مبارزات بر علیه سلطه اعراب
مبارزه ایرانیان برای استقلال با همان حربه دین که توسط اعراب برای اشغال ایران بکار رفته بود شروع شد. به این معنی ایرانیان از اسطوره های ایران باستان که از یاد دهقانان خراسان نرفته بود، از خاندان رسول، قهرمانان خودشان را خلق کردند و نظام عقیدتی جدیدی بنام شیعه را بنیان گذاردند و با آن به نبرد استقلال طلبانه پرداختند. . شاید بتوان گفت عقیده شیعه را در ابتدا شخصی بنام عبدالله ابن صبا مطرح کرد. صبا، یهودی تازه مسلمان شده ای بود که نزد عثمان رفت تا کاری به او بدهد. ولی عثمان به او اعتنائی نکرد. صبا شروع به بدگوئی از عثمان کرد و بعد از مدتی به مصر تبعید شد. درآنجا به بدگوئی عثمان و غلو در مورد علی پرداخت. بعد از مرگ علی، صبا می گفت که علی نمرده و فقط ما نمیتوانیم او را ببینیم و این داستانها را که او شروع کرده بود سالها بعد شیعیان با انتصاب معجزه و کرامات به خاندان علی تکمیل کردند
شیعه اختراع ایرانیان برای مبارزه با سلطه بیابانگردان بی فرهنگ بود. ایرانیان از پهلوانان و پادشاهان افسانه ای خود شخصیت جدیدی به خاندان علی داده و از آنها قهرمانان ملی خود را ساختند. میدانیم که علی و فرزندانش در سرکوبی ایرانیان همیشه شرکت داشته، در گردن زدن گرگانیها و بسیای از کشتارهای دیگر شخصاً اقدام و حتی در مذاکرات کربلا، امام حسین پیشنهاد فرماندهی سپاهی برای نابودی ایرانیان در مقابل صلح با یزید را کرده بود که مورد قبول نماینده یزید واقع نشد. ولی معذالک ایرانیان با الهام از پهلوانیهای ایرانیان باستان و اعتقاد به نطفه مقدس و موروثی بودن سلطنت، خاندانی را که اعراب سنتی قبول نداشته و رد کرده بودند بعنوان رهبر و پادشاه برگزیده و بکمک این عقیده شیعه به نبرد با اعراب پرداختند. وارد کردن "علیً ولی الله" در اذان، نمونه رجعت از سنت رسول الله است
تصوف اختراع بعدی ایرانیان برای مبارزه با سلطه اعراب بود. در دویست سال سکوت ظاهری ایرانیان، در ابتدا این جنبش ها درونی بودند تا بالاخره چندین قرن بعد در زمان صفویه به اوج خود رسیدند
اولین پیروزی ایرانیان بکمک حربه شیعه قیام ابومسلم و سرنگونی امویان بود که سرآغاز نبردها و ظهور قهرمانان دیگر شد.
شعوبیه یکی از کنشهای سرنگونی امویان و بر سر کار آمدن عباسیان بود. شعوبیه با این که نگرش و پشت گرمیشان به فرهنگ ایرانی در برابر آنچه عرب بدان میبالید بود ولی گهگاه از سلاح دین اسلام نیز سود میبرد.
برای نمونه استناد به آیههایی از قرآن مانند آیهء ده سورهء حجرات؛آیهء ۶۴ سورهء آل عمران و پیشاپیش همهء اینها گفتهء قرآنی نام آشنای «الاعراب اشد کفراً و نفاقاً»، در بین ایشان کاربرد داشته است.
شعوبیان در سال ۱۰۱ هجری (723 میلادی) نمایندگانی نزد امام محمد بن علی بن عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب بن هاشم فرستادند و با او به عنوان امام بیعت کردند و دست وفاداری در راه سرنگونی امویان دادند. بیشترین نهال جنبش در خراسان بزرگ کاشته شد. اینان در پی راهی برای پاسخگویی ستمهای حجاج و قتیبه و مهلب و دیگر ستمگران عرب بودند.
