پیشنهادات و نامه ها

 

تا ساختمان این وب سایت تکمیل و پیشنهادات بصورت الکترونیکی ثبت و منتشر شوند، نامه های خصوصی شما بدون ذکر نام ویا با نام اول ذیلآ نشان داده میشوند:

 

از استرالیا - دوست ناشناس – 7 اردیبهشت 1387 مینویسد:

 

آنچه در این کتاب فراموش شده، تاکید بر گرفتاری ملت ایران در مثلث نکبتی است که بیش از هزار سال بدور ما کشیده شده.

رئوس این مثلث نکبت عبارتند از دیکتاتورهای تاجدار، دیکتاتورهای عمامه دار و جانیان بی عمامه.

هرکدام از این سه، به زور وبا کمک دوتای دیگر بر ملت ایران حکومت کرده اند.

اکثریت قریب به اتفاق شاهان همان دیکتاتورهای تاجدار هستند که عمامه داران دربار در خدمتشان بوده اند.

دیکتاتورهای عمامه دار از زمان عمر تا رژیم کنونی یا در قدرت بوده اند و یا در مقام دوم قدرت که جانیان بی عمامه مثل خالدابن ولید، ابی وقاص و حجاج و مجاهدین برایشان کشتار میکرده اند.

جانیان بی عمامه مثل تیمور لنگ تا مسعود رجوی در طول تاریخ، فقیه های مطلع تر از آیت الله ها بوده اند که فقط عمامه نداشته اند.

 

تا زمانیکه صاحب قانون اساسی نشویم که این سه گروه و یا بعبارت ساده تر سلطنت طلبها، مجاهدین و آخوند ها از دایره رهبری کنار گذاشته شوند، ایران روز خوش نخواهد داشت.

 

 

از سوئد - خانم آذر - 8 اردیبهشت 1387 مینویسد:

 

درود برشما

چرا صفحه جدیدی در این وبسایت درست نمیکنید بنام وقایع پراکنده تاریخی که هرکس داستان مستندی را برای شما بفرستد و شما هم آنرا به ترتیب زمانش در آن صفحه بگذارید.

بعنوان مثال داستان دختران حاتم طائی بعد از مرگ حاتم و شآن نزول آیات مربوط به زنان پیامبر و گردن زدن تمام قبیله بنی قریظه در یک روز توسط حضرت علی و گردن زدن چهل هزار نفر در نبرد گرگان و داستان های زیاد دیگر.

بیاد دارم در تابستان سال 1359 در تلویزیون دولتی از خلخالی سوال شد که میگویند شما حکم اعدام دو هزار نفر را صادر کرده اید. خلخالی جواب داد بنده که از خاک پای حضرت علی هم کمتر هستم، ایشان با دست مبارکشان در یک روز گردن هفتصد نفر را زدند حالا اگر بنده ناقابل حکم اعدام دویست سیصد نفر را هم صادر کرده باشم اینکه چیزی نیست.

هروقت این صفحه را درست کردید داستان های زیادی دارم که برایتان میفرستم.

  

 

از سانفرانسیسکو - علی رضا - 8 اردیبهشت مینویسد:

 

سلام
آنچه شما در جمع بندی این مجموعه سعی کرده اید بگوئید در حقیقت مونتسکیو در یک جمله گفته و من عین آنرا از قسمت روشنگری اینجا کاپی اند پیست میکنم:

"مونتسکیو بر این باور بود که انقلاب و شورش و خونریزی کاری از پیش نمی‌برد و آنچه یک جامعه بدان نیازمند است قانون است. میانه‌روی در سیاست از ویژگیهای برجسته مونتسکیو بود."

چرا شما همان قانون اساسی مشروطه را بدون سلطنت و حذف دخالت آخوندها و دادن حق مساوی به تمام ملت ایران و جدائی دین از حکومت و اضافه کردن منشور جهانی حقوق بشردرست نمیکنید. اینکار احتیاج به دویست سیصد نفر از نخبگان از ما بهتران ندارد.

 

 

از لوس انجلس – بهمن – 11 اردیبهشت 1387مینویسد:

 

سلام

امیدوارم نامه بلند مرا راجع به دیدگاهم در مورد دین چاپ کنید.

 

بیاد دارم  آقای مهدی قاسمی در برنامه آقای مهری تعریف میکرد که از مادر نماز خوانشان سوال کرده اند این "الله الصمد" که شما بارها در روز میگوئید معنی اش چیست. مادر جواب میدهد: نمیدانم پسرم. ولی این زبان اجوز مجوزیست که من با آن با خدا صحبت میکنم.

این چقدر زیباست و همانطوریکه در داستان موسی و شبان هم گفته شده هرکسی بازبان خودش با خدا صحبت میکند.

مادران و پدران از آنموقع که بیاد داریم نماز میخوانده اند و حتی مادر هرسال در ماه رمضان باید قرآن را یک بار دوره کند.

من به تمام آنها که اعتقادی دارند درود میفرستم و به عقیده اشان احترام میگذارم.

برای تحقیق بعد از خواندن قرآن شروع کردم به خواندن کتاب مقدس (بایبل) مسیحیان که شامل دوقسمت است: کتابهای عهد عتیق (تورات یهودیان) و کتابهای عهد جدید (انجیل مسیحیان).

کتاب عهد عتیق من دارای 887 صفحه است که درست از صفحه 466 یعنی وسط کتاب عهد عتیق، کتاب عزرا با فرمان کورش شروع میشود و در چهارصد صفحه بعد تاریخ شاهان ایران دیده میشود تا قبل از تولد مسیح.

کتب عهد جدید، حدود صد صفحه اول آن شرح زندگی و تعالیم مسیح است و دویست  صفحه بقیه داستانهای پراکنده و بسط تعالیم مسیح است.

کتاب عهد عتیق کتابی بمراتب خشن تر از آیات مدنی است و مجازات ها بمراتب سخت تر از مجازات های قرآن است. ولی ناگهان کتاب عهد جدید و تعالیم مسیح بیشتر صحبت از بخشش، دوست داشتن، مدارا و محبت میکند.

همانطور که میدانید داستان های کتاب مقدس در قرآن هم هست. یعنی تورات، همان کتابهای اول عهد عتیق، در انجیل و قرآن تکرار شده و منشاء آنهاست. به عبارت دیگر داستانهای آدم و حوا، نوح، ابراهیم، یوسف، یونس، موسی، سلیمان و داود دقیقاً به یک شکل در سه کتاب مقدس یهودیان، مسیحیان و مسلمانان ذکر شده است.

من اوستا را که مسلماً هزار سال و یا بیشتر قبل از تولد عزرا درسر زمین ایران خوانده میشده، نخوانده ام و بجز "گفتار نیک، کردار نیک، پندار نیک" چیز بیشتری در مورد زرتشت نمیدانستم.

این دیگر یک واقعیت غیر قابل انکار است که تورات توسط عزرا بعد از فرمان کورش و طبق کتاب بعدی یعنی "نحیما" در بیستمین سال سلطنت اردشیر نوشته شده. داستان شاهان ایران همینطور در کتاب بعدی "استر" به خشایار شاه اشاره دارد. غرض من از باز گو کردن این حقایق اینست که تا چه حد، نگارندگان تورات، خود را جزئی از حوزه فرهنگی ایران باستان میدانسته اند و احساس خویشاوندی با این فامیل بزرگ را داشته اند.

چندی پیش کتاب ارزشمندی را خواندم بنام "روایت شاهنامه به نثر" توسط ایرج گلسرخی. از صفحه 63 تا 89 کتاب در مورد آغاز دوره پیشدادیان و سلطنت کیومرث، هوشنگ، جمشید، ضحاک، فریدون، منوچهر، نوذر، افراسیاب و گرشاسب متوجه شباهت عجیب این شاهان با شاهان تورات (به اعتقاد مسلمین پیغمبران) شدم.

در تورات، یاحوا (خدا) مثل همسایه بغل دستی و یا پدر دلسوز در جنگ، صلح ، ازدواج، جشن و عزاداری و در همه کارهای روزمره دوش به دوش قوم پنجاه هزار نفری یهود شرکت دارد. حتی پیشا پیش قوم یهود فلسطینیها و سوریان را شکست میدهد که کار قتل عام و حتی کشتار حیوانات دشمن آسانتر باشد.

درحالیکه شاهان اوستا و شاهنامه توسط سروش خجسته  پیام پروردگار را دریافت میکنند. چیزی شبیه جبرئیل.

در تورات مردمان بد فلسطینیها و سوری ها و مصریان هستند ولی در اوستا و شاهنامه جنگ شاهان با دیوهاست که انسان نیستند و چون خوب بنگری دیوها نفس عماره انسان است.

داستان کیومرث شباهت با داستان آدم دارد. اولین شهر در جهان یعنی دماوند و اصطخر را کیومرث بنا نهاد.

دیوان پسرعزیز و جانشین کیومرث، یعنی سیامک را کشتند ولی هوشنگ پسر سیامک از دیوان انتقام میگیرد. کشف آهن و آتش و جشن سده به هوشنگ نسبت داده شده.

بعد از هوشنگ پادشاهی به طهمورث (در زبان فارسی قدیم تهم تن مرز) رسید. اوشهر اصفهان را بنا کردو بعد از شکست دیوان آنانرا بخشید تا که دیوان خواندن ونوشتن را برای اولین بار به ایرانیان یاد دادند.

جمشید (جم زیبا) 616 سال سلطنت کرد و روزی اهورامزدا به جمشید کفت که زمستان سختی در پیش است و در بهار وقتی برفها بلند آب میشوند سیل خواهد آمد. باغی درست کن و از هر حیوانی جفتی در آن نگهدارو بهترین درخت ها در آنجا بکار.  این داستان دقیقاً مثل داستان توفان نوح است.

البته در این مجموعه، نوح شاهزاده سومری بوده که داستان کشتی او و طوفان آن زمان در سنگ نوشته ای صد سال پیش در عراق کشف شده است.

جمشید در آخر عمر مغرور و ادعای خدایگانی میکند که فر یزدانی از او دور میشود و توسط ضحاک سرنگون میشود.

بالاخره ضحاک توسط کاوه آهنگر شکست میخورد و فریدون به سلطنت میرسد. فریدون به دستور سروش از کشتن ضحاک صرفنظر میکند.

 فریدون ممالک خود را به سه قسمت و بین فرزندانش تقسیم میکند. توران را به تور و ایران را به ایرج و روم را به سلم میدهد. سلم و تور ایرج را از روی حسادت میکشند تا که منوچهر نوه فریدون سلم و تور را شکست میدهد و پادشاه میشود.

بعد از منوچهر نوذر و زو (زاب) و آخرین پادشاه سلسله پیشدادیان گرشاسب است. داستانهای افراسیاب، زال و رستم بعداً میآید.

ضمناً موازات زیادی بین داستانهی اوستائی و سانسکریت یافت میشود. خصوصاً داستان فریدون هم با قدمت زیادش متعلق به دوره ایست که هنوز دو قوم ایرانی و هندی از یکدیگر جدا نشده بودندو نامش بصورت ترای تن در وداهای هندو آمده است.

بنابراین داستانهاایکه از شش هزار سال پیش گفته میشده، بشکلی دیگر بصورتی مقدس دوهزار و چهارصدسال پیش توسط عزرا در تورات گنجانیده میشود و بهمین ترتیب هزار سال بعد بشکل دیگری درست میشود که امروز بنام کتاب دینی دست ما رسیده. 

 

 

از لوس انجلس – بهمن – 14 اردیبهشت، 1387در نامه دوم مینویسد:

 

 

با سلام و تشکر از اینکه نامه مرا عیناً چاپ کردید، حقیقت اینست که میخواستم کوتاه نوشته باشم. از اینرو مطالبم را در نامه اول تمام نکردم و این چند صفحه را بعنوان خاتمه برایتان میفرستم.

 

این روزها بدگوئی از اسلام یا به اصطلاح انگلیسی "اسلام بشینگ" یک عادت سیاسی و خوش رقصی چندش آوری برای خوشحالی "مسیحیان صهیونیستی" و قدرتمندان سیاسی غرب شده است.

از مسخره مردم معمولی در مورد حجاب و مجازاتهای اسلامی گرفته تا نقل  قول از امپراطور قستنطنیه در 1300 سال پیش توسط حضرت پاپ اعظم که اسلام با زور شمشیر گسترش پیدا کرده است بعنوان نمونه میتوان یاد کرد.

در یک مناظره مودبانه، مسلمین باید بتوانند با نقد قوانین یهودیت و مسحیت بر اساس کتاب مقدس و رفتار مسیحیان و یهودان در طول تاریخ از خودشان دفاع کنند.  ولی مسلمین به دلایلی که ذیلاً عرض خواهم کرد نمیتوانند حرف بزنند. چون در نظر مسلمین "کتاب مقدس" آسمانی و کلام خداست و پیغمبران یهودی و مسحیحی، پیغمبران مسلمین هم هستند.  اینستکه وقتیکه کارد به استخوانشان میرسد متوسل به فریاد، خشونت و نهایتاً اعمال تروریستی میشوند.

بحث قدیمی بین مسلمین "حادث" یا "قدیم" بودن قرآن بوده است. به این معنی که آیا قرآن زمان حضرت محمد نازل (حادث) شده یا که قبل از حضرت آدم (قدیم)هم بوده و در زمان حضرت محمد به ایشان داده شده.

اخیراً بزرگترین فیلسوف، متفکر و دانشمند  جمهوری اسلامی ایران، آقای سروش یک مرحله هم جلوتر از بحث حادث و قدیم رفته و گفته اند که قرآن از تخیلات و حالات حضرت محمد برآمده است.

این به آن معنی است همانطوریکه تورات را عزرا نوشته، قرآن راهم حضرت محمد گفته و کاتبان نوشته اند.

بسیار خوب. این تحول به بنده حقیر اجازه میدهد از دری که آقای سروش باز کرده اند وارد بحث تورات و قرآن بشوم.

هشتاد درصد قرآن شامل مطالب و داستانهای تورات است و این موضوع تازه ای نیست.

برای آنها که به قوانین، توصیه ها و مجازات اسلامی ایرادی میگیرند بهتر است اول تورات را بخوانند.

بنابر قوانین تورات درصورت جماع مرد با گاو، باید آن مرد راکشت، گاو راهم کشت وجسدش را آتش زد و تمام حیوانات طویله راهم کشت. بگفته تورات و به امر یاحوا (خدا) اسیران فلسطینی باید همگی کشته شوند و تمام گله حیواناتشان را هم کشت. در حالیکه اسلام میفرماید: زنان زیبا، کنیز فاتحان مسلمان شده و بقیه اسرا یا کشته و یا برده بشوند. چون چادر نشینان عرب خانه نداشتند، در شریعت اسلام زندانی کردن وجود ندارد. اگر به حضرت محمد ایراد گرفته میشود که فقط بعد از فتح مکه تا زمان رحلتشان یعنی در حدود ده سال، حدود سی زن و سی چهل کنیز داشته اند، چرا نوشته تورات در مورد نهصد زن حضرت داود بازگو نمیشود و همچنین داستان روزهای پیری و قبل از مرگ ایشان که زیباترین دختر جوان یهودی را برای درمان تب با حضرت همبستر کردند.

اینها نمونه هائی از صدها داستان و قوانین تورات است.

وقتی قرآن و تورات را مقایسه میکنید متوجه نکات دیگر میشوید:

در این کائنات به این بزرگی (حدود پنجاه ملیارد سال نوری) و به این قدیمی ( سیزده و نیم ملیار سال)، چهار هزار سال پیش، یاحوا (خدا) بزمین میآید و در حوالی بصره امروز، در شهر باستانی "اور" با حضرت ابراهیم قردادی منعقد میکند که  یهودیان به آن "قرارداد ابرام" میگویند (ابرام نام عبری ابراهیم است). در این قرار داد خداوند متعال و سبحان به ابراهیم قول میدهد که نواده های او یعنی قوم یهود، قوم برگزیده و مورد حمایت خداوند خواند بود مشروط بر آنکه مردان ختنه بشوند.

