کشور گشائی مسلمین ( 632 – 900 میلادی)

 

باید توجه داشت که قبل از قرن هفتم و ظهور اسلام پدیده ای بنام جنگ مذهبی بشکل جهانگیر آن وجود نداشته است. مسلماً در طول هزاران سال تاریخ بشر قبل از اسلام ممکن است جنگی را پیدا کرد که ملتی به ملت دیگر یورش برده باشد بخاطر آنکه خدای خودش را به دیگری تحمیل کرده باشد ولی از زمان شروع کشاورزی یعنی ده هزار سال پیش تاکنون میتوان به جرائت قرن هفتم را شروع پدیده جنگ های دینی نامید.

البته تمام جنگها در درجه اول جنبه اقتصادی داشته اند. به این معنی که قوم متخاصم به دنبال منابع طبیعی و دسترنج و اندوخته های قوم دیگر به آنها یورش برده اند. در چین مغولها وترکها صد ها سال به مراکز تمدن یورش میبرده اند و دیوار چین یکی از سپر های دفاعی مردم متمدن بوده. در مصر بربر های نمیتوانستند به آن تمدن صدمه ای بزنند جون سه صحرای سوزان و دریا مثل دیوار چین از این تمدن محافظت میکرد مگر نیروی عظیم و متمدن دیگری مثل یونان، رم و ایران که البته این قدرتها خود باعث پیشرفت و آبادانی مصر قدیم شدند. ایرانیان طرح ترئه سوئز را پیاده کردند. یونانیها بزرگترین گنجینه تمدن یعنی کتابخانه اسکندریه را در آنجا بنا نهادند.

در بین النحرین اقوام مهاجر خود در تمدن شگرف منطقه غرق میشدند و جزئی از آن میگردیدند.

و همانطوریکه قبلاً خاطر نشان شد: "اولین بنیانگران تمدن در خاور میانه در حقیقت اولین مردمانی بودند که جدائی دین از دولت را هم به اجرا در آوردند. درحالیکه زیگوراتهای عظیم از بابل گرفته تا خوزستان و سیستان محل عبادت آنها بود، ولی اولین قوانین اجتمائی را بر روی سنگ، چهار هزار سال پیش در شوش نوشتند." این بدان معنی است که دولت در جلو و دین در پشت سر دولت بود. موبدان مذهبی بعد از جنگجویان تازه وارد کشور فتح شده میشدند.

بربرهای اروپا به رم حمله میکردند ولی بعد از خرابی و متمدن شدن به سرزمین خودشان بر میگشتند و تمدن نو دیگری بنا مینهادند.

ولی با آمدن اسلام این معادله بهم خورد. برای اولین بار در تاریخ بشر جنگی شروع میشد که مهاجم برای گسترش اسلام به طرف دیگر یورش میبرد.

نیروی محرکه اسلام جهاد در راه الله تازه کشف شده بود. پرچمی که در جلوی سپاه حرکت میکرد پرچم اسلام بود نه پرچم دولت و ملت.

برای جنگجویان تازه مسلمان شده انگیزه جنگ علاوه بر انگیزه تمام جنگها که عبارتند از سرزمین های حاصلخیز و ثروتمند، برده و کنیزان زیبا،  نیروی عقیدتی دیگری بود که اگر کشته شوید به بهشت با تمام مزایای آن دست خواهید یافت.

یک جنگجوی مغول، یک جنگجوی سلت یا آور (بربرهای اروپا) و یک جنگجوی تازه مسلمان شده عرب را باهم مقابسه کنیم که تقریباً در قرن هفتم در چین و اروپا و عربستان آماده یورش به سرزمینهای مجاور هستند.

هرسه مرد جنگی نیرومند و آماده کارزار. مغول و بربر حمله میکند که غنائمی را بدست آورد، احیاناً حکومت کند و اگر از زندگی شهرنشینی خوشش آمد آنجا بماند وگرنا به سرزمین خودش برگردد.

اما جنگجوی مسلمان علاوه بر انگیزه مغول و بربر، دارای عقیده ایست که قدرتی مافوق تصور و آفرینده جهان به او ماموریت داده که دشمن را به دین اسلام مشرف کند و این پاداشها از آن او خواهد بود: بعد از کشتن دشمن اگر اسیر شدگان حتی اسلام آوردند برای همیشه رعیت او خواهند بود و اگر نه خراج بدهند و یا کشته شوند. غنائم چه منقول و چه غیر منقول و اسیران زن اموال مسلمانان هستند که طبق قانون قرآن بین جنگجویان و بیت المال و امیرالمومنین به نسبت مساوی تقسیم میشود و تمام مسلیمن در آن شریک هستند چه در جبهه و چه در پشت جبهه.