معتزله یکی از جریان های اصلی کلامی در میان اهل سنت . در مقابل معتزله اشاعره به عنوان جریان رقیب اصلی قرار داشتند.
موسس جریان اعتزال را واصل بن عطاء میدانند. ایرانیانی كه در قرن نخست هجری به زور شمشیرهای جهادگران عرب به حالت نیمهبردگی افتاده در كوفه و بصره اسكان داده شدند، یا بهعنوان افزارمند و كارگر و كارمند دفتری به این دوشهر روی آوردند و به تدریج مسلمان شدند، سنتها و ارزشهای دینی خودشان را داشتند كه با سنتها و ارزشهای هیچكدام از سه دستهبندی اسلام عربی همخوانی نداشت. درنتیجه اینها نیز تا اوائل قرن دوم هجری برای خودشان اسلام چهارمی را ساختند كه با اسلام عربی ناسازگار بود، و نام «معتزله» به خود گرفت. این مكتب كه بهعنوان آزاداندیش ترین و مترقی ترین مذهب اسلامی شناخته شده است، تمامی رهبرانش ایرانیان مسلمان شده ساكن بصره بودند. اسلامی كه از قرنهای دوم به بعد در میان ایرانیان بطور بسیار كند و آهسته انتشار یافت همین اسلام بود؛ كه البته برای همیشه با اسلامهای عربی كه توسط عربهای داخل ایران ارائه می شد در ستیز و نزاع بود و ازطرف متولیان سه اسلام دیگر تكفیر می شد (داستان ستیزه با اسلام آزاداندیش و علمگرای ایرانی در قرنهای سوم و چهارم هجری توسط جریانهای عربگرا در عراق، و سپس سركوب بسیار خشونتآمیز آن در قرنهای پنجم و ششم به همدستی عرب تبارهای ایران و تركهای حاكم در زمان غزنویان و سلجوقیان).
گفته شده چون واصل بن عطاء حلقه درس حسن بصری را رها کرد و حلقه درس جدیدی بر اساس اعتقادات خود تشکیل داد این فرقه را فرقه اعتزال ( کناره گیری ) نامیده اند.
از مهمترین عقاید معتزله یکی حادث ( جدید ) و مخلوق بودن قرآن و دیگری غیر قابل رویت بودن خداوند است.معتزله اصول اعتقادی خود را پنج اصل بر می شمرند :
توحيد
عدل
وعده و وعيد
منزلة بين المنزلتين
امر به معروف و نهى از منكر
واکنش خلفا
خلفای بنی امیه خیلی متعرض معتزله نمی شدند. آن ها بیشتر حامی جریان مرجئه و درگیر با جریان خوارج بودند . در میان خلفای عباسی مامون به حمایت از معتزله پرداخت و مخالفان آن ها ( اشاعره) را تحت فشار قرار داده و به زندان انداخت. معتصم و واثق نیز روش مامون را ادامه دادند اما متوکل و قادر به مخالفت به معتزله پرداخته و این جریان را نابود ساختند.
اَشعَریها یکی از فرقههای کلامی اسلامی بودند که تفکر آن ها در مقابل تفکر معتزله قرار داشت. در نهایت با حمایت خلفای عباسی ( متوکل و قادر) از اشاعره ، جریان اعتزال در میان مسلمانان به پایان رسید و اشاعره به پیروزی رسیدند. اشاعره به مساله جبر و معتزله به مساله تفویض اعتقاد دارند . یکی از مهمترین مسایل اختلافی دو فرقه مساله جدید و یا قدیم بودن قرآن است . اشاعره اعتقاد دارند قرآن قدیم بوده و مخلوق و حادث ( جدید) نیست . از اعتقادات بحث برانگیز اشاعره اعتقاد به امکان رویت خداوند در قیامت است.
قَرمَطیان یا آنگونه که گروهی با جمع شکسته عربی آوردهاند قَرامطه به رهبری کسی به نام ابوذر قرمط از گروه اسماعیلیان جدا شده و جنبشی را سازماندهی کرده بودند.
