در اینجا لازم است که به تاریخ ایران نگاهی دیگر بکنیم و قبل از مرور حواد ث بعدی کمی به عقب برگردیم و حتی خیلی جلوتر بریم و دوباره به گذشته برگردیم.
سرزمین ایران از زمان شروع کشاورزی، یعنی حدود ده هزار سال پیش، تا زمان ایجاد اولین تمدنها در هند و بین النهرین و مصر، حدود چهار هزار سال پیش، در مسیر ارتباطی این تمدن ها قرار گرفته، و خود از بوجود آورندگان این تمدنها بوده اند. ساکنان سرزمین ایران به درستی میتوانند ادعا کنند که اجدادشان هدایای ارزنده ای به بشریت تقدیم کرده اند.
فرمان کورش، نقطه عطفی در تاریخ بشریت، هدیه ایرانیان به مردم جهان است که شعر سعدی به آن نوشته گلی جان دمیده.
ولی چه بر سر این سرزمین آمد که در زمان تولد دوباره اروپا و رنسانس، این چنین به پائین ترین نقطه فرو رفت؟
بعضی از ما ایرانیان بی جهت موقع خواندن حمله اسکندر متاثر میشویم. این واقعه در 2400 سال پیش خرابی ببار آورد ولی همانطور که ملتهای با روحیه میتوانند کمتر از ده سال شهر های با خاک یکسان شده را دوباره بسانند آن خرابیها توسط بازماندگان اسکندر که ایرانی شدند شاید بهتر از گذشته هم بازسازی شد تا جائیکه ششصد سال بعد از آن، دوره ساسانیان نمونه دیگری از فرهنگ پر بار این سرزمین شد.
ساکنان سرزمین حجاز، قبایل پراکنده در صحرای مرکزی و چند قبیله بزرگ در شهرهای مکه و یثرب بودند. اینها عبارت بودند از: بنی ساعده، بنی الارقم، ازد، مهره، بنی اسد، بنی الاشعر، بنی امیه، اوس، خزرج، بکر بن وائل، تمیم، ثقیف، جذام، جرهم، حمیر، خراعه، ذبیان، بنی ربیعه، طی، عبد مناف، عبس، مذحج، بنی کلاب، بنی کعب، بنی کلب، بنی عوف، بنی هذیل و منسوب به آنان هذلی، بنی هلال و قریش.
هرکدام از این قبایل شامل طایفه هائی میشد.
مثلاً قبیله قریش شامل طایفه های بنی هاشم (فامیل های درجه اول حضرت محمد) و بنی امیه (فامیل های درجه اول عثمان، معاویه و یزید) و بنی عباس (خلفای بنی عباس) بوده اند. بنابراین اینها همگی نوه عموی هم بوده اند.
طایفه بنی امیه بیشتر دنبال تجارت و ثروت بودند مثل ابوسفیان که ثروتمند ترین تاجر مکه بود. ولی طایفه بنی هاشم بیشتر در مقام های اجتماعی بودند مثل پدر و پدر بزرگ حضرت محمد (ص) که پرده دار بتخانه کعبه بودند.
قبل از اسلام قریش بزرگترین قبیله و اکثر صاحب منصبان مکه از این قبیله بودند همینطور اوس و خزرع در یثرب. بعد از اسلام تمام خلفای راشدین و امویان و عباسیان از قبیله قریش بودند. منتها بنی امیه زیرکانه خلافت و تمام سمت های مهم را قبضه کردند و بنی هاشم بغیر از امام حسن که در مقابل صلح با معاویه به ثروتی هنگفت (پنج ملیون درهم و درآمد استخر) دست یافت بقیه به هیچ ثروت و مقامی نرسیدند. ولی مبارزه بنی هاشم برای رسیدن به قدرت بعد از رحلت حضرت محمد تا غیبت صغری امام زمان و حتی بعد ازغیبت کبری امام زمان توسط نواب ایشان ادامه داشته است. البته جمع آوری خمس و ذکوت محل در آمد بنی هاشم و نواب ایشان برای ادامه مبارزه بوده است.