از این غنائم دنیوی مهمتر، پاداشی خواهد بود که الله به این جنگجویان مرد خواهد داد، اگر کشته شوند. و آن بهشت با درختان و مرغزارهای سرسبز با جویبار هائی از شیر شتر و عسل و حوریان و غیره.

چون طرح بهشت در ابتدا برای جنگجویان مرد در صورت کشته شدن وعده داده شده بود، لذا بهشت و حوریان فقط برای مردان بوده وذکری از بهشت با جنس مخالف برای زنان مطرح نشده است.

بااین تفاسیر مرد جنگجوی عرب حاضر بود تا آنجا که طبیعت، مثل کوه و دریا، مانع او نشود برای جنگ در راه الله پیش برود که نقشه گسترش اسلام در همان دودهه آغازین نشانگر این موضوع است.

 

آخرین جنگ حضرت محمد تبوک بود که حضرت محدوده سرحدات عربستان اسلامی را به مرز امپراطوری رم رسانید.

 

بعد از رحلت حضرت محمد بسیاری از قبایل تازه مسلمان شده به آئین اجدادی خود برگشتند. لذا دوران خلافت ابوبکر، اولین خلیفه، بیشتر صرف حمله به این یاغیان شده و کشورگشائی چندانی زمان ایشان صورت نگرفت.

شروع خلافت عمر وقتی بود که تمام شبه جزیره عربستان توسط قوای مسلمان فتح و غنائم جنگ بین مسلمانان تقسیم شده بود. این جنگجویان مسلمان هنر دیگری بجز جنگیدن نداشتند که با آن بکاری مشغول بشوند. اینها سربازان رومی و یا ایرانی نبودند که کشاورزی و صنعت میدانستند و زمانیکه در جنگ نبودند میتوانستند کار عمرانی بکنند. بنابراین اگر جنگیدن بهمین جا ختم میشد خطر انقلاب و احیاناً بازگشت به آئین اجدادی وجود داشت. همانگونه که چند سال پیش اکثر مردم شبه جزیره از اسلام برگشته بودند. لذا میبایست تنور انقلاب را گرم نگهداشت و برای تداوم انقلاب باید این نیروی جوان و انقلابی را مشغول نگهداشت.  عمر ناچار بود با حمله به امپراطوریهای مجاور با یک تیر چند نشان را بزند.

در سال 636 میلادی جنگ یارموک (نزدیک قستنطنیه) در امپراتوری رم شرقی که خالدابن ولید فرمانده سپاه اسلام بود به عقیده بسیاری از مورخین مهمترین جنگ تاریخ است. در این جنگ خالد که لقب سیف الله گرفته بود بعنوان یکی از مجرب ترین فرماندهان نظامی تاریخ  موجب شروع گسترش اسلام گردید.

هرچند که جنگ دیگری در سال 629 در زمان حیات درسول در موته در شرق رود اردن بین مسلمانان و نیروهای رم اتفاق افتاده بود ولی بهانه آن جنگ فقط خون خواهی یک مسلمان بود که طرفهای متخاصم بالاخره عقب نشینی کردند.

 

سال اول خلافت عمر بن خطاب 13 هجری (636 میلادی) گروهی مأمور شدند که یزدگرد، شاه ایران را به اسلام دعوت کنند. این عده به تیسفون وارد شدند و به دربار یزدگرد راه یافتند. مردم تیسفون که این هیئت را دیدند آنها را به خاطر لباسشان به ریشخند می‌گرفتند و مخصوصاً کمانشان را به آلت پشم ‌ریسی زن‌ها تشبیه می‌کردند، ولی بدن لاغر و خشکیده و در عین حال متهور و جسور و خاصه لحن نظامی آنها نظر یزدگرد را که در آن وقت از سقوط شام هم با خبر شده بود جلب کرده آنان را با احترام پذیرفت و پرسید مقصودتان چیست؟ آنها اظهار داشتند که باید اسلام را قبول کنید و یا جزیه بدهید. شاه در جواب با حقارت به آنها نگریسته اشاره به فقر و بدبختی آنها کرده گفت شما همان مردمی نیستید که سوسمار میخوردید و اطفال خود را زنده به گور می‌کردید. نمایندگان عرب با لحن ساده‌ای تصدیق نموده گفتند که وضع آنها در سابق همینطور بود، و حالیه آن وضع بکلی تغییر کرده است. یزدگرد دعوت آنان را رد کرد و آنان گفتند اکنون که تو شمشیر را اختیار کردی حکم بین ما و تو همان خواهد بود.

با آغاز حملات اعراب مسلمان به رهبری عمربن خطاب در سالهای (۶۳۴-۶۴۲) نواحی اربیل , موصل و نصیبین را که نواحی کردنشین بودند به تصرف مسلمانان درآمد.  بعد از عمربن خطاب  در دوره جانشین وی عثمان ابن عفان نیز مناطق شمالی کردها و مناطق قفقاز به تصرف درآمد که عدم دخالت مسلمانان باعث شد تا کردها به دین اسلام بگروند و مسلمان شوند.