تقریبا همه جنبشهای اجتماعی مذهبی دوران اولیه تسلط اسلام برمناطق خاورمیانه وایران، دارای ویژگیهای مشترکی بودند. هدف مشترک همه، رهائی از زیر سلطه بیگانگان و مقاومت در برابر پذیرش دین اسلام بود. در واقع میتوان جنبش قرمطیان را شکل تکامل یافته جنبشهای قبلی دانست که خود از طرفی با مبارزه مسلحانه علیه حاکمیت خلفای اسلام و زیر سئوال بردن حقانیت آنان و از طرف دیگر با پرچمداری جنبش صوفی گری و دراویش، زمینه را برای رشد فلسفه یارسان و بنیانگزاری این دین، آماده نمود.
آنطور که برتلس مستشرق روسی در باره سابقه قرمطیان مینویسد: "از آغاز قرن چهارم هجری، پس از تأسیس دولتهای فاطمی مصر و قرمطیان بحرین بود که باطنیان به قرمطیان بمعنی اخص و اسماعیلیان منشعب شدند. ولی تاریخ نویسان نزدیک به آن دوره اعتقاد دارند که آئین قرمطی منسوب به نام قرمط پس ازآنکه میان حمدان قرمط درحدود سال ۲۸۰ هجری با مرکز دعوت اسماعیلی در اهواز اختلاف افتاد، ازلحاظ تشکیلاتی ازمذهب اسماعیلی جداشد و با روشی مستقل در راستای آرمانهای اجتماعی وهدفهای سیاسی خود شروع به فعالیت کرد. این نظریه بیشتر مورد تایید است، زیرا باطنیان خود شاخهای از اسماعیلیه بودند و یا هر کسی در آئین تناسخ روح راز دار بود اورا باطنی میخواندند.
در هر صورت قرمطیان یک جنبش اجتماعی مذهبی کاملاً سازماندهی شده را به وجود آوردند که با تشکیل سه حکومت؛ بحرین از ۲۸۶ تا ۳۶۶ هجری ومولتان هند از ۳۱۸ تا ۳۹۶ هجری و حکومت مصر و تونس به نام فاطمیان از سال ۲۹۷ تا ۵۵۵ هجری قمری، یعنی جمعا ۲۶۴ سال در مقابل خلفای اسلام در بغداد ایستادگی نمودند. در واقع آنچه به حاکمیت اعراب در ایران مربوط میشود، قرمطیان آن را باضعف روبرو ساختند که عاقبت سلجوقیان ترک ایران را ازیوغ حکومت خلفا رها نمودند و بحاکمیت حدود ۳۵۰ ساله اعراب (و نه اسلام) بر ایران خاتمه دادند."
ابومسلم خراسانی ( 700 – 756 میلادی) مکنی به ابوایوب (بعضی او را ابومسعود گفتهاند) از سرداران بزرگ ایرانی پس از اسلام است. اسم پدر او را بعضی عبدالله و بعضی میسره آوردهاند. تولدش در بلخ بود و دیرزمانی در خراسان زندگی کرد. مرگ او به سال 756 میلادی در اریحا روی داد و نعش او را به بیتالمقدس بردند و بدانجا بگور سپردند.
ابومسلم، از طرفداران تشکیل حکومت مستقل ملی و شیعه مذهب ایرانی در خراسان قیام کرد و تا شام رسید و مروان حمار آخرین خلیفه بنی امیه را از خلافت انداخت و زمینه خلافت ابوالعباس سفاح را فراهم آورد.
ابومسلم جامه سیاه به نشانه مخالفت با بنی امیه میپوشید عباسیان هم به همین دلیل سیاه برتن کردند و بدین ترتیب به جنبش سیاهجامگان معروف شدند.
ابومسلم در شمار بزرگان تاریخ ایران است.
روزبه پسر دادویه معروف به عبدالله ابن مقفع کشته شده در سال 767 میلادی، نویسنده و مترجم ایرانی و ساکن بغداد بود.
پدر او یعنی دادویه از مردم شهر گور (فیروزآباد) پارس بود که در شهر بصره نشیمن گزیده بود.
