زندگی حضرت محمد بن عبدالله (ص) (570 632 میلادی)

 

متولد 10 آپریل سال 570 میلادی و متوفی در سال 632 میلادی،  پیامبر اسلام، دوره پیامبری وی از زمان اعلام تا هنگام وفاتش ۲۳ سال طول کشید (۱۳ سال در مکه و ده سال در مدینه). پس از وفاتش، آن‌چه را که به عنوان کلام خدا اعلام کرده ‌بود توسط مسلمانان (پیروان اسلام) در کتاب قرآن جمع‌آوری شد. این کتاب به همراه روایات نقل شده از محمد بنیان دین اسلام را شکل می‌دهند.

 

محمّد فرزند عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدالمناف، در مکّه به دنیا آمد. شیعه و سنی در مورد تاریخ تولد وی اختلاف دارند، اهل تسنن تولد او را ۱۲ ربیع‌الاول و شیعیان تولد وی را ۱۷ ربیع‌الاول می‌دانند. (حسینعلی منتظری این فاصله زمانی را هفته وحدت نام‌گذاری نمود) همچنین تولد او را در عام الفیل یا همان سالی که ابرهه با فیل به مکه یورش برد، می دانند. عبدالمطلب بعد از تولد او را به دایه‌ای به نام حلیمه سپرد. اندکی پیش از تولد، پدرش عبدالله در یثرب (نام قدیم مدینه) درگذشته بود. محمّد شش سال داشت که مادرش آمنه را نیز از دست داد. او تا هشت سالگی زیر سرپرستی پدربزرگش عبدالمطلب بود و پس از وفات پدربزرگش در خانه عمویش ابوطالب سُکنی گزید. بیست و پنج سال داشت که با صاحبکارش خدیجه دختر خویلد در سال 595 میلادی ازدواج کرد. خدیجه ۱۵ سال از محمد بزرگتر بود.

حضرت خدیجه سه پسر برای پیامبر آورد، قاسم و عبدالله و طاهر كه همگی در كودكی مردند. چهار دختر هم داشت به نام های زینب، رقیه، ام كلثوم و فاطمه زهرا.

 خدیجه پیش از محمد با دو نفر دیگر ازدواج کرده بود که هر دوی آنها درگذشته بودند و از آنها فرزندانی به سن خود محمد داشت. او اولین کسی بود که به محمد ایمان آورد. حضرت محمد ۱۷ سال پیش از بعثت و ۱۱ سال پس از آن (از ۲۵ سالگی تا ۵۳ سالگی) با خدیجه زندگی کرد.

حضرت خدیجه در سال دهم بعد از بعثت و یکسال سال قبل از هجرت در مکه درگذشت و قبرش اکنون در قبرستان ابوطالب قرار دارد.

در مورد ازدواج محمد با خدیجه گفته شده است که این خدیجه بوده است که از محمد خواستگاری کرده است. محمد پیش از ازدواج با خد یجه برای خدیجه کار می‌کرد و خدیجه از زنان ثروتمند قریش بوده است. اگرچه معروف است كه پيش از پيامبر دو بار ازدواج كرده است اما افرادي نظير علامه جعفر مرتضي عاملي معتقدند كه ايشان ازدواج نكرده بوده است.

 

حضرت محمد در چهل سالگی یعنی 610 میلادی اعلام کرد که در حالی که در غار حرا مشغول عبادت بوده جبرئیل با او سخن گفته و پیام خدا مبنی بر رسالتش را به او ابلاغ کرده است . محمد پس از این ماجرا خود را فرستاده‌ و پیامبر از جانب خدای یگانه، الله معرفی نمود و دین جدیدی به نام اسلام را بنیان نهاد. تا سه‌ سال دین جدید خود را به صورت مخفیانه تبلیغ می‌کرد. بعد از این سه سال دعوتش را با خویشاوندان خود در میان گذاشت و سپس دعوت به توحید و پرهیز از شرک (شریک برای الله قائل شدن) و بت‌پرستی را به گوشِ عموم مردم رساند. بزرگان قریش و سایر قبایل عرب دست به تطمیع و تهدید وی زدند و او را به همراه سایر مسلمانان سه سال در شعب ابی طالب محاصره اجتماعی و اقتصادی نمودند.

در سیزده سال بعد از مبعث علاوه بر حضرت خدیجه که اولین کسی بود که به اسلام گروید تعداد افرادی که دعوت رسول اسلام را قبول کردند به بیست نفر هم نرسید که مهمترین آنها پسرعموی مسیحی خدیجه ابن نزاف،  علی ده ساله و ابوبکر ..... بود.

در اوائل قرن هفتم و قبل از ظهور اسلام در شبه جزیره عربستان چهار نفر ادعای پیغمبری کرده و مردم را دعوت به یکتاپرستی میکردند. اسود عنسی در میان قبایل مذحج و کنده، طلیحه در قبایل یمنی بنی اسد که در شمال حجار جایگزین بودند، مسیلمه در قبایل بنی حنیفه در شرق عربستان و یک زن بنام سجاع در میان قبیله بنی تمیم.

اسود عنسی که در غاری زندگی میکرد و خود را رسول الله میدانست و میگفت فرشتگان به نزدش میآیند و برایش وحی میآورند. او تا زمان رحلت حضرت محمد زنده بود و سرتاسر یمن را با شکست حاکم ایرانی در اختیار خود داشت قبایل یهودی و مسیحی که با کمک ایران نمیتوانستند اسود را شکست بدهند. بالاخره در زمان ابوبکر در جنگهاایکه بنام "رده" خوانده میشود یمن و پیروان اسود عنسی شکست خورده و اسلام آوردند.

طلیحه از قبیله بنی اسد در شمال حجاز اقتدار داشت و پیامبر اسلام از سالها پیش اورا میشناخته و یکبار حضرت از پسر طلیحه در مورد فرشته ایکه با او در ارتباط است سوال میکند و جواب میشنود کخ نام فرشته "ذوالنون امین" است و پیامبر میفرماید که این نام یک فرشته عظیم اشعن است.

نماز طلیحه رکوع و سجود نداشته و او میگفته که الله احتیاجی به خاک مالیدن صورت بندگان و نشان دادن پشتهای زشتشان ندارد. طلیحه پیغام های دوستی برای حضرت محمد فرستاده وگویا به قصد حمله در زمان بیماری حضرت بیرون مدینه خیمه میزند ولی پیامبر درگذشته و طلحه برمیگردد.

در زمان ابوبکر خالد پیروان طلیحه را شکست میدهد و آنها اسلام میآورند.

مُسَيلِمَه مدعي نبوت در بني‌حنيفه ، و سجاح مدعي نبوت در بني‌تميم در ناحیه ای در شرق حجاز و نزدیک بحرین بود. سجاع قبله ای برای پیروانش هم مقرر کرده بود و نام آنرا "حرم" گذاشته بود.

پیروان مسیلمه حق نداشتند بیشتر از یک زن داشته باشند مگر آنکه زن اولی برای شوهرش فرزند پسر نزاده باشد.

پس از رحلت پیامبر مسیلمه ادعای جانشینی حضرت محمد را کرد و بعد از آنکه با سجاع متحد شد، بالاخره توسط خالد شکست خورد و به این ترتیب ابوبکر توانست در زمان کوتاه خلافتش تمام قبایل عربستان را به زیر یک پرچم در آورد.    

 

در سال 622 میلادی برابر با سال سیزدهم پیامبری حضرت محمد به مدینه مهاجرت کرد

 

 دلیل مهاجرت او مرگ ابوطالب و از بین رفتن حامی پرقدرتش بود.

تا زمانیکه ابو طالب زنده بود، هرچند که از رهبران با نفوذ مکه و با اسلام مخالف بود، ولی نمیگذاشت صدمه ای به حضرت محمد وارد شود. ولی بعد از مرگش سران مکه  تصمیم به از میان برداشتن محمد گرفتند.

در مورد اسلام آوردن ابوطالب برخلاف نظر بعضی مسلمانان، گفته شده که حضرت محمد بعد از آگاهی از دم مرگ بودن ابوطالب بر بالین او رفته و چندین بار از او میخواهد که حتی در این آخرین لحظات لااقل بگوید "اشهد ان لا اله ان الله" ولی ابوطالب خودداری میکند. بنابراین ابوطالب اسلام نیاورد و با اعتقاد به آئین اجدادی خود از دنیا رفت.

