ایران و انقلاب صنعتی غرب (1800 – 1900 میلادی)

 

همزمان با شروع انقلاب صنعتی دودمان قاجار از سال 1794 تا 1925 میلادی بر ایران حکومت کردند.

 

آغا محمد خان قاجار (1794 – 1798) بنیانگذار دودمان قاجاریه در ایران است. زاده خرداد ماه ۱۱۲۱ خورشیدی و ۱۷ ژوئن ۱۷۴۲ میلادی در دشت اشرفی در میانه راه ساری به گرگان متولد شد و در ۱ فروردین ماه ۱۱۶۱ خورشیدی و ۲۱ مارس ۱۷۸۲ میلادی در ساری تاجگذاری کرد و در ۲۷ اردیبهشت ماه ۱۱۷۷ خورشیدی و ۱۷ می‌۱۷۹۸ میلادی در شوشا مرد.

بغیر از آغا محمد خان که خود نه از شاهان خوشنام ایران ولی لااقل صاحب کمی لیاقت بود بقیه این دودمان در هوسرانی، خرافات، بی لیاقتی و خودخواهی از شاه سلطان حسین کمی بهتر بودند.

سلطنت قاجار همراه بوده با سلطنت ملایان درباری. هرچند که قدرت و نفوذ ملایان به حد دوران شاه سلطان حسین نمیرسد ولی اگر ملائی مثل مجلسی ظهور میکرد مسلماً شاهان قاجار روی  شاه سلطان حسین را سفید میکردند. بهر حال شیخ فضل الله نوری از آخوندهای قدرتمند دوران قاجار است که بعد از پیروزی آزادیخواهان و برقرای مشروطه به دار آویخته شد.

جدا شدن بخشهائی از ایران را میتوان نتیجه نفوذ ملایان در دربار قاجار دانست.

 

نقشه ایران در سال ۱۹۰۰

نقشه ایران در سال 1900

قاجارها قبیله‌ای از ترکمان‌های منطقه استرآباد (گرگان) بودند. قدرت یافتن قاجارها به عهد صفوی و شاه عباس کبیر برمی‌گردد. آنها در شمال رود ارس ساکن بودند و در آن زمان بدلیل کمک‌های بزرگی که به دربار صفوی می‌نمودند، قدرت بیشتری یافتند و سپس دسته‌ای از آنان در غرب استرآباد و در دشت گرگان سکنی گزیدند.

ایشان تبار خود را به کسی به نام قاجار نویان می‌رساندند که از سرداران چنگیز بود. نام این قبیله ریشه در عبارت آقاجر به معنای جنگجوی جنگل دارد. پس از حمله مغول به ایران و میان‌رودان، قاجارها نیز به همراه چند طایفه ترکمان و تاتار دیگر به شام کوچیدند. هنگامی که تیمور گورکانی به این نقطه تاخت قاجارها و دیگر کوچندگان را به بند کشید و سرانجام آنها را به خانقاه صفوی در آذرآبادگان بخشید. پس از آن قاجارها یکی از سازندگان سپاه قزلباش شدند.

 

بنا بر بعضی منابع تاریخی مادربزرگ آقا محمد خان بیوه شاه سلطان حسین صفوی بود که در هنگام حمله محمود افغان به اصفهان از شاه سلطان حسین باردار بود و بدلیل علاقه زیاد شاه به وی، برای جلوگیری از اسارت او بدست افغانها، توسط سران قزلباش فراری داده شد و بعد از قتل شاه سلطان حسین به زوجیت پدر بزرگ آقا محمد خان درآمد.

 بنا به این روایت پدر آقا محمد خان، محمد حسن خان قاجار، در اصل فرزند شاه سلطان حسین صفوی بوده‌است و به همین دلیل ارتباط نزدیک و پایداری بین بازماندگان دودمان صفوی و شاهان دوره قاجاری وجود داشته‌است.