روزبه کتابهای زیادی از پارسی میانه به عربی برگرداند. از میان کتابهایی که روزبه ترجمه کرد میتوان از کلیله و دمنه، تاجنامه انوشیروان، آییننامه، سخنوری بزرگ (الآداب الکبیر) و سخنوری خُرد (الأدب الصغیر) نام برد. نثر عربی ابن مقفع بسیار شیوا بوده و نثر وی سرمشق سخندانان و نویسندگان عربینوِیس و عربی زبان بوده است. ترجمههای او از بهترین آثار ادبی و اخلاقی زبان عربی شمرده میشوند.
پوردادویه نخستین کس از خاندان خود بود که مسلمان شد و پس از آن توانست پیشه دبیری امور کرمان را برای استاندار پارس و کرمان یعنی عیسی بن علی، عموی منصور خلیفه عباسی بر عهده گیرد.
ابن مقفع سرانجام به دستور ابوجعفر المنصور، خلیفه عباسی، در سن ۳۶ سالگی به اتهام زندقه بودن در بغداد کشته شد.
بعضی ادعا میکنند که ابن مقفع فقط ظاهراً مسلمان شده بوده است و یکی از دلایلی که برای داشتن گرایش زرتشتی از سوی او میآورند این است که میگویند روزی که روزبه از برابر یک آتشکده میگذشت این شعر را خوانده است:
ای خانه دلدار که از بیم بداندیش
روی از تو همی تافته و دل بتو دارم
رو تافتنم را منگر زانکه به هر حال
جان بهر تو میبازم و منزل بتو دارم
بعضی نیز ادعا میکنند که عقاید زندیقی داشته است. از مهدی خلیفه نقل است (به مضمون) که «کتابی در زندقه ندیدم که با ابن مقفع ارتباطی نداشته باشد».
روزبه نخستین کسی است که رسماً آثاری به نثر عربی نوشت. آثار وی در بعضی دانشگاههای جهان، از جمله دانشگاههای کشورهای عرب مانند دانشگاه قاهره، به عنوان نمونههای خوب و شیوایی از نثر عربی بررسی میشوند.
بابک خرمدین ( 795 – 838) از ایرانیانی بود که از خطه آذربایجان برضد اشغالگری اعراب پس از حمله مسلمانان به ایران، به پا خواست. وی رهبری جنبش سرخ جامگان را به عهده داشت. از جنبشهای دیگر ایرانیان میتوان به مازیار از مازندران، ابومسلم خراسانی و یعقوب لیث از سیستان اشاره کرد.
تلفظ نام بابک به زبان فارسی میانه پاپک بود که به معنای پدر جوان است.
پدر بابک اهل تیسفون بود که به آذربایجان کوچید و در پیرامون کوه سبلان زنی را به همسری گزید. بابک در جوانی با شروین پسر ورجاوند سرور گروه مزدکیان تبرستان دیدار نمود. پس از آن او و مادرش به روستای دیگری در آن پیرامونها کوچیدند که مردمش از گروه مزدکیان و خرم دینان بودند. پیشوای آنها جاویدان پسر شهرک بود که از آنجا که بابک در تنبور زدن زبردست و توانا بود او را پیش خود نگه داشت. در سال ۲۰۱ هجری قمری (823 میلادی) بابک از کیش جاویدانی دست کشید و خود بهعنوان پیشوای خرمدینان سر به شورش بر علیه اشغالگران عرب گذاشت. خلیفه تازیان به مدت بیست و دو سال سپاهیان فراوانی را برای سرکوب بابک ایرانی گسیل داشت و سرانجام با همکاری یک فرد از فرارود به نام افشین، اعراب بر خرمدینان ایرانی چیرگی یافتند. و او را به سامَرّا نزد خلیفه بردند. خلیفه معتصم دستور داد تا بابک را سوار بر فیل کرده و در شهر بگردانند و در روز پنجشنبه دوم صفر سال ۲۲۳ (845 میلادی) به دستور خلیفه و پس از شکنجههای فراوان او را زنده زنده تکه تکه کرده و کشتند. قرارگاه اصلی بابک خرمدین دژی استوار و سخت گذر به نام دژ بَذ بود که در نزدیکی شهر کَلِیبَر در شهرستان اهر استان آذربایجان شرقی قرار دارد.
