تاریخ چین باستان (1766 – 200 قبل از میلاد)
قبلاً به تاریخ افسانه ای چین باستان و کشف فسیل انسانهای اولیه و شروع کشاورزی و اولین تمدنهاایکه به تمدن کوزه گری رنگی ینگ شاو و لانگ شن نامیده میشوند، در 4000 سال ق م اشاره شد.
هرچند که تاریخ مستند چین از سال 1766 ق م، شروع پادشاهی دودمان شنگ شروع میشود یعنی زمانیکه خط چینی ابداع شده، ولی اسامی سنتی هسیا شامل اولین دودمان موروثی چین از 1997 ق م شروع میشود. دودمان هسیا، بنا به روایات بعد از آنکه شروع به ظلم وستم میکنند و نارضاتی مردم بالا میگیرد، توسط خاندان شنگ منقرض میگردند.
هیچگونه اکتشاف و یا سندی از دودمان هسیا تا زمان شنگ وجود ندارد. ولی افسانه های جالبی از تاریخ قدیم بر روی کاغذ نوشته شده است.
چینیها نخستین مردمانی بودند که حدود 2 هزار سال پیش کاغذهایی مانند کاغذهای امروزی ساختند. ایرانیان مسلمان شیوه ساختن کاغذ را از چینیها آموختند و آن را بهبود بخشیدند. شهر سمرقند برای سالها بزرگ ترین مرکز ساختن و خرید و فروش کاغذ بود. سپس، در شهرهای دیگر، از جمله بغداد، دمشق، قاهره، مراکش، جزیره سیسیل و شهرهای مسلمان نشین اسپانیا، کارخانههای کاغذ سازی به راه افتاد.
قبل از بررسی سلسله پادشاهان چین از 1766 ق م به بعد، بهتر است دوباره نگاهی به تاریخ افسانه ای و یا اسطوره ای چین بکنیم و شباهتهای آنرا با اسطوره های خاور میانه دریابیم.
این افسانه ها شامل داستان سه فرمانروای مستقل و قدرتمند و پنچ امپراطور میشود.
سه فرمانروا که همچنین بنام والامقام، عظیم الشان نامیده میشوند: فوشی، نووا، شنانگ میباشند که همچنین نیمه خدا هستند که به ترتیب فرمانروای آسمانها، فرمانروای زمین و فرمانروای انسانها هستند.
فوشی و نووا که خدای مرد و خدای زن هستند (شبیه آدم و حوا)، تمام بشر از نسل این دو میباشند بعد از سیل بزرگ (شبیه طوفان نوح). فوشی و جانشینان او مخترع بودند و اختراعاتی در دوران خودشان انجام دادند به طوری که میگویند، فوشی با ملکه خودش راه و رسم ازدواج، خط نویسی، نقاشی، ماهیگیری، پرورش کرم ابریشم را به مردم میآموخت.
نیمه خدای دیگربنام سورن در نقطه ای دور افتاده در چین آتش را کشف میکند.
بعد از فوشی، شنانگ میآید که به مردم کشاورزی را در 5000 سال قبل یاد میدهد.
جالب است که نویسندگانی که 1500 سال قبل از میلاد این افسانه ها را سرهم کردند نمیدانستند که امروز بشر توانسته بطور دقیق معلوم کند که مردم در چین 7000 سال قبل از میلاد کشاورزی میکرده اند.
هوانگ تی را بهترین و شجاعترین فرمانروا میدانند.
دوران پنج امپراطور افسانه ای تا سال 2000 ق م طول میکشد که سلسله هسیا هم مثل افسانه است تا که به 1766 ق م میرسیم. بهر حال مسلم اینست که تمدن چینی در اطراف رودخانه زرد شروع شده و این منطقه همیشه مرکز اتفاقات بوده است. تاریخ چین تا سالهای نزدیک به میلاد شامل چهار سلسله و دودمان است:
دودمان شنگ از 1766 تا 1122 ق م
شو غربی از 1050 تا 711 ق م
شو شرقی از 770 تا 256 ق م
کین از 255 تا 207 ق م
سلسله هان، که بعد از سلسله حکومتی کین به قدرت رسید، بین سالهای ۲۰۶ قبل از میلاد و ۲۲۰ (میلاد)، حدود ۴۰۰ سال بر امپراتوری چین فرمانروایی میکرد. این زمان طولانی یکی از پرتاثیرترین دورهها در تاریخ چین بوده است و تا آشوب کلاه زردها و دوره سه امپراطوری ادامه پیدا کرد.