سالها بعد خداوند با نوه ابراهیم، یعقوب، در صحرا کشتی میگیرید. سالها بعد مهاجران یهودی را در کنعان مستقر میکند و در سالهای خشکسالی آنها را به مصر میبرد. از این قوم، یوسف را به عالی ترین مقام در مصر میرساند. بعداً موسی را بعنوان فرزند خوانده فرعون (شاید رامسس دوم) به رهبری قوم یهود انتخاب و در برگشت از مصر، دریا را برایشان باز میکند و فرعون و تمام سپاهش را در آب غرق و نابود میکند و به فلسطین میرساند . در جنگهای متعدد با فلسطینیها و سوریها خدا مثل نیروی هوائی اول دشمن را قلع و قمع میکند تا که قوم یهود دشمن را از ریشه نابود کنند.

بعدها بعلت آنکه با غیر یهودی ازدواج کرده اند آنها را غضب کرده و بعد اسیر بابلیها میکند.

طبق نوشته تورات: خداوند از کورش میخواهد آنهارا آزاد کند و بعد به اردشیر و داریوش و خشایار شاه وحی میرسد که یهودیان را کمک کنند و معابد سلیمان و داود غیره ساخته میشود و کتاب عهد عتیق بالاخره با مژده آمدن مسیح صد سال قبل از تولد مسیح تمام میشود.

این خلاصه وقایع تورات بود. چون نوشتن، سه هزار و پانصد سال پیش اختراع شد، امروز کتیبه های سنگی و گلی در دست ماست که وقایع کوچکی مثل حقوق کارگران و مقدار تولید گندم درسال را ثبت میکرده اند، بنابراین وقایع از زمان یوسف تا مسیح بصورت سند کتیبه ای در دست ماست.

هیچگونه نشانه ای از وجود و کارهای فوق العاده زمان یونس، یوسف و موسی در سنگ نوشته های مصری تا آثار مکتوب هرودوت در مورد معابد سلیمان و داود وجود ندارد.

تفات است بین متن نوشته شده در لوحه گلی کورش و آنچه که در تورات بصورت فرمان الهی به کورش صادر شده است. شاهان دیگر ایرانی، قوم یهود را مثل سایر اقوام ایرانی احترام و حمایت میکردند نه بخاطر دستورات الهی.

بنابراین مطالبی را که اخیراً آقای سروش در مورد قرآن گفته اند، ایشان میتوانند آنرا توسعه داده و بفرمایند که تورات هم زائیده تخیلات و فکر عزرا بوده است.

امیدوارم توانسته باشم  توضیح بدهم چرا مسلمانان نمیتوانند باهمان سلاحی که به اسلام توهین میشود از خودشان دفاع کنند.

این شبیه آنست که برادری، برادر دیگر را حرامزاده خطاب کند و برادر دیگر نمیتواند جواب بدهد که حرامزاده خودت هستی.

 

مسیح که خود یک خاخام یهودی و خادم معبد بود، بدون نفی تورات درمقابل بی عدالتی و ظلم رژیم یهودی رومی قیام کرد و بدست همکیشان خود مصلوب شد. بذر مسیحیت در روم بعلت خلع عقیدتی دویست سال بعد از مسیح سریعاً رشد کرد. ولی اکثرآنچه که در انجیل هست دوباره زائیده تخیلات و فکر نگارندگان کتابهای عهد جدید دردویست سال بعد از مسیح است. تعلیمات مسیح وقتی توسط بزرگانی مثل تولستوی بعنوان مسیحیت واقعی عنوان میشدند مورد لعنت رژیم مسیحی و حاکمان کلیسای واتیکان قرار میگرفت. و به این ترتیب دین دیگری بر روی شالوده ها و ستونهای دین قدیمی یهودی بنا میشود بنام مسیحیت.

و همینطور ششصد سال بعد دین دیگری بنام اسلام برروی شالوده ها و ستونهای دین قدیم بنا شد به فرا خور آب و هوا و فرهنگ عربستان.

این به آن معنی است که عزرا طرح ساختمان یک طبقه یهودیت را کشیده و بمدت دویست سال بعد از او این ساختمان یک طبقه توسط نحیما، استر و دیگران تکمیل شد.

پل و پیتر سی سال بعد از مسیح طرح ساختمان دوطبقه مسیحیت، که طبقه اول آن همان یهودیت است را کشیده و بمدت دویست سال بعد این ساختمان دوطبقه توسط  متیو، مارک، لوک، جان و دیگران تکمیل شد.

چهارصد سال بعد حضرت محمد طرح ساختمان سه طبقه اسلام را کشیده که طبقه اول و دوم آن همان یهودیت و مسیحیت است. ولی بعد از او شیعیان، سنی ها، اسماعیلیان، وهابیان و دهها معتقدان مذاهب گوناگون اسلام هرکدام این ساختمان سه طبقه را با سلیقه های مختلف تزئین نمودند.

اگر یگ بودائی چینی بی خبر از سیاست و وقایع روز به مناظره و جدل بین یک یهودی و مسیحی و مسلمان نگاه و گوش کند در تعجب خواهد شد که اینها دعوایشان سر چیست؟   

چو نیک بنگری دعوا سر لحاف ملا نصر الدین است.

 

 از این تعجب آورتر دعوای بین پیروان یک دین است. مثل دعوای کاتولیک و پروتستان ویا دعوای شیعه وسنی و  وهابی ها که هرکدام بر سرتزئین ساختمانشان همدیگر را میکشند.

این دعواها مبحث طولانی دیگری است با عنوان "دعوای مذاهب" که بعداً برایتان خواهم فرستاد.

 

 

 

از لوس انجلس – بهمن – 17 اردیبهشت، 1387 در نامه سوم مینویسد:

 

سلام

بهتر است قبل از شرح مذاهب اسلامی ابتدا در مورد پروتستان مسیحی بنویسم که شباهتی با اولین انشعابات در صدر اسلام دارد.

در قرن پانزدهم و شانزدهم میلادی قدرت ولایت مطلقه پاپ بر اروپا و اقتدار کشیشان به بالاترین حد خود رسیده بود. دراین دوران کلیسا زمین بهشت را در مقابل دریافت وجه به مردم میفروخت.

این موضوع عجیبی نیست چون امروز هم در جمکران برای دریافت جواب سریع یا مدت دار به نامه هاایکه به حضرت امام زمان (عج) نوشته میشود، مسئولین چاه جمکران دو قیمت تعین کرده اند.

مارتین لوتر درسال 1517 بعنوان اعترض به پاپ، تز 95 ماده ای خود را منتشر کرد و تا آخر عمر خود تا سال 1546 مبارزه کرد و بعد از او پیروانش پروتستان (به انگلیسی یعنی معترض) خوانده میشوند.

جنگهای سی ساله هرچند به منظور تثبیت قدرت و تعین مرزهای جدید در اروپا در تا سال  1648 طول کشید ولی در حقیقت جنگ بین دو مذهب کاتولیک و پروتستان بود. در غرب جنگ مذهبی دیگری وجود نداشته بغیر از درگیری بین پروتستانهای و کاتولیک ها در ایرلند شمالی که آن بیشتر یک موضوع سیاسی بود تا مذهبی.

در مسیحیت بغیر از مذاهب ارتودکس بیشتر در اروپای شرقی، ارمنیان، آسوریان و مذهب مورمن که دقیقاً همزمان با مذهب بهائی در ایران در سال 1844 شروع شد، مذهب بزرگ دیگری نیست. ولی گروه های بزرگی هستند که به یک نوع کلیسای مخصوص خودشان میروند. مثل کلیسای بابتیس که بیشتر سیاهپوستان آمریکائی در آن با رقص و پایکوبی مراسم مذهبی را اجرا میکنند. یا "آمیش"، مسیحیانی هستند که از وسائل مدرن و الکتریسیته استفاده نمیکنند و غیره

هرچند مسیحیان در مورد کلیسای خودشان متعصب هستند ولی جنگهای مذهبی بینشان از همان سال های 1648 تقریباً خاتمه یافته.  

 

واما در اسلام بعد ازحدود صد سال سرکوب و فتح نظامی ایران، شکل گیری مذاهب نماد اعتراض بر سلطه اعراب بود. شعوبیه، معتزله و قرمطیان در سالهای اول تسلط اعراب بعنوان اعتراض گفتاری شروع شد. و برای اولین بار ابو مسلم با سلاح عقیدتی شیعه توانست خلافت امویان را سرنگون کند. و به این ترتیب حکومت فاطمیان در مصر و طاهریان ایرانی درست شد. البته نطفه اسماعیلیان درفاطمیان مصر بسته شد ولی در ایران متولد شد.

تصوف و صوفیگری در ابتدا، گسترش شاخه غیر مسلحانه مبارزه مردم ایران علیه سلطه گران عرب بود. این یک جنبش، عرفانی و مقاومت منفی بود و بزودی به یک نهضت فکری و فلسفی تبدیل شد. متفکرین، دانشمندان، شعرا، هنرمندان و نویسندگان ایرانی و ایرانی تبار معتقد به آزادی فکر و عقیده و مقام والای انسان همگی صوفی بودند.

و به این ترتیب بعد از تسلط اعراب، حدود صد هزار نفری که توانستند از ایران مهاجرت کنند در دین خود باقی ماندند وآنها که مجبور به ماندن شدند با درست کرد مذهب جدیدی بنام شیعه و تصوف به مبارزه ادامه دادند.

شیعه و تصوف حربه نظامی و فلسفی استقلال ایران شد.

اگر خمینی با کارت شیعه درست بازی کرده بود، امروز ایران بزرگ فدرال از شمال به قفقاز، از غرب به استان انبار، از جنوب به بحرین و از شرق به تاجیکستان محدود میشد.

ولی همین شیعه که از نظر وهابی ها رافضی و خونشان حلال است امروز طعمه بعدی جنگ طلبان منطقه شده است.

شیعه، خود بیشتر از مسیحیت شاخه دارد هرکدام از امامان پیروانشان بنام همان امام مذهب ساختند. شافعی، حنبلی، حنفی، جعفری، مالکی و دهها فرقه و مذهب دیگر، تا شیعه دوازده امامی.

این روایت تاریخی را همه میدانند که بعد از مسمومیت امام حسن عسکری، خلیفه عباسی تمام یکصد و ده همسر امام یازدهم و تمام کنیزان حضرت را بمدت یکسال در قصری بظاهر مهمان ولی درحقیقت زندانی کرد و در این مدت هیچکدام از همسران و کنیزان حضرت حامله نبودند.

جعفر برادر امام عسکری هم که خود ادعای امامت میکرد همیشه میگفته که برادرش عقیم است و فرزندی ندارد که امامت را تداوم دهد. بهمین دلیل شیعیان اورا "جعفر کذاب" میگویند.

بهرحال شاه اسماعیل صفوی که هم صوفی و هم شیعه بود با حربه عقیدتی شیعه در مقابل دولت سنی عثمانی  به مرزهای طبیعی ایران بزرگ (شمال قفقاز، ترکیه شرقی، عراق امروز و افغانستان) رسید.

این جنگها که تقریباً همزمان جنگهای مذهبی اروپا بود با تثبیت مرزهای ایران تا آخر دوران صفوی به پایان رسید.

 

ولی در ابتدای قرن هیجدهم که اروپا از بند مذهب و جنگ های مذهبی رهائی پیدا میکند و دانشمندانی مثل نیوتون ظهور میکنند، همزمان  شاه سلطان حسین صفوی و ظهور باصطلاح عالمانی مثل  مجلسی، تصوف و شیعه را گند بر میدارد.

این گندیدگی همراه صد و بیست سال نفوذ حکومتی رهبران شیعه، و بعبارتی  بعلت فشار آخوندهای شیعه، ایران بزرگ در جنگهائی که بهتر است آنرا مذهبی بنامیم، قفقاز، قسمتی از ترکیه و تمام عراق عجم و افغانستان را از دست میدهد.

فشار و زور آخوندها به مردم بی پناه ایران شیعیان را دست به آسمان به دنبال منجی غایب میراند. در این سالهای 1840 میلادی است که شیخیه بوجود میآید.

شیخیه فرقه ای بودند مثل دار دسته آقای رئیس جمهور احمدی نژاد و پیش بینی میکردند که امام زمان بزودی می آید. و چهار سال بعد دین بهائی بوجود میآید.

در اوائل قرن نوزده جاسوس سی ساله انگلیسی (هامیلتون) به عربستان میرود و بعد از بیست سال موفق میشود مذهب تازه ای که شیخ محمد عبدالوهاب درست کرده را به محمد بن سعود قبولانده و این دو را بعد از جنگهای متعددی بر دهام بن دواس، امیر ریاض قالب کرده و حکومت مذهبی سعودی را با دین رسمی "وهابی" در عربستان بنا کند. ماموریت بعدی با لورنس بود که عثمانیها را بعد از جنگ اول جهانی بیرون کند.

آخرین جنگ رسمی مذهبی در زمان فتحعلی شاه در عراق رخ داد که وهابیون عربستان با یک لشکر پانزده هزار نفری بعد از خراب کردن حرم امام حسین بیش از پنجاه هزار شیعه را قتل عام کردند.

کشتار شیعیان توسط وهابیون در دویست سال گذشته همچنان ادامه داشته است. در پاکستان بطور هفتگی، کشتار حجاج ایرانی،  در افغانستان حتی گردن زدن دیپلماتهای ایرانی و کشتار شیعیان در عراق ادامه دارد.

جنگهای مذهبی در خاور میانه که از زمان روی کار آمدن وهابیون شروع شده، امروزه بصورت وکالتی، "پراکسی"، انجام میشود.

بعلت قدرت اقتصادی عربستان سعودی که ملک ششدانگ خانواده وهابی سعودی است کسی جرأت آنرا ندارد اسمی از سعودیها و رابطه آنها با کشتار و اعمال تروریستی ببرد.

وقتی که حرم امام حسن عسکری را منفجر کردند که دقیقاً دنباله نابودی حرم امام حسین توسط سعودیها صد و پنجاه سال قبل بود، حتی جمهوری اسلامی نمیتوانست نامی از سعودیها ببرد نکند صادرات بنزین به ایران قطع شود.

جنگ مذهبی وهابی و شیعه هنوز ادامه دارد.

وقتی سیاستمدران آمریکائی صحبت از دعوای هزار ساله شیعه و سنی میکنند مرا از بی اطلاعی آنها حیرت زده میکند. ویا وقتی از رابطه شیعیان با القاعده میگویند این بهمان اندازه احمقانه است که کسی مدعی شود، "لوئیس فرخان" و "کوکاکس کلان" متحد شده اند که در یک تجمع یهودیان بمب کار بگذارند.

اینها نمیدانند آخرین جنگ شیعه وسنی  در دوران شاه اسماعیل صفوی تمام شد و رابطه شیعه و سنی امروزه خیلی بهتر از رابطه بین کاتولیک و مورمن و پروتستان است.

دعوای شیعه وسنی بحث در مورد برحق بودن یکی و برناحق بودن دیگری است. ولی این وهابی است که اعتقاد دارد شیعه بدتر از کافر، خونش حلال و اموالش باید ضبط شود. از زمان واقعه کربلا در صد وپنجاه سال پیش تا کشتار حجاج ایرانی، کشتار همه روزه پاکستان و افغانستان و کشتار حجاج زمان خمینی و تا به امروز درعراق شیعیان حتی جرأت اعتراض را نداشته اند. چرا در بمباران جنوب لبنان صدا از کسی در نیامد. چون سعودیها آنرا تائید میکردند.  فقط در زمان محمد رضا شاه بود که بعلت قدرت رژیم پهلوی سعودیها خاموش بودند.

نشر وهابیگری در رژیم سعودی بصورت وزرات خانه است و هرسال ملیاردها دلار نفتی از اندونزی و مالزی گرفته تا مصر و مراکش صرف مدرسه ، تبلیغ و اطعام طلبه هاای میشود که همگی مریدان بن لادن هستند. جالب اینجاست که غرب قبل از یازده سپتامبر برای جلوگیری از نفوذ ایران آنرا تشویق میکرده ولی بعد از یازده سپتامر فقط دست از تشویق برداشته.

 

در نظرآخوند وهابی و آخوند شیعه جان انسان ارزش آنچنانی ندارد. اگر ما ایرانیهای قبل از انقلاب اینرا نمیدانستیم، لااقل بعد از انقلاب شاهد بودیم چطور جوانهای بیگناه در فوج های هزاری کشته میشدند، انگار که اتفاقی نیافتاده. همچنین کشتار و اعدام هزاران را شاهد بوده ایم با این استدلال که اگر گناهکار بوده باشند قتلشان واجب و اگر بیگناه باشند شهید و به بهشت میروند.