 با مهاجرت به مدینه فرصت مناسبی برای گسترش اسلام پدید آمد. مدینه تا قبل هجرت محمد یثرب نامیده می‌شد و بعدها مدینة النبی(شهر پیامبر) نامیده شد.از طرفی این هجرت مبداء تاریخ مسلمانان شد

محمد در دوران قبل اعلام رسالت فقط ۲ بار از عربستان خارج شد. یکبار در ۱۲ سالگی به سوریه مسافرت کرد. در این سفر همراه عموی خویش ابوطالب بود. در سفر دیگری در ۲۵ سالگی زنی به نام خد یجه که بعدها اولین همسر محمد گردید او را به عنوان عامل تجاری خویش به خارج از عربستان اعزام کرد. محمد در ایام رسالت خویش هیچگاه از عربستان خارج نشد.

 

 مکه که هوای مذهبی غلیظ تری از مدینه داشت و با سکونت رهبران طایفه های بزرگ، در نه سال تبلیغ اسلام، حضرت محمد فقط توانسته بود عده بسیار معدودی را مسلمان کند. ولی بعد از هجرت به یثرب، این شهر نسبتاً لیبرال که دو قوم یهودی ثروتمند یعنی بنی قریضه و بنی کلبی و سایر ادیان مسیحی و زرتشتی هم آنجا بودند به حضرت امکان بعضی بازی های سیاسی را میداد. یکی از اولین کارهای حضرت در مدینه برقراری صلح بین دو قبیله اوس و خزرج بود.

بعداً باب دوستی با دو طایفه یهودی بنی قریضه و کلبی باز کرد. سوره های موسی، یوسف، یونس به دل یهودیان مینشست در حالیکه عین تورات از زمان پیدایش آدم و حوا، تا نوح و ابراهیم و سایر پیغمبران یهود را در آیات قرآن تکرار کرده که حمایت کامل سیاسی اقتصادی این دو قوم را بدنبال داشت.

سلمان فارس اهل بیت شده و نقش او با دانش سرشارش از تمام ادیان زرتشتی، یهودی، مسیحی، مانی، مزدکی و تجربیات سیاسی و اجتماعی او در اشاعه اسلام کتاب مفصل دیگری است.

 

یاران یا ا صحاب پیامبر مردانی هستند که شخصاً محمد پیامبر اسلام را دیده‌اند و سخنش را شنیده و در زمان حيات او اسلام آورده اند. مفرد آن را صحابی می گویند. ياران زن محمّد را صحابيات مي گويند.

یاران پیامبر به سه دسته تقسیم می‌شود. مهاجران مسلمانانی هستند، که در مکه اسلام آوردند و به مدینه مهاجرت کردند. انصار مسلمانانی هستند، که در مدینه زندگی می‌کردند و به پیامبر و مهاجران پناه دادند. این مسلمانان عمدتاً از دو قبیله اوس و خزرج می‌باشند. گروه سوم مسلمانانی هستند که بعد از فتح مکه اسلام آوردند. البته بعضي از مسلمانان كه در مدينه با پيامبر ديدار كرده و در آن جا اسلام آوردند، در هيچ يك از اين سه دسته جاي نمي گيرند.از ميان ايشان مي توان سلمان فارسي را نام برد.

شیعیان صرف صحابی بودن را منشأ فضیلت خاصی نمی‌دانند. آنها فضیلت افراد را بسته به درستی نیت، اعتقاد و عملکردشان در زمان پیامبر و بعد از وی می‌دانند. بنابراين معتقدند بسیاری از انصار بعد از وفات پیامبر طبق دستورات اسلام عمل نکردند.

اهل سنت برای عموم یاران پیامبر مگر کسانی که نفاقشان در زمان پیامبر بیان شده، اعتبار زیادی قائلند و احادیث پیامبر را از طریق هر کدام از آنها که روایت شده باشد، معتبر می دانند. حتی در مواردی برای گفتار و کردار آنها ارزش آشکارکنندگی سنت دینی را قائلند. البته آنها نمی‌گویند یاران پیامبر در همه جا بر اساس اسلام رفتار کرده اند، ولی معتقدند که همه آنها اجر می برند. مثلاً در خصوص جنگ جمل بر این باورند، که طلحه، زبیر و عایشه هر کدام یک اجر می برند و علی دو اجر می برد.

مهاجرین در اصطلاح اسلامی، به دسته‌ای از صحابه اطلاق می‌شود که در مکه سکونت داشتند و سپس از مکه به مدینه هجرت کرده‌اند. این دسته از یاران پیامبر اسلام، معمولاً از طوایف قریش هستند. از مهم ترین مهاجرین می‌توان ابوبکر، عمر، عثمان، علی، ابوعبیده جراح و حمزه پسر عبدالمطلب را نام برد.

صَحابه جمع صحابی به معنی دوست و یار است. در اصطلاح اسلامی به کسانی که محمّد پیامبر اسلام را در زمان زندگی او دیده، و به او ایمان آوردند صحابی گفته می‌شود. اهل سنت معتقد به عدل صحابه هستند و ادعا می‌کنند که خداوند از همه آن‌ها راضی شده‌است. شیعیان مرتبه عدل و رضوان را فقط مخصوص عدّه‌ای از صحابه می‌دانند. از نظر شیعیان، سه خلیفه اول، ابوبکر، عمر، عثمان و کسانی که در به قدرت رسیدن آن‌ها نقش داشته‌اند مانند ابوعبیده جراح ، سعد پسر ابی وقاص، خالد پسر ولید و عمروعاص ؛ عادل نیستند.

ابوالعاص پسر ربیعه،  ابوایّوب انصاری،  ابوبکر پسر ابی قحافه،  ابودرداء،  ابوذ غفاری،  ابوسفیان پسر حارث، ابوعبیده جرّاح،  ابوموسی اشعری،  ابوهریره،  ابی پسر کعب،   بلال حبشی،  ثابت پسر قیس،  جابر پسر عبدالله انصاری،  جعفر پسر ابی طالب،   جندب پسر جناده، حبیب پسر زید انصاری، حجر بن عدی،  حسان پسر ثابت،  حسن پسر علی،  حسین پسر علی،  حمزه بن عبدالمطلب،  خالد پسر ولید،  خبّاب پسر ارّت،  زبیر،  زید پسر ثابت،  زید پسر حارثه،  سعد پسر ابی وقّاص،  سعد پسر عباده،  سلمان فارسی،  طلحه،  عبدالرّحمن پسر عوف،  عبدالله بن زبیر، عبدالله بن سلام،  عبدالله پسر امّ مکتوم،  عبدالله پسر زبیر،  عبدالله پسر عمر، عبدالله پسر مسعود،  عثمان،  پسر عفّان، عقیل پسر ابی طالب،  علی پسر ابی طالب،  عمّار پسر یاسر،  عمر  پسر خطّاب، عمروعاص، کعب پسر ظهیر،  معاذ پسر جبل،  معاویه پسر ابی سفیان،  مقداد پسر اسود،  یزید پسر ابی سفیان

انصار در لغت به معنی یاریگران است و در اصطلاح به گروهی از یاران پیامبر اسلام اطلاق می‌شود که ساکن مدینه بودند و اسلام آوردند. انصار به محمد و دیگر مهاجرین جا و پناه دادند و در جنگ‌ها با سپاه اسلام می‌جنگیدند. انصار در دو طایفه اوس و خزرج بودند.سعد پسر عباده، حسان پسر ثابت ، ابی پسر کعب و انس پسر مالک از مهم ترین افراد قبیله بنی خزرج بودند که اسلام آوردند. سعد پسر معاذ ، بشیر پسر سعد، و معاذ پسر جبل از مهم ترین اوسیان بودند که دین اسلام را پذیرفتند. برخی از انصار مانند ابومسعود انصاری، ابوایوب انصاری،سعد پسر عباده، جابر پسر عبدالله انصاری و عثمان پسر حنیف در هیچ یک از دو قبیله اوس و خزرج جای نمی‌گیرند. محمد پس از ورود به مدینه اعلام کرد که تمام مسلمانان با هم برادرند و انصار یا مهاجرین بر هم فضیلتی ندارند. محمد دستور داد که هر یک از مهاجرین با یکی از انصار پیوند برادری ببندند.