حدود سالهای ۱۹۱۰ پوست پاره کهنه‌ای در کاوشهای روستای «هزارمیرد» استان سلیمانیه به دست آمد که در آن چهار بند سرود به زبان کردی سره و با خط پهلوی نوشته شده است. این چهار بند شعر که به نام هرمزگان نامیده شده ، یادآور حمله تازیان به سرزمین کردستان و کشت و کشتار آنان است. برابر داوری دانشمندان، این نوشته از همان آغاز هجوم تازیان است. این شعر آتشینِ کردی که دل را به جوش و خروش می‌‌آورد و مایه اندوه می‌شود، دورنمای آن روزگار را به خوبی نشان می‌‌دهد:

هورمزگان ره مان، ئاتران کوژان

ویشان شارده وه گه وره گه وره کان

زورکاری ئارب کردنه خاپوور

گنائی پاله هه تا شاره زوور

شه ن و که نیکا وه دیل بشینا

مه رد ئازا تلیاوه رووی هوینا

ره وشتی زه رده شت مانووه بی که س

بزیکا و نیکا هورمزد و هیچ که س.

ترجمه به فارسی:

معابد ویران و آتش‌ها خاموش شدند

بزرگ بزرگان خود را مخفی نمود

عرب ظالم ویران کردند

روستای کارگرها را تا «شهرزور»

زنان و دختران را به بردگی بردند

مردان دلیر در خون غلتیدند

آیین زرتشت بی سرپرست ماند

دیگر اهورامزدا به هیچکس ترحم نکرد...

 

ساسانیان خاندان شاهنشاهی ایرانی در سالهای ۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی بودند. شاهنشاهان ساسانی که اصلیتشان از استان پارس بود بر بخش بزرگی از غرب قاره آسیا چیرگی یافتند.

پایتخت ساسانیان شهر تیسفون در نزدیکی بغداد در عراق امروزی بود. در آن زمان بغداد نام منطقه کوچکی در نزدیکی تیسفون بود. خود نام بغداد (خدا داد) یک نام ایرانی است که در زمان ساسانیان به آن منطقه نهاده شد.

تیسفون در سال ۶۵۱ به دست عرب‌ها تسخیر شد و به تاراج رفت. نام عربی تیسفون «مدائن» است. نام تیسفون به سریانی «ماحوزه» بود.

 

نام «ساسانیان» از «ساسان» میآید که آن هم نام پدربزرگ اردشیر پاپکان (پاپک = بابک = نام پدر اردشیر) پایه‌گذار خاندان ساسانیان است. ساسان متولی معبد آناهیتا در کنگاور نزدیک کرمانشاه بود.

ساسانیان رفته‌رفته ناتوان شدند و دستگاه مذهبی زرتشتی در کار پادشاهی و کشورداری نفوذ بسیاری نمود تا جایی که در سده پنجم میلادی دیگر کنترل کشور و دربار بیشتر با موبدان بود تا شاهان. شاهنشاهی ساسانیان با تاختن عرب ها و ورود اسلام به ایران نابود شد، اگر چه فرزندان و خویشان ساسانیان سال ها از مازندران تا فرارود (نام عربی آن ماوراء النهر) به نبرد در برابر عرب های مسلمان پرداختند تا بلکه پادشاهی از دست رفته خود را باز یابند. بازمانده خاندان ساسانی نیز به کشور چین پناه بردند.

