین، تبت، ژاپن،کره جنوبی، کره شمالی، تایوان، سنگاپور، ویتنام، بوتان، مغولستان، نپال، اندونزی و هند بیشترین پیروان را دارد. در میان کشورهای اروپایی هفت کشور؛ سوییس، سوئد، اسپانیا، استونی، فرانسه، دانمارک و ایتالیا به ترتیب بیشترین جمعیت بودایی را دارند. در آسیای مرکزی و خاورمیانه، قزاقستان، قطر، امارات متحده عربی و افغانستان ساکنان بودایی دارند.
آریا، نامی است که نیاکان مشترک اقوام ایرانی و هندی (مردمان شمال هند) (آنان که به زبانهای هند و ایرانی سخن میگفتند) خود را بدان معرفی می كردند و آن را به معنى شريف، اصيل و آزاده دانستهاند. کسی که وابسته و از تبار قوم آریا باشد آریایی، آرین یا آریان مینامند.
نام ایران نيز از اين ريشه مشتق شده است. نمونه این اشارهها را میتوان در اوستا، سنگ نوشتههای هخامنشی و متنهای کهن هندو (مانند ریگ ودا) دید. مورخان قدیم از آن نام برده و هرودوت و بطلمیوس چند قوم را به نام آريائى ذكر كردهاند. تحقيقات گسترده در پیرامون اين واژه انجام شده و اختلافات بسيارى بميان آمدهاست.
ماندالا (به معنی دایره در سانسکریت) یک جدول هندسی مورد استفاده در ادیان بودا و هندو است که به عنوان نمادی برای جهان هستی بکار میرود. اصل ماندالا از دین هندو است ولی در آیین بودا هم کاربرد زیادی پیدا کرده است.
ماندالاها دایرههایی نمادین برای تمرکز بر خویشتن و جستجو در درون انسان هستند. مرکز دایره جدول ماندالا برای تمرکز در حین مراقبه دینی بکار میرود. اشکال متقارن هندسی ماندالا خودبخود توجه شخص را به مرکز دایره جذب میکنند.

راهبان تبتی در حال ساختن ماندلا ی موقتی با دانه های ماسه رنگی
روانکاو معروف کارل یونگ ماندالا را كهنالگوی خویشتن میداند، نماد تمامیت و نظم و کار ویژه آن سازماندهی و دربرگیری تمامیت روان و ساماندهی و تنظیم دوباره وضعیتهای هرج ومرج آلود است.

جزئیات یک ماندلای ماسه ای
آیین جین، شاخهای از هندوئیسم به معنای پیروز است که ۵ قرن قبل از میلاد پایه گذاری شد.

نماد جین
به اعتقاد جینها بنیانگذار این آیین مهاویرا (vira - Maha) یعنی بزرگ قهرمان، نامیده میشود که ۲۳ پیشوا طی هزاران سال قبل از وی برخاستهاند و او بیست و چهارمین پیشواست.
جینها پوشیدن لباس را حرام میدانند و معتقدند مهاویرا در حال ریاضت و ترک تعلقات نفسانی، پس از مشاهده تعلق خاطر خود به حیا، همه لباسهای خود را بیرون آورد و تا آخر عمر برهنه به سر برد.
در حدود سال ۷۹ قبل از میلاد، میان پیروان این مذهب در مورد حدود برهنگی اختلاف و دودستگی پدید آمد:
فرقه آسمان جامگاهان (amhbra - Dig) هیچ لباسی را نپذیرفتند
فرقه سفید جامگان (Svetambara) گفتند استفاده از اندکی پارچه جایز است
گاندی رهبر انقلاب هندوستان تحت تاثیر این آئین لباسهای دوخته ایام جوانی را کنار نهاد و تنها از مقداری پارچه سفید استفاده میکرد.
هم اکنون حدود 2 میلیون پیرو آیین جین در هندوستان وجود دارد که لباس کامل به تن میکنند و به جای گدایی سرگرم تجارت هستند و وضع اقتصادی خوبی دارند. آنان آیین خود را نوسازی کردهاند و تنها قدیسان و اندکی از ایشان در زندگی به روشهای عجیب باستان روی میآورند.
گورو نانک (Guru Nanak)، بنیانگذار آئین سیک.
گورو نانک در سال ۱۴۶۹ در خانوادهای از طبقه کشاتریاها در یکی از روستاهای لاهور به دنیا آمد. او از عرفای مسلمان و هندو استفاده کرد. سپس به کشورهای اسلامی و زیارت مکه رفت و سرانجام آئین سیک را که آمیزهای از هندوئیسم و اسلام است، تاسیس کرد و در سال ۱۵۳۹ در گذشت.
آئین سیک (Sikh) به معنی شاگرد، یکی از معروفترین انشعابات آئین هندو است.
مذهب سیک، محصول اختلافات مذهبی سده ۱۵ میلادی است و مدعی است که چکیده نخستین آموزههای گورو نانک (پیامبر سیکها زاده ۱۴۶۹م.) است. او کوشید یک دین التقاطی از اسلام و هندوگرایی به وجود آورد. بر اصول مشترک این دو مذهب تأکید کرد و از موارد جدایی و اختلاف بویژه در آیینها و نیایشها دوری نمود.