اینها چیزی بنام ناسیونالیسم، میهن، آب و خاک برایشان مفهومی ندارد. اصلاً ناسیونالیسم برایشان کفر است. اگر وهابی احساسی به آب و خاک عربستان دارد فقط بخاطر حرمین شرفین است و برای آخوند ایرانی نجف و کربلا مهمتر از اصفهان و کرمان است

چیزی بنام ایران، میراثهای فرنگی، منافع ملی در مقابل اسلام خودشان بی ارزش است. آیا در این سی سال شنیده اید که بگویند: ایران در خطر است یا میراث فرهنگی در خطر است یا  منافع ملی در خطر است؟ ولی همیشه شنیده اید: "اسلام در خطر است".

با توجه به اینکه کشورهای سنی عرب اقمار دولت ثروتمند سعودی وهابی هستند، نه لزوماً دوستدار آن، و سعودیها نمیتوانند نفوذ شیعه را در عراق و احتمالآ در آینده نزدیک در کویت و بحرین و بالاخره در شمال عربستان تحمل کنند، لذا کشتار شیعیان توسط وهابیها در عراق برای سالیان دراز بطول خواهد انجامید.

 

از کانادا – بیژن – 29 اردیبهشت، 1387  مینویسد:

 

آقای عزیز سلام

 

قبل از آنکه نخبگان ایران دور هم جمع شوند و یک قانون اساسی پیشنهادی را برای رفرندام عمومی بنویسند، بهتر است عده ای تاریخدان دور هم جمع شوند ومعلوم کنند آیا امام حسن عسکری (ع) فرزندی داشته؟ و آیا اظهارات برادرش جعفر درست بوده یا خیر.

 

سرنوشت ما ایرانیان چنین رقم خورده و تا وقتی که وقتش برسد، کاری از دست کسی برنمیآید. امیدوارم این طرح قانون اساسی بگوش نخبگان ایران برسد و بشود کاری را شروع کرد. اما بدلیل دیگری این نامه رامینویسم.

 

ببینید از جمعیت هشتاد ملیونی ایران، ده ملیون در خارج زندگی میکنند که اکثراً تبعه کشوری که به آن مهاجرت کرده اند شده و از زندگیشان راضی هستند. از میان هفتاد ملیونی که در ایران هستند فقط بیست ملیونی ناراضی هستند. از پنجاه ملیون باقیماند، چهل ملیونشان آنقدر گرفتار مسائل روزمره هستند که اصلاً وقت فکر کردن و مقایسه زندگیشان را با دیگر کشورها ندارند. میماند ده ملیون که هشت ملیون حقوق بگیر رژیم هستند و چون اعتقادات قوی مذهبی دارند نمیخواهند به راه حل دیگری حتی فکر کنند.

بنابراین دو ملیون آخر، گرداندگان هستند که منافع مالی در این رژیم دارند و ده درصد آنها یعنی حدود دویست هزار نفری آنچنان به این رژیم ولایتی مطلقه فقاهتی معتقدند که بی چون و چرا برای حفظ آن حاضر به قتل نفس هم هستند.

این دویست هزار نفر که اسامی مختلفی دارند همانهائی هستند که مرتکب کشتار های گوناگون، بهم زدن تجمعات، پرت کردن دانشجویان از پنجره خوابگاهشان و هزاران قتل و شکنجه در این سی سال گذشته شده اند. اگر کتاب قلعه (مزرعه) حیوانات "جرج ارول" را خوانده باشید همان توله های تربیت شده توسط خوکها هستند که هر کدامشان برای یک محله هزار نفری کافیست یا به قول فردوسی "یکی مرد جنگی به از صد هزار".

اگر شما فکر میکنید با قانون اساسی میتوانید با این دویست هزار سگ جنگی کنار بیائید، برایتان آرزوی موفقیت میکنم.

 

 

 

از هاوائی – رضا – 29 اردیبهشت، 1387 مینویسد:

 

اخیراً در کانال تلویزیونی "تاریخ"، یک سری برنامه بنام "مسیبت بزرگ" پخش میشود که خوانندگان این وب سایت میتوانند آنرا در تارنمای این کانال تلویزیونی بشرح زیر ببینند:

www.history.com 

Megadisaster

برنامه مسیبت بزرگ با اختلالات جوی که در نتیجه گرمایش گلخانه ای بوجود میآید فرق دارد.

طوفانهای سهمگین، خشکسالی، سیل، سرمای شدید و گرمای طاقت فرسا چیزهائی هستند که چند سالی است آقای "ال گور" معاون رئیس جمهور سابق آمریکا از نتایج مصرف بیش از حد سوخت فسیلی در جهان مطرح کرده اند. این مسیبت که مثل زلزله، آتشفشان و طوفان سونامی،  ابعاد کشتار آن در حد صد هزار و حتی ملیون انسان پدید میآید، در مقابل مسیبت بزرگ که به نابودی بشریت ممکن است ختم شود حادثه ناچیزی است.

در نتیجه رسیدن و برخورد ستاره د نباله دار بزرگ (  COMET  ) و یا سیاره بسیار کوچک  (  ASTEROID  )  با زمین، "مسیبت بزرگ" بوقوع خواهد پیوست که در نتیجه آن بشریت از بین خواهد رفت. این واقعه یکبار حدود هفتاد ملیون سال پیش اتفاق افتاد که منجر به ازبین رفتن دایانسورها و تمام حیوانات بزرگ شد.

حدود ده سال است که ناسا "استروید" های شناخته شده را زیر نظر دارد که با محاسبه مسیر آنها در صورت خطر بشود در فضا آنرا منحرف ویا نابود کرد. در صورت کشف، هرچند برای نابودی "استروید" دوسالی فرصت هست ولی برای نابودی "کامت" فقط چند ماه بیشتر در اختیار بشر نیست.

اگر چنین حادثه ای رخ بدهد و "استروید" یا "کامت" با زمین برخورد کند در نتیجه حرارت، در محل برخورد، هزاران کیلومتر اطراف آن همه موجودات خاکسترمیشوند. گرد باد حاصله، آب اقیانوس را تا آتمسفر بالا برده و با تجزیه آب، آتمسفر زمین ازبین میرود و بعد از نابودی تمام بشریت برای ملیونها سال یخبدان سراسر کره زمین را فرامیگیرد. بعد از ملیونها سال دیگر تکامل جانوران وگیاهان دوباره شروع خواهد شد.

در اینجا شرحی از "استروید" و "کامت" از ویکوپدیا برای خوانندگان "کاپی اند پیست" میکنم:

 

سیارک

۲۵۳ ماتیلده، یک سیارک گونه سی

 

سیارک‌ها سیارات بسیار کوچکی هستند که از صخره و فلز ساخته شده‌اند. سیارک‌ها معمولاً اجسام نامنتظمی هستند و بر گرد خورشید حرکت می‌کنند. هزاران سیارک در منظومه خورشیدی ما وجود دارند. بسیاری از آنها میان مدار بهرام (مریخ) و مدار هرمز (مشتری) قرار گرفته‌اند و گرد خورشید می‌گردند. دسته‌ای دیگر از آنها در مکان‌های دیگر منظومه خورشیدی یافت می‌شوند.

به سیارک‌هایی که بر اثر نیروی گرانش سیاره‌ها در مداری گیر افتاده باشند «سیارک اسیر» می‌گویند. در این صورت سیاره مزبور به گرد سیاره بزرگ‌تر می‌گردد.

نزدیک‌ترین سیارک به زمین توتاتیس نام دارد.

 

ستاره دنباله‌دار

دنباله‌دار هیل-باپ

دنباله‌دار جسم کوچکی در منظومه شمسی است که معمولاً از غبار و یخ تشکیل شده و با نزدیک شدن به خورشید ذرات سطحی آن تبخیر شده و مانند دنباله به نظر میرسد.

 

عنوان «ستاره دنباله‌دار» که بسیار رایج است از نظر علمی دقیق نیست (چون ستاره‌ها دنباله ندارند.) در متن‌های فارسی گاه واژه‌های «گیسودار» و «گیسودراز» و «ذوذنب» (از عربی، به معنای «دم‌دار») برای دنباله‌دار بکار رفته‌است.

سیاره برجیس (مشتری) نیز یکی از گیسودارها به شمار می‌آمده و نام آن نیز عربی‌شدهٔ پرگیس فارسی است که احتمالاً پُرگیس (پرمو) معنی می‌داده‌است.

برخی از دنباله‌دارها به یادبود کاشف آن نامگذاری می‌شود. مثلاً دنباله‌دار اوترما (Comet oterma) یا دیگر همکارانش دنباله‌دار ایکیا سکی (Comet Ikya - Seki) (ایکیا و سکی) که همنام کاشفان خود هستند.

برخی از دنباله‌دارها بر اساس سال کشفشان نامگذاری شده‌اند. مثلاً ۱۹۷۱آ اولین دنباله‌داری بود که در سال ۱۹۷۱ میلادی کشف شد و همینطور ۱۹۷۱ب دنباله‌دار کشف شده بعدی در آن سال بود و غیره.

پس از آنکه مدار دنباله‌دار محاسبه شود، شماره‌گذاری بر اساس عبور از نقطه قرین خورشیدی انجام می‌گردد. مثلاً ستاره دنباله‌دار 1971I اولین دنباله‌داری بود که در سال ۱۹۷۱ میلادی از نقطه قرین خورشید گذشت.

در هر دنباله‌دار دو نوع دنباله وجود دارد: دنباله غبار و دنباله گاز یونیده. دنباله غباری از ذراتی به بزرگی ذرات موجود در دود تشکیل شده است. این نوع دم هنگامی تشکیل می‌شود که باد خورشیدی مقداری ماده از کُما جدا می‌کند. چون این ذرات بسیار کوچکند با کوچک‌ترین نیرویی جابجا می‌شوند، در نتیجه این دنباله‌ها معمولاً پخش و خمیده‌اند.

دنباله‌های گازی وقتی تشکیل می‌شوند که نور خورشید مقداری از مواد کما را یونیده می‌کند و سپس باد خورشیدی این مواد یونیده را از کما دور می‌کند.

دنباله‌های یونی معمولاً کشیده‌تر و باریکترند. هر دوی این دنباله ها ممکن است تا میلیون‌ها کیلومتر در فضا پراکنده شوند. وقتی که دنباله‌دار از خورشید دور می‌شود دم و کما از بین می‌روند و فقط مواد سرد و سخت درون هسته باقی می‌مانند. تحقیقات راجع به ستاره دنباله‌دار هیل-باب وجود نوعی دم را نشان داد که شبیه دنباله‌های تشکیل شده از غبار بود، ولی از سدیم خنثی تشکیل شده بود. (همانطور که گفتیم مواد موجود در هسته نوع کما و دنباله را تعیین می‌کنند).

 

دنباله‌دارها در دو جا بطور بارز یافت می‌شوند: کمر بند کوییپر و ابر اورت. دنباله‌دارهای کوتاه مدت معمولاً از ناحیه‌ای به نام کمربند کوییپر می‌آیند. این کمربند فراتر از مدار نپتون قرار گرفته است. اولین جرم متعلق به کمربند کوییپر در سال 1922 کشف شد. این اجسام معمولاً کوچک هستند و اندازه آنها از 10 تا 100 کیلومتر تغییر می‌کند. طبق رصدهای هابل حدود 200میلیون دنباله‌دار در این ناحیه وجود دارد که گمان می‌رود از ابتدای تشکیل منظومه شمسی بدون تغییر مانده‌اند.

دنباله‌دارهای با تناوب طولانی مدت از ناحیه‌ای کروی متشکل از اجرام یخ زده به نام ابر اورت سرچشمه می‌گیرند. این اجرام در دورترین قسمت منظومه شمسی قرار دارند و از آمونیاک منجمد، متان، سیانوژن، یخ آب و صخره تشکیل شده‌اند. معمولاً یک اختلال گرانشی باعث راه یافتن آنها به داخل منظومه شمسی می‌شود.

 

 

 

از کانادا – محسن – 6 خرداد، 1387 مینویسد:

 

درود.

با دوستم بیژن کاملاً موافقم و در حال حاضر هیچ امیدی نیست که فرجی در کار ظاهر شود.

اخیراً از ایران برگشتم. دیگر مردم حتی در بحث سیاسی هم شرکت نمیکنند. احساس یاٌس و نومیدی در اکثر مردم دیده میشود.

یکی از جوک های این روزها: "امام زمان بوش میاید".  امید به ظهور مهدی و یا حمله نظامی آمریکا تنها راه خروج از این وضعیت خسته کننده است. بازار چمکران گرم و این چاه جدید الکشف تنها امید ملت شده.

در بازنگری به تاریخ ایران باید اتفاق هزار و چهارصد سال پیش و سی سال گذشته را مقایسه کرد.

بیابانگردان راهزن و بادیه نشینان بی تمدن حجاز با شعار برابری و برادری در مردم مرز نشین ایران رخنه کردند ولی بمحض سقوط شاهنشاهی تیسفون، چهره واقعی غارت گر، سلطه گر، زورگو و متظاهر خود رانشان دادند. بهمین دلیل سقوط کامل ایران پنجاه سال طول کشید و دوقرن سکوت و مبارزه منفی منجر به آزادی ایران شد.

قرن اول را در نظر بگیرید. از فتوحات شرقی یعنی مرزهای پاکستان امروز تا فتوحات غربی یعنی مراکش امروز، در این سرزمین وسیع، در یک قرن حتی نمیتوان چند نفر دانشمند، نویسنده، شاعر را نام برد. حکومت در یک چیز خلاصه میشد: غارت و استثمار زحمتکشان و خوشگذرانی و ثروت اندوزی دستگاه حاکم خلافت. بعد از یک قرن روزنه ای بسوی علم و فلفسه و هنر در دوران خلافت خلفای لامذهب بوجود آمد. شکوفائی هنر اسلامی، معماری اسلامی، علوم اسلامی و هر پیشرفت اسلامی مدیون بیابان گردان و بادیه نشینان دیگری از شرق بنام "مغول" بود که علیرقم تمام جنایاتشان حداقل یک برتری به بیابانگردان حجاز داشتند و آن اینکه معتقد به آزاد اندیشی بودند. و همین آزادی در اندیشه سرچشمه تمام آن همه پیشرفت های هنری، معماری و علوم شد که امروزه به آن پسوند اسلامی میزنند.   

فعلاً سی سال است که تاریخ تکرار شده است. این طالبانهای غارتگر سلطه گر زورگوی متظاهر بر خر مراد سوار هستند و هیچ قدرتی از پس آنها بر نمیآید مگر شمشیر حضرت مهدی تا تک تک آنان را گردن زده و خون تا سر زانوی اسب مبارکش بالا بیاید.

راه دیگر حمله مغولهای آمریکائی است که بعد از ویرانی کامل ایران نسلهای بعدی از شر طالبان ها خلاص باشند.

 

 

از انگلستان – محمد – 7 خرداد، 1387 مینویسد:

 

تاریخ سیصد ساله ایران نشان میدهد که آخوند های رافضی باعث جدا شدن استانهائی از سرزمین ایران شدند که شرح آنها در این مجموعه بطور خلاصه آمده است.

اما صدماتی که آخوندهای تاجدار امروز به ایران زده اند بمراتب غیر قابل جبران تر از آخوندهای عمامه دار در خدمت بی لیاقتهای تاجدار بوده است.

اگر در ایران رژیمی غیر از این آخوند های رافضی بود شاید قفقاز به سرزمین مادری می پیوست ولی حتماً خط لوله نفت آذربایجان از ایران عبور میکرد که منافع آن معادل یک استان بود.

اگر در ایران رژیمی غیر از این آخوند های رافضی بود شاید، شاید ترکمنستان، تاجیکستان و افغانستان به سرزمین مادری میپیوستند ولی حتماً خط لوله گاز "یونیکال" از ایران عبور میکرد که منافع آن از الحاق یک استان هم بیشتر بود.