بنابراین پادشاهان قاجار ژن شاه سلطان حسین را به ارث برده و شباهت هائی که بین آنها و شاه سلطان حسین دیده میشود احتمالاً بهمین دلیل است.

هرچند در این خاندان مردان لایقی مثل عباس میرزا ویا شاهزاده ابوالحسن میرزا (شیخ الرئیس قاجار) هم دیده میشود و حتی ابر مردی مثل شادروان دکتر محمد مصدق باز ماندگان این فامیل هستد، ولی حتماً ژنی از شاه عباس را در خود داشته اند.

 

نادر شاه افشار در زمان حکومتش برای جلوگیری از به قدرت رسیدن محمد حسن خان که در هنگام قتل پدر ۱۲ سال بیش نداشت یوخاری‌باش‌ها که ساکنین بالادست رود گرگان بودند را به حکمرانی منسوب کرد تا بدین ترتیب با ایجاد شکاف و چند گانگی میان طوایف قاجار نگران ناآرامی‌های داخلی نگردد و اشاقه‌باش‌ها زیر نظر حکومت ایشان گرداند. در زمان آقا محمد خان قاجار این طایفه به دو قبیله اشاقه‌باش و یوخاری‌باش (به معنای ساکن ناحیه بالا - رودخانه- و ساکن ناحیه پایین - رودخانه) تقسیم شده بود و آقا محمد خان موفق گردید این دو قبیله را با هم متحد کرده و نیروی نظامی خود را استحکام بخشد.

آقا محمدخان در سن هفت سالگی بدلیل جسارت و زبان درازی در برابر عادلشاه و به روایت دیگر در ۱۴ سالگی به دختری تجاوز کرده بود، که از بستگان نادر شاه بود (بروایتی برادرزاده نادر شاه بود)‎ بدستور عادلشاه اخته گردید.

آقا محمد خان درروز درگذشت کریم خان، هنگامی که در باغ‌های اطراف شیراز به شکار مشغول بود، همینکه عمه‌اش او را از مرگ شاه زند آگاه ساخت، به شتاب خود را به تهران رسانید و در ورامین مدعی سلطنت بر ایران گشت. سپس به ساری و استرآباد رفت و با کمک سران اشاقه‌باش، براندازی زندیه و رسیدن به قدرت را طراحی نمود و ولایات گرگان و مازندران و گیلان را تحت حکمرانی خویش قرار داد. آقا محمد خان که هیچگاه خاطرات تلخی را که از کریم خان بهمراه داشت، از یاد نمی‌برد، از آن زمان به مدت ۱۵ سال با لطفعلی خان زند - که جوان بود و شجاع اما بی‌تجربه - به جنگ و تعقیب و گریز پرداخت. مهم‌ترین این نبردها، جنگ باباخان برادرزاده آقا محمدخان در سمیرم و محاصره شیراز و پس از آن محاصره طولانی کرمان در سال ۱۲۰۸ هجری قمری است در این جنگها لطفعلی خان مقاومت زیادی از خود نشان داد اما وزیر وی حاج ابراهیم خان کلانتر بوی خیانت نمود و باعث پیروزی آقامحمدخاندر اواخر تابستان همان سال قشون آقا محمد خان به کرمان نزدیک گشت. همه مردم کرمان بر آن عقیده بودند که قشون شاه قاجار در سرمای زمستان کرمان دوام نخواهد آورد و سرانجام مجبور به ترک آن دیار خواهند شد و برای همین هر شب بر بالای ابروج کرمان مردم شعر می‌خواندند و فحش‌های رکیکی نسبت به شاه قجر خطاب می‌دادند و او را مورد تمسخر قرار می‌دادند این فحش‌ها خان قاجار را خشمگین تر کرد. وی روزها از ببرون دروازه شهر مردم را تهدید می‌کرد که در صورتی که به این کار ادامه دهند، حمله سختی به آن شهر خواهد کرد و دیگر مثل بار قبل نخواهد بود. آقا محمد خان چنان به خشم آمد که پس از نفوذ به شهر که بر اثر خیانت تعدادی از نگهبانان روی داد، دستور داد که کوهی بلند از چشمان مردم کرمان پیش روی وی بسازند. بدستور وی تمام مردان شهر کور شدند و بیست هزار جفت چشم به‌وسیله سپاه قاجار تقدیم خان شد.(سر پرسی سایکس این تعداد را هفتادهزار جفت میخواند) همچنین آغامحمدخان سربازان خود را در تجاوز به زنان شهر آزاد گذاشت و جنایتی عظیم را رقم زد. اموال مردم به تاراج برده شد و حتی کودکان نیز به اسارت گرفته شدند.