بنابراین هرچند در این فامیل بزرگ (قریش) اختلافاتی برای کسب قدرت ورهبری پدید آمد ولی در زمان کشور کشائی همه با هم یکصدا و متحد بودند. بعنوان نمونه در واقعه کربلا اقوام نزدیک باهم میجنگیدند و از آنطرف در نبرد گرگان در زمان عثمان با وجود آنکه میگویند حضرت علی خانه نشین بود ولی امام حسین و امام حسن در این جنگ بر علیه ایرانیان شرکت داشتند. جنگی که در آن سی هزار اسیر را گردن زدند.
بطورکلی بعد از اسلام آوردن، از تمام قبایل حجاز یک نیروی متحد زیر یک پرچم عقیدتی بوجود آمد.
از نظر روحیه و توان جنگی قبایل متحد شده عرب مثل مغولها و ترکها که به چین حمله میبردند و مثل هون ها و ایوارها که به رم شبیخون میزدند، ناگهان صاحب یک صلاح کشتار جمعی عقیدتی میشوند که با آن از عدن و یمن گرفته تا ایران و رم شرقی و مصر و سرتا سر شمال آفریقا را در مینوردند.
همانطور که مغولها جهان را گرفتند و همانطور که بربرهای اروپا و رم را تسخیر کردند، عربها تمام جهان متمدن آن زمان را فتح کردند. با این تفاوت که بربرها بعد از مدتی در تمدنهای فتح کرده حل میشدند ولی قبایل حجاز اول تمدن ها را از ریشه نابود میکردند با کشتن دانشمندان و سوزاندن کتابها و از بین بردن تمام آثار تمدن و بعد فرهنگ و زبان عربی را به زور بر مردم مغلوب تحمیل میکردند.
مردمان بین النهرین که مرکز کشورشان در تیسفون و متعلق به حوزه فرهنگی پارسی بودند از سواحل جنوبی خلیج فارس گرفته تا کردستان و ترکیه و قفقاز همگی جزئی از ایران زمین و متعلق به این حوزه فرهنگی بودند. سوریه، اردن، لبنان، فلسطین، مصر، لیبی سودان و مراکش اینها همگی صاحب فرهنگهای مستقل و با سابقه ادبی و زبانی مختص خودشان بودند که ادبیات مستقل خودشان را داشتند. کتابخانه اسکندریه بزگترین مرکز فرهنگی در طول تاریخ جهان بود که حتی امروز هم کتابخانه کنگره آمریگا در مقایسه با آن در مقام کمتری است.
از عدن گرفته تا مراکش همه عرب شدند و بجای آن بیست ونه قبیله حجازی بعدها بیست ونه مملکت جدید بوجود آمد که همگی تاریخ پیدایش خودشان را با همان بیست ونه قبیله عرب گره میزنند.
نقشه زیر سرحدات ساسانیان و رم شرقی با بربرهای ایوار و هون را در سال 600 میلادی، یعنی زمان ظهور اسلام نشان میدهد.

قبایل وحشی مغول به چین و هند و ایران و اروپا یورش بردند، حکومت کردند و بعد از مدتی ملیت سرزمین مغلوب را پذیرفتند و در آن حل شدند.
یونانیها رم را بنا کردند و بعداً قبایل، سلت و هون و ایوار به رم رفتند و در بازگشت ممالک اروپائی را ساختند.
ولی این بیست ونه قبیله حجازی با صلاح دین تمام کشورها مفتوحه را عرب کردند بجز ایران و اسپانیا. عرب ها بعد از پیروزی اول تمام ثروت های غیر منقول را به نسبت یک سوم برای جنگجویان که در جنگ شرکت کرده بودند، یک سوم برای بیت المال که خرج جنگ بعدی بشود و یک سوم برای خلیفه تقسیم میکردند.
تسلیم شدگان اگر مسلمان شوند و برده شوند کشته نمیشوند. در اینصورت حتی شلوار پسران را پائین کشیده و اگر موئی دیده میشد او را میکشتند. زنان زیبا را تصاحب میکردند و اگر زیبا نبودند بکارگری میگماشتند. دانشمندان را میکشتند.