یک سال بعد از دعوت عمر، یزدگرد  لشکری بالغ بر یکصدوبیست هزار نفر جمع‌آوری کرده و سرداری این لشکر را به رستم واگذاشت. این سردار از فرات عبور کرده داخل سواد شده دنبال لشکریان عرب افتاد. جنگ قادسیه (نزدیک کربلا) که مانند نبرد ایسوس ( نبرد اسکند با داریوش سوم درنزدیکی شهر ایسوس)  در شمار جنگهای قطعی دنیا بشمار می‌آید این هنگام رخ داد. این جنگ در چهار روز متوالی دوام داشت. در روز اول اسب‌های عرب از فیلان که آنها را جلو نگاهداشته بودند فرار کردند. چنین به نظر می‌آمد که فتح با لشکر ایران است، اما بعد که دسته‌ای از تیراندازان به فیلها حمله بردند، سواران عرب از خطر جسته و ایرانیان را عقب نشاندند. در روز دوم لشکر امدادی عرب از سوریه وارد شد. ابتدا جنگ چندان شدتی نداشت و طرفین به جنگ و گریز می‌پرداختند ولی سرانجام اعراب سواره ‌نظام ایران را شکست دادند. این روز جنگ به نفع مسلمانان خاتمه یافت. در روز سوم بار دیگر فیل‌ها در خط جنگ ظاهر شدند ولی قعقاع بن عمرو رییس نیروی امدادی که از شام آمده بود چشم فیل بزرگ سفیدی را با نیزه کور کرد، دیگری با فیل دیگر نظیر این را معمول داشت. بالاخره فیلها برگشته در لشکر ایران باعث اختلال شدند. اعراب به سبب رسیدن قوای عمده‌ای از شام قویدل شده و شب هنگام روحیه مسلمانان بهتر از روحیه لشکر ایران بود. دو تن از سرداران لشکر مسلمان هر کدام جداگانه در تاریکی شب به لشکر ایران حمله بردند و جنگ در تمام شب جریان داشت. این شب را «لیلة الهریر» می‌نامند، چه صداهایی شبیه به صدای شغال و سگ از مجروحین طرفین فضا را پر کرده بود. در روز چهارم یعنی روز آخر جنگ اعراب قلب لشکر ایران را متزلزل ساختند. در این هنگام باد سختی بنای وزیدن را گذاشت که شن زیاد به سر و روی سپاه ایران میریخت ولی اعراب که پشت به طوفان بودند چندان صدمه‌ای ندیدند. رستم همین که خود را در معرض خطر دید میان بار و بنه قاطرها پناه برد. در این گیرودار یکی از بارها به زمین افتاده و او را مجروح ساخت. او خود را در نهر انداخت که شاید جانی بدر برد، هرچند بلال بن علقمه پشت سر او در آب جست و وی را کشت. این واقعه لشکریان ایران را به هراس انداخته دل‌های خود را باختند و هزاران نفر خود را در آب انداخته غرق شدند. فتحی که در این جنگ نصیب اعراب شد آسیب سختی به روحیه ایرانیان وارد ساخت.

فتح مدائن تکرار همان صحنه های معمول فتح سرزمین های جدید بود. 

تیسفون (مدائن)، به دست پارت‌ها بنا نهاده شد. این شهر پایتخت امپراتوری پارتها و بعد ساسانیان تا استیلای اعراب بر ایران بود. پس از تسخیر شهر توسط اعراب، سلمان پارسی، به فرمانداری این شهر توسط عمر بن الخطاب برگزیده شد. از آنجا که تیسفون پایتخت بزرگ‌ترین امپراتوری آن دوران بود، ثروت فراوانی در آن گرد آمده بود، به همین روی انتقال غنایم چند ماه به طول انجامید. بعدها یعنی در دوره عباسیان شهر تخریب و از قطعات کاخها و ساختمانهای شهر در ساخت شهر جدیدی در همان نزدیکی بنام بغداد استفاده شد

بازماندهٔ طاق کسری در تیسفون سال ۱۹۳۲ (میلادی)

 

جنگ جلولاء، شهری بوده نزدیک خانقین، که سپاهیان ایران سعی کردند دوباره تجمع نمایند. در این جنگ کشتگان بالغ بر یکصد هزار بوده است.

جنگ بعدی در شوش و شوشتر بود.

یزدگرد وقتی از مدائن گریخت گمام میکرد که در شرق با خیال راحت میتواند سپاهی فراهم آورد، ولی محاصره شوش و پیشرفت اعراب به جانب اصفهان، این اندیشه خام را از سر او به در کرد.

در نبرد نهاوند، عمر نیز « سعدبن ابی وقاص » را با سپاهی که عده آنان به سی و چند هزار می‌رسید به جنگ با ایرانیان گسیل داشت. مسلمانان در نهاوند ایرانیان را شکستی سخت دادند. پس از فتح نهاوند، همدان نیز به دست مسلمانان افتاد.

عمر بدست یک ایرانی بنام فیروز به قتل رسید.

فیروز نهاوندی یا ابولؤلؤ یکی از ایرانیان در دوره اولیه ورود اسلام به ایران بوده است و او کسی بود که عمر بن خطاب، خلیفه مسلمانان را با ضربه‌های کارد کشت.

فیروز دختری داشت که به گمان نزدیک به یقین مروارید نام داشته است. از آنجا که به مروارید در زبان عربی لؤلؤ گفته می‌شود، عرب‌ها برای این مرد ایرانی نامی عربی بصورت ابولؤلؤ یعنی «پدر مروارید» ساختند. در آن زمان میان عرب‌ها رسم بر این بوده که برای افراد ایرانی نامی عربی برگزینند و این کار را بیشتر به‌وسیله چسباندن پیشوند ابو- (پدر) به ترجمه عربی نام یکی از فرزندان آن شخص انجام می‌دادند. در بسیاری از موارد که نام ایرانی فرزندان ایشان برای عرب‌ها دشوارفهم بود، عرب‌ها برای نامگذاری از لقب ابوسهل (یعنی پدر آسان) استفاده می‌کردند.