چین شی هوانگ متولد نوامبر یا دسامبر 260 ق م پادشاه ایالت کین در سال 247 ق م شد و در سال 221 ق م امپراتور چین یکپارچه تا سال 210 ق م که سال مرگش بود بر آن سامان فرمانراند.
او به جز یکپارچهکردن چین به قانونگرایی ناموربود.
او به همراهی مهتر رایزنانش لی سی یک سری اصلاحات و طرحها را در چین پیاده کردن که نامدارترینش ساخت دیوار بزرگ چین بود. همچنین ساخت آرامگاهی بزرگ با ارتش سفالی و نیز سامانه انبوه راههای ملی که البته همه اینها به بهای جانهایی به پایانرسید.
وی همچنین پس از استواری فرمانرواییش کنفسیوس گرائی را منعکرد و بسیاری از پیروان او را زنده به گور کرد و کتابهای ایشان را نهینموده و به خاکسپرد.
با همه خودکامگیاش او نقشی محوری در تاریخ چین دارد، چرا که این کشور را یکپارچه ساخت و این یکپارچگی اگرچه گسسته ولی دو هزاره پایدار ماند.

تندیس چین شی هوانگ و نقشه چین متحد

اکثر مردم چین، اکنون خود را از قوم هان میدانند، که به علت حکومت طولانی این سلسله این قومیت اکثریت مطلق را پیدا کرد.
از سال 138 قبل از میلاد امپراتور وو دوبار نماینده خود را به غرب گسیل کرد و این شروع پیدایش جاده خط ابریشم گردید

قابل توجه ترین موضو عات در این دوران دیوار چین و کنفسیوس و تائو است که مختصراً به این سه اشاره میشود:
دیوار چین یا دیوار بزرگ چین، یک بنای عظیم چینی است که ساخت آن از قرن دوم قبل از میلاد تا قرن هفدم میلادی ادامه پیدا کرد و به منظور مقابله با هجوم اقوام مهاجم ساخته شده بود. شروع ساخت این دژ بزرگ به اولین امپراطوِر چین، یعنی چین شین هوانگ در بین سالهای ۲۳۰ قبل از میلاد تا ۲۰۰ قبل از میلاد بر میگردد و پایان آن در زمان حکومت سلسله مینگ انجام پذیرفت.
این بنا با ۶۳۵۲ کیلومتر طول از لحاظ جرم و حجم بزرگترین ساختمان جهان میباشد.

تاریخ ساخت دیوار چین به قرن 9 قبل از میلاد باز می گردد. حکومت وقت چین برای جلوگیری از حملات ملیت های شمالی ، برجهای آتش برای خبر رسانی و یا قلعه های مرزی برای حصول اطلاعات دشمن را در ارتباط با دیوار و بر روی آن ایجاد کرد . در دوره حکمرانی سلسله های بهار وپاییز و کشورهای جنگجو، میان دوک ها جنگ بر پا شد و کشورها با استفاده از کوه های مرزی به ساخت دیوار پرداختند تا سال 221 قبل از میلاد ، امپراتور چین شی هوانک پس از به وحدت رساندن چین ، دیوارهای دوک ها را به هم متصل کرد که به صورت دیوار بزرگ در مرزهای شمالی بر روی کوه ها در آمد . او می خواست با این کار از حملات دشمن به مراتع شمالی جلوگیری کند. در آن زمان طول دیوار چین به 5000 کیلومتر می رسید.
کنفسیوس در ۵۵۱ پیش از میلاد در ایالت کوچک لو که امروزه بخشی از شهرستان جدید شاندونگ است متولد شد و در ۴۷۹ پیش از میلاد در گذشت. والدینش، که در زمان کودکی او زندگی را بدرود گفتند، او را کونگ کویی نامیدند. کنفوسیوس از کلمه لاتین کونگ فوزی، به معنای استاد بزرگ کونگ گرفته شده است.