کتابخانه ها با خاک یکسان کرده و هر کتابی را که پیدا میکردند میسوزاندند.
مردم حق تکلم به زبان خودشان را نداشته و باید عربی یاد بگیرند و فقط قرآن بخوانند. هرگونه آثار هنری را از بین میبردند مگر آنکه توانائی تخریب آنرا نداشته باشند. بهمین دلیل است تمام مجسمه های متعلق به قبل از 1500 سال پیش از مصر تا هندوستان یا کاملاً نابود شده و یا دماغ ندارند. چون دماغ در مجسمه، آسانترین قسمت است که میتوان آنرا با یک ضربه شکست. تخریب این آثار هنری تا قرن بیست و یکم توسط صاحبان ووارثان این اندیشه یعنی طالبان افغانستان ادامه داشته و این عکس لحظه انفجار مجسمه بودا در بامیان را نشام میدهد. باید شکر گزار بود که اگر اعراب قرن هفتم میلادی دینامیت میداشتند، امروز اثری از اهرام مصر هم نبود.

به این ترتیب باید بعد از ده بیست سال تمام کشورهای فتح شده عرب زبان بشوند.
ایران بعد از پنجاه سال مبارزه وقتی کاملاً تسلیم شد تنها کشور فتح شده توسط همان بیست و نه قبیله عرب است که بعداً در مبارزات دویست ساله خودش توانست عرب نباشد و افتخار عجم بودن را کسب نماید.
هرچند عراق کنونی که مرکز ایران بود از دست رفت ولی بدنه اصلی این سرزمین حفظ شد. والا ایران هم مثل تمام این کشور ها میبایست عرب میشد.
اگر ایرانیان در مبارزه خود شکست میخوردند و عرب میشدند، در آن صورت شاید هندوستان هم امروز عرب میبود. ولی چرا ایران عرب نشد؟
چون سرزمینی که از ایران بزرگ بجا مانده بود چه قبل از ورود آریائیان و چه بعد از آن، در آن سرزمین یک قبیله زندگی میکرده بنام "مردم ایران" که نامشان قبل از ورود آریائی ها ایران نبوده. قبیله ای به بزرگی سرزمینی از دریای سیاه تا اقیانوس هند. قبیله ای شامل صدها طایفه از آذری ها و کردها در شمال غرب تا تاجیکها در شمال شرق و بلوچ و یمنی در جنوب شرقی، عراق وبحرین در جنوب غربی که فرهنگ مشترکی داشته اند. کسانی که توانسته اند خط را اختراع کنند، مسلماً باید دارای فرهنگی مملو از شاعران و نویسندکان و اندیشمندان و کتابخانه هائی پر از آثار هنری، ادبی و علمی بوده باشند.
چگونه ممکن است ایرانیان اثری مثل کلیله و دمنه را قبل از اسلام از سانسکریت به پهلوی ترجمه کنند و مجدداً آنرا از پهلوی به عربی در بیاورند و تعداد فصول آنرا دوبرابر کنند در حالیکه چیزی از خودشان در دوران قبل ازاسلام نداشته بوده باشند. مگر ممکن است فردوسی بدون هیچگونه سابقه بتواند چنین اثر بی نظیری بوجود آورد و یا چگونه ممکن است از میان خاکستر کتابخانه ها و قبرستان بزرگانی که قتل عام شدند این زبان شیرین دوباره زنده شود بدون آنکه در آتشی که حجازیها به ایران زدند تخم این فرهنگ در خاک ایران زمین نیافتاد باشد تا که میوه آن صد ها سال بعد فردوسی و عطار و حافظ و سعدی و مولانا و هزاران شاعر و نویسنده دیگر بشوند.