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان نوشته است:

در خصال از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده كه فرموده : رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) با پانزده زن ازدواج كرد، و با سيزده نفر از آنان در آميخت ، و چون از دنيا رفت نه نفر از آنان همسرش بودند، و اما آن دو نفرى كه آن جناب با ايشان آميزش نكرد، يكى عمره بود، و ديگرى سنا، و اما آن سيزده نفرى كه با ايشان بياميخت ، اول خديجه دختر خويلد بود، و بعد از او با سوده دختر زمعه ازدواج كرد، و سپس با ام سلمه كه نامش هند، و دختر ابى اميه بود، و سپس با ام عبدالله عايشه دختر ابى بكر، و آن گاه با حفصه دختر عمر، و سپس با زينب دختر خزيمه بن حارث ام المساكين ، و بعد از او با زينب دختر جحش ، آن گاه با ام حبيب رمله دختر ابى سفيان ، و بعد از او با ميمونه دختر حارث ، و سپس با زينب دختر عميس ، آن گاه با جويريه دختر حارث ، و بعد از او با صفيه دختر حيى بن اخطب ، و آنكه خود را به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بخشيد خوله دختر حكيم سلمى بود و آن جناب علاوه بر اين همسران ، دو كنيز داشت ، يكى ماريه قبطيه ، و ديگرى ريحانه خندفيه ، كه با آنان نيز معامله همسران آزاد را مى كرد، يعنى شبهاى خود را بين همسران و اين دو كنيز تقسيم مى كرد و آن نه نفرى كه در هنگام رحلت آن جناب همسرش بودند، عبارت بودند از عايشه ، حفصه ، ام سلمه ، زينب دختر جحش ، ميمونه دختر حارث ، ام حبيب دختر ابو سفيان ، جويريه ، سوده ، صفيه ، كه از همه فاضلتر خديجه ، و بعد از او ام سلمه و سپس ميمونه بود.(ترجمه تفسير الميزان جلد 16 صفحه 472 و 473)

این زنان بر اساس آیه قرآن به‌ امهات المؤمنین (آیه 6 سوره احزاب) مشهورند.

خدیجه دختر خویلد بن اسبن عبدالعزی‌

عایشه دختر ابوبکر صدیق

صفیه دختر حیی بن اخطب‌

زینب دختر خزیمه

زینب دختر جحش

‌ام سلمه دختر امیه بن المغیره

‌سوده دختر زمعه بن قیس

ام حبیبه دختر ابوسفیان بن الحرب‌

‌حفصه دختر عمر بن الخطاب

جویریه دختر حارث بن ابوضرار

‌میمونه دختر حارث الهلالیه

زینب دختر عمیس

خوله دختر حکیم سلمی (خود را به پیامبر بخشید)

ماریه دختر شمعون قبطی

ریحانه خندفیه

عمره دختر یزید

سناء بنت سفیان

اسامی زیر نیز در تاریخ طبری ذکر شده است، اما درخصوص درستی آن اختلاف نظر وجود دارد و مورد تردید می‌باشد.

فاطمه دختر سریح

هند دختر یزید

عصما دختر سیاء

زینب دختر یزید

هبله‌ دختر قیس

لیلی بنت الخطیم

ملائکه دختر کعب

شنباء دختر عمر الغفریه

ملائکه دختر داوود

دختر الجهال

تکانه

 

در اینجا بد نیست بشرح حال بعضی از این صحابه ها بپردازیم:

 

بلال بن رباح معروف به بلال حبشی در بین سال‌های ۵۷۸ تا ۵۸۲ میلادی در مکّه متولّد شد. او برده امیّه پسر خلف بود و پس از این که اسلام آورد امیّه او را به شکنجه و آزار گرفت. ابوبکر، بلال را خرید و آزاد کرد. او در سال ۶۲۲ میلادی، به مدینه هجرت کرد و از آن پس در تمام جنگ‌ها در سپاه اسلام می‌جنگید. او در جنگ بدر، ارباب سابقش امیّه پسر خلف را کشت. بلال هم چنین در جنگ احد، خندق، بنی مصطلق و تبوک حضور داشت. محمّد او را مؤذن اسلام قرار داده بود. پس از فتح مکّه، بلال در بالای کعبه ایستاد و اذان گفت و در حالی که مشرکان به او سنگ می‌زدند به اذان گفتن ادامه می‌داد. پس از مرگ محمّد، بلال با سپاه اسامه پسر زید به سوریه رفت و اسامه را در این جنگ یاری کرد. او پس از مرگ محمّد فقط دو بار دیگر اذان گفت، یک بار وقتی عمر از او خواست در سوریه اذان گفت و بار دیگر در مدینه، درخواست حسن پسر علی را اجابت کرد و در مسجدالنبی اذان گفت. او در سال ۶۴۰ میلادی در دمشق وفات یافت.

 

خالد بن ولید یا خالد ابن الوليد ابن المغیرة المخزومي، از صحابه محمد، پیامبر اسلام و از بزرگان قریش است.

او در جنگ احد با مسلمانان جنگید و در سال ۷ (هجری) و پس از صلح حدیبیه اسلام آورد و در جنگ موته شرکت داشت و رهبری سپاه مغلوب مسلمانان را تا مدینه به‌عهده داشت. محمّد، به او لقب سیف الله داد. وی در همان سال در تسخیر مکه شرکت کرد و بنابر روایاتی به دستور محمّد، بت مشهوری که عزی نام داشت را شکست.

خالد در دوران ابوبکر با هدف مسلمان کردن تمیم به آنجا رفت. تمیم بزرگترین قبیله در نجد، مرکز عربستان بود. در آنجا با وجود اینکه مالک ابن نویره تسلیم او شده بود، وی را کشت و با بیوه او ازدواج کرد. ابوبکر بخاطر قتل مالک، او را توبیخ نمود ولی با وجود اینکه عمر، ابوبکر را به خاطر انتخاب خالد به فرماندهی سپاه نکوهش می‌کرد، خالد در سمت باقی ماند. وی در دفع فتنه اهل ردّه (نزدیکی فجیره امروزی) از فرماندهان مورد اعتماد سپاه ابوبکر بود. کمی بعد از این رویدادها ابوبکر او را به جنگ با مسیلمه و سپس جنگ با ایرانیان فرستاد. در ربیع‌الاول ۱۲ (هجری) یا چند ماهی بعد، حیره را تسخیر کرد و اندکی بعد ناحیه فرات را گرفت. سال بعد برای فتح شام عازم شد و با شکست رومیان، دمشق را گرفت.

 

ابوبکر (در عربی: أبو بكر الصديق) ملقب به ابوبکر صدیق، از صحابه محمد پیامبر اسلام و از اولین افرادی بود که به اسلام گروید. در طول زندگی محمد، از وی به عنوان نزدیکترین دوست محمد یاد میشد. محمد برای اولین بار، لقب صدیق را به ابوبکر داد. پس از مرگ محمد در سال ۶۳۲ پس از میلاد، وی از سوی صحابه محمد، به جانشینی وی به عنوان خلیفه مسلمین بر منصب خلافت برگزیده شد. اهل سنت از وی به عنوان اولین خلیفه از چهار خلیفه مسلمین که به خلفای راشدین معروف هستند، یاد می‌کنند. خلافت وی ۲ سال و ۳ ماه به طول انجامید. در دوران خلافت، وی در جنگ‌های موسوم به ردة، با خوارج و اقوام عربی که پس از مرگ محمد سر به شورش گذاشته بودند پرداخت و با شکست آنها، قانون اسلامی را در کل جزیره عرب برقرار کرد. در طول خلافتش، سرزمین‌های سوریه و عراق به امپراتوری اسلامی افزوده شد.

دختر ابوبکر، عایشه همسر محمد، بود. همچنین دیگر دختر وی اسماء بنت ابی بکر همسر زید از صحابه محمد بود. همسر وی اسماء بنت عمیس پس از مرگش به همسری علی درآمد و به همراه دو فرزندی که از ابوبکر داشت، به خانه علی رفت.

وی در هنگامی که اسلام را پذیرفت، در حدود ۴۰ سال داشت و اولین مرد بالغی بود که اسلام آورد. او تنها عضوی از صحابه بود که محمد را در هنگام هجرت از مکه به مدینه همراهی نمود. بعدها این سفر به دلیل اهمیت تاریخی‌اش، به عنوان مبداء تاریخ اسلام شناخته شد.

او پس از حدود دو سال و سه ماه خلافت، در سال ۱۳ هجری (۶۳۴ میلادی) مرد. وی پیش از مرگ عمر بن خطاب را به عنوان خلیفه بعدی مسلمین برگزید. ابوبکر اولین خلیفه از خلفای راشدین است

 

عمّار پسر یاسر نام کامل وی: ( عمار بن یاسر بن عامر بن مالک بن کنانة بن قیس العبسی ). یکی از اصحاب محمّد پیغمبر اسلام و از جمله مهاجرین است. عمّار در عام الفیل(۵۷۰ میلادی) ولادت یافت. نام پدرش یاسر پسر عامر و نام مادرش سمیّه دختر الخطاب بود. او و پدر و مادرش بردگان بنی عدی بودند. پدر و مادرش که اسلام آورده بودند، زیر شکنجه‌های ابوجهل جان باختند. ابوبکر، بهای عمّار را به ابوجهل پرداخت و او را آزاد کرد. عمّار از مهاجرین به حبشه بود که پس از مدّتی از آن جا به مدینه هجرت کرد. او در جنگ بدر، احد، خندق، و تبوک در سپاه اسلام می‌جنگید. بر اساس روایات شیعه، پس از مرگ محمّد او تا زمانی که علی با ابوبکر بیعت نکرده بود، از بیعت خودداری کرد. او از یاران و فرماندهان سپاه علی بن ابی طالب بود. در سال ۶۵۷ میلادی در جنگ صفین به دستور معاویه کشته شد.