او چهارم ژانویه سال 838 به دستور معتصم بالله کشته شد.ابتدا دست پای وی را به تدریج قطع کردند.سپس جنازه اش را در شهر سامرا بر سر دار کشیدند.
ماه نَخشَب نام ساخته دست المُقَنَع است که آن را به عنوان معجزه خویش به مردم نشان میداد. این ماه به شکل جسمی درخشان و گرد بوده که همه شب از چاهی در نخشب بیرون میآمده است و مردم را شگفت زده مینموده. گفته شده که او با شگردی از طریق قرار دادن آینههایی عصرها نور خورشید را بطوری بازتاب میداده که از دور به صورت قرص دومی از ماه دیده میشده. المقنع از این ساخته برای کشاندن مردم به سوی خویش برای نبرد با المهدی خلیفه عباسی بهره میبرد.
پس از قتل ابومسلم خراسانی در سال ۱۳۷ هجری برابر با ۷۵۷ میلادی، جنبشهای متعددی به خونخواهی از او سازماندهی شدند، از جمله یکی از سرهنگان سپاه او بنام حکیم هاشم مقنع معروف به نقابدار که بنا به گفته ابو جعفر نرشخی در تاریخ بخارا، مدتی نیز وزیر عبدالجبار ازدی، والی خراسان بوده، پایه جنبش مذهبیی را نهاد که پیروان آن، همانند پیروان مانی در دین زرتشت، لباس سفید میپوشیدند که به سپید جامگان شهرت یافتند. به قولی جامه سپید نشانه مخالفت با عباسیان بود که جامه سیاه بر تن داشتند. حکیم هاشم مقنع برای جذب وگرویدن همه پیروان ابو مسلم بجنبشش، بشارت میداد که روح ابو مسلم در وجود خودش حلول نموده است. گویند ابو جعفر دوانیقی (منصور) خلیفه عباسی از او بیم کرد و اورا به بغداد فرا خواند و زندانی نمود. حکیم هاشم بعداز سالها از زندان آزاد شد و بمرو بازگشت و پس ازمدتی تبلیغ و دعوت در مرو، اعلام نمود که ذات خدائی دارد و او خدای همه عالم است. او گفت: “من آنم که خودرا بصورت آدم بخلق نمودم و باز بصورت نوح و باز بصورت ابراهیم و باز بصورت موسی و باز بصورت عیسی و باز بصورت محمد و (در ترجمه الفرق بین الفرق اضافه شده: که پس از او بصورت علی و فرزندانش) و سپس بصورت ابومسلم و باز به این صورت که میبینید“. تقریباً نظیر این سلسله مراحل تناسخی که حلول ذات خدا در جسم پاکترین انسان را بر روی زمین بیان میکند، در اصول آئین یارسانیان نیز آمده است. نکته تشابه قابل توجه دیگر آنست که گویند؛ حکیم هاشم مقنع، هنگام تحت تعقیب قرارگرفتن نگهبانان امیر خراسان و گذر از رود جیحون، فقط ۳۶ تن ازیاران و مبلغان نزدیک خودرا همراه داشت. او درآن سوی جیحون در قلعه خویش در ناحیه نخشب و دهکده “کش“ که پیروان فراوانی درآن دیار داشت، همراه یارانش به تبلیغ مرام خود و گرد آوری سپاهی برای حمله بعدی، پرداخت. تاریخ نگاران نزدیک به آندوره، جنبش سپید جامگان را درسه مرحله دانستهاند و یکی ازآنهارا که سرسختانه درمقابل خلیفه مقاومت نموده، همین جنبش حکیم هاشم مقنع میدانند که در سال ۱۵۹ ه. ق. با کشتن موذن و ۱۵ فئودال بزرگ و بقیه اعراب غاصب زمینها در دهکده نمجکت به مبارزه مسلحانه خود در برابر خلیفه شدت بخشیدند. آنان تا سال ۱۶۱ هجری (۷۸۲ میلادی) در برابر لشکریان خلیفه پیروزمندانه مقاومت نمودند. حکیم هاشم مقنع گرچه بظاهر خونخواهی ابو مسلم را هدف اصلی مبارزه اش قرار نداد، ولی او مقام ابومسلم را بمرحله خدائی رساند. مقنع دائم یک نقاب پرندین سبز رنگ بر چهره داشت و در باره آن میگفت؛ “که پوشاندن چهره ام ضروریست چون اگر چهره ام باز باشد احتمال آن میرود پیروانم هنگام دیدن روی من غش کنند و از شدت نور کور شوند و یا بمیرند“.