اگر در ایران رژیمی غیر از این آخوند های رافضی بود شاید کردستان عراق با ایران یکی میشد و شاید بین النحرین به سرزمین مادری می پیوست ولی حتماً آب بین النحرین که علت اصلی حمله آمریکا به عراق بوده به طرف ایران سرازیر میشد.

اگر در ایران رژیمی غیر از این آخوند های رافضی بود، حتماً بندرعباس و چاه بهار و جزیره کیش و قشم بمراتب ثروتمند تر از دبی و امارات عربی بودند.

اگر در ایران رژیمی غیر از این آخوند های رافضی بود تمام منافع گاز ایران از زیر زمین توسط قطر استخراج نمیشد. منافع از دست رفته بمراتب عظیم تر از جدائی قفقاز است.

اگر در ایران رژیمی غیر از این آخوند های رافضی بود هم اکنون گازی را که قطر از منابع ایران استخراج میکند باید با خطوط لوله از طریق پاکستان به هند و شاید به چین میرسید.

اگر در ایران رژیمی غیر از این آخوند های رافضی بود جنگی با عراق صدام اتفاق نمی افتاد و ملیونها جوان ایرانی کشته و معلول نمیشدند و ملیاردها ثروت ملت در راه موهبتی که آخوند اعظم توصیف فرمودند از دست نمیرفت.

اگر در ایران رژیمی غیر از این آخوند های رافضی بود .............. فکر میکنم همین چند قلم کافیست که به عظمت فاجعه پی برد والا ده ها صفحه دیگر میتوان نوشت.

حالا خود شما همین چند قلم را جمع کنید تا حساب دستتان بیاید. 

 

 

 

از انگلستان – محمد – 13 خرداد در نامه دوم مینویسد:

 

با خواندن فصل پیدایش علاقه ای به خواندن مقالات در باره نجوم در من پیدا شده.

شما هم دربخش وقایع متفرقه بعضی مقالات بی بی سی را کپی اند پیست کرده اید. بهتر است آدرس این قسمت از وب سایت بی بی سی را به خوانندگان بدهید  که میتوانند ساعتها مشغول و به عظمت این کائنات پی ببرند.

http://www.bbc.co.uk/persian/science/story/2008/02/080218_si-planets-bounty.shtml

 

خوبی این صفحه آنست که در کنار صفحه مقالات دیگر دیده میشوند. امیدوارم مورد استفاده قرار بگیرد.

 

 

از انگلستان – مجید – 19 خرداد، 1387 مینویسد:

 

درود فراوان برشما.

متاسفانه مردم ایران وقتی متوجه بلائی میشوند که به سرشان آمده که دیگر رهائی از آن به این سادگیها نیست.

این رژیم خود را مجری قانون میداند. قانونی که به تصویب مردم رسیده.  آقای احمدی نژاد هم مجری فرامین رهبر است و حرفی را خلاف میل و اراده و تصویب رهبر نزده. مضافاً بر اینکه ایشان معتقد هستند که امام زمان بزودی یا در بلوار امام زمان و یا از چمکران ظهور خواهند کرد و بعنوان یک سرباز امام زمان باید آنقدر خرابکاری بکنند که جامعه را نکبت و فساد بردارد تا که محیط برای ظهور حضرت مهیا شود. بنابراین هیج کس هیچ ایرادی نمیتواند به آقای احمدی نژاد بگیرد چه از لحاظ قانون اساسی جمهوری اسلامی و چه از لحاظ اعتقادات مهدویت.

 

در اینجا میخواهم عین گزارشی را که از رادیو فردا کپی کرده ام حضورتان بفرستم:

http://www.radiofarda.com/Article/2008/06/08/f4_Palizdar_corruption_clerics_Iran.html

 

منتشر شده به وقت تهران در ساعت:
۱۷:۴۸ روز يکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۷

ايران

عباس پالیزدار، دبیر کمیته تحقیق و تفحص از قوه قضاییه.(عکس: نمایی از فیلم سخنرانی وی در دانشگاه بوعلی همدان)

دو سخنرانی جنجالی؛ «سران نظام در فساد اقتصادی دست دارند»

بیژن یگانه

يکی از مشاوران کم شهرت کميسيون اقتصادی مجلس هفتم که در شمار نزديکان محمود احمدی نژاد قرار دارد با دو سخنرانی جنجالی در دانشگاه همدان و شيراز بار ديگر توجه افکار عمومی و رسانه های غير رسمی ايران را به فساد اقتصادی و اداری مقامات ارشد جمهوری اسلامی جلب کرده است.

عباس پاليزدار که از وی به عنوان دبير کميته تحقيق و تفحص از قوه قضاییه نام برده می شود، طی دو سخنرانی در روزهای ۱۴ ارديبهشت در دانشگاه بوعلی همدان و هفتم خرداد در دانشکده حقوق دانشگاه شيراز دستکم ۵۰ تن از مقامات ارشد و روحانيان با نفوذ جمهوری اسلامی را با ذکر نام به «فساد اقتصادی»، «رانت خواری» و در برخی موارد به «فساد اخلاقی» متهم کرده است.

آقای پالیزدار در گفت و گو با رادیو فردا سخنرانی های خود در دانشگاه های همدان و شیراز و متن منتشره از سخنان خود در اینترنت را تایید کرد.  

عباس پالیزدار در دو سخنرانی خود بیش از ۵۰ تن از مقامات ارشد جمهوری اسلامی ایران را با اسم و اعلام سمت های آنها، متهم به «رانت خواری» و ارتباط داشتن با «مافیای اقتصادی» کرده است.

از جمله مقام هایی که وی در سخنرانی های خود از آنها نام برده است می توان به افراد زیر اشاره کرد: عباس واعظ طبسی، توليت آستان قدس رضوی به همراه فرزندش ناصر واعظ طبسی، آيت الله محمد امامی کاشانی، عضو سابق شورای ‏نگهبان و امام جمعه تهران، محمد يزدی از اعضای سابق شورای نگهبان، مجلس خبرگان، و دبير جامعه مدرسين حوزه ‏علميه قم و رییس سابق قوه قضاييه و فرزندش حميد يزدی، ابوالقاسم خزعلی، عضو جامعه مدرسين و عضو سابق فقهای شورای ‏نگهبان، علي اکبر ناطق نوری، رييس بازرسی ويژه دفتر آیت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی، حجت الاسلام معزی، معاون دفتر رهبر جمهوری اسلامی، محسن رفيقدوست، رییس سابق بنياد مستضعفان و از بنيانگذاران سپاه پاسداران، حبيب الله ‏عسگراولادی، دبيرکل موتلفه اسلامی، علی فلاحيان، وزير اسبق اطلاعات و علی اکبر هاشمی رفسنجانی به اتفاق فرزندانش.

عباس پاليزدار که از وی به عنوان دبير کميته تحقيق و تفحص از قوه قضائيه نام برده می شود، طی دو سخنرانی در روزهای ۱۴ ارديبهشت در دانشگاه بوعلی همدان و هفتم خرداد در دانشکده حقوق دانشگاه شيراز دستکم ۵۰ تن از مقامات ارشد و روحانيان با نفوذ جمهوری اسلامی را با ذکر نام به «فساد اقتصادی»، «رانت خواری» و در برخی موارد به «فساد اخلاقی» متهم کرده است.

آقای پالیزدار همچنين علی لاريجانی، رییس مجلس هشتم را نيز به شدت مورد حمله قرار داده و در صلاحيت وی برای رياست مجلس هشتم ترديد کرده است.

علاوه بر اين، وی از يحيی رحيم صفوی، فرمانده سابق سپاه پاسداران به عنوان کسی نام برده که «احتمالا در سقوط هواپيمای حامل فرماندهان سپاه و از جمله احمد کاظمی فرمانده نیروی زمينی سپاه پاسداران نقش داشته است.»

عباس پاليزدار از جمله نامزدهای ستاد حاميان مردمی محمود احمدی نژاد در انتخابات دور سوم شورای شهر است که چون اغلب ديگر حاميان دولت در آذر ۸۵ شکست سنگينی را در کارنامه خود ثبت کردند.

وی که از پژوهشگران مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی نيز به شمار می رود همچنين وعده داده که به ساير استان های کشور سفر خواهد کرد و شرح فساد مقامات حکومتی را به گوش مردم خواهد رساند.

همزمان خبرگزاری فارس گزارش داده که جامعه اسلامی دانشجويان دانشگاه بوعلی همدان که ميزبان اولين سخنرانی عباس پاليزدار بوده از سوی وزارت علوم به مدت سه ماه تعليق شده است.

جامعه اسلامی دانشجويان تشکلی دانشجویی است که در سال ۱۳۶۶ و به موازات انجمن های اسلامی دانشگاه ها، از سوی جناح راست حاکميت جمهوری اسلامی تاسيس شد.

اين تشکل در زمان تاسيس و تا سال ها موتلفه اسلامی، جامعه روحانيت مبارز، جامعه مدرسين حوزه علميه قم  و تشکل های همسو با آن ها را در دانشگاه ها نمايندگی می کرد.

با اين حال به نظر می رسد که تغيير بلوک بندی قدرت در ايران طی سال های اخير در تغيير گرايش های جامعه اسلامی دانشجويان نيز تاثير گذار بوده و به دليل حضور مهدی احمدی نژاد يکی از فرزندان رییس جمهوری اسلامی در اتحاديه جامعه اسلامی دانشجويان سراسر کشور اين تشکل در جدال ميان محافظه کاران سنتی و نومحافظه کاران ايرانی به جانب نومحافظه کاران هدايت شده است.

مرتضی قائمی، معاون دانشجويی و فرهنگی دانشگاه بوعلی سينا در خصوص تعليق فعاليت جامعه اسلامی دانشجويان این دانشگاه گفته است: «در اتهام، اعلام شده که پاليزدار حرمت اشخاص را نگه نداشته است.»

وی همچنين اعلام کرد: «پاليزدار قبل از اينکه حکمی در دادگاه عليه کسی صادر شده باشد و ادعای تخلفات نام برده اثبات شده باشد، افراد را به عنوان متخلف و با اسم های خاص معرفی کرده است.»

آقای پاليزدار در خصوص ارتباطات خود با مقامات ارشد جمهوری اسلامی سکوت کرده است.

همزمان با وی، عبدالله شهبازی يکی ديگر از همکاران سه دهه گذشته وزارت اطلاعات که اخيرا در شيراز عليه آیت الله حائری شيرازی، امام جمعه شيراز، عبدالعلی نجفی، فرمانده سپاه انصار المهدی و روح الله حسينيان از دوستان سعيد امامی و از چهره های امنيتی مدرسه حقانی دست به «افشاگری» زده و آنان را به «فساد اقتصادی» و «زمين خواری» متهم کرده است.

وی به صراحت در سايت شخصی خود اعلام کرده که در هماهنگی با بازرسی ويژه رياست جمهوری که رياست آن بر عهده داوود احمدی نژاد، برادر رییس جمهوری اسلامی است، اقدام به اين کار کرده است.

«سران نظام در فساد اقتصادی سهیم هستند»

فيلم سخنرانی پاليزدار در جامعه اسلامی دانشجويان دانشگاه بوعلی همدان از سوی اين تشکل در اختيار تمامی نمايندگی های آن در ساير شهرهای کشور قرار گرفته است.

جامعه اسلامی دانشگاه بوعلی همچنين  بخش هايی از متن سخنرانی پاليزدار را ابتدا در وبلاگ خود منتشر کرد اما با گسترش بازتاب های اين سخنرانی در رسانه های غير رسمی و سايت ها اقدام به حذف آن کرد.

به رغم شعار مبارزه با مفاسد اقتصادی از سوی محمود احمدی نژاد در جريان انتخابات رياست جمهوری سال ۸۴ و تکرار وعده «افشاگری مافيای اقتصادی» در سخنرانی های سه سال اخير محمود احمدی نژاد، در فيلم منتشر شده از سخنرانی ۱۴ ارديبهشت در دانشگاه همدان، عباس پاليزدار با طرح اين سئوال که «چرا ما نمی توانيم با مفاسد اقتصادی برخورد کنيم» تاکيد کرده است: «چون سران بزرگ مملکت در اين رابطه دخيل هستند و در ‏حال حاضر دولت به تنهايی به مبارزه با اين مفاسد برخاسته که فکر می کنم نتواند موفق باشد.»

وی گفته است: «اگر بخواهم فقط چند ‏پرونده کوچک مفاسد اقتصادی را بگويم آن وقت می بينيد که چه مصيبتی کشور را گرفته که داد رهبر را هم ‏درآورده و به خاطر بعضی مسايل، رهبر بايد به صورت سربسته به مردم بگويد که در کشور چه خبر است.»

آقای پالیزدار می گوید: «کسانی که به عنوان مفسد اقتصادی در کشور در حال فعاليت هستند تحت حمايت شاهرودی، رییس قوه قضاييه قرار ‏دارند. وقتی طی ۱۶ سال گذشته پرونده هايی از مفاسد اقتصادی بررسی شده و مديران به دادگاه معرفی و دادگاه ‏حکم پنج ريال، ۱۰ ريال برای متهمان داده، ببينید چه مصيبتی بر سر کشور آمده است.»

وی در ادامه گفته است: «در حال حاضر ۱۲۳ پرونده مفاسد اقتصادی کشور در کميته تحقيق و تفحص مجلس در دست بررسی است ولی ‏اگر بخواهيم پرونده واقعی مفاسد اقتصادی را بيان کنيم، اصلاً نمی توانيم باور کنيم.»

‏آقای پاليزدار در ادامه شرحی از موانع ايجاد شده برای تحقيق و تفحص از قوه قضاییه را بيان کرده و گفته است: «پس از بارها نامه نگاری... تحقيق و تفحص پس از دستيابی به کدهايی به جاهايی رسيده و فجايعی را که اتفاق افتاده در ‏جمهوری اسلامی ديديم. خدا را شاهد می برم که شبها خوابم نمی برد. گريه ام می گرفت که ما اين همه شهيد ‏داديم، اين همه مصيبت ها مردم کشيدند. حالا بدون توجه به اين همه فقر و مصيبت ها و مشکلاتی که مردم دارند، ‏کسانی که مردم پشت سرشان نماز می خوانند، رفته اند اين کارها را کرده اند.»

عباس پاليزدار در ادامه سخنرانيش، آیت الله امامی کاشانی، امام جمعه تهران را به عنوان کسی معرفی کرده که «معادن سنگ های تزئينی کشور را تصاحب کرده» و گفته است: «ديدم که يک آقايی آمده و نامه زده که پسرش معلول جسمی است. گفته می خواهم يک مؤسسه توانبخشی بزنم ‏که پسرم هم برود در آن مؤسسه توانبخشی، دم دست خودم باشد. ۱۰۰ تا، ۲۰۰ تا، ۳۰۰ تا معلول را نگهداری ‏کنيم در آنجا، پسرم هم مسئول آنها باشد. گفتند: باشد، خدا پدرت را بيامرزد. مؤسسه را که ثبت کرده و کارش را ‏استارت زده، نامه زده به آقای ... گفته که من ساپورت نياز دارم، نمی توانم خرج کنم که، بايد نظام به ما کمک ‏کند. چه کار کنيم؟ فلان معدن را، معدن سنگ ده بيد فارس را بدهيد به اين آقا. آقا اين سنگ مرمر بهترين سنگ ‏مرمر دنياست. از منابع انفال جمهوری اسلامی است. بدهيم به شما؟ بله، بدهيدش به من. معامله انجام شد و اين ‏معدن را به اين آقا واگذار کردند

وی افزود: «دوباره بعد از يک مدت گفت آقا اين معدن کافی نيست، معدن زنجان را هم ‏بدهيد به ما. چهار تا را که ما پيدا کرديم، چهار تا معدن را يک آقايی از علما گرفته، که مردم هم پشتش نماز ‏مي خوانند متأسفانه. اين يکی که عرض کردم، آقای امامی کاشانی است. استاد ‏اخلاق و چه و چه و از اين مسائل.»