 

حمزه بن عبدالمطلب که به لقب "اسدالله" (شیر خدا) و "سیدالشهدا" (پیش از کشته شدن حسین بن علی، امام سوم شیعیان) نیز معروف بود عموی پیامبر اسلام ، محمد بود.

او تنها دو سال از محمد بزرگتر بود و معروف است که با او بزرگ شده بود. او از اهالی با احترام در بین قبیله قریش بود و به قدرت، شکار شیر و شراب خواری مشهور بود.

حمزه در سال ششم بعثت به اسلام گروید. معروف است که او هنگام بازگشت از یکی از شکارهای خود شنید که عمرو ابن هاشم به برادرزاده اش محمد توهین کرده است. می‌‌گویند او یک راست به نزد امر ابن هاشم رفت و با زدن ضربه‌ای به او گفت: "به چه جراتی به محد توهین می‌‌کنی وقتی که می‌‌دانی من پیرو مذهب او هستم. اگر جرات داری جواب این ضربه را بده."

از آن روز به بعد حمزه به عنوان محافظ اسلام شناخته می‌شود.

حمزه اولین فرمانده نظامی اسلام بود و در نبردهای اولیه و منجمله نبرد مشهور "غزوه بدر" سپاه مسلمانان را رهبری می‌‌کرد.

حمزه در نبرد احد در سال سوم هجری به دست واشی ابن حرب، برده حبشی، و به دستور هند، همسر ابوسفیان، به قتل رسید.

حمزه برادر و پدر هند را در نبرد بدر به قتل رسانده بود و معروف است که هند به همین علت به واشی ابن حرب، برده حبشی که در پرتاب نیزه بسیار ماهر است وعده می‌‌دهد که در صورت به قتل رساندن حمزه در جنگ او را آزاد می‌‌کند و هم وزن او طلا و هم قد او ابریشم به او پاداش می‌‌دهد.

واشی در میان جنگ و با پرتاب نیزه از راه دور حمزه را به قتل می‌‌رساند و هنت هم او را آزاد می‌‌کند.

معروف است که هند پس از پایان جنگ و شکست مسلمانان به بالای جسد حمزه می‌‌رود و کبد او را می‌‌خورد و به همین علت به نام "هند جگرخوار" مشهور شده است.

حمزه پس از فوت, "سیدالشهدا" لقب گرفت اما بعدها و پس از کشته شدن حسین بن علی در کربلا این لقب در بین شیعیان به حسین رسید.

در فیلم محمد رسول‌الله که داستانی از سال‌های اولیه اسلام است, آنتونی کوئین هنرپیشه مشهور آمریکایی نقش حمزه را بازی می‌‌کند.

هند یا هنت (به کسر اول و سکون دوم و سوم) دختر عتبه و همسر ابوسفیان بود.

ابوسفیان از اشراف و ثروتمندان بزرگ عرب بود مردی از قبیله قریش. او ثروت زیاد خود را از هوشی که در تجارت داشت و نیز جمع آوری گنج هایی که مردم ساده دل در کنار بت ها قرار می‌دادند به دست آورده بود از دیگر کار های او فرماندهی نیروی پلیس شهر مکه بود که این نیرو برای کنترل برده ها و شکنجه آنان برای تفریح مشرکین مکه بود وی از دشمنان سر سخت محمد رسول الله بود و به زور شمشیر دوستان دیروز و دشمنان امروز (نیرو های تازه مسلمان) به اسلام روی آورد. زن او هند جگر خوار از دختران یکی از پهلوانان مکه بود که سال ها پیش ازافریقای جنوبی به مکه آمده بودند و پس مدتی ثروت و قدرتی در مکه بدست آوردند.

 

عمر بن خطاب (نام کامل وی: عمر بن الخطاب بن نوفل بن عبد العزی بن رباح بن قرط بن رزاح بن عدی بن کعب بن لؤی) ملقب به عمر فاروق دومین خلیفه مسلمین بوده است.‌ عمر اولین کسی است که‌ امیر المؤمنین خوانده می‌شود. (تاریخ خلفا، سیوطی، به نقل از العسکری) وی در ماجرای بحث برانگیز سقیفه نقشی اساسی داشت.  سقیفه بنی ساعده، جایگاه و ایوانی سرپوشیده و دارای سقف در مدینه که مربوط به قبیله بنی ساعده بوده و مردمان در مشاوراتشان در آن گرد می آمدند.

نام سقیفه بنی‌ساعده (به عربی: سقيفة بني ساعدة) در میان مسلمانان معروف و مشهور است، به این دلیل که بلافاصله پس از فوت پیامبر اسلام در آن محل عده‌ای از اصحاب وی، ابوبکر ابن ابی‌قحافه را به عنوان خلیفه اول انتخاب کردند.

 

عمر سی سال قبل از اینکه‌ محمد بن عبدالله به پیامبری اسلام برگزیده شود متولد شد. پیش از او سی و نه مرد مسلمان اسلام آورده بودند. خلافت وی تقریباً ۱۰ سال به‌ طول انجامید. او در نخستین سالهای دعوت و تبلیغ پیامبر اسلام از مخالفین سرسخت اسلام بود. چنانکه قصد کشتن پیامبر خدا نمود و در بین راه با یکی از گرویدگان به دین اسلام روبرو شد در حالیکه شمشیرش را از نیام کشیده و به سوی خانه محمد روانه بود. وی با مطلع شدن از مسلمان شدن خواهرش فاطمه، مسیر خویش را به سمت خانه خواهرش فاطمه تغییر داد. پس از شنیدن و خواندن نخستین آیات سوره طه که از خواهرش دریافت نمود، منقلب گردیده و سراغ محمد را از ساکنان خانه (فاطمه و شوهرش) گرفت. مسلمینی که در دارالأرقم (محل تجمع نخستین مسلمین) با دیدن عمر با شمشیر آخته هراسان شدند. حمزه عموی پیامبر آنها را از این هراس بازداشته و گفت: اگر نیت خیر دارد، پذیرایش خواهیم بود و اگر قصدش بد است وی را با همان شمشیر خواهیم کشت. هنگامی که عمر به آنجا وارد شد شهادتین بر زبان آورد و اسلام آورد. اندکی پس از اسلام عمر، وی به‌عنوان نخستین مسلمان پس از محمد به طور علنی به کعبه رفته و به طواف آن پرداخت و اسلام خویش را آشکار ساخت.

در پاره‌ای از منابع اسلامی در بیان منزلت عمر از رسول خدا نقل شده است:

جدی‌ترین فرد امت من در راه الله عمر است.

عمر از هر کوچه‌ای که بگذرد شیطان از کوی دیگر می‌گریزد.

اگر پس از من پیامبری برانگیخته می‌شد، آن عمر می‌بود.


قوانین متعددی در اسلام وجود دارد که یا از جانب خداوند بر مسلمین حکم شده است و یا پس از وفات رسول خدا ترویج یافته و عمومی شده‌اند که نقش عمر در بدایت این قوانین و احکام، بارز و پر رنگ است. از جمله:  تعمیم نماز تراویح در هر شب ماه رمضان (مسلمانان سنی به این نماز پایبند هستند.) - نامگذاری تاریخ اسلامی و تخصیص آغازگری آن به هجرت محمد از مکه به مدینه - بنیانگذاری دیوان اسلامی.

عمر پس از ابوبکر به امارت مسلمین رسید و پس از ده سال خلافت توسط یک مرد ایرانی ناراضی به نام پیروز نهاوندی به روایتی زمانی که در خواب بود و به گفته دیگردر هنگام نماز و در محراب مسجد ضربت خورد و درگذشت.