نخستین زندگی نامه او ۳۷۵ سال پس از درگذشتش توسط سوماچیین، مورخی نامعتبر نوشته شد. در طول آن همه سال پس از در گذشت او، به واسطه آن که فردی مشهور و برجسته و نیز حکیم بود، افسانههای بسیاری دربارهاش ورد زبانها بود. لذا سوماچیین اطلاعاتی را که درباره او کسب کرده بود وارد زندگینامه اش کرد.
بر اساس اسطورهای چینی تولد کنفوسیوس در زمان معینی توسط اشباح خبر داده شده بود. وی در قرن ۶ ق م متولد شد و در این دوران آیین بودایی، جاین و زرتشتی در جهان ظهور پیدا کرده بودند. نقل شده است كه در هنگام تولد او تعدادی اژدها در غاری كه اودر آن متولد شد حافظ وی بودند. و بانوانی كه در حد فرشته بودند فضای غار را عطرآگین میكردند. گفتهاند زمانی كه متولد شد پشتی شبیه اژدها لبی مانند گاو و دهانی مانند دریا داشت و اسم او كونگ فوتزه یعنی استاد دانشمند بود. در هنگام تولد پدرش ۷۰ سال داشت و در سن ۳ سالگی او را از دست داد. مادرش او را به مدرسه فرستاد و در همان كودكی جایگاه آینده او مشخص شد. در نوجوانی موسیقی و تیراندازی را در حد استادی آموخت و ۳ سال گیاه خواری كرد. در ۱۹ سالگی ازدواج و در ۲۳ سالگی زن خود را رها كرد. در ۲۲ سالگی آموزگار شد و منزل خود را محل آموزش و تربیت شاگردانش كرد و از آنها شهریه اندكی میگرفت. برنامه درسی او شامل تاریخ، شعر و آیین مردم داری بود. خودش نقل میكند كه شعر منش انسان را میسازد و موسیقی منش را كمال میدهد و تاریخ كل گذشته را مطرح میكند. و او میگفت كه من گذشته را مطرح میكنم.
او۳۰۰۰ جوان را آموزش داد كه همه آنها به مقامات عالی رسیدند و۷۰ شاگرد او همیشه همراهش بودند. با آن كه سختگیر بود اما بعضی از آنها را بیشتر از فرزند خود دوست میداشت.
کنفوسیانیسم (Confucianism) توسط کنفوسیوس (Confucius) حکیم و سیاستمدار چینی بنیان گذاری شد که با وجود مقبولیت عامه، پس از چندی از رونق افتاد و جای خود را به آئین بودا داد.
تعالیم کنفوسیوس ترکیبی بود از اصول اخلاقی، سیاست مدرن و مقداری مسائل دینی.
وی معتقد بود که اجداد مردم طبق قاعده لی (Li) زندگی میکردند و به همین خاطر، از انواع نیکیها و برکات برخوردار بودند، ولی مردم زمان وی بر اثر رها کردن آن شیوه، از آن امور محروم ماندهاند. لی از دیدگاه کنفوسیوس معانی مختلفی داشت و برای پاکی، ادب، تشریفات و عبادت به کار میرفت. وی معتقد بود با پیروی از لی هر چیزی بسامان میآید و جامعه آرمانی تشکیل میشود.
وی پنج رابطه را مطرح کرد که هرگاه درست باشند، همه چیز درست میشود:
مهربانی در رابطه میان پدر و پسر
لطف برادر بزرگتر به برادر کوچکتر و تواضع برادر کوچکتر در مقابل برادر بزرگتر
عدالت شوهر با زن و اطاعت زن از شوهر
علاقه مندی زبردستان به زیردستان و اطاعت زیردستان از زبردستان
مهربانی فرمانروایان به رعایا و وفاداری رعایا به فرمانروایان
کنفوسیوس در مورد آرمانشهر و رابطه شهریار با رعایا تعلیم میداد که هرگاه کشور نیز مطیع قانون میشوند. وی درباره انسان کامل نیز سخن گفت و صفات پنجگانه وی را چنین نشان داد:
عزت نفس
علو همت
خلوص نیت
شوق به عمل
خوش رفتاری
شاگردان کنفوسیوس که گفته میشود ۷۰ نفر بودند، به سراسر کشور چین رفتند و به تعلیم حاکمان و صاحب منصبان مشغول شدند و گروهی از آنان نیز گوشه گیری را برگزیدند. تعالیم این حکیم به وسیله شاگردانش تا یکی دو نسل پس از وی گسترش یافت.