نماد آئین سیک
او به بت و بتخانه باوری نداشت و منکر «حلول و اتحاد» بود. وسیله نزدیکی به حق را کمک به جانداران و آزار نرساندن به آنها میدانست و باور به سیر و سلوک داشت. سیکها معتقدند در حال سلوک باید از مشروبات و دخانیات دوری کنند.
دادا جی. پی. واسوانی از آموزگاران بلندپایه معنوی هندو در مرکز سادو واسوانی در هندوستان است، که شعبات گوناگونی در شهرهای هندوستان و کشورهای مختلف جهان دارد. دادا واسوانی دارای جایگاه ویژهای در تالار سخنرانی دی.اچ.(2) در سازمان ملل متحد است و یک کرسی از مجلس نمایندگان انگلیس به او تعلق دارد.
این مرکز پس از سادو واسوانی با یاد و احترام او نام گذاری شده است. سادو واسوانی نه تنها انسانها را بلکه پرندگان و حیوانات و همه آفریندههای پروردگار را شایای مهرورزی میدانست، چراکه آفرینش را از یک خانواده به شمار میآورد.
دادا جی.پی. واسوانی در دوم ماه اوت سال 1918 در حیدرآباد سند هندوستان زاده شد. او تحصیلات عالی خود را در کالج سند کراچی با موفقیت چشمگیری گذراند و از آن پس در مسیر زندگی به پیروی از استاد معنوی خود، سادو تی. ال. واسوانی که عمویش نیز بود دل گماشت. جی.پی.واسوانی شیوه زندگی خود را بر اساس کتابها، موعظههای قدیسین و منش سادو واسوانی بنا نهاد.
از دادا واسوانی تاکنون سی عنوان کتاب به زبان انگلیسی منتشر شده است که از جمله آن میتوان « جهنم تا بهشت » و «ملاقات با خدا » را نام برد.عناوین کتابهای منتشره او به زبان مادریاش (سندی) نیز بیش از این تعداد است. کتابهای « نیکیهای شما به سوی شما باز میگردند » و « راه ابیاسا »ی او برای اولین بار در ایالات متحده آمریکا انتشار یافتند. در حال حاضر جی. پی. واسوانی به همه کشورهای دنیا سفر میکند.
مرکز سیک ایالت پنجاب است، پرستشگاههای سیکها از دیدگاه معماری به سبک معماری اسلامی ساخته شدهاست. نیایشگاه زرین مقدسترین پرستشگاه سیکهاست که در «آمریتسار» واقع است.
پنجمین رهبر سیکها که گورو ارجن خوانده میشود، معبدی از طلا در شهر امریتسار هندوستان بنا کرد و کتابی به نام گرانت صاحب (GranthSahib) نوشت که مهمترین کتاب مقدس آئین سیک است .
شامپو از یک لغت هندو به نام چامپانا (Champana) به معنای ماساژ دادن گرفته شده است. قبل از پیدایش شامپو به صورت امروزی، مردم برای شستشوی موی خود از مواد گیاهی مانند سدر و چوبک و کتیرا و مواد معدنی مانند خاکهای سیلیسی استفاده می نمودند.
خاکستر کردن به همراه خاکسپاری از روشهای اصلی پستا کردن اجساد مردگان و از مرحلههای مراسم تشییع و ختم است.
خاکستر کردن از زمان باستان مورد استفاده گسترده بوده و بخشی از دینهای بودایی و هندو است. این مراسم در یونان و روم باستان هم رایج بوده است. با گسترش دینهای ابراهیمی در اروپا و غرب آسیا به خاطر اعتقاد پیروان به رستاخیز اجساد، خاکستر کردن محدود شد. در اروپا از اواخر قرون وسطی با تشویق خردگرایان محدودیتهای رسمی خاکستر کردن برداشته شد و استفاده آن دوباره گسترش یافت.
داخل چهارچوب دینی، امروز عمدتاً دینهای بهایی، ارتدکس شرقی، اسلام، یهودی ارتدکس و زرتشتیگری آن را منع میکنند. در بسیاری کشورها خاکستر مردگان را پس از پیکرسوزی، در خاکستردان قرار میدهند.