پس از کشته شدن عمر در سال 23 هجری عثمان به خلافت رسید. او « عبدالله بن عامربن کریز » را که جوانی بیست و پنج ساله بود والی بصره کرد. عبدالله بن عامر شورش مردم فارس را خوابانید و استخر و اردشیر خوره و دارابگرد را دوباره به دست آورد. همچنین امیرانی را بر شهرهای خراسان و کرمان و مکران و سیستان تعیین کرد و خود برای سرکوب قیام مردم خراسان حرکت نمود. عبدالله بن عامر قیام مردم کرمان و سیستان را آرام کرد و عامل وی ، تا زابلستان و کابل پیش رفت.

4 سال بعد از فتح تیسفون، حمله اعراب به ایران در سال ۱۷ هجری، جنگ  بین ایرانیان و اعرب در شوشتر آغاز شد. اهمیت فتح شوشتر در این جنگ دستیابی به حکومت خوزستان بود و به همین دلیل طرفین نمی‌خواستند در هیچ صورتی بازنده جنگ باشند. فرمانده لشکر ایرانیان، هرمزان و لشکر اعراب ابوموسی اشعری بود. اعراب در چند مرحله جنگیدن بعد از 3 سال موفق شدند شوشتر را (احتمالاً در سال ۲۰هجری) فتح کنند. ابتدا در خارج از شوشتر به موانع مصنوعی که ایرانیان کار گذاشته بودند برخوردند. سپس در یک جنگ نفس گیر در خارج از شوشتر دو طرف کاری از پیش نبردند و ایرانیان به داخل شهر برگشتند و اعراب مدتها پشت حصار شهر به محاصره شهر پرداختند. در نهایت پیرمردی ایرانی از راه مخفی به بیرون شهر رفته و در قبال امان یافتن برای خود و خانواده، راههای ورود و حمله به شهر را به لشکر اعراب نشان می‌‌دهد و آنها نیز با حمله به شهر موفق می‌‌شوند شوشتر را تسخیر کنند. با ورود اعراب به اینسوی حصارهای شهر، هرمزان به داخل قلعه سلاسل عقب نشینی می‌‌کند و پس از مدتی مقاومت، هرمزان با شرط امان یافتن، تسلیم می‌شود. در این جنگ براءبن مالک از صحابه پیامبر کشته شد که در کنار قلعه سلاسل دفن است و آرامگاهش اولین بقعه اسلامی در ایران است(بقعه براءبن مالک انصاری). هرمزان نیز به دست مسلمانان اسیر گشت و وی را به امام علی سپردند. محمد بن جعفر طیار هم که از مجروحین بود در نزدیکی جندی شاپور (روستای شاه آباد کنونی) درگذشت.

عثمان بوسیله اتحادی از شورشیان مصری،  بصره ای و کوفی بعد از چهل روز محاصره بعد از 17 سال خلافت کشته شد.

علی پس از رویداد کشته شدن عثمان خلیفه سوم توسط سیل مسلمانانی که به او هجوم آورده بودند به فرمانروایی برگزیده شد.

او بار دیگر بیت المال را به تساوی بین عموم مسلمانان تقسیم کرد و دست آزمندان را از دارالخلافه مسلمانان کوتاه کرد. پایتخت او در ابتدا شهر مدینه بود. عده‌ای از یاران گذشته علی و محمد مانند طلحه و زبیر توقع حکومت بصره و کوفه را از علی داشتند که با مخالفت او روبرو شدند. آن‌ها به تشویق مروان پسر حاکم (مشهور به چلپاسه) به همراه عایشه دختر ابوبکر و از همسران محمد به مخالفت وی پرداختند و قتل عثمان را به اشارات علی قلمداد کردند و به بهانه «خونخواهی عثمان» شهر بصره را تصرف کردند. این تحریکات باعث رخداد نبرد بصره شد که چون عایشه بر شتری سرخ مو سوار بود جنگ جمل نام گرفت. علی در آن جنگ پیروز گشت و مرکز زمامداری خود را از مدینه به کوفه تغییر داد.