دبير کميته تحقيق و تفحص از قوه قضائيه در ادامه سخنان خود آیت الله محمد یزدی، رییس سابق قوه قضاییه را نیز به فساد مالی متهم کرد و گفت: «يک دانشکده ای را رفته اند از مقام معظم رهبری اجازه اش را گرفته اند که برای خواهران، ‏دانشکده علوم قضايی می خواهيم بزنيم در قم. چيز خوبی است که خواهران هم در آن فضا حضور داشته باشند... خلاصه نظر آقا را گرفتند که اين ‏دانشکده تأسيس شود. آقا استقبال کردند و مجوز صدور دانشکده را دادند. مؤسسین اين دانشکده بلافاصله ‏بعد از گرفتن مجوز رفتند دنبال ساپورت های مالي اش. جناب آقای نعمت زاده! محبت فرماييد در جهت ‏حمايت از تأسيس اين دانشکده، کارخانه لاستيک دنا را کارشناسی کنيد جهت اين دانشکده. کارشناسی رسمی ‏دادگستری را } آوردند { ، چون آقايانی که اين مؤسسه را تأسيس کرده بودند در دستگاه قضايی هم بودند. آن کارشناسان رسمی ‏دادگستری هم می ترسيدند قيمتی تعيين کنند که به اينها بر بخورد، حتما بايد قيمتی می گفتند که خوش به حال اينها ‏بشود. زدند ۱۲۶ ميليارد (تومان). در صورتی که ما معتقديم ۶۰۰ ميليارد (تومان) هم بالاتر بود. تازه، ۱۲۶ ميليارد که ويلاهايش ‏در شمال را نزده اند، اصلا در آمار نياورده اند، زمين های شيرازش را در آمار نياورده اند، پول نقد موجود در ‏حسابش را هم در آمار نياورده اند، اين طوری به ۱۲۶ ميليارد واگذار کردند.»

عباس پالیزدار افزود: «‏آن آقا نامه نوشت که آقای نعمت زاده: محبت کنيد تخفيف منظور فرماييد. آقای نعمت زاده هم نوشتند ۵۰ درصد ‏تخفيف، از مال بابايش می خواست ببخشد. دوباره نوشتند که محبت کنيد تخفيف ديگری منظور ‏بفرماييد. خلاصه پنج بار نامه نگاری انجام شده، معدن ۱۲۶ ميلياردی به ۱۰ ميلیارد واگذار شد. بعد از آن دوباره ‏نوشتند که ما حالا امکان پرداخت اين پول را نداريم، ترتيباتی فراهم نماييد تا امکان پرداخت اين پول برای ما فراهم ‏شود. نوشتند که ۸۰ درصدش را اقساط بلند مدت و ۲۰ درصد يعنی دو ميلياردش را هم نقدی پرداخت کنيد. گفتند ما ‏آن دو ميليارد را هم نداريم نقدی بدهيم، ما بررسی کرده ايم که اموال کارخانه لاستيک دنا به اين مقدار می رسد، از ‏شما مهلت می خواهيم که اينها را بفروشيم تا بتوانيم اين پول را بدهيم. گفتند که باشد، سفته ای ارائه بدهيد به مدت نه ‏ماه و ما اين را نقد از شما می پذيريم.»

وی اظهار داشت: «گفتند آقا پول هم نداريم که سفته بخريم! نوشت که آقای محمد تقی بانکی، ‏مدير عامل سازمان صنايع ملی ايران، ۲۳ ميليون تومان از صندوق سازمان صنايع ملی ايران برداشت کنيد و سفته ‏بخريد، برويد آيت الله فلانی و فلانی امضاء کنند و کارخانه را تحويل شان بدهيد. و بعد از چند وقت ديديم که کارخانه ‏هم در بورس فروخته شد و واگذار شد که به آن پشت پرده ای ها که اينها را هدايت مي کنند. اينها آلوده دست آنها ‏شده اند... اين که عرض کردم لاستيک دنا، مال آقای يزدی ‏بود، آقای محمد يزدی، رییس قوه قضاييه؛ در زمان رياست اش ... آقای يزدی بر می دارد می نويسد که جناب آقای فروزش، حميد (حميد يزدی) ما بيکار است، ترتيبی اتخاذ فرماييد که از ‏جنگل های شمال جهت صادرات چوب بهره مند گردد. آقای حميد يزدی، پسر آقای يزدی، مديرکل حوزه رياست قوه ‏قضاييه بود در آن مقطع. و متأسفانه جنگل های شمال را به تاراج بردند و رفتند.»

عباس پالیزدار در بخشی دیگر از سخنان مفصل خود به موضوع واگذاری خودروهای شرکت ایران خودرو با قیمت پایین به قضات دادگستری اشاره کرده و گفته است: «ايران خودرو می آيد به دستگاه قضايی اعلام می کند که ما به همه قاضی ها ماشين می دهيم، ماشين ‏پرشيا می دهيم و زير قيمت. خب چه جوری؟ اين ماشين کارشناسی است، ما هم تشخيص می دهيم که اينها را هشت ‏(میلیون) تومان، نه (میلیون) تومان بدهيم. ديديم که کارخانه ايران خودرو بدون هيچ ضابطه ای به قضات قوه قضاييه ماشين پرشيا به ‏نصف قيمت داده، بقيه اش را هم به اقساط، خیلی ها هم که ماشين به نامشان شد قسط ها را هم نپرداختند. همين بذل و ‏بخشش ها باعث شد صدای خیلی های ديگر در بيايد، از همين نهادها و بنيادها. مثلا بنياد نهج البلاغه، ‏‏۵۰۰ دستگاه بهش بدهيد آقا! ديد که بدش نمی آيد، گفت ۵۱۷ تا ديگر هم بدهيد. بنياد نهج البلاغه کی هست؟ علی ‏اکبر ناطق نوری، حسين دين پرور، معزی، عسگراولادی، رفيق دوست.»

وی ادعا کرد که محمود احمدی نژاد از مقام هایی است که برای «مبارزه با فساد اقتصادی» تلاش می کند و افزود: «همانطور که جناب آقای احمدی نژاد گفتند در طول ۱۶ سال گذشته، البته نمی خواهم بگويم در آن ۱۰ سال ‏اول نبوده، چون شواهد نشان می دهد که آن موقع هم اتفاقاتی افتاده، ولی عمده اتفاقات در ۱۶ سال دولت آقای ‏هاشمی و خاتمی بوده، و آقای احمدی نژاد گفتند اينها در اين ۱۶ شانزده سال يک شبکه مافيايی فاميلی ايجاد کرده اند ‏و تنيده اند در هم، که پاره کردن اين شبکه مفاسد خيلی سخت شده است. از هر زاويه ای بخواهيم به مفاسد اقتصادی بنگريم مصيبت بيشتری را خواهيم ديد. اما رییس جمهوری در برخورد ‏با مفاسد اقتصادی با هيچ کس تعارف ندارد.»

آقای پالیزدار می گوید: «احمدی نژاد می خواهد دست مفاسد اقتصادی را از امکانات دولتی کوتاه کند. در حال حاضر دولت به تنهايی به ‏مبارزه مفاسد اقتصادی برخاسته و هيچ کس دولت را حمايت نمی کند. در پرونده قاچاق کالا از فرودگاه پيام، قاچاقچی بزرگ فرودگاه پيام هزار و صد پرونده قاچاق کالا دارد، اما هنوز ‏موفق به بازداشتش نمی شويم، چرا که تحت الحمايه آقای ناطق نوری است. در مورد سلطان شکر و مافيای شکر هم ‏بايد بگويم که آقای مدلل، داماد يکی از علمای بزرگ بوده است. مدلل با همکاری شخصی به نام محمدرضا يوسفی ‏اقدام به اين کار مي کردند که پس از رو شدن فعاليت شان حاضر شده بودند ۷۰۰ ميليارد تومان برای مختومه شدن ‏اين پرونده بپرداز‏د. در مورد قاچاق سيگار، اساسا توليد و قاچاق سيگار توليد توتون ايران را فلج کرده و کارگران اين کارخانه ها را ‏بيکار کرده است.»

وی اظهار داشت: «در مورد هواپيمای شهيد کاظمی اين پرونده را من بررسی نکرده ام، اما طبق آنچه از ‏شواهد پيداست، می توان ماجرا را عمدی دانست و دست يکی از سران وقت سپاه در آن دخيل بود. ما دو سقوط ‏هواپيما داشتيم. يکی شهيد کاظمی و ديگری شهيد دادمان. در مورد دادمان ماجرا عمدی بود، پرونده هزار ‏صفحه ای اين را مي گويد. البته تصادف و کشته شدن کريمی راد، وزير دادگستری سابق يک حادثه طبيعی بود. کريمی راد از جمله کسانی بود که در ‏مبارزه با مفاسد جدی بود اما در بعضی موارد خيلی زياده روی می کرد، به طوری که در قضيه خاک سرخ جزيره ‏هرمز بدون دليل معدن را متوقف کرد به خاطر اينکه اعلام کردند اين معدن وابسته به آيت الله خزعلی است که ‏مشخص شد چنين چيزی در کار نيست

دبير کميته تحقيق و تفحص از قوه قضائيه به آنچه که «مفاسد اقتصادی آقای هاشمی رفسنجانی و خانواده اش» نامید نیز اشاره کرد و گفت: «آن قدر مفاسد اقتصادی اين خانواده زياد است که ‏اصلاً قابل گفتن نيست. اما يکی از مفاسد اقتصادی اين خانواده که ميلياردها دلار از محل عدم پرداخت ‏عوارض به دولت را بالا کشيدند، واردات خودروی دوو بود. يک سوم جزيره کيش، پارک جنگلی در ‏شمال را هم بايد از ديگر مفاسد اقتصادی خانواده هاشمی بيان کرد. در حال حاضر در اسطبل اسب های دختر هاشمی فقط روزی ۱۰۰ هزار تومان پول هندوانه هايی است که برای ‏اسب ها می ريزند. شرکت نفتی اين خانواده به همراه عمه خانم يعنی خواهر هاشمی در کانادا هم که ديگر قابل ‏گفتن نيست. پسر وسطی هاشمی به نام مهدی که در سازمان مديريت بهينه سوخت مديريت می کرد، با استخدام زيباترين ‏دختران از آنها چه سوء استفاده هايی که نمی کرد و بعداً که فيلم از اتاق او کشف شد عمق کثيف کاری های او ‏مشخص شد.»

سخنرانی دوم شيراز؛ «تهدید به عدم افشاگری»

عباس پاليزدار در ۷ خرداد ۸۷ نيز  مهمان جامعه اسلامی دانشکده حقوق دانشگاه شيراز بود. اگرچه فيلم  سخنرانی دوم تاکنون انتشار نيافته، اما بخش هايی از سخنان وی در شيراز از سوی وبلاگ جامعه اسلامی دانشجويان دانشگاه شيراز انتشار يافت.

آقای پالیزدار در این سخنرانی گفته است: «پس از سخنرانی در دانشگاه های قبل مرا تهديد کرده اند که اگر به اين کار ادامه دهم از ادامه کارم جلوگيری به عمل می آيد. باور کنيد من از جان خودم نمی ترسم بلکه از اين می ترسم که قبل از اينکه حرفم را در تمام ايران بزنم و اکثر مردم حرفم را بشنوند دهانم بسته شود. بنابر اين با احتياط بيشتری صحبت می کنم.»

وی گفته است: «دستگاه قضايی خود از فاسدترين دستگاهها است و به اين نتيجه رسيده ايم که با اين دستگاه پر فساد نمی توان جامعه را اصلاح کرد. در يک مورد که يکی از مسئولين تخلف کرده بود، هاشمی شاهرودی به او نامه نوشت که کار خود را اصلاح کند و او کار خود را اصلاح نکرد و هاشمی شاهرودی هم از قضيه مطلع بود. اين امر دو حالت بيشتر ندارد؛ يا هاشمی شاهرودی عرضه ندارد و يا با آن فرد مفسد همدست است.»

 

از انگلستان – مجید – 22خرداد، 1387 مینویسد:

 

سلام

طبق خبر امروز که از رادیو فردا خواندم آقای پالیزی بازداشت شده است. داستان را در این وب سایت بخوانید:

http://www.radiofarda.com/Article/2008/06/11/f4_Palizdar_arrest_corruption.html

 

عباس پالیزدار به اتهام تشویش اذهان عمومی بازداشت شد

عباس پاليزدار، که خود را دبير کميته تحقيق و تفحص مجلس معرفی کرده است، پس از ايراد اتهام های سنگين به مقام های جمهوری اسلامی در زمينه فساد اقتصادی، بازداشت شد.

آقای پاليزدار پس از شکايت مدعی العموم ، روز چهارشنبه، به شعبه دو کارکنان دولت احضار و پس از ايراد اتهام به وی در زمينه نشر اکاذيب، با صدور قرار از سوی بازپرس پرونده، بازداشت و به زندان رفت.

شعبه کارکنان دولت زیر نظر مستقیم قاضی سعید مرتضوی، دادستان تهران و مدعی العموم در پرونده های مهم اداره می شود.

خبرگزاری فارس گزارش داده است که بر اساس شکايت مدعی العموم، عباس پاليزدار متهم به برخی مسائل مالی، نشر اکاذيب و تشويش اذهان عمومی شده است.

بر اساس اين گزارش، علاوه بر مدعی العموم، بانک ملت نيز به دليل باز پرداخت اقساط تسهيلات شش ميليارد تومانی که وی از اين بانک دريافت کرده از شاکيان پرونده پاليزدار است.

اين اتهامات زمانی در باره عباس پاليزدار مطرح شد که اظهارات وی در جمع دانشجويان دانشگاه همدان با بازتاب گسترده ای در رسانه های فارسی زبان خارج از کشور روبرو شد و در جريان آن، وی بيش از ۵۰ مقام و روحانی برجسته جمهوری اسلامی ايران را متهم به دست داشتن در «مافيای اقتصادی» کرد و آن را «رانت خوار» ناميد.

گزارش کامل اظهارات عباس پالیزدار در باره مفاسد اقتصادی در ایران

پالیزدار در گفت و گو با رادیو فردا: با سند و مدرک حرف زدم

آقای پاليزدار خود را دبير کميته تحقيق و تفحص مجلس از قوه قضاييه معرفی کرده است ولی برخی از نمايندگان مجلس عضو اين کميته و مرکز پژوهش های مجلس هر گونه ارتباط با وی را رد کرده و خواستار برخورد دستگاه قضايی با او شده بودند.

وی که گفته می شود از نزديکان محمود احمدی نژاد، رييس جمهوری اسلامی ايران محسوب می شود، در اظهارات خود به روحانيون بلندپايه جمهوری اسلامی نظير عباس واعظ طبسی، توليت آستان قدس رضوی به همراه فرزندش ناصر واعظ طبسی، آيت الله محمد امامی کاشانی، عضو سابق شورای ‏نگبان و امام جمعه تهران، محمد يزدی از اعضای سابق شورای نگهبان، مجلس خبرگان، و دبير جامعه مدرسين حوزه ‏علميه قم و رييس سابق قوه قضاييه و فرزندش حميد يزدی، علی اکبر ناطق نوری، رييس بازرسی ويژه دفتر آيت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی، محسن رفيقدوست، رییس سابق بنياد مستضعفان و از بنيانگذاران سپاه پاسداران، حبيب الله ‏عسگراولادی، دبيرکل موتلفه اسلامی، علی فلاحيان، وزير اسبق اطلاعات و اکبر هاشمی رفسنجانی اتهام های سنگينی در زمينه دست داشتن در فساد اقتصادی وارد کرده است.

آقای پاليزدار می گويد: «کسانی که به عنوان مفسد اقتصادی در کشور در حال فعاليت هستند تحت حمايت شاهرودی، رييس قوه قضاييه قرار ‏دارند. وقتی طی ۱۶ سال گذشته پرونده هايی از مفاسد اقتصادی بررسی شده و مديران به دادگاه معرفی و دادگاه ‏حکم پنج ريال، ۱۰ ريال برای ممان داده، ببينيد چه مصيبتی بر سر کشور آمده است.»

آقای پاليزدار خود را دبير کميته تحقيق و تفحص مجلس از قوه قضاييه معرفی کرده است ولی برخی از نمايندگان مجلس عضو اين کميته و مرکز پژوهش های مجلس هر گونه ارتباط با وی را رد کرده و خواستار برخورد دستگاه قضايی با او شده بودند.

وی افزود: « در حال حاضر ۱۲۳ پرونده مفاسد اقتصادی کشور در کميته تحقيق و تفحص مجلس در دست بررسی است ولی ‏اگر بخواهيم پرونده واقعی مفاسد اقتصادی را بيان کنيم، اصلاً نمی توانيم باور کنيم.»