 

عثمان بن عفان بن ابی العاص بن امیه در شمار مسلمانانی است که در همان سالهای نخست به دعوت ابوبکر، مسلمان شد. وی از بنی‌امیه و یکی از اشراف و ثروتمندان مکه بود و اسلام وی در میان خاندانی که قریب به اتفاقشان مخالف اسلام بودند، عجیب می‌نمود. او در شمار مهاجران به حبشه بود، اما به زودی به مکه بازگشت و به مدینه مهاجرت کرد. وی در مدینه به ترتیب با دو دختر رسول خدا ام کلثوم و رقیه که هر دو به زودی درگذشتند، ازدواج کرد و لذا به ذوالنورین مشهور شد. ام كلثوم دختر محمد پیامبر اسلام از خدیجه دختر خویلد بود.امّ كلثوم نخست با عتيبه پسر ابولهب ازدواج كرد. وقتی محمّد ادعای پیامبری كرد، ابولهب پسرش عتیبه را واداشت كه ام كلثوم را طلاق دهد. ام كلثوم در سال سوم هجرت، به عقد عثمان پسر عفان درآمد. ام كلثوم در سال نهم پس از هجرت در مدینه درگذشت و در بقیع مدفون گشت. عثمان به دلیل بیماری همسرش در جنگ بدر حاضر نشد. در جنگ احد نیز به اتفاق جمیع مورخان در شمار فراریان بود. بعدها در تاریخ نیز جز در قضیه حدیبیه یادی از وی وجود ندارد. در زمان ابوبکر از افراد نزدیک به وی بوده و کاتب وی به شمار می‌آمد. در دوره عمر نیز از نفوذ قابل توجهی برخوردار بود و در آن شرائط نماینده بنی امیه به شمار می‌آمد. احتمالاً عمر دریافته بود یا عملاً به آن تمایل داشت که عثمان به دلیل نفوذ و محبوبیت در قریش، زمینه بیشتری برای خلافت پس از او دارد. لذا با تعیین او در شورای شش نفره راه خلافت او را هموار نمود، عثمان در آخرین روز ذی حجه سال 23 به عنوان خلیفه بر منبر رسول خدا جای گرفت، خلافتی که اّن را باید آغاز خلافت امویان دانست. عثمان از همان ابتدا قدرتمندانه به اداره امور پرداخت. او به گمان خود زیرکانه عمل کرد، زیرا در شش سال نخست خلافت بسیار آرام عمل کرد، و کوشید تا موقعیت خود را مستحکم کند. پس از آن در نیمه دوم خلافت بود که سیاستهای اصلی خویش را آشکار کرد و به تدریج دگرگونی در ساختار سیاسی مناطق مختلف پرداخت. او اساساً در اندیشه سپردن خلافت به بنی‌امیه بود و این کارها را مقدمه‌ای برای اموی کردن تمام امور سیاسی انجام می داد. وی در اقدامات خود در آغاز از حمایت قریش برخوردار بود و می‌کوشید تا سهم همه آنان را حفظ کند. اما در شش سال دوم خلافت، کار وی قدرت بخشیدن به طایفه خاص اموی شد این امر خشم برخی از قریش را نیز برانگیخت. حاکم کردن افراد خاندان اموی بر شهرها، خشم بسیاری را برانگیخت و مردم را به مرور به شورش بر ضد وی وا داشت. در زمان او بسیاری از سرزمینها فتح شد. مانند قفقاز، خراسان، کرمان، قبرس و قسمت‌هایی از شمال آفریقا. بدین ترتیب ثروتها و غنائم بی شماری به مرکز خلافت سرازیر شد که تقسیم آنها حساسیت ویژه‌ای می طلبید. گر چه عثمان به این امر توجه نکرد و تقسیم ناعادلانه غنائم یکی از عواملی گشت که در بروز شورش علیه او نقش مؤثری داشت. به طور کلی علل شورش ضد عثمان را می‌توان بدین ترتیب تقسیم بندی کرد:

1. بدعتهای دینی توسط عثمان. 2. واگذاری فرمانداری شهرها به افرادی از خاندان بنی امیه. 3. بذل و بخششهای بی حساب او به افراد خاندان اموی. 4. آزار بعضی از اصحاب بزرگ رسول خدا مانند ابوذر و عمار یاسر. بدین ترتیب مردم از او ناراضی شدند و بسیاری از بزرگان صحابه، مخالفت علنی را با او آغاز کردند. کسانی چون طلحه، زبیر، عایشه، عمار یاسر، عبدالرحمن بن عوف، عبدالله بن مسعود، ابو ایوب انصاری، جابر بن عبدالله انصاری و ابوذر و.... البته همه اینان به قتل او اعتقاد نداشتند یا آنرا به مصلحت نمی دیدند، اما به هر روی شدیدترین انتقادات را به اعمال و رفتار سیاسی و دینی او داشتند. در این شرائط امام علی نه به همراه عثمان بود و نه بر ضد او اقدام می‌کرد. به مرور اعتراضات علیه عثمان بالا می‌گرفت و عثمان مجبور بود برای آرام کردن آنها از زور استفاده کند که خود این امر منجر به نزاع و درگیری بیشتر می شد. تا وقتی که عده‌ای از مردم مصر و کوفه به عنوان اعتراض نزد عثمان آمدند. پس از مدتی گروه بیشتری از مصریان که شمار آنها را بین چهارصد تا هفتصد نفر گفته‌اند به مدینه آمدند و درخواستهای خود را مطرح کردند. عثمان تعهد کرد که به درخواستهای آنان توجه کند. مصریان به شهر خود بازگشتند اما توطئه‌ای شد مبنی بر اینکه آنها کشته شوند. این عده از جریان آگاهی یافتند و خشمگین به مدینه بازگشتند. خبر به کوفیان نیز رسید. از آنجا دویست نفر و از بصره صد نفر به مدینه آمدند و عثمان را در محاصره گرفتند و ابتدا از او خواستند تا از حکومت کناره گیری کند اما عثمان زیر بار این وضع نمی رفت. تلاش‌های امام علی که میانجی صلح بود نیز ره به جایی نبرد. عثمان چهل و نه روز در محاصره بود. در این مدت از شهرهای مختلف استمداد کرد. اما کسی به کمکش نرفت، تا سرانجام توسط انقلابیون به قتل رسید. عثمان 17 سال خلافت کرد.

 

علی، پسر ابوطالب (۱۳ رجب سال ۲۴ قبل از هجرت، ۲۱ رمضان ۴۰ ه.ق.) پسرعمو، داماد و نزدیکترین اصحاب محمد ابن عبدالله و از اهل بیت پیامبر است. بنا بر روایات محمد او را به برادری خود برگزید و با او پیمان برادری بست. او از دیدگاه اهل سنت چهارمین خلیفه مسلمانان و از نظر شیعیان بنابر وصیت و سفارش‌های محمد جانشین پیامبر و امام اول می‌باشد. دو کنیه‌ معروف او ابوالحسن و ابو تراب است و بین گروه‌های مختلف با لقب‌های گوناگونی (به مانند امیرالمومنین، اسدالله و حیدر کرار) خوانده می‌شود. مدت خلافت وی ۵ سال (از ۶۵۶ م تا ۶۶۱ م.) بود.

او در مکه به دنیا آمد، پدرش ابوطالب و مادرش بنت اسد بود. در خانه محمد پرورش یافت و در حالی که حدود ده سال بیشتر نداشت، اولین مردی گشت که اسلام پذیرفت. علی زمانی که پیامبر در مکه اسلام را تبلیغ می‌کرد و مورد آزار و اذیت مشرکان قرار می‌گرفت، یار و مددکار او بود. هنگام هجرت محمد، علی به جای وی در بسترش خوابید تا نقشه قتل پیامبر را خنثی کند و او بتواند از مکه بگریزد؛ سپس امانات وی را ادا نمود و به همراه فاطمه زهرا، مادرش و زنی دیگر به مدینه هجرت کرد. در سال دوم پس از هجرت محمد گفت که به فرمان خدا وی را به همسری دخترش فاطمه در می‌آورد که حاصل این ازدواج چند فرزند از جمله حسن و حسین بود. در طول دورانی که پیامبر اداره جامعه مسلمانان در مدینه را بر عهده داشت علی او را یاری می‌کرد و در تمام جنگ‌ها به جز جنگ تبوک شرکت داشت. همچنین وی حامل پیام‌ها و دستورات او بود. محمد هنگام بازگشت از آخرین حج خود در غدیر خم، او را مولای مسلمانان معرفی کرد و مردم با او بیعت کرده و تبریک گفتند و این از دید شیعیان به معنی معرفی علی به جانشینی پیامبر است. ولی اهل سنت و بنوشته تاریخ طبری داستان از این قرار است که مسلمین بعد از جنگهایشان اکثراً بر سر غنائم با علی اختلاف پیدا میکردند و چون علی در اجرای قوانین اسلامی بیش از حد سختگیری میکرد سپاهیان با رابطه خوبی نداشتند و تا در حدی که قصد جان او را میکردند. حضرت رسول برای خاتمه دادن به این خصومت ها و مخافظت علی در مقابل خطر ترور در قدیرخم مسلمین راجمع و به آنها گفته که هرکس مرا دوست دارد و من مولی او هستم باید علی را هم دوست داشته و علی مولایش باشد.