پس از آن با مهم‌ترین دعوی‌دار زمامداری یعنی معاویه پسر ابوسفیان که از طایفه بنی‌امیه بود و با او دشمنی داشت و برای خود در شام حکومتی پرقدرت برپا کرده بود به مخالفت پرداخت و وی را عزل نمود. ولیکن معاویه فرمان نپذیرفت و کشته شدن عثمان را بهانه قرار داده و از علی خواست که قاتلین عثمان را به وی تحویل دهد. علی هم اعلام کرد قاتلین عثمان پیش وی نیستند و با خلیفه‌گری معاویه مخالفت کرد. معاویه پیراهن خونین عثمان را بهانه شورشی بر علیه علی کرد و جنگ صفین را به راه انداخت. پس از ۱۱۰ روز جنگ سرانجام کار به داوری گذاشته شد و عمروعاص که حکم از سوی معاویه بود با فریب ابوموسی اشعری که حکم تحمیل شده به علی از جانب گروهی از سپاهیان او بود که بعدها خوارج نام گرفتند، اعلام کردند، معاویه خلیفه مسلمانان است. این امر موجب شورش گروهی از سپاهیان علی شد. این گروه خوارج نام گرفتند. علی ابتدا آن‌ها را به گفتگو فرا خواند، ولی پس از آن که خوارج پیک‌های او را کشتند، به جنگ با آنان پرداخت و تار و مارشان کرد.علی قبل از خلافت ۲۵ سال خانه نشین بود و در این دوران خلفای وقت از مشورت و تدبیر وی استفاده می‌کردند بویژه در زمان خلیفه دوم عمر که این همکاری در مدیریت سیاسی به اوج رسید که این دوران رامیتوان دوران گسترش اسلام دانست. وی سرانجام در مسجد کوفه به دست یکی از خوارج به نام ابن ملجم مرادی در سال ۴۰ هجری (661 میلادی) هنگام نماز صبح به شهادت رسید. داستان جنگ صفین از این قرار است که:

در سال ۳۷ هجری قمری نبردی سنگین بین علی پسر ابوطالب و معاویه فرزند ابوسفیان که در شام ادعای خلافت کرده بود، رخ داد. این نبرد ۱۱۰ روز به طول انجامید. این نبرد به نام نبرد صِفّین معروف است.

در این نبرد با وجود پیروزی نظامی سپاه امام علی، با تیزهوشی عمروعاص سپاه معاویه قرآن ها را بر سر نیزه کردند. بنابراين جنگ پایان یافت و تعیین خلیفه به حکمیت بین عمروعاص و ابوموسی اشعری سپرده شد.

صفین محلی است میان سوریه و عراق که قسمتی از آن به کرانه‌های رود فرات منتهی می‌گردد.

جنگ نهروان در سال ۳۸ هجری بين سپاهيان علی و خوارج روی داد. شكل گيری خوارج به جريان حكميت در جنگ صفين بر می‌گردد.

 

بعد از قتل علی مردم با معاویه در سال 662 میلادی بیعت کردند.

امویان از دودمان‌های تاریخی اسلامی بودند. اینان برای نخستین بار خلافت را تبدیل به سلطنت موروثی کردند. این دودمان از قبیله قریش و از طایفه بنی‌امیه بود.

نخستین خلیفه اموی معاویه فرزند ابوسفیان و هند مشهور به جگرخوار به دلیل پاره کردن سینه و خوردن جگر حمزه بود. او در زمان عمر خلیفه دوم فرمانروای شام گشت. در زمان خلافت عثمان که از خویشان او بود، قدرت بسیار زیادی پیدا کرد. با کشته شدن عثمان با علی بیعت نکرد و تا علی زنده بود با او بر سر خلافت مسلمانان جنگید. پس از کشته شدن علی در کوفه، به نبرد با حسن فرزند علی پرداخت و سرانجام حسن با دریافت داراب فارس و پنج ملیون درهم با او بیعت کرد و خلافت به معاویه رسید واو شهر دمشق را پایتخت خود و خاندانش ساخت. او مردی دانا و آینده نگر بود.از او ویژگیهای خوب و بدی گفته شده؛ برای نمونه از ویژگیهای نیکش شکیباییش بود و از بدیهایش شکمبارگی‌اش. معاویه نخستین کسی بود که سیاست جانشینی پسر به جای پدر را در خلافت به راه انداخت.

پس از او یزید پسرش خلیفه مسلمانان شد. او دانایی و سیاست پدر را نداشت. از کارهای او نبرد با حسین فرزند علی و رویداد کربلا بود. همچنین تازش به مکه.

دیندارترین خلیفه اموی عمر فرزند عبدالعزیز بود.

واپسین خلیفه اموی مروان حمار (مروان خر!) بود که به دست یاران ابومسلم خراسانی کشته شد.

امویان فرمانروایانی بیش از اندازه عربگرا بودند. سختگیریهای آنان بر نژادها و اندیشه و آیینهای گوناگون مردم زیر ستم ایشان را به ستوه آورده بود که سرانجام پایه‌های لرزان فرمانرواییشان را فروریخت.