یکی دیگر از عقایدی که در چین باستان مطرح بود پرستش زمین قبل از تائو بود. همانطور که اشاره شد چینیان باستان به کشاورزی توجه زیادی داشتند، لذا دین آنها براساس عامل کشاورزی گذاشته شده بود. در چین قدیم در هرده و آبادی مردم تپهای از خاک و گل به علامت حاصلخیزی برپا میکردند و بربالای تپه درختی مینشاندند و در اطراف آن درخت نهالهای کوچکی میکاشتند. در اصل به آن خاکریز در چین قدیم (شی Shih) میگفتند. روستائیان و مردمان در زمان معینی از سال در اطراف تپهها و خاکریزها جمع میشدند و عبادتهای خاصی را به نام خدایان زمین برگزار میکردند، این عبادتها به صورت سرودهایی دینی و حتی رقص و پایکوبی بوده و هدفشان این بود که خدایان زمینی کمک کنند و محصولات کشاورزی آنها را زیاد کنند. پس از آنکه سرزمین چین به حالت مدنیت اولیه رسید و مقداری فرهنگ مردم تکامل یافت مسأله امپراطوری در چین مطرح شد و در همه جا خاک ریزهایی به نام شی برپا شد و در مرکز هر ایالت خاکریز بزرگتری قرار داشت و در مرکز حکومت خاقان تپه بسیار بزرگی با رنگهای متفاوت در ۵ طبقه بنا شد و هر طبقه رنگ خاصی داشت و در برابر این خاکریز عظیم خاقان در تابستان حاضر میشد و در آنجا زمین را شخم میزد و ارواح و خدایان اراضی یا زمین را ستایش میکرد و برای آسایش و امنیت مردم دعا میکرد و این اعتقاد تا قبل از حکومت کمونیستی چین ادامه داشت. چینیان علاوه بر این به خدای آسمان هم اعتقاد و ایمان داشتند و آنرا تین (Tin) که به معنای آسمان است، مینامیدند.
آیین تائو و یا دائو که در قرن ۶ ق م در چین با مجموعهای از معتقدات و مناسک و اعمال مذهبی که اغلب با خرافات و اوهام همراه بود پیدا شد. که بعدها با مسایلی فلسفی و عرفانی نقش بست.
بنیانگذار این دین فردی به نام (لائو تزو/لائوتان) است. او یکی از بزرگترین فیلسوفان بعد از کنفوسیوس بود. وی به حکمت، سکوت و آرامش واقف بود و عمری طولانی کرد. وی از سیاست بیزار اما شغلش نیز کتابدار سلطنت (چو) بود که به آن نیز علاقهای نداشت. بنابراين در صدد ترک چین برآمد. هنگامی که قصد عبور از مرز چین را داشت مرزبان به او گفت:«حال که داری دستگاه حکومت را ترک و گوشه نشینی را انتخاب میکنی، برای من کتابی بنویس» وی کتابی را در دو بخش که مجموعاً ۵۰۰۰ کلمه داشت نوشت و بعد از آن آواره شد. محل مرگ وی مشخص نیست اما ۸۷ سال عمر کرد. نام کتاب او (تائوته/ تائوته چینگ = راه و فضلیت) بود. به نظر برخی از محققان اندیشههای اولیه تائویی قبل از لائوتزه بوده ولی او آن را زنده کردهاست.