عباس پاليزدار در خصوص اکبر هاشمی رفسنجانی گفته است: « آن قدر مفاسد اقتصادی اين خانواده زياد است که ‏اصلاً قابل گفتن نيست. اما يکی از مفاسد اقتصادی اين خانواده که ميلياردها دلار از محل عدم پرداخت ‏عوارض به دولت را بالا کشيدند، واردات خودروی دوو بود.»

وی افزود: « يک سوجزيره کيش، پارک جنگلی در ‏شمال را هم بايد از ديگر مفاسد اقتصادی خانواده هاشمی بيان کرد. در حال حاضر در اسطبل اسب های دختر هاشمی فقط روزی ۱۰۰ هزار تومان پول هندوانه هايی است که برای ‏اسب ها می ريزند.»

 اظهارات آقای پاليزدار در يک هفته گذشته با موج گسترده ای از واکنش رسانه ها و سايت های نزديک به محافظه کاران روبرو شده و وی را متهم کرده اند که « دروغگو» است.

عباس پاليزدار پس از واکنش به سخنان خود در گفت و گويی با راديو فردا گفت: « من بر اساس مدارک و اسناد صحبت کردم و موارد بسيار ديگری نيز وجود دارد که در آينده مطرح خواهم کرد. تمام صحبت های من، اگر چيزی به آن اضافه نکرده باشند، بر اساس سند و مدرک مطرح شده است.»

وی افزود: « من مسئوليت اجرايی تحقيق و تفحص در سازمان بازرسی کل کشور را دارم و از همين مأخذ اين اطلاعات را به دست آورده ام و در گزارشم به مجلس ارائه داده ام. بعضی دوستان از جمله آيت الله همدانی، رييس کميسيون قوه قضاييه مجلس، مايل به امضای قرائت اين گزارش نبود، بنابر اين من صحبت هايم را در دانشگاه شروع کردم تا از اين طريق اطلاع رسانی کرده باشم.»

آقای پاليزدار گفته بود که قصد دارد با سفر به ۳۰ استان ايران نسبت به مفاسد اقتصادی در جمهوری اسلامی ايران سخنرانی کند.

 

 

از انگلستان – مجید – 23 خرداد، 1387 مینویسد:

 

سلام

به نظر من اگر بخواهم حتی چکیده اخبار مربوط به مفاصد این رژیم را برایتان جمع آوری و بنویسم باید کتاب ششصد صفحه ای دیگری به این مجموعه اضافه کنید. بنابراین بهتر است که آدرس آنرا برایتان بنویسم که خودتان نظری به آن بیاندازید:

 

http://www.radiofarda.com/Article/2008/04/30/F5_aslenavad_report.html

 

http://newsforums.bbc.co.uk/ws/thread.jspa?forumID=6362

 

 

 

از انگلستان – دوست ناشناس –  8 تیر، 1387 مینویسد:

 

بعد از مطالعه این مجموعه در یک قضاوت بیطرفانه تاریخی و با مقایسه تمدنهاایکه در طول تاریخ بوجود آمده و اقوام جنگجو و بی تمدنی که این سرزمینهای آباد را مورد هجوم و غارت قرار میدادند و نهایتاً آن تمدنها را به نابودی میکشاندند، متوجه  شباهتی بین مغول ها، هون ها و بیابانگردان حجاز شدم. میخواهم نظر خودم را در اینجا برای هموطنانم بیان کنم. اجازه بفرمائید که قسمتهائی از مجموعه شما را در مورد این سه پدیده تاریخی در ابتدا بنویسم:

 

هون نام قومى از اقوام زردپوست وحشى كه از اوائل قرن دوم ميلادى در شمال دریای خزر و حوالی رود ولگا و اورال سكونت اختيار كردند

آتیلا (۴۰۵ تا ۴۵۳ میلادی): رهبر قوم هون که در زمان حیاتش بزرگ‌ترین امپراتوری را در اروپا، از رود اورال تا دانوب داشت. در زمان فرمانروايي اش وي يكي از مخوف ترين دشمنان امپراتوري هاي روم غربي و شرقي بود و امپراتورهای رم به او باج می دادند تا کاری به کار رم نداشته باشد. درباره‌اش نوشته اند: خدا او را برای تکان دادن تاریخ آفریده بود.

وي دو بار به بالكان لشگر كشيد و پيش از شكست در نبرد چالون از گل (فرانسه امروزي) تا اورلئان پيش رفت. وي در 452 امپرطور روم غربي والنتيناي سوم را از پايتختش راونا بيرون راند و به قسطنطنيه و روم رسيد وي از تاختن به اين دو شهر خودداري ورزيد. در بيشتر كشورهاي اروپاي غربي وي نمادي از بيرحمي و تجاوزگري است.

 

مغول که در آن روزها عنوان اتحادیه طوایف تاتار، قیات، نایمان، کرا ئیت و تعداد دیگری از طوایف بدوی نواحی بین ترکستان، چین، و سیبری بشمار ميرفت، پیشروی خود را از سوي مرزهای ماوراءالنهر آغاز کرده بود. این طوایف که به قول برخی مورخان، «هون‌های جدید» بشمار ميرفتند، اگر هم در واقع اخلاف هونهای قدیم نبوده باشند، اما وارث مهارت آنها، در جنگجویی، تیر اندازی، و سلحشوری به شمار می‏آمدند. با وجودی که هونهای جدید هشتصد سال پس از هونهای قدیم پا به عرصه تاریخ گذاشتند، با این وصف خاطره فجایع آنها را در تاریخ زنده کردند. به طوری که اینها نیز مانند همان مهاجمان باستانی، از اعماق بیابانهای گوبی و سرزمینهای اطراف چین و سیبری برخاستند، و با ولع و آزمندي بی سابقه ای، مدت زمانی کوتاه، بخش عمده‏ای از دنیای متمدن در قلمرو اسلام را، به ویرانی و نابودی کشیدند.

چنگیزخان، (1162 -1227 میلادی) با نام اصلی تموچین، خان مغول و سردار جنگی، کسی که قبایل مغول را متحد ساخت و با فتح قسمت زیادی از آسیا شامل: چین، روسیه، ایران و خاور میانه، و همچنین اروپای شرقی، امپراتوری مغول را پایه‌گذاری کرد. او پدربزرگ کوبلای‌خان اولین امپراتور از سلسله یوان در چین بود.

 

اعراب قبل از اسلام يك زندگي بدوی داشتند و قبائل عرب كه برای امرار معاش به چوپانی وابسته بودند در جستجوی آب و چراگاه از جائی به جائی كوچ می كردند. كمبود آب و چراگاه موجب بروز رقابت و در نهايت جنگ و درگيری بين قبائل مي گرديد.

حیره شهری است که در اوائل قرن سوم میلادی در حوالی کوفه کنونی بنا شده است. در آن زمان دولتهای ایران، اعراب بیابان گرد را در آنجا اسکان داده و باهم متحد میکردند تا بکمک آنها از دستبرد اعراب بیابانگرد که به غارت و دزدی دست میزدند جلوگیری کنند.

قبایل پراکنده عرب در صحرای مرکزی و چند قبیله بزرگ در شهرهای مکه و یثرب بودند. اگر به نقشه جهان قبل از اسلام در مجموعه شما نگاه کنید میبینید که سواحل عربستان امروز همگی مردم متمدنی مثل یمن، عمان، اریتره، سوریه، شام، بحرین، قطر، عمارات بودند. این قبایل واقعی عرب ساکن در بیابانهای وسط عربستان  عبارت بودند از: بنی ساعده،  بنی الارقم،  ازد، مهره، بنی اسد، بنی الاشعر،  بنی امیه، اوس، خزرج، بکر بن وائل، تمیم، ثقیف، جذام، جرهم، حمیر، خراعه،    ذبیان، بنی ربیعه، طی، عبد مناف، عبس، مذحج، بنی کلاب،  بنی کعب، بنی کلب، بنی عوف، بنی هذیل و منسوب به آنان هذلی، بنی هلال  و قریش.

 

فرق اقوام هون و مغول با قبایل عرب فقط اعتقاد دینی بود. والا همگی جنگجویان بی رحمی بودند که بعد از ویرانی و غارت شهرها باعث نابودی تمدنها شدند. دهها سال بعد از ویرانی، بازماندهای تمدنها دوباره جوانه زده شهر نشینی جدید شروع میشد. ولی فاتحان عرب بعلت داشتن فلسفه فکری از یبن نرفتند

 

شاهکار تاریخی حضرت محمد متحد کردن این سی قبیله عرب در زیر پرچم اسلام بود.

 

اولین سوال این است که چرا در سیزده سال بعد از بعثت فقط هشت نفر دعوت حضرت محمد را به اسلام قبول کرده بودند در حالیکه دو قبیله در عربستان بودند که پیرو پیامبرانی بودند که اعتقاداتشان مشابه اسلام بود؟

جواب در سوره های مکی است. این سوره های که اکثراً کپی انجیل و تورات بودند جذابیتی برای اعراب نداشتند. در این مدت حمایت ابوطالب باعث سلامت حضرت محمد بود والا مردم اورا سربه نیست میکردندند. ابوطالب حتی در بستر مرگ هم مسلمان نشد و بعد از مرگ او(روز اول هجری) بود که حضرت محمد همراه آن چند پیرو خود شبانه از مکه خارج و به مدینه رفتند.

در مدینه یهودیان به حضرت محمد پناه دادند و اینجا بود که تئوریسین و مشاور امنیتی حضرت یعنی سلمان فارس ابتکار راهزنی به کاروانهای کفار را مطرح و آیات جهاد نازل میشود. حتی یک آیه هم در مورد جهاد در سوره های مکی وجود ندارد.

افراد از قبایل پراکنده اطراف مدینه به طمع راهزنی اسلام آورده و در مدینه یواش یواش تعداد مسلمانان فزونی یافت. افزایش جمعیت شهر، آنهم از این بادیه نشینان، ترکیب اجتماعی مدینه را عوض کرده و یهودیان دست به دامان ابوسفیان برای مبارزه با این دسته میشوند. جنگ خندق که سال اول هجرت اتفاق میافتد با طرح دفاعی سلمان به پیروزی مسلمانان منجر میشود. و قتل عام یهودیان برای این خیانت یکی از اتفاقات غم انگیز تاریخی است (گردن زدن تمام یهودیان توسط حضرت علی).  بعد این جنگ است که طعم غارت و راهزنی به مزاق جنگجویان قبایل دیگر عرب خوش می آید و ظرف نه سال بعدی بیست و سه جنگ اصلی دیگر منجر به اتحاد تمام جنگجویان بادیه نشین عربستان میشود.

فرق این اعراب تازه مسلمان با وحشی های هون و مغول فقط این بود که آنها میکشتند و غارت میکردند چون حرفه دیگری بلد نبودند ولی اعراب تازه مسلمان شده میکشتند و غارت میکردند و صاحب برده و کنیز میشدند چون بر اساس اعتقاد جدید شان کار ثواب کرده و اگر هم کشته شوند در بهشت حوریان منتظرشان هستند. بهمین دلیل تمام توصیف های بهشت برای جنگجویان مرد است و زنان جائی در لذات بهشتی ندارند.

در روزهای آخر عمر حضرت محمد، یکی از طوایف عرب که پیغمبری با عقایدی کاملاً شبیه اسلام داشتند به مدینه آمده و میخواستند با نیروهای مسلمان وارد جنگ بشوند و وقتی از رحلت حضرت محمد مطلع شدند به منزل خود برگشتند.

بعد از حضرت محمد، تعداد متنابهی که مسلمان شده بودند از اسلام دست برداشتند و به دین قدیم خود برگشتند. چهار سال خلافت ابوبکر فقط صرف جنگهای داخلی و کشتار آنها بود که از اسلام برگشته بودند. در پایان خلافت ابوبکر تمام اعراب مسلمان شده بودند.

عمر باید به جنگ ادامه میداد وگرنه چیزی برای غارت و انگیزه ای برای مسلمانان وجود نمیداشت. بنابراین دستبرد به سرحدات روم که آسانتر بود شروع شد. فتح قسمتی از شام طعم شیرین غنیمت را به مزاق اعراب بار دیگر چشاند ولی آنها جرات حمله به ایران را نداشتند. ولی سلمان با فرستادن پیغام به کشاورزان و مردم سرحدات ایران با آشنائی که از ظلم حکومتی و فشار آخوند های زرتشتی داشت و با پیام آزادی و برابری زمینه را برای جنگهای قادسیه و دیگر جنگها آماده کرد. پنجاه سال جنگ ایرانیان با این مهاجمان عرب طول گشید تا ایران کاملاً فتح شد.

ایرانیها چند سال بعد از ورود اعراب متوجه کلاهی شدند که سرشان رفته. قتل عمر توسط ابولوءلوء اولین مبارزه ایرانیان بود که تا دویست سال بعد طول کشید.

تکرار داستان جنگهای اعراب و فتوحات آنها در اینجا تکرار همان چیزهایست که در این مجموعه آمده ولی چرا مرکز خلافت از مدینه به بغداد برده شد؟

لازم است که یادآوری کنم که بغداد یکی از دهات تیسفون پایتخت ایران و بمعنی خداد داد یک اسم ایرانی است و بین رود دجله و فرات بود. خلیفه آب ندیده عباسی این ده را بیشتر از تیسفون پسندیده و دستور میدهد که تیسفون را خراب کنند و از مسالح آن بغداد را بسازند. هرچند که با بیل و کلنگ به جان تیسفون میافتند ولی آنرا کاملاً نمیتوانند ویران کنند. البته وزیر ایرانی خلیفه، این موضوع را به خلیفه گفته بود که دست به تیسفون نزنید و بیائید بغداد را با مصالح تازه بسازید.

بهر حال شهر جدید که باکمک معماران ایرانی و غنائم ایرانی ساخته شد مرکز عیش نوش خلفای عباسی شده و اگر رونقی هم در علم وصنعت و هنر پدید آمد بعلت آزاد اندیشی خلفای دوران بعدی بود است. 

نمی خواهم این نامه را کتاب کنم والا میشد داستانها از خالد ابن ولید گرفته تا سلطان محمود غزنوی را نوشت. ولی همین چند خط باید خواننده را به فکر وا دارد.

امروز هم در ایران تاریخ دوباره تکرار شده: یک اقلیت شاید اجنبی نباشند ولی با خوی انسانی ایرانی اجنبی بر این سرزمین بنام دین حاکم شده اند.

اگر اسلحه دین از آنها گرفته شود ظلمشان پایدار نخواهد ماند.

چطور میشود این اسلحه را از آنها گرفت؟

با روشنگری و راهنمائی توده های مردم نه کشتار و بمباران ملت.

این وظیفه نخبگان جامعه است که قانونی بنویسند همانطوریکه شما پیشنهاد کردید. این به معنی بی دین کردن مردم نیست، چرا که دین روح جامعه است. بلکه قانونی که بتوان با آن جامعه را اداره کرد .

 

 

 

از اصفهان، چهارباغ  – محمد –  13 تیر، 1387 مینویسد:

  

"جنگ" یا "جنگ نه" سوال اینست!

حدود یکسالی است که از همه طرف طبل "حمله نظامی" به ایران زده میشود. لازم است از خواص و مضرات احتمالی آن یک  جمع بندی بکنیم.

عده ای سوابق تاریخی از حمله اعراب در 1450 سال پیش گرفته تا اشغال ایران توسط متفقین در 67 سال پیش را نمونه های همکاری مردم برای سرنگونی رژیم بکمک قدرتهای خارجی عنوان کرده و چنین استدلال میکنند بعد از حمله نظامی مردم ایران بپاخاسته و رژیم منفورشان را سرنگون میکنند.

افراد طرفدار حمله نظامی نمیدانند اگر آمرکا ویا اسرائیل به ایران حمله کنند قصدشان تغییر رژیم نیست بلکه نابودی تاسیسات هسته ای است.