پس از درگذشت پیامبر در ماجرای انتخاب جانشین پیامبر بین او و ابوبکر اختلاف رخ داد. وی مدتی پس از درگذشت فاطمه زهرا با ابوبکر بیعت کرد. علی در دوران خلافت سه خلیفه اول جز در انتخاب خلیفه سوم فعالیت سیاسی نداشت و در جنگ‌ها شرکت نمی‌کرد و تنها در امور دینی، قضایی و سیاسی به خلفا مشورت می‌داد. پس از قتل عثمان، خلیفه سوم، علی با اصرار مردم خلافت را پذیرفت و از سال ۳۵ تا ۴۰ هجری قمری این منصب را بر عهده داشت. وی با مخالفت برخی از بزرگان قریش و عایشه مواجه شد. این امر منجر به بروز سه جنگ جمل، صفین و نهروان در دوران خلافتش شد. نهایتا ابن ملجم مرادی یکی از بازماندگان خوراج نهروان در مسجد کوفه به هنگام نماز صبح با شمشیر زهرآلود فرق او را شکافت و دو روز پس از آن در ۲۱ رمضان سال ۴۰ هجری درگذشت.

علی پس از مرگش نیز تأثیر زیادی بر جامعه مسلمانان نهاد.از او احادیث، سخنرانی‌ها، نامه‌ها، اشعار و دعاهای فراوانی بر جامانده‌است که در کتاب‌های مختلف نظیر نهج البلاغه و غررالحکم، به جای مانده‌است. عموم مسلمانان او را برترین مفسر قرآن و عالم ترین شخص به دانش فقه می‌دانند. همچنین اکثریت صوفیه برای او مرتبه بالای ولایت را قائلند. فیلسوفان شیعه او را بنیانگذار فلسفه الهی می‌دانند. علاوه بر این مسلمانان او را به جهت کوشش‌های بیدریغ و از جان گذشتگیش در راه اسلام ارج می‌نهند و همچنین به خاطر شجاعت، کرم، گذشت، عدالت و بزرگواری اش نسبت به مردم او را دوست می‌دارند. به همین جهت در دانش، فرهنگ و هنر مسلمانان آثار فراوانی در مورد او و برای او ایجاد شده‌است.

شخصی بنام سید رضی سیصد و پنجاه سال بعد از روزگاران حضرت علی (ع) کتاب نهج البلاغه را نوشت. آز حضرت علی 28 فرزند دختر و پسر بجای مانده.

 

ابن ملجم مرادی(نام کامل وی: عبدالرحمن بن عمرو بن ملجم مرادی) عامل قتل خلیفه چهارم مسلمانان و امام اول شیعیان علی پسر ابی طالب بود.

ابن ملجم قرآن و اسلام را از معاذ پسر جبل آموخت. ابن ملجم قرآن را به عمروعاص تعلیم داد. ابن ملجم در فتح مصر با عمروعاص همراه بود. پس از فتح مصر، ابن ملجم مدتی در خانه ابن عدیس سکونت داشت و در مسجد به مصریان قرآن و فقه می‌آموخت.

پس از به خلافت رسیدن علی بن ابی طالب، ابن ملجم با او بیعت کرد و در جنگ جمل در کنار او جنگید. پس از جنگ صفین و پایان حکمیت، ابن ملجم به خوارج پیوست. ابن ملجم، عمرو پسر بکیر و برک پسر عبداله گرد هم آمدند و در مکه تصمیم گرفتند که در شب قدر علی، معاویه و عمروعاص را بکشند. ابن ملجم برای کشتن علی به کوفه آمد، عمرو پسر بکیر به همراه نزال پسر عامر به مصر رفت، و برک پسر عبداللهنیز به همراه عبدالله بن مالک به شام روانه شد.

ابن ملجم در شام با خوارج دیدار کرد اما راز کشتن علی را آشکار نکرد. ابن ملجم در کوفه عاشق قطام دختر شجنه شد. قطام دختر شنجه از بنی عدی بود. وی پدر و برادرش را در نهروان از دست داده بود؛ بنابراین قطام؛ ابن ملجم را به قتل علی ترغیب کرد.در کوفه، اشعث پسر قیس کندی نیز از نقشه قتل علی آگاه شد و ابن ملجم را حمایت کرد.

ابن ملجم به همراه شبیب پسر بحره و وردان پسر مجالد قتل علی را طرح ‌ریزی کرد. در نوزدهم رمضان سال چهلم هجرت، این سه نفر برای نماز صبح به مسجد کوفه رفتند. در رکعت دوم، ابن ملجم به علی حمله برد و او را مضروب کرد. شبیب پسر بحره و وردان پسر مجالد گریختند اما ابن ملجم دستگیر شد. علی پسر ابی طالب در بیست و یکم رمضان به ضربت شمشیر زهرآگین ابن ملجم درگذشت.

علی پسر ابی طالب در آخرین روزهای زندگی به مدارا با ابن ملجم وصیت کرد. پس از وفات علی، ابن ملجم را برای قصاص نزد حسن پسر علی آوردند. حسن پسر علی به وصیت پدرش، با یک ضربه شمشیر ابن ملجم را گردن زد. جسد ابن ملجم در بخش غربی کوفه دفن گردید.

در سال ۳۷ هجری قمری نبردی سنگین بین علی پسر ابوطالب و معاویه فرزند ابوسفیان که در شام ادعای خلافت کرده بود، رخ داد. این نبرد ۱۱۰ روز به طول انجامید. این نبرد به نام نبرد صِفّین معروف است.

در این نبرد با وجود پیروزی نظامی سپاه امام علی، با تیزهوشی عمروعاص سپاه معاویه قرآن ها را بر سر نیزه کردند. بنابراين جنگ پایان یافت و تعیین خلیفه به حکمیت بین عمروعاص و ابوموسی اشعری سپرده شد.

صفین محلی است میان سوریه و عراق که قسمتی از آن به کرانه‌های رود فرات منتهی می‌گردد.

 

جنگهای حضرت محمد

در مدینه دعوت به اسلام با روش مکه برای مدتی ادامه داشت و اتحاد با قبایل یهودی و یا قبایل اوس و خزرج بر تعداد پیروان حضرت آنچنان نیافزود بلکه فقط این قبایل کاری به کار حضرت محمد نداشتند.

 

چند سالی در مدینه گذشت تا که دستوراتی در آیات مربوط به جهاد به حضرت نازل شد که محتوی آن به مسلمانان اجازه میدهد و حتی آنانرا تشویق میکند که برای اشاعه اسلام به مشرکین حمله کنند و اگر کشته شوند به بهشت رفته واگر پیروز شوند صاحب غنائم، برده و کنیز میشوند.

این انگیزه و محرک خوبی برای گرویدن افراد و حتی قبایل به اسلام شده و با شروع حمله به کاروانهای مکه، این گروه تازه مسلمان شده کم کم به یک قدرت نظامی- اقتصادی تبدیل شده که تهدیدی برای تجارت مکه و ثروتمندان منطقه شده بودند. و از اینجا در گیریهای بعدی که بنام غزوه (جنگ) ها نامیده میشوند شروع میشود.

جنگ‌هاای که حضرت محمد شخصا در آنها حضور داشته اند نه غزوه بوده ولی در مجموع تعداد این جنگها تا زمان حیات حضرت 27 میباشند که عبارتند از:

1-     ودان سال دوم

2-     بواط سال دوم

3-     عشیرع سال دوم

4-     بدر اولی (سفوان) سال دوم

5-     بدر کبیر سال دوم

6-     بنی سلیم سال دوم

7-     بنی قینقاع سال دوم

8-     سویق سال دوم

9-     غطفان سال سوم

10- بحران سال سوم

11- احد سال سوم

12- حمراء الاسد سال سوم

13- بنی نضر سال چهارم

14- ذات الرقاع در سرزمین نخل سال چهارم

15-  بدر آخر( بدر الوعد بدر الصفرا) سال چهارم

16- دومه الجندل سال پنجم

17- خندق (احزاب) سال پنجم

18- بنی قریظه سال پنجم

19- بنی لحیان سال ششم

20- ذی قرد (غابه فزع) سال ششم

21- بنی آل مصطلق سال ششم

22- حدسه سال ششم

23- خیبر سال هفتم

24- فتح مکه سال هشتم

25- حنین سال هشتم

26- طائف سال هشتم

27- تبوک سال سال نهم

 

جنگ بدر در سال دوم اتفاق که عده مسلمانان 313 نفر و طرف مقابل 950 نفر بود که مسلمانان پیروز شدند و دشمن سرسخت اسلام ابوجهل در این جنگ کشته شد.

این پیروزی سرآغاز پیروزیهای دیگر شد.

 

یکسال بعد از جنگ بدر جنگ بزرگ دیگری در دامنه کوه احد اتفاق افتاد که در ابتدا مسلمین پیروز شدند. ولی بمجرد پیروزی اولیه، مسلمین برای جمع آوری غنیمت پست های خود را رها کردند و مکیان از فرصت استفاده کرده به آنها حمله کردند و در این جنگ حمزه عموی حضرت محمد کشته شد ولی نهایتاً مسلمین پیروز شدند.