ولی بقول دشمنانش این نقاب برای پوشاندن چهره زشتش و یک چشم کورش بوده است. با همه این توصیف حکیم هاشم مقنع نقابدار در بدو کارش که همه سرهنگان و سرداران سپاه خودرا از میان روستائیان و دهقانان تهیدست برگزیده بود و همه به او وفادار بودند، نامههایی نیز بهر ولایتی نوشت و در آن نامهها با صراحت گفت؛ “بمن بگروید و بدانید که پادشاهی مراست و عز کردگاری مراست و جز من خدائی دیگر نیست“. گویند حکیم هاشم مقنع در آخرین روزهای مبارزه خود علیه سپاهیان خلیفه که حصار قلعه اورا محاصره کرده بودند، تنوری از آتش آماده دیده بود و قبل از شکست نهائی در حالی که به پیروانش وعده بازگشتش را داد که آنها را ازظلم و زور خواهد رهانید، خودرا در برابر چشم هزاران نفر از آنان و برخی از سربازان خلیفه، به شعلههای آتش سوزان سپرد و تا انبوه سپاهیان سر رسیدند، جسم او خاکستر شده بود. بعضی از مورخان نامدار قرن چهارم ه. ق، از جمله ابوریحان بیرونی، جنبش سپید جامگان را پیرو آئین مزدک میدانسته است که مسلک تودهای و ضد اشرافی داشته اند. در هفتاد سال پس از این شکست حکیم هاشم المقنع جنبشهای دیگری علیه خلفای اسلام در بغداد، از جمله جنبش خرمدینان، نهضت علویان معروف به سپید جامگان سوم و نهضت زنگیان در جنوب غربی ایران شعله ور گردید و تا طلوع نهضت قرمطیان در سراسر ایران ادامه داشت.
در کتاب "دوقرن سکوت"، مرحوم دکتر زرین کوب به تفسیر این دوران غم انگیز در تاریخ ایران شرح داده شده است.
دلاوریهای سرداران استقلال طلب مثل بابک خرم دین و مازیار همزمان با حکومت مستقل عبدالله طاهر در خراسان و همچنین خیانت افشین شاهزاده ایرانی که شاید هدف مشترکی را دنبال میکرده همگی نشان از تنفر روزافزون سلطه اعراب بر ایرانیان داشته اند.
هارون الرشید خلیفه عباسی (۷۶۳ تا ۲۴ مارس ۸۰۹ میلادی) بود.او پنجمین و ناماورترین خلیفه این دودمان عرب بود.او از ۷۸۶ تا ۸۰۹ میلادی فرمانروایی کرد.نام وی در کتاب هزار و یک شب گنجانده شده است.
هارون پسر المهدی سومین خلیف عباسی بود. مادرش کنیزی یمنی به نام الخیزران بود. او زنی پرنفوذ بر شوهر و پسرش بود.