این رژیم با فدا کردن منافع ملی ایران در طول سی سال گذشته، بزرگترین خدمات سیاسی و اقتصادی را به جهان کرده است. بنابراین یک رژیم طالبانی بشرط آنکه تهدیدی برای منافع آنها نباشد ایده آل است. همانطور که آمریکا رژیم طالبان را بکمک پاکستان در افغانستان بوجود آورد وتا تغییر روش بن لادن حمایت کرد . وهمچنین انگلستان به سیادت ادوارد هیت و کمک آمریکا صدام را به قدرت رسانیده و تا حمله صدام به کویت از او حمایت کردند.

به نظر آقای کیسینجراز نظر اقتصادی خاورمیانه با ثروتهای زیرزمینی اش بهتر است مصرف کننده باشد تا تولید کننده و باید ترتیباتی داد تا "پترودلار" به غرب برگردد.

رژیم اسلامی به دلائلی که شرح آن یک کتاب میشود در جهت اجرای همان هدف سی سال است این بلا را بسر مردم ایران و همسایگانش آورده و میآورد.

از نظر سیاسی خاورمیانه با ثروتهای زیرزمینی اش، در گذشته برای مقابله با کومونیسم بهتر بود اسلامی شود و بعد از سقوط کومونیسم، "اختلاف تاریخی وهابی و شیعه" بهترین وسیله سرگرم کردن مردم منطقه است که مطبوعات غربی به آن "اختلاف شیعه و سنی" میگویند.

کمی بیشتر از یکصد سال پیش سعودیهای وهابی با ارتش پنجاه هزار نفری به عراق تحت قیومیت انگلستان در کربلا ونجف، در زمان فتحعیشاه، حدود سی هزار شیعه را گردن زدندن و فتحعلیشاه داوطلبانی را جمع آوری کرد ولی سعودیها قبل از رسیدن دسته سینه زن ایرانی برگشته بودند.    

سعودیها از چهل سال پیش با صرف ملیاردها دلار در سال برای تاسیس مدرسه وهابی گری در آسیای جنوب شرقی، هندوستان و پاکستان آنچنان شبکه عظیم تولید طلبه (طالبان کوچک) بوجود آورده اند که حتی دولتهای مالزی، اندونزی، هندوستان و پاکستان هم نمیتوانند به آنها حتی چپ نگاه کنند. البته آمریکا هرچند گاهی هم در مورد این مدارس که بالاخره روزی صدها بن لادن نوعی را تولید میکنند، "زر" میزند!

یادمان هست وهابیها در پاکستان حتی زمان شاه هم کتابخانه های ایرانی را آتش میزد نند که شاه هم جرات اعتراض به سعودیها را نداشت. این کشتار تا زمان حج در دوران خمینی و حتی امروز هم در عراق ادامه دارد و کسی جرات اعتراض به سعودیها را ندارد و در عوض آقای مک کین از همکاری القاعده وهابی و شیعیان صحبت میکنند!؟

لازم به یادآوری است که تصوف و شیعه از اختراعات ایرانیان برای رهائی از سلطه اعراب بوده و تا آنجا که این مکتب به ایرانیان کمک کرد تا استقلال و زبان خود را از اعراب مهاجم جدا کنند مایه خوشحالی میباشد. ولی اگر امروز حضرت محمد (ص) زنده میشد و میدید که در اذان گفته میشود "اشهد ان علیاً ولی الله" و یا مردم بجای یا خدا و یا محمد میگویند یا علی مدد و یا حسین و ابوالفضل   و غیره و همچنین شیعیان قبر مردگان را تبدیل به مکه دیگری کرده و از آنها بت ساخته اند من نمیدانم حال مبارکشان چگونه میشد؟

بهر حال حمله نظامی کمک به وهابی ها در مقابل شیعه تعبیر خواهد شد. شیعه که اساس فکریش "مظلومیت" است با حمله نظامی تقویت شده و در این میان گروهی جدید متولد خواهد شد که نمیدانم چه نامی خواهد داشت ولی مطمئن هستم خطرناکتر از القاعده خواهد شد.

بنابراین طرفداران حمله نظامی باید بدانند که هدف حمله کنندگان استقرار یک نظام ایده آل آنها نیست و بیخود دلشان را خوش نکنند که آمریکا حمله میکند وبعد مردم قیام میکنند. آخوندها مثل رژیم پهلوی نیستند که ملیاردها دلارثروت در اروپا و آمریکا  داشتند و حتی سگهایشان را هم در هواپیمای خصوصی به خارج برده و یا مثل اشرف در مکزیک در یک قلعه زندگی کنند. آخوندها تعداشان خیلی بیشتر و سرسپردگانشان صاحب ملیاردها بیشتر از ثروت پهلوی در خارج هستند. تغییر رژیم به این شکل که این عده به آن دلشان را خوش کرده اند خواب و خیالی بیش نیست. این دسته باید از خواب بیدار شوند و واقعیات را در نظر بگیرند:

واقعیت اینست که این رژیم درسهای باارزشی از حمله آمریکا به افغانستان و عراق آموخته.

الآن یک ارتش سیزده هزار نفری در حوالی کرج شامل فلسطینیها، سوریها و لبنانیها وجود دارد که آماده حتی عملیات انتهاری هم هستند. فقط هزار نفر از این لشکر کافیست که شهر تهران را حتی اگر یک ملیون نفر هم به خیابانها بریزند قتل عام کنند. در تظاهرات دانشگاهی چند سال پیش حدود بیست نفر از اینها، آن فجایع را بوجود آوردند. سپاه پاسداران و بسیج با مردم هستند ولی گروه کمی از آنها با این عده که حتی فارسی هم نمیتوانند صحبت کنند همکاری خواهند کرد. اینها بمراتب ورزیده تر، کارآمدتر و بیرحم تر از فدائیان صدام هستند که پنج سال است آمریکائیها را مشغول کرده اند.

واقعیت اینست که در ایران یک اکثریت بزرگ واقعاً به داستانها درست شده در مورد حضرت مهدی (عج) باور دارند. همانطویکه در آمریکا هم گروه کثیری از مسیحیان معتقد به ظهور مسیح، مذهب جدیدی بنام "مسیحیان صهیونیست" درست کرده اند که با تکیه بر آیات مکاشفه (رویدادهای آخرزمان) معتقدند: تشکیل دولت اسرائیل آماده کردن سرزمین فلسطین برای آمدن مسیح بوده و حضرت مسیح بزودی خواهد آمد. لطفاً به این صحنه سخنرانی آقای رئیس جمهور احمدی نژاد توجه بفرمائید تا از عمق این اعتقاد باخبر شوید:

http://www.iranian.com/main/singlepage/2008/u-s-worried-about-emam-zaman

در این سخنرانی آقای رئیس جمهور به حاضرین که اکثراً از علما هستند میگوید: دلیل حمله آمریکا به عراق، اطلاع آمریکا از آمدن امام زمان بوده است!

حالا شما فکر میکنید دستگاه رهبری که چنین اعتقادی دارد داستان دیگری در مورد امام زمان و حمله آمریکا به ایران نمیسازد؟

بنابراین رژیم چه از نظر دفاع نظامی و چه از نظر سیاسی عقیدتی آماده هرنوع حمله، چه حمله به تاسیسات نظامی و اتمی و چه اشغال نظامی است.

موضوع دیگری که در این رابطه کاملاً فراموش شده اینست که صد ملیارد و یا هزار ملیارد دلار خسارت و کشته شدن چندین هزار و حتی یک ملیون در مقابل حفظ نظام اصلاً مهم نیست. چه بسا عده زیادی از معتقدان به این رژیم دعا میکنند که آمریکا و یا اسرائیل چنین اشتباهی را مرتکب بشوند و به ایران حمله کنند تا که آنها بتوانند با قتل عام مخالفان پایه های سست این رژیم را استحکام ببخشند.

از همین اصفهان خودمان هزار هزار در حملات موجی کشته میشدند و امام با خنده میفرمودند "اسلام به خون احتیاج داره". بیشتر از هزار ملیارد دلار ضرر وصدمات جنگ با صدام و ادامه بیمورد آن بود و بعداً فهمیدیم منظور امام از فرموده مشهورشان "جنگ موهبت است" چیست و فهمیدیم چطور صدام پایه های این رژیم را بتن ریزی کرد.

اگر این دلائل را قبول ندارید بسیار خوب. فرض کنید آمریکا حمله کرد و آخوندها هم مثل رژیم پهلوی از ایران تشریفشان را بردند. روز بعد چه خواهد شد. چه رژیمی جایگزین این رژیم خواهد شد؟ رضا پهلوی یا رجوی تشریف خواهند آورد؟

راه حل روز بعد در کتاب شما پیشنهاد شده که فعلاً مورد بحث من نیست.

اصلاً مشکل اساسی در درک صدمه زدن به این رژیم است. آنچه را که بنظر یک انسان متمدن، میهن دوست و باعاطفه ایرانی صدمه انگاشته میشود، از نظر این گروه صدمه نیست بلکه کمک است.

پس باید با چنین رژیمی چکار کرد؟

اگر حمله نظامی بکنند، قوی تر میشوند. اگر حمله نظامی نکنند، قوی تر میشوند.

اگر تحریم اقتصادی بکنند، قوی تر میشوند. اگر تحریم را بردارند، قویتر میشوند.

پس چه باید کرد؟ جواب در تحریم هوشمند است بس.

باید حمله نظامی نکرد. باید تمام تحریم را برداشت. باید تحریم هوشمند را اجرا کرد.

اخیراً شخصی بنام پالیزدار که دبير کميته تحقيق و تفحص مجلس از قوه قضاييه بوده است لیستی از مفاصد اقتصادی رژیم افشا کرده است. این لیست با تمام جزئیات آن را آمریکا میتواند به آسانی تهیه کند و ملیاردها دلار حسابهای بانکی همین افراد و وابستگانشان را ضبط کنند. متهمین پرونده های قتلها و جنایات علیه بشریت و حتی یکی دو پرونده ایکه به دادگاههای اروپا رفتند معرفی و اقدامات قانونی بر علیه اشان و وابستگانشان بعمل آورند. افشاگری چیزیست که آمریکا میتواند انجام دهد و بگذارد مردم ایران خودشان ترتیب رژیم را بدهند. به اینها میگویند تحریم هوشمند.

در اینجا میخواهم بحث حمله نظامی را وارد موضوع تروریسم، که علت توجیهی از نظر سیاستمداران آمریکائی است بکنم.

تروریسم در میان کشورها بشکل های گوناگون تعریف میشود. تمام این تعاریف را اگر کنار بگذاریم بعقیده من تروریسم یک نوع سرطان است که در ژن خیلی از مردمان وجود دارد. قوانین اجتمائی، تعلیم و تربیت و شرایط زندگی آن را بصورت خوش خیم بروز میدهد و اگر نخبگان جامعه کاری در مورد آن نکنند تبدیل به سرطان بدخیم میشود.

دوائی برای درمان کامل سرطان وجود ندارد بجز کشفیات جدید در مهار بعضی از انواع آن.

حمله نظامی از خارج مثل کیموتروپی و یا جراحی یک راه علاج موقتی است و سرطان با شدت بیشتر در جائی دیگر خودش را نشان میدهد.

بهترین راه درمان سرطان تقویت سلولهای بدن است که خودشان در داخل بدن سلولهای سرطانی را ازبین ببرند. این تشبیه را میتوان در تمام نقاط در گیر تروریستم درجهان با شرایط خاص همان جامعه مطابقت داد.

ریشه آنچه که امروزه بنام تروریسم اسلامی نامیده میشود در ایده اولوژی وهابی گری سعودی در درجه اول و رژیم جمهوری اسلامی در درجات خیلی پائین تری وجود دارد. به مدارس حوزه علمیه قم و مدارس پاکستانی و هندوستانی که توسط وهابی ها اداره میشود نگاه کنید.

خلاصه اینکه تروریستهای حوزه علمیه قم را اگر بتوان به مار آبی تشبیه کرد، تروریستهای وهابی مثل مار کبری هستند.

این را اگر در محیط های مختلف در نظر بگیریم متوجه خطر میشویم.

طبق تمام آمار های گرفته شده در ده سال گذشته میزان محبوبیت آمریکا و اسرائیل درمیان مردم عادی ایران حتی بیشتر از اروپا میباشد در حالیکه این محبویت در میان کشورهای عربی بسیار ناچیز و شدت تنفرشان خیلی بالاست.

در یک ایران دمکراتیک آمریکا وحتی اسرائیل از یک محبوبیت هفتاد و پنج درصد برخوردار خواهند بود. همانطوریکه آقای کیسینجر در کتابش گفته: ایران یکی از بهترین متحدان طبیعی آمریکاست. در حالیکه در یک عربستان دمکراتیک که ممکن تا صد سال دیگر هم بجائی نرسد، آمریکا و اسرائیل یک تنفر نود درصدی را دارا هستند. انتخابات دمکراتیک در غزه دلیل این ادعا ست.

متاسفانه وقتی سیاستمداران با نفوذ آمریکائی نمیدانند معنی ورابطه بین شیعه، سنی، وهابی و القاعده چیست و همچنین مردم عادی عرب و ایرانی چه فکر میکنند چطور میتوان از مردم عادی آمریکا انتظار داشت در شرایط بد اقتصادی این روزها قبل از قضاوت کمی در باره خاورمیانه مطالعه کنند.

با جمع بندی آنچه که گفتم به این نتیجه میرسم که راه حل ایران نظامی نیست و باید خود ایرانیها از داخل اوضاع مملکت را درست کنند.

 

 

 

از تهران  – مرتضی –  17 تیر، 1387 مینویسد:

 

ضمن موافقت با هموطن گرامی از اصفهان در مورد حمله نظامی به ایران میخواستم موضوع دیگری مرتبط با این بحث را که غربیها اصلاً درک نمیکنند و سالهاست در تحلیلهای خود در نظر نمیگیرند، راجع به این رژیم ولایت مطلقه فقیه مطرح کنم.

غربیها نمیتوانند باور کنند که ملت نجیب، شاعرمسلک، بافرهنگ، آرام و صلح طلب ایران که جمعیتشان بالغ بر هشتاد ملیون است گرفتار این جمعیت دوملیونی شامل یک ونیم ملیون متظاهر و نیم ملیون معتقد راستین طالبانی هستند و آن نیم ملیون را حدود دویست سیصد آیت الله رهبری میکنند و این آیت الله ها هم خودشان اعضای یک باند هستند مثل مافیا یا فراماسون که تحت رهبری یک دسته دوازده سیزده نفری بنام آیات عظام و آنها هم از میان خودشان یک نماینده و رهبر بنام ولایت مطلقه فقیه انتخاب کرده و اوست که شبان این گله بزرگ بنام ملت ایران است.

رفتار غربیها با ملت ایران همانند آنست که وقتی گله گوسفندی از حدود چراگاه خود خارج شده و به مرغزار همسایه وارد شده، آن همسایه تعدای از آن گوسفندان بیگناه را میکشد و بعداً با صدای بلند به شبان فحاشی میکند که چرا جلوی گوسفندانش را نمیگیرد. درحالیکه شبان با اعتقادات شدید مهدویت و شیعه و انگاشتن خودش بعنوان نماینده خدا در روی زمین، کوچکترین احساسی برای کشته شدن حتی نیمی از گله بیگناهش را ندارد و برای تثبیت و مهم جلوه دادن شغل خودش از این کشتار، چه بسا خوشحال هم میشود.

درک نظام مطلقه ولایت فقیه برای آنان که با نظام مطلقه کلیسا در قرون وسطی آشنائی دارند قابل فهم است ولی میخواهم مثالی بزنم شاید غربیها و خصوصاً آمریکائیها بهتر بتوانند آنرا درک کنند.

فرض کنید که نه نفری که در سوپریم کورت (شورای عالی قضائی آمریکا) هستند از میان خودشان رهبری انتخاب کنند.

حالا یا سوپریم کورت، یا رهبر هیاتی را تعین میکنند (شورای نگهبان) که قوانین تصویب شده مجلس های سنا و نمایندگان را بهر شکلی که سوپریم کورت میخواهد تصویب کنند. و از همه مهمتر نظارت کنند که کسی خارج از آن دو ملیون نفر که در بالا گفتم در انتخابات شرکت نکند و وقتی انتخابات تمام شد کسی خارج از آن نیم ملیون طالبان از صندوق های رای بیرون نیاید.