 

اخراج بعضی از افراد قبیله بنی قریظه از اطراف مدینه توسط حضرت محمد باعث آن شد که این عده به مکه رفته و با آنها متحد و با سپاهی به فرماندهی ابوسفیان و عمرو بطرف مدینه حرکت کنند. مسلمانان به توصیه سلمان فارس خندقی دور مدینه کندند  که جلوی حرکت مکیان را میگرف. بعد از چند روز عمرو که از جنگجویان مشهور عرب بود به طرف دیگر خندق آمده و بعد از یک جنگ تن به تن با حضرت علی کشته میشود. در مورد این جنگ تن به تن روایت های زیادی هست ولی مخالفین حضرت علی میگویند که او از عمرو خواست که از اسبشان پیاده و نبرد کنند. علی به عمرو میگوید چرا دو نفر محافظ با خودت آورده ای؟ وقتی عمرو سرش را برمیگرداند که ببیند اشاره علی به کیست، علی با یک ضربه پای عمرو را قطع میکند و بعداٌ سرش را از تن جدا میکند. ابوسفیان بعد از این واقعه با سپاهش  به مکه برمیگردند.

حضرت پس از این پیروزی به سراغ قبیله بنی قریظه میرود آنها را محاصره وبعد از تسلیم،  تمام این قبیله بغیر از کودکان و زنان که به برده و کنیز میشوند، بقیه بدست حضرت علی سر بریده میشوند. اموالشان مصادره و بین مسلمین تقسیم میشود.

 

در 120 کیلومتری شمال مدینه وادی خیبر قرار دارد که اهالی آن همگی یهودی بودند و دارای مزارع سرسبز و حاصلخیزی بود . در آنجا یهودیان هفت قلعه  ساخته بودندن که پناهگاهشان بود. آخرین مزرعه این مجموعه مزرعه فدک میباشد که اهالی آن بدون مقاومت تسلیم شدند. طبق قوانین اسلامی سرزمینهاایکه بدون جنک تسلیم میشوند متعلق به رسول است. حضرت بعد از تصرف آنرا به حضرت فاطمه می بخشید که مالکیت این مزرعه بعدها باعث اختلافاتی بین عمر و حضرت فاطمه شد.

بهر حال بعد از 25 روز محاصره قلعه ها و جنگ مسلمین پیروز شده و اراضی خیبر را متصرف شدند.

 

در سال هشتم هجری حضرت محمد با تمام قوا بسوی که حرکت کردند. اهالی مکه مقاومتی نکردند و به این ترتیب مکه فتح شد و همه مسلمان شدند. حضرت عفو عمومی صادر فرمودند.

نبرد حنین در سال 630 میلادی.

نبرد يائف در سال 630 میلادی. 

تبوک نام قلعه بلند و استواری بود که در نوار مرزی کشور سوریه کنار چشمه آبی ساخته شده بود.

سوریه در زمان صدر اسلام از حکومت‌های وابسته به روم شرقی بود و مرزنشینان شام، همگی مسیحی بودند. تمام فرمانداران مناطق مرزی زیر نظر حاکم شام بودند و او نیز مستقیماً زیر نظر امپراتور روم بود. سقوط حکومت مکه و فتح آن در سال هشتم هجری توسط مسلمانان، امپراتوری روم را به فکر حمله علیه مسلمانان انداخت و به همین جهت سپاه بزرگی را در نوار مرزی شام مستقر کرد.

وقتی خبر این توطئه به پیامبر رسید، پیامبر تصمیم به مقابله گرفت؛ و این در شرایطی بود که مدینه و مناطق اطراف آن تقریباً دچار قحطی شده بود. پیامبر برای تقویت روحیه مسلمانان فراخوان عمومی داد و مسلمانان اطراف مدینه و مکه را نیز به جهاد در راه خدا دعوت کرد. به دنبال دعوت پیامبر، ۳۰ هزار نفر اعلام آمادگی کردند و در لشگرگاه مدینه که نامش ثنیة الوداع بود، جمع شدند. از این تعداد ۱۰ هزار نفر سواره نظام و ۲۰ هزار پیاده بود. مقداری از هزینه نبرد با جمع‌آوری زکات تأمین شد و قرار شد طبق امر پیامبر هر قبیله‌ای برای خود پرچمی انتخاب کند.

جنگ تبوک در 631 میلادی آخرین جنگ حضرت محمد و اولین جنگ مسلمین خارج از محدوده عربستان بود. و به این ترتیب حضرت راه و رسم کشور گشائی را به بازماندگان خودش آموخت.

 

همزمان با چنگ تبوک در ایران شاهنشاه یک زن بود.

ملکه بوراندخت (بوران به معنی سرخ و گلگون) شاهنشاه زن ایرانی و سی امین شاهنشاه ساسانی در سال ۶۳۰ ميلادی، دختر پرويز پسر هرمز پسر انوشيروان که پس از قتل شهریار و پیش از آزرمی‌دخت بر تخت سلطنت نشست و پادشاهی او هیجده ماه بوده است.

ملکه آزرمی دخت، آزرم، آزرمی، (۶۳۰م یا ۶۳۱م،) (به معنی دختر پیر نشدنی) شاهنشاه زن ایرانی و سی و دومین شاهنشاه ساسانی، دختر پرويز پسر هرمز پسر انوشيروان ملقبه به عادله كه پس از خواهر خويش پوراندخت لشكريان او را در تیسفون بپادشاهی برداشتند. فرمانرواى خراسان، سپهبد فرخ‌هرمز که يکى از مدعيان جدى سلطنت بود، ملکه را به همسرى خواست. در حالی که آزرمى‌دخت علناً وعده‌ى ازدواج به او داد، در نهان تدارک قتلش را ديد (بنا به فرهنگ معین چون "چون آزرمیدخت نمی‌توانست علنا مخالفت کند"). رستم، پسر فرخ‌هرمزد، به خون‌خواهى پدرش لشکر به پايتخت کشيد و پس از سرنگونی آزرمى‌دخت، ملکه ساسانی را نابينا کرد. آزرمی دخت چهار ماه پادشاهی کرد. از کیفیت وفات این ملکه اطلاعی در دست نیست.

آذر میدخت (با "ذ") غلط نگارشی است.

یزدگرد سوم سی و پنجمین و آخرین پادشاه ساسانی بود.

او در سال ۶۳۲ م. به تخت نشست. نسب او درست معلوم نيست. طبرى می گويد كه پسر شهريار (نوه خسرو پرویز) و از مادر ايراني بود و چون كسى را از خانواده سلطنت نيافتند ناچار او را بر تخت نشاندند. وقتى يزدگرد به شاهى رسيد مشكلات فراوانی در ملك وجود داشت. در سال ۱۴ ه‍. ق. كه عمر از كارهاى شام فراغت يافت. آماده جنگ با ايران گرديد. سعد پسر ‌ابی‌ وقاص با سى هزار سپاه مأمور جنگ با ايرانيان شد. يزدگرد هم سپاهى گويا در حدود يك صد و بيست هزار نفر در تحت فرماندهى رستم فرخ هرمز (يا فرخ‌زاد) بياراست. عمر در همان سال هيأتى مركب از دوازده نفر به دربار يزدگرد فرستاد. آنان در ورود به تیسفون ظاهرشان باعث سخريه بود ولى يزدگرد آن ها را با احترام پذيرفت، زيرا مقارن اين احوال، مسلمین دمشق را فتح كرده بودند. يزدگرد پرسيد: مقصودتان چيست؟ گفتند بايد اسلام بپذيريد يا جزيه دهيد. شاه در جواب با نظر حقارت به آن ها نگريسته و اشاره به لباس آن ها كرده گفت: شما مردمانی هستيد كه سوسمار مي خوريد و بچه‌هاى خودتان (دختران‌تان) را مى‌كشيد. مسلمين جواب دادند كه ما فقير و گرسنه بودیم ولى خدا خواسته است غنی و سیر باشيم. حالا كه شمشير را اختيار كرده‌ايد بين ما و شما حكم اوست.

جنگ با ایران در سال 633 شروع و تا سال 656 طول کشید.

اولین جنک قبل از قادسیه که به جنک سلاسیل و یا زنجیر مشهور است در محلی جنوب عراق کنونر در مرز کویت اتفاق افتاد که خالد با حرکتهای مثلثی سپاه ایران را خسته و شکست داد.