هارون و برمکیان:
با به قدرت رسیدن هارون برمکیان نیز کنترل وضع را در دست گرفتند و یحیی پسر خالد برمک وزیر هارون شد. این خاندان توانمند ایرانی از زمان المهدی بر سر قدرت بودند و به هارون نیز یاری رساندند تا به قدرت برسد.در آغاز فرزندان یحیی مورد عنایت هارون قرار گرفتند ولی پس از چندی خلیفه ایشان را به زندان انداخت و داراییهایشان را به تاراج برد. دلیل این خشم ناگهانی را عشق جعفر پسر یحیی برمکی به عباسه خواهر هارون و زناشویی پنهانی این دو نوشتهاند. داستان از اینجا آغاز شد که هارون دوست داشت تا خواهرش را نیز در نشستهایی که با جعفر میگذاشت همراه کند ولی چون در اسلام همنشینی زن و مرد بیگانه حرام است به ناچار ترتیب یک زناشویی اسمی را میان آنها گذارد. ولی عباسه و جعفر پنهانی به هم پیوستند. هنگامی که از عباسه فرزندی پدید آمد خشم هارون را فراگرفت. هارون زمانی که این داستان را شنید در مکه بود.اندکی پس از ان هارون به بغداد بازگشت و دستور داد تا جعفر را بکشند. او را دو پاره کردند و پیکرش را در دو سوی پلی در سوی شرقی شهر آویختند. پیکر سه سال در همانجا آویزان بود تا زمانی که هارون از آنجا میگذشت دستور داد تا پیکر را پایین آوردند و سوزاندند. ناگفته نماند که پدر و برادران جعفر نیز پس از این رویداد به زندان افکنده شدند.
اگر چه مینماید که برای سربه نیست کردن برمکیان این تنها بهانهای بوده است چه که او از سوی این خاندان ایرانی احساس خطر میکند
فرزندان هارون
هارون دو پسر داشت؛ امین و مامون. مامون از امین بزرگ تر بود ولی امین پسر زبیده بود که زبیده دختر بزرگ منصور خلیفه عباسی بود. حال آنکه مادر مامون یک کنیز ایرانی بود. از این رو بسیاری امین را جانشین پدر میدانستند.
در زمان هارون بغداد به اوج شکوه و زیبایی خود رسید. وی پرشکوهترین کاخ را در بغداد ساخت. بردگان و درباریان بسیار از کاخ او پاسداری میکردند. پس از چندی او کاخی دیگر به نام الرقّاح را در شمال سوریه ساخت. او پس از جاگیر شدن در الرقاح هرگز به بغداد بازنگشت.
او را برخی خلیفهای دادگر خواندهاند.
او هم زمان با شارلمانی میزیست و با اروپای آن زمان رابطه بازرگانی گستردهای به راه انداخته بود.او همچنین با چین رابطه دیپلوماتیک برقرار ساخت.
هارون در هنگام سفر به بخشهای شرقی فرمانرواییش بيمار شد و مرد.
هارون الرشید در نظر شیعیان
از آنجای که هارون الرشید امام هفتم یعنی موسی پسر جعفر را به قتل رساند. شیعیان نظر خوبی نسبت به او ندارند.
بَرمَکیان یا فرزندان برمک(در عربی برامکه) از خاندانهای ایرانی بودند که در دستگاه خلیفهگری عباسیان به قدرت فراوان رسیدند.تبار ایشان به گردانندگان بودایی معبد نوبهار در بلخ می رسید. برمکیان سرانجام به دست خود عباسیان نابود شدند.
ناماورترین این خاندان خالد پسر برمک و فرزندش یحیی پسر خالد برمک بودند که در سده هشتم میلادی در شهر بغداد اعتبار بسیار یافته بودند.
شارلمانی یا کارل بزرگ یا کارلوس ماگنوس به لاتین: Carolus Magnus (احتمالاً ۲ آوریل، ۷۴۸ میلادی در پروم، ۲۸ ژانویه ۸۱۴ در آخن)، از سال ۷۶۸ امپراتور فرانکها از دودمان کارولنژیها و برادرزاده کارل مارتل. امپراتور رم از ۲۵ دسامبر ۸۰۰ با تاجگذاری وی توسط پاپ لئو سوم در رم. به این ترتیب کارل بزرگ به عنوان موًسس امپراتوری مقدس روم شناخته میشود و از نظر اروپاییها، پدر کشورهای فرانسه و آلمان میباشد.