تائو به معنای راه و فضیلت است. راهی که پیروان این آیین باید در آن حرکت کنند. به عبارتی درست اندیشیدن و یا اصلا نیاندیشیدن است. تائوئیسمها اعتقاد دارند که «تفکر فقط در مباحث بکار میرود و بیارزش است. تفکر قبل از هر سودی دارای زیان است. آنها اعتقاد دارند که برای راه درست زندگی باید عقل را ترد کرد. به همین دلیل آن را حقیر دانسته و میگویند:» انسان باید به سادگی و گوشهگیری و غرق شدن در طبیعت بپردازد. آنها میگویند دانش فضیلت نیست بلکه هر چه علم بیشتر شود برشمار ارازل افزوده میشود. دانش از خرد به دور است و میان یک خردمند و عارف دانشمند تفاوت زیادی وجود دارد. بدترین حکومت از نظر تائوئیسمها حکومت فلاسفهاست. فیلسوفان در سایه پندارهای خود جریان طبیعی را مسخ شده مطرح میکنند. آنها میگویند: فیلسوفان کارشان سخنآوری و پندار سازی است و این ناتوانی آنها را میرساند. آنها میگویند: روشنفکر دولت و حکومت را به خطر میاندازد، زیرا در قالب مقررات سخن میگوید. اما در مقابل افراد ساده دل که در امور شخصی خود لذت و خوبی کار مرقون به آزادی را دریافتهاست، اگر به قدرت برسد برای جامعه خطر کمتری نسبت به روشنفکر و فیلسوف دارد. زیرا ساده دل میداند که قانون خطرناک است و قبل از هر فایدهای ضرر دارد. پس چنین فرمانده ساده دلی تا میتواند در زندگی مردم کمتر پیچیدگی ایجاد میکند. و آنها را به حیات ساده که مطابق طبیعت است سوق و راهنمایی میکند.
تائوتیسمها کتابت را امری اهریمنی و مایه پریشانی میدانند. آنها اعتقاد دارند که نوآوری همیشه به ثروت ثروتمندان و زور زورمندان میافزاید. بنابراين به کتابت و صنعت توجهای ندارند. داد و ستد را در حد روستاها قبول دارند.
کنفوسیوس در قرن ۶ ق.م با یکی از فلاسفه تائویی به نام (یانگ چو) ملاقات داشتهاست که سعی میکرده تمدن بشری را کنار بگذارد.
برخی از متفکران بعدها کتاب تائو را جمعآوری و کتاب دینی خود قرار دادند. در این کتاب آمدهاست: شن تائو زندگی خود را بر ترک دانش گذاشت و تن را به تقدیر سپرد، و نسبت به اشیا وامور دنیوی بی اعتنا شد. او گفته: دانش غیر از معرفت نیست. او دانش را بیاعتبار دانسته و در صدد نابودی آن بود. او تفکر گذشته و آینده را ترک و به همه چیز بیتفاوت بود و به هرجا که سوق داده میشد میرفت. او همانند گردبادی سیار به هر کجا میرفت و خود را در معرض باد طبیعت قرار میداد. کتاب تائوچینگ که همان فلسفه تائو است در قرن ۴ ق.م تنظیم شده فلسفه آن بر این قائدهاست که هر گاه اشیا در طریق طبیعی سیر کنند هر آیینه با نهایت هماهنگی و تناسب و کمال حرکت خواهد کرد. تائو یک راه ازلی است و به هیچ مانع و حایلی برخورد نمیکند به سهولت و نرمی پیش میرود. تائو تعریف غیر ممکنی دارد و میگویند که کلمات و عباراتی که در زمان حادث بوجود میآید ممکن نیست بر امری ازلی و قدیمی احاطه داشته باشد. بنابراين هر اسمی بر تائو عین حقیقت آن است.
چوانگ تزو شخصیتی دیگری است که در تائو اهمیت و جایگاه خاصی دارد. او در قرن ۴ ق.م میزیست و در فلسفه تائو شناخته شدهاست. او سعی میکرد که دستورات لائو تزو را انتشار دهد. او که دارای ۳۳ مقالهاست در حقیقت مبادی افکار کنفوسیوس را دنبال میکند. وز در حالی که به تائو ایمان داشت و آن را مرکزیت وجود میدانست اما در مسئله تبدیل صورت تائو یا تحویل طبیعت از کتاب تائو چینگ فراتر رفته و میگوید: اشیا و موجودات عالم در یک حرکت دایرهای از وجود و تحول دور میزند. زمانها به طور متوالی فرا میرسد و فصول چهارگانه از پی هم میگذرد و هر کدام که وارد میشود دیگری نابود میشود. و از این دایره بینهایت (یانگ و یین) بوجود میآید. و این فعل و انفعالات که در اثر ادغام بوجود میآید میان مردم و تا ابد وجود خواهد داشت.