بدين ترتيب زمينه جنگ ايران و اسلام در 633 میلادی فراهم گرديد و در قادسیه (كربلای امروزى) دو سپاه در 636 به جنگ پرداختند و پس از چهار روز جنگ سخت رستم فرخ‌زاد كشته شد و سپاه اسلام به فرماندهی سعد ابن ابی وقاص بر سپاه يزدگرد پیروز آمد. (سال ۱۴ ه‍. ق.). پس از كشته شدن رستم فرخ ‌زاد و شكست سپاه يزدگرد سپاه عرب به امر عمر دو سال استراحت كرد و سپس در سال ۱۶ ه‍. ق. به قصد مداین حركت كردند. يزدگرد به سعد فرمانده قواى اسلام پيشنهاد كرد كه ممالك آن سوى دجله را به مسلمین واگذارد و طرفين صلح نمايند ولی او به استهزا رد كرد و سرانجام با فتح تيسفون غنایم و ذخاير سرشارى به دست سپاه مسلمين افتاد.

سعد پس از چندى در جلولا با يزدگرد به جنگ پرداخت و شكست ديگرى به سپاه او وارد آورد تا سرانجام جنگ نهاوند كه اعراب آن را فتح‌الفتوح ناميده‌اند رخ داد و سپاه يزدگرد با همه فزونى شماره و آمادگى جنگى آخرين شكست را از سپاه عرب خورد و پس از اين جنگ اصفهان و فارس و آذربایجان و ری و شهرهای ديگر به تصرف اعراب درآمد و يزدگرد پس از شكست در جنگ نهاوند از رى به اصفهان و از آنجا به كرمان و بعد به بلخ و مرو رفت و پس از آن سفیرى به چین فرستاد و از فغفور كمك خواست ولی دولت چین به سبب دورى از ايران از دادن كمك خوددارى كرد.

بعد يزدگرد با خاقان ترك ها مذاكره كرد و او در ابتدا راضى شد به يزدگرد كمك كند ولى بعد به سبب نارضامندى از رفتار او امتناع ورزيد. پس از آنكه يزدگرد از سو نيت ماهوی مرزبان مرو نسبت به خود آگاه شد در نزديكى مرو به آسیایی پناه برد كه شب در آنجا بگذراند. آسيابان يزدگرد را به طمع لباس فاخر و جواهرش كشت. به روايتی او را در پارس دفن نمودند. (۳۱ ه‍. ق.) و با مرگ او سلسله ساسانی پس از ۴۱۶ سال سلطنت در ایران در 641 میلادی منقرض گرديد.

 

 

حج یکی از مهمترین آیین‌های دینی اسلام است و جزء فروع دین است. مسلمانان با داشتن شرایطی مکلفند در دهه اول ماه ذی‌الحجه به شهر مکه در عربستان سعودی رفته و مجموعه‌ای از اعمال نیایشی را برجاآورند.

حج تقریبا برای تایید و تثبیت عادات قومی عرب مقرر شده‌است. تمام مناسک حج و عمره، احرام، لثم و لمس حجرالاسود، سعی بین صفا و مروه، وقفه در عرفات و رمی جمره، همگی پ‍‍یش از اسلام متداول بود و تنها بعضی تعدیلات در حج اسلامی نسبت به پیش از اسلام روی‌ داده است.

بُت منات از بت‌های موجود در کعبه و یکی از سه بت اصلی‌ای که اعراب در ابتدای ظهور اسلام، در عقاید خرافی خود آنها را دختران "الله" می‌شمردند.

نام دو بت دیگر لات و عزی است.

اعراب قبل از اسلام هنگام طواف لبیک یا لات، لبیک یا عزی و لبیک یا منات می‌گفتند و هر قومی بت خود را می‌خواندو در اسلام، اللهم جای بتها را گرفت و آن عبارت بدین شکل تغییر كرد: لبیک اللهم لبیک. بهرحال شیخ شبستر می گوید:

مسلمان گر بدانستی که بت چیست         یقین کردی که دین در بت پرستیست

عربها صید را در ماه حج حرام می‌دانستند. پیغمبر حرمت صید را مخصوص ایام حج و هنگام احرام مقرر فرمود. عربها گاهی لخت به طواف کعبه می‌پرداختند. اسلام آن را منع کرد و همان پوشیدن لباس دوخته نشده را مقرر کرد. عرب از خوردن گوشت قربانی اکراه داشت. و پیغمبر آن را مجاز ساخت.

مشهور است که مسلمانان پس از فتح مکه و برانداختن بت‌های قریش از سعی بین صفا و مروه اکراه داشتند زیرا قبل از اسلام بر این دو کوه دو بت سنگی قرار داشت که حاجیان و زائران دوره جاهلیت سعی بین صفا و مروه را برای نزدیک شدن به آنها و دست کشیدن و بوسیدن آنها مسب تبرک می‌کردند. ولی پیغمبر نه تنها بین صفا و مروه را مجاز کرد، بلکه در آیه ۱۵۸ سوره بقره، آن را از شعائر الله قرار داد.

 

حَجَرالاَسود، (در عربی: حجر أسود به معنی سنگ سیاه) سنگی است سیاه‌رنگ که بر دیوار پایه کعبه یکی از اماکن مقدس اسلامی در مکه عربستان نصب شده است. این سنگ یک شهابسنگ شکسته به قطر حدود ۵۰ سانتیمتر است که امروزه تکه‌های آن با یک بَست نقره‌ای به هم نگه داشته شده است. حجرالاسود، مکه

پرستش شهابسنگ‌‎ها در دوران پیش از اسلام در عربستان رواج داشته و تاریخدانان غیرمسلمان این رسم را بازمانده از آن دوران می‌دانند.

 

تصویر:KAABA 1.jpg

حاجیان هنگام طواف کعبه آن سنگ را لمس کرده و می‌بوسند. در نظر ایشان این کار شگون خوب دارد.

دیدگاه مسلمانان نسبت به این سنگ

دید شیعیان

در باور مسلمانان این سنگ از بهشت آمده است (روایتی از امام باقر) و ابراهیم و پسرش اسماعیل آن را یافتند و در ساختن کعبه از آن استفاده کردند. داستانی از سوی مسلمانان درباره این سنگ گفته می‌شود بدین صورت که: "هنگام جنگ حجاج بن یوسف با عبدالله بن زبیر، کعبه توسط حجاج ویران شد و آنگاه که خواستند آن را بازسازی کنند در نصب حجرالاسود دچار مشکل شدند زیرا هر یک از بزرگان یا قاضیان که برای نصب آن می‌‌رفتند، کعبه به لرزه می‌‌افتاد و نصب سنگ سیاه میسر نگشت. در آن حال امام سجاد وارد مسجد شد و حجرالاسود را بی آنکه در مکه لرزشی به وجود آید، نصب کرد." راجع به حضرت محمد؟

در سال ۳۱۷ هجری قرمطیان به مکه هجوم بردند و حجر الاسود را نیز به سرزمین خود، احساء بحرین بردند و آن سنگ مدت بیست و دو سال در آن جا بود تا اینکه در سال 339 در زمان حکومت مطیع لله عباسی با وساطت ابوعلی علوی، سنگ سیاه را که اکنون شکسته بود به کوفه منتقل کرده و آنگاه به جایگاه خود نصب نمودند.

 

بعد از رحلت حضرت محمد مسلمین با ابوبکر بیت کردند و بعداز او بترتیب عمر، عثمان و علی به خلافت رسیدند. ولی در میان مسلمانان در مورد جانشین محمد اختلاف هست. و اساسا اختلاف شیعه و سنی بر سر همین موضوع است.

به نظر شیعیان در کنار چشمه‌ای به نام غدیر خم حضرت محمد ضمن خواندن خطبه‌ای علی را به جانشینی خود منصوب کرد. روایتی که اهل سنت نیز آن را نقل کرده‌اند و شیعیان جانشینی محمد را با استناد به آن مختص علی می‌دانند این است:

" هرکس من مولای اویم، علی مولای اوست"

اهل تسنن معتقدند محمد برای خود جانشینی انتخاب نکرد، بلکه بعد از مرگ وی جمعی از یاران او با تشکیل شورا ابوبکر را به عنوان جانشین انتخاب کرده‌اند. اهل تسنن معتقدند واژه مولا در روایت فوق به معنی دوست است.

 

خاتم‌ الاَنبیا (لقب محمد پسر عبدالله) است. خاتم در زبان عربی به معنای نگین انگشتری است، و مسلمانان بر این باورند چون در آن زمان پایان نامه‌ها را با انگشتر مهر می‌کردند و بدین وسیله نامه را خاتمه می‌دادند، خاتم الانبیاء یعنی آخرین پیامبر. تنها مسلمانان این لقب را برای او به کار می‌برند. این لقب در قرآن فقط یک بار در بین ۶۲۳۶ آیه قرآن در آیه ۳۳ سوره احزاب با عنوان خاتم‌النبیین به کار رفته‌است.