 

نبرد گرگان یکی دیگر از مقاومت های ایرانیان بود که در این نبرد که سالها طول کشید امام حسن و امام حسین شرکت داشتند و بعد از تسلیم ایرانیان حدود سی هزار نفر از اسیران را گردن زدند. چون فرمانده سپاه  به خلیفه عثمان قول داده بود که از خون ایرانیان نهر خون راه میاندازد و از بریدن سر اسیران رود خون جاری نمیشد، لذا مسیر جوی آبی را تغیر دادند که با خون مخلوط و قول فرمانده عملی شد. ذیلاً نمونه یک سند تاریخی را میتوان دید:

حتی در واقعه کربلا، امام حسین به نماینده یزید پیشنهاد کرد که سپاهی از طرف یزید به او داده شود که به ایران رفته و دیلمیان را قتل عام کند ولی نماینده یزید چیزی جز بیعت بدون قید و شرط را از حسین نپذیرفت و فردای آن روز جنگ شروع شد.

 

برخلاف تصور غلطی که ایران توسط اعراب در یک جنگ قادسیه فتح شده، باید دانست که کشتار و مقاومت ایرانیان بیش از 50 سال طول کشیده و هیچگاه ایرانیان مغلوب سلطه بیابانگردان نشدند و همچنان به مقاومت ادامه میدادند.  بطوریکه اولین سلسله عربی امویان توسط قهرمان ایرانی، ابو مسلم خراسانی منقرض شد.

 

اما از همان بامداد اسلام، ایرانیان، نفرت و کینه شدید خود را نسبت به دشمنان و باج ستانان خود آشکار نمودند.

نه فقط یک ایرانی در 25 هجری عمربن خطاب خلیفه دوم را با خنجر از پای درآورد، بلکه ازآن پس هر فتنه و آشوبی در عالم اسلام رخ داد ایرانیها در آن عامل عمده بودند.

در سال 64 هجری حدود بیست هزار تن که بنام حمراء دیلم درکوفه سکونت داشتند، دعوت مختار ثقفی را برای قیام بر ضد بنی امیه اجابت کردند. قیام مختار شروع مقامت های دیگر شد.

دیگر قیام زید بن علی بن حسین و پسرش یحیی بود که پدر و پسر را بنی امیه کشتند و به خون خواهی آنان ابومسلم از خراسان برخاست.

 پس از خلافت عمر، عثمان و علی، امویان حکومت کرده و پس از چندی ضعیف شدند، عباسیان یکی از دودمان‌های عرب حاکم بر امپراتوری اسلامی بودند. عباسیان به کمک ابومسلم خراسانی (بهزادان) و ایرانیان همیار او (سیاه جامگان)، خلافت را به دست آوردند اما بعداً ابومسلم را با نیرنگ کشتند و حکومتی ظالم تر از امویان به وجود آوردند. بعدها قیام‌هایی از جمله خیزش المقنع نیز علیه عباسیان صورت گرفت که سرکوب شد.

مصر در سال 640 میلادی توسط عمر عاص فتح شد و او والی مصر شد. در نامه ای از عمر سوال کرد که با کتابخانه اسکندریه چکار کند. عمر جواب داده اگر کتابها با قرآن مقایرتی ندارند نگهداشته شوند و در غیر اینصورت از بین برده شوند. بنابراین عمرعاص تمام کتابها و کتابخانه را میسوزاند.

عمروبن عاص در زمان خلافت عثمان از حکومت مصر معزول شد و این موضوع باعث شد تا در سال ۳۵ هجری عده‌ای از مسلمانان مصر و عراق را تحریک به شورش علیه عثمان و حکمرانانش کند. معاویه در زمان خلافتش باز گرداندن حکومت مصر را به او وعده داد.

 

چیرگی عرب‌ها بر مصر از آغاز تا دوره اموی ۶۴۰-۶۶۱م

کتابخانه اسكندريه مصر نام کتابخانه‌ای است قدیمی در شهر اسکندریه مصر.

این کتابخانه را نخستین بار بطلمیوس یکم در ۲۲۸ پ.م. بنیاد کرد و در سال ۱۹۹۲ کتابخانه مدرن و جدیدی با همان نام در اسکندریه گشایش یافت.

سابقه تشکیل کتابخانه اسکندریه به زمانی بر می گردد که اسکندر بر مصر تسلط یافت و دستور داد تا در کنار رود نیل شهری بزرگ به نام اسکندریه ایجاد کنند ، به دلیل علاقه فراوان وی به کتاب و هنر، بسیاری از عالمان و دانشمندان در آنجا جمع شدند . پس از مرگ اسکندر بطلمیوس اول جانشین وی شد و دستور داد تا بزرگ‌ترین کتابخانه آن زمان در اسکندریه ساخته شود در آنجا دو کتابخانه به وجود آمد اولی در ناحیه ای به نام« موزه» که حدود200 هزار طومار پاپیروس داشت به عنوان بخش اساسی آکادمی دانشمندان و با حمایت بطلمیوس اول ساخته شد. مشهور است که هر کشتی ای که در بندر اسکندریه لنگر می انداخت کتابهای داخل آن را به کتابخانه برده و پس از استنساخ از روی آن به داخل گشتی بر گردانده می شد. در هنگام حمله و تسلط رومیها ، این کتابخانه حدود 700 هزار طومار پاپیروس داشت که از سراسر جهان گردآوری وبه زبانهای مصری ، لاتین و دیگر زبانها نوشته شده بودند- دومین کتابخانه در اسکندریه در ناحیه« سراپیوم » که بطلمیوس سوم آن را ایجاد کرده بود در معبد« سراپیس» قرار داشت که در حدود100 هزار طومار پاپیروس داشت.( مزینانی 1379ص98) .