ابنخلدون در مورد جايگاه دانش در ايران پيش از اسلام نوشته است:" جايگاه علوم عقلي در نزد پارسيان بسيار والا بود و حيطههاي آنها بسيار گسترده بوده است. چرا كه داراي حكومتهاي پايدار و با شكوه بودند. گويند پس از كشته شدن داريوش به دست اسكندر و چيره شدن اسكندر به سرزمين ایرانیان و دست يافتن به كتابها و علوم بيشمار پارسيان، اين دانشها از پارسيان به يونانيان رسيد. هنگامي كه سرزمين پارس فتح شد و در آن كتابهاي فراواني يافتند، سعد ابن ابي وقاص به عمر ابن خطاب نوشت و از او درباره كتابها و انتقال آنها به مسلمانان كسب اجازه كرد. عمر در پاسخ به او نوشت كه تا كتابها را به آب ريزد با اين استدلال كه اگر هدايتي در اين كتابها باشد خداوند ما را به بيش از آنها هدايت كرده است و اگر در آنها گمراهي باشد، خداوند ما را از آنها حفظ كرده است. به اين ترتيب، كتابها را در آب ريخته يا آتش زدند و دانش پارسيان از دست ما رفت."
شكوفايي دانشگاه گنديشاپور تا زمان منصور عباسي و مدتها پس از آن، به نحوي كه منصور براي درمان بيمار خود به پزشكان آنجا روي آورد، نشاندهندهي آن است كه حتي با پذيرفتن نظريهي آتشسوزي كتاب، دستكم بخشي از دانش پارسها نگهداري شد و حتي آنان با ترجمهي كتابهاي خود به زبان عربي در نگهداري آن كوشش فراوان كردند، چنانكه چيرهترين مترجمان كتاب به زبان عربي در اصل ايراني بودند كه ابنمقفع و خاندان بختيشوع از شناخته شده ترين آنها هستند. مترجمان ديگري مانند حنينبناسحاق نيز شاگرد ايرانيان بودند. از اين رو، برخي از دانشهاي دوران باستان را بايد در كتابهاي عربي آغاز نهضت ترجمه جست و جو كرد.
ابنخلدون در جاي ديگري از مقدمهي خود ميگويد: "جاي شگفتي است كه در جامعهي اسلامي، چه در علوم شرعي و چه در علوم عقلي، اغلب پيشوايان علم ايراني بودند. جز در مواردي نادر و اندك و چنانچه برخي از آنان منسوب به عرب بودند، زبانشان فارسي و محيط تربيتشان ايراني بود." بيگمان آن ايرانيان از نوادگان همان ايرانيان دانشپرور دوران باستان بودند.
ایرانیان صاحب جشنها ای بودند که تا به امروز جهانیان از روی جشن شب یلدا و تولد میترا کریسمس و سال میلادی را درست کردند. جشنهای نوروز، چهارشنبه سوری، مهرگان، سده و پنجم هرماه این ملت را سالی دوازده ماه در جشن و سرور که مایه زندگی است زنده نگاه میداشته است.
اینها دلائلی است که علیرغم تمام فشارها اد بیات فارسی زنجیر بردگی زبان عربی را پاره کرد و خیلی زود نویسندگان و دانشمندان ایرانی و فارسی زبان از تاجیکستان گرفته تا بین النهرین برتری زبان فارسی را ثابت کرده و حتی آثار این دانشمندان به زبان جبری دومشان آنچنان شیرین است که عربها با عرب معرفی کردن آنها میخواهند برای خودشان کسب حیثیت تاریخی بکنند.
جای تعجب نیست که حجازی ها و وارثان آنها فقط به این دلیل که بعضی نویسندگان ایرانی آثاری هم به زبان جبری زمان خودشان نوشته اند آنها را عرب معرفی میکنند و از همه مسخره تر خلیج فارس را که بیش از دوهزار پانصد سال خلیج فارس بوده، اعراب که این روزها ثروتی از فروش نفت بدست آورده اند بنام دیگری مینامند، شاید که شیر شتر خوردن و سوسمار فراموششان شود. این طبیعی است که نامهای تاریخی توسط مردم بی بنیان با احساس خود کم بینی جعل شود والا مردم تکزاس مبیایت خلیج مکزیک را خلیج تکزاس مینامیدند.