در حقیقت تمام انتخاباتهای ایران در سی سال گذشته، انتخابات بین همین دوملیون نفر بوده واگر بیست ملیون نفر هم در انتخابات به اجبار و یا مصلحت شرکت کرده اند چاره نداشته و فرقی هم نمیکرده.

همچنین این هیات آن دویست سیصد آیت الله را به مردم معرفی میکنند که دوباره مردم از میان آنها صد نفری را بنام اعضای مجلس خبرگان رهبری انتخاب کنند تا که آنها بگویند چه کسی از میان آن دوازده سیزده نفر رهبر باشد.

حالا یک نهاد دیگر هم متشکل از تعدادی از همان دویست سیصد نفر بنام مصلحت نظام درست کرده اند تا وقتی قانونی را بخواهند عوض کنند که به مصلحت نظام باشد (نه مصلحت ملت) به این وسیله ترتیب کار را بدهند.

انتخاب رئیس جمهور هم مثل نمایندگان مجلس باید از صافی نظارت آن هیات (نظارت استصوابی) بگذرد.

طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی، رئیس جمهور واقعاً کاره ای نیست و در حد سخنگوی رهبر میباشد. البته آقای خاتمی ارزش بیشتری به آن داده و گفته اند: "رئیس جمهور فقط نقش تدارکات چی را دارد".

بدین ترتیب قوه اجرائی، قضائی و مقننه همگی زیر نظر یک نفر اداره میشوند و آن یک نفر هم با همان انتخابات نمایشی که گفته شد بظاهر منتخب مردم است ولی بنظر طالبانها نماینده امام زمان و با ماموریت الهی میباشد.

اگر خوب به قانون اساسی جمهوری اسلامی نگاه کنید میبینید که  مجلس حق قانون گذاری ندارد. وظیفه آنان شور در مورد قوانین است و قانون گذاران همان هیات منتخب رهبری است.

بنابراین غربیها و یا آقای سولانا خودشان را سرکار گذاشته اند که در مورد برنامه اتمی با روحانی، لاریجانی، احمدی نژاد، حدادعادل، متکی یا اخیراً این نماینده جدید مذاکره میکنند.

پارلمان اروپا باید یک وقت ملاقات بین آقای سولانا و آقای خامنه ای تعین کنند و پیشنهادات طرفین در ملاقات اول گفته شده و هفته بعد در ملاقات دوم سولانا با خامنه ای جواب ها داده شود.

این ملاقاتها با نمایندگان تدارک چی رهبر سالهای دیگر بدون هیچ نتیجه ای ادامه خواهد داشت تا بهانه به دست جنگ طلبها برای آغاز یک درگیری نظامی بدهد.

 

 

از تهران  – مرتضی –  22 تیر، 1387 مینویسد:

 

سلام

اخیراً آقای اردلان از فامیل مشهور و بزرگ اردلان در کردستان مقاله ای در اینترنت منتشر کرده اند که واقعاً دل هر ایرانی باشرافت را شکسته نه بخاطر آنکه محتوی آن یکی دیگر از دروغهای تاریخی است بلکه این گفتار توسط یکنفر از این خاندان بزرگ گفته شده که در طول تاریخ به ایرانی بودن خود افتخار میکرده و از لنگرهای استقلال مرز و بوم ایرانی بوده اند.

آقای اردلان در یک مقایسه بی معنی این چنین نتیجه گیری کرده اند: قوم فارس و عرب در طول تاریخ اقوام دیگر آریائی و ایرانی را استثمار کرده اند.

آقای اردلان سرنگونی دولت مادها توسط هخامنشی ها در 2500 سال پیش را خواسته اند مساوی سرنگونی دولت ساسانیان توسط قبایل عرب در 1400 سال پیش تصور کنند.

جای بسی تاسف است که چنین مقایسه ای توسط یک کرد بشود.

پایتخت ماد ها همدان (اکباتان) بود. این بدان معنی است که همدان، کرمانشاهان و کردستان سرزمین ماد بوده. 2500 سال پیش هخامنشیان بجای مادها حاکم ایران شدند. حالا آیا مردم همدان و کرمانشاه فارس هستند یاخیر؟

فراموش نشود که تاریخ ایلاتی ایران از قبل از ورود آریائیان به سرزمین ایران تا دوران پهلوی در این خلاصه میشده که همیشه ایل قوی تر در سرزمین ایران حاکم بوده. ولی بعد از شروع حکومت ظلم وستمی توسط ایل فاتح بر اعضای ایل مغلوب روا داشته نمیشده چون همه ایرانی بوده اند.

ولی جانوران عرب بنام اسلام ظلمی را طی دو صد سال بر ملت ایران روا داشتند با هر استانداردی که درنظر بگیرید جنایات جنگی است.

آیا فارسهای هخامنشی اسیران کرد ماد را گردن زدند، یا اموالشان را سرقت کردند و یا زنانشان را با خود بردند و یا ماد ها را موالی (نوکر) خود کردند و یا برای سالهای طولانی از ماد ها جزیه و مالیات گرفتند، دانشمندان را کشتند، کتابخانه ها را آتش زدند و آثار هنری را نابود کردند؟

اصلاً آقای اردلان بفرمایند فارس کیست؟ در فامیل بزرگ اردلان در همین پنجاه سال گذشته با وصلتهای زیاد با آمریکائیها و اروپائیها، فرزندانی هستند که مشکل کردی میتوانند صحبت کنند. خود من پدرم کرمانشاهی و مادرم سنندجی ولی متولد همدان و بزرگ شده تهران هستم. بیشتر از ده سال کارمند ذوب آهن در اصفهان بوده ام بطوریکه خودم را یک پا اصفهانی میدانم و مدتی هم در شیراز کار میکرده ام و حالا ساکن تهران هستم. لطفاً تکلیف مرا روشن بفرمائید که من فارس هستم یا خیر؟

باید به آقای اردلان گفت: ظلم و جور این آخوندهای اجنبی صفت بر تمام ملت ایران اعمال شده. کرد و ترک و فارس و بلوچ ارمنی و آسوری و غیره همه باهم در یک درد شریک هستند و آن ظلم رژیم ولایت فقیهی است.

اگر روزی آماری گرفته شود، شاید تعداد کشته شدگان توسط این رژیم در قم بیشتر از سنندج باشد. مسلماً جنایاتی که توسط این رژیم بر مردم قم اعمال شده بیشتر از مردم سنندج بوده. بنابر این همه در عذاب هستند. منتها مردم مرزنشین چه کرد و چه ترک و چه عرب و چه بلوچ بعلت دوری از مرکز فساد رژیم و امکانات بیشتر که خارجیها در اختیارشان میگذارند بهتر و راحتتر میتوانند فریاد خودشان را بگوش جهانیان برسانند.

در چنین شرایطی که ملت ایران باید همصدا بر علیه این اجنبیان با خوی انسانی متحد شوند. نوشتار آقای اردلان مایه شرمساری برای من که خود را یک کرد ایرانی میدانم شده است.

 

از لندن – بیژن – 23 تیر، 1387 مینویسد:

در مورد ولایت فقیه مقالات فراوانی نوشته شده است. بهترین آن شامل مصاحبه ای با آقای دکتر ماشاالله آجودانی است که ذیلاً برایتان آنرا میفرستم:

نگاهي به تاريخچه نظريه ولايت فقيه از دوران قاجاريه تا امروز
برخي از ايرانيان گمان مي برند نظريه ولايت فقيه که پس از پيروزي انقلاب اسلامي با تمهيداتي به عنوان ايدئولوژي رسمي جمهوري اسلامي تثبيت شد، نظريه اي است که براي اولين بار توسط آيت الله خميني، بنيانگذار جمهوري اسلامي مطرح شده است. حتي در حوزه هاي ديني هم ممکن است چنين برداشت هايي وجود داشته باشد. گذشته از آن درباره تاريخچه پيدايش اين نظريه هم اطلاع عمومي اندک است. در برنامه ويژه امشب راديوفردا دکتر ماشاءلله آجوداني، محقق دوران مشروطيت که آثاري درباره آن دوره منتشر کرده و يکي از آنها به ويژه با عنوان «مشروطه ايراني و پيش زمينه نظريه ولايت فقيه» به عنوان مرجعي قابل استناد و تحقيقي برجسته در اين زمينه شناخته شده، پيرامون تاريخچه نظريه ولايت فقيه از دوران قاجاريه تا امروز سخن مي گويد.

علي سجادي (راديو فردا): برخي از ايرانيان گمان مي برند نظريه ولايت فقيه که پس از پيروزي انقلاب اسلامي با تمهيداتي به عنوان ايدئولوژي رسمي جمهوري اسلامي تثبيت شد، نظريه اي است که براي اولين بار توسط آيت الله خميني، بنيانگذار جمهوري اسلامي مطرح شده. حتي در حوزه هاي ديني هم ممکن است چنين برداشت هايي وجود داشته باشد. گذشته از آن درباره تاريخچه پيدايش اين نظريه هم اطلاع عمومي اندک است. در گفتگويي با دکتر ماشاءلله آجوداني، محقق دوران مشروطيت که آثاري درباره آن دوره منتشر کرده و يکي از آنها به ويژه با عنوان «مشروطه ايراني و پيش زمينه نظريه ولايت فقيه» به عنوان مرجعي قابل استناد و تحقيقي برجسته در اين زمينه شناخته شده، به اين موضوع پرداخته ام و از ايشان درباره تاريخچه ولايت فقيه مي پرسم و اين که آيا اين نظريه آنطور که بعضي معتقدند از ابداعات آقاي خميني است.

دکتر ماشاءلله آجوداني: بله اين تصور عموما وجود دارد که واضع نظريه ولايت فقيه آقاي خميني است، در حالي که اينطور نيست. خود آقاي خميني هم در همين کتابي که در زمينه ولايت فقيه و حکومت اسلامي نوشته، تصريح مي کند که گذشتگان ما مثلا ملا احمد نراقي و يا کاشف الغطاء يا ناييني، اينها به ولايت فقيه معتقد بودند و اين مسائل را بحث کردند، يعني آقاي خميني هم وقتي از ولايت فقيه صبحت مي کند استنادش به ملا احمد نراقي است و کاشف الغطاء و ناييني و چند بار هم تکرار مي کند اين موضوع را در رساله خودش و همين نشان مي دهد که سابقه نظريه ولايت فقيه به پيش از دوره قاجار نمي رسد. يعني همه اين کساني که ما از آنها حرف مي زنيم، ملا احمد نراقي که او درواقع اولين کسي بود که در دوره قاجار و فتحعلي شاه در کتاب «عوايدالايام»، به استناد 19 حديث و پاره اي روايات ديگر و بعضي آيات قرآني آمد نظريه ولايت فقيه را تدوين کرد. البته اين نظريه را به طور پراکنده به استناد پاره اي احاديثي که قبلا وجود داشت مانند مقبوله عمربن حنظله ، امثال کاشف الغطاء و يا ديگران هم به آن استناد کرده بودند، ولي اولين جايي که ما مي بينيم اين نظريه تدوين مي شود در دوره فتحعلي شاه قاجار هست و دليل سياسي هم در حقيقت براي تدوين اين نظريه وجود داشت و آن اين بود که در جنگ هاي ايران و روس در حقيقت فتحعلي شاه نياز داشت به حمايت روحانيون براي اعلام جهاد و اين اعلام جهان را هم فتحعلي شاه نمي توانست بکند، براي اين که او آدم مذهبي نبود و قدرت نفوذ مذهبي نداشت، به همين دليل به روحانيون متوسل مي شود و در همين دوره است که شيخ جعفر کاشف الغطاء براي اين که به فتحعلي شاه اين اجازه را بدهد که رهبري جهاد را در دست گيرد، در همان نامه اي که اين اجازه را به او مي دهد، از او به عنوان بنده ما که به بندگي خود اعتراف دارد ياد مي کند و در حقيقت با جنگ هاي ايران و روسي روحانيون فهميدند که قدرت بزرگي مي توانند داشته باشند، مي توانند حتي سلطنت را حتي زير سيطره بگيرند و اين زمينه سياسي تازه اي شد براي اين که اين نظريه در دوره قاجار تدوين بشود. بعد از آن ما مي بينيم که روحانيون عملا آمدند در کنار سلطنت ايستادند و ديدند که اگر در کنار سلطنت نباشند از سلطنت کاري ساخته نيست در جنگ با کشور بيگانه و نيروهاي خارجي و به همين دليل به قدرت خودشان پي بردند و اين قدرت را در همان دوره جنگ تدوين مي کنند و با تدوين کردنش در حقيقت سعي مي کنند که وارد مبادلات سياسي جديد شوند.

ع . س : به جز ناييني و کاشف الغطاء و ملا احمد نراقي ديگر روحانيون هم درباره ولايت فقيه در آن دوره مطالبي نوشتند، از جمله ميرزا حسينعلي بهاءلله بنيانگزار مذهب بهايي در رساله اي به نام حکومت در امر بها به همين موضوع پرداخته که ساختار بسيار مشابهي با ولايت فقيه آقاي خميني دارد.

دکتر ماشاءلله آجوداني: حتي رساله اي هم که شما اشاره مي کنيد، اينها هم در همان دوره ها تدوين مي شود و نشان مي دهد که اين بحث مربوط به دوره قاجار است، براي اين که به لحاظ تاريخي و به لحاظ فقه شيعي ما هيچ سابقه روشني در گذشته نداريم که مبحثي به نام ولايت فقيه در معناي حکومت سياسي و آنچه که بعدها شنيده مي شود، در فقه اسلامي مطرح شده باشد و به ولي فقيه همچين اقتداري داده باشند. آن احاديثي را هم که تازه روحانيون طرفدار ولايت فقيه به آن استناد مي کنند و مساله حکومت را از آن استخراج مي کنند، درواقع آن حکومت، حکومت شرعي است، يعني حکم کردن بين دعواي دو آدم است، نه حکومت سياسي و در حقيقت منظور از حکومت قضا است. اينها کلماتي است که در دوران تاريخي معناي خاصي داشت و در دوره تاريخي ديگر به اين کلمات بار معنايي تازه اي دادند و به همين دليل من معتقدم که شرايط تاريخي دوره قاجار بود که اين فضا را فراهم کرد و اين شرايط تازه را به وجود آورد که روحانيون به اين فکر بي افتند که اين نظريه را چه کار کنند، تدوين کنند و قدرت را در دست بگيرند، وگرنه براي نمونه ما در دوره صفويه همچين چيزهايي را نمي بينيم، يعني حتي وقتي به دوره شاه طهماسب مي رسيم و پاره اي از روحانيون را مي بينيم که بالاترين قدرتها را به دست مي آورند، هرگز معناي اين قدرتي را که به دست مي آوردند، اين نبود که امر حکومت سياسي از آن آنها است و بايد زير نظر آنها باشد.

ع . س : آيا در همان زمان ابداع نظريه ولايت فقيه، اين نظريه از سوي کساني مورد نقد و رد هم قرار گرفت؟

دکتر ماشاءلله آجوداني: بسياري از روحانيون بودند که با نظريه ولايت فقيه مخالف بودند. مثلا شيخ مرتضي انصاري، نويسنده مکاسب و کتاب هاي ديگري که درواقع منابع اصلي شيعه است در حوزه هاي علميه و يکي از به اصطلاح مجتهدان برجسته عالم تشيع است، در همين مکاسب در مبحث ولايت فقيه صريحا مخالفت خودش را با نظريه ولايت فقيه اعلام مي کند. اين نبود که همه روحانيون يک چنين اعتقادي داشته باشند و در دوره هاي بعد هم ما بسياري از روحانيون را داريم که اصلا اين نظريه را قبول ندارند و اين نشان مي دهد که هيچ اجماعي حتي در دوره قاجار هم بر سر اين نظريه وجود نداشت و بيشتر نظريه اي بود سياسي و در جستجوي به دست گرفتن قدرت سياسي تدوين شده بود.

ع . س: آيا آقاي خميني از خود هم چيزي بر آنچه قبل از او توسط کاشف الغطاء يا ملااحمد نراقي و ديگران گفته شده افزوده يا فقط در همان چارچوب حرکت کرده؟

دکتر ماشاءلله آجوداني: نخير. استناد اصليشان همان احاديثي است که آنها مورد استنادشان است. بحث آقاي خميني بيشتر بحث سياسي است. از نظر شرعي استنادش به همين احاديثي است که ديگران گف