از زمان سقوط اسکندریه تا کنون از نظر اندازه چنین مجموعه ای حتی در فرهنگ غربی یا در دوره فرهنگی هم تکرار نشده است . کتابخانه های اسکندریه نظر مردان مشهور تاریخ را به خود جلب نمودند . در میان کتابداران آن می توان از« دمتریوس، زنودوتوس، اراتوستن، آپولونیوس، کالیما خوس» و بلند مرتبگان دیگر را نام برد.

روشن است که کتابداران اسکندریه دانشوران بزرگی بودند و کتابداری کار فرعی آنها به شمار می آمد . آنها به گرد آوری کتابها و منابع اصیل می پرداختند ، آنها را فهرست نویسی می کردند و به تهیه « کتابشناسی ها» دست می زدند. همچنین ویرایش کتابها ، ترجمه آنها، نوشتن ادبیات و آثار خود و سرپرستی مرکز کتابت را نیز بر عهده داشتند . به قولی در تاریخ کتابداری زمانی بود که کتبداران از بیشترین حرمت و احترام بر خوردار بودند . افرادی بسیار مقتدر و متولیان آموزش به شمار می آمدند. برای مشاهده اوج این دوران باید به عزت اسکندریه باستان اندیشید.

کتابخانه موزه را 47 سال قبل از میلاد مسیح « ژولیوس سزار» رومی به آتش کشید. کتابخانه سراپیوم نیز تحت سلطه « تئو دوسیوس کبیر» 395 سال بعد از میلاد که بسیاری از معابد بت پرستان را ریشه کن کرد از بین رفت. به هر حال آنچه از کتابخانه های اسکندریه باقی مانده بود پس از فتح مصر به وسیله مسلمانان به طور کلی ازبین رفت.

 

در سده هفتم میلادی، اعراب، به فرماندهی حسن بن نعمان،  سرزمین تونس را فتح، و شهر قیروان را بنا کردند. در سده نهم میلادی، اغلبیون (أغالبه) - که از قبیله بنی تمیم بودند- از سوی خلفای عباسی حکومت تونس را به دست گرفتند. تونس یکی از حوزه‌های فرمانروایی خلفای فاطمی (شیعه اسماعیلی) بود. دودمان بربری زیریون که از خلفای فاطمی مصر پیروی می‌کردند، پس از سرپیچی از ایشان در سال 1050، توسط قبیله بنی هلال قلع و قمع شدند.

 

طارق بن زیاد سردار مسلمان بود که در زمان ولید ابن عبدالملک اسپانیا را تسخیر کرد. جبل‌الطارق به نام او است.

مسلمانان و بربرهاى شمال آفریقا در روز سوم آذر سال ۷۱۰ میلادی تحت فرماندهى طارق بن زیاد که خود ازآفریقاییان بربر و یکى از افسران برجسته موسى بن نصیر فرمانرواى آفریقا بود، با ۱۲ هزار مرد جنگی از تنگه جبل الطارق گذشت و در اندک زمانى بخش عمده شبه جزیره ایبریا را به تسخیر در آورد.

طارق بن زياد كه مردى هوشيار و شجاع بود (و بنا به نوشته بسیاری از مورخان از جمله ابن خلدون، ابن حبیب ، ابن مفرج ، احمد الرازی و قلقشندی( گلقشنگی) موسی بن نصیر و طارق هردو ایرانی تبار بوده‌اند) دستور داد كه بعد از ورود به اسپانيا، كشتى هاى جنگى سپاهش سوزانيده شوند تا سربازان فكر فرار يا بازگشت را از سر خود بيرون كنند. بدين ترتيب براى اولين بار زمينه حضور نظامى مسلمانان در اروپا فراهم شد.

در سال ۸۷۰ میلادی جزایر مالت به دست اعراب مسلمان فتح شد. از مهم‌ترین تأثیر اعراب بر این سرزمین، می‌توان به زبان رایج در مالت اشاره کرد که بسیار به عربی نزدیک است.

در سده یازدهم میلادی، گروهی از نورمن‌های اسکاندیناویایی ‌تبار که به بخش‌هایی از غرب و جنوب اروپا تاخته بودند، به ایتالیا رسیدند و از همانجا به جزایر مالت دست اندازی کردند. حکومت نورمن‌ها بر مالت و سیسیل، یک سده به درازا انجامید.