اما لطفعلی خان زند به بم فرار کرد و قصد عزیمت به سیستان و بلوچستان را داشت ولی با خیانت حاکم بم دستگیر شد و در راین به فرستادگان آقامحمدخان تحویل داده شد و شاه قاجار او را به بدترین شکنجه‌ها عذاب داد. تا بدانجا که پاهای لطفعلی خان را به یک سر طناب و سر دیگر را به اسبی بست و تا بخشی از مسیر کرمان به شیراز آن را بروی مسیر بیابانی و ماسه‌های داغ کشاند و پس از آن در تهران به زندگی لطفعلی خان خاتمه داد و وعده خود به لطفعلی خان را عملی ساخت و سرانجام وی را در امامزاده زید تهران دفن کردند.

او پس از فتح کامل جنوب ایران در واقع مقر حکم رانی خویش را در تهران نهاد (آن را دارالخلافه نامید) در حالیکه پایتخت وی هنوز ساری بود؛ سپس با سپاهی گسترده عازم قفقاز گشت تا حاکمان آنجا را مطیع خویش سازد در آنجا با مقاومت سرسختانه ابراهیم خلیل خان جوانشیر حاکم شوشی (شهری در قره باغ) مواجه شد و سرانجام دست از محاصره این شهر برداشت و به تفلیس رفت. وی فردی متعصب و خشک مذهب بود و با روحانیون دینی به نیکی رفتار می‌کرد. شبها علیرغم خستگی و کار زیاد نماز شبش فراموش نمی‌شد علی رغم اخته بودن در حرمسرای وی زنهای زیادی بودند و نام برجسته‌ترین آن‌ها مریم خانم و گلبانو خانم بود. همچنین علاقه فراوانی به ثروت اندوزی داشت.

 

در زمان دودمان قاجار حکومتهای پی در پی استانی بر مناطق گوناگون سرزمین ایران با جنگ یا مصالحه از میان رفتند و جای خود را به سامانه‌ای فدرالی با تبعیت از دولت مرکزی دادند و کشور ایران دوباره زیر یک پرچم شکل گرفت. رنگها و ترتیب آنها در پرچم کنونی ایران از زمان این سلسله بیادگار مانده‌است.

جنگ‌های ایران و روس در زمان فتحعلی شاه قاجار به جدا شدن بخش‌هایی از قفقاز از ایران شد.

ایران در زمان این دودمان با دنیای غرب آَشنا گردید. اولین کارخانه‌های تولید انبوه، تولید الکتریسیته، چاپخانه، تلگراف، تلفن، چراغ برق، شهرسازی مدرن، راهسازی مدرن، خط آهن، سالن اپرا (که بعداً به سالن تعذیه تغییر کاربری داد)، مدارس فنی به روش مدرن (از جمله دارلفنون که به همت امیر کبیر بنیاد گردید)، و اعزام اولین گروه‌ها از دانشجویان ایرانی به اروپا جهت تحصیل در شاخه‌های طب و مهندسی در زمان این سلسله صورت پذیرفت.

بازسازی ارتش ایران با روش مشق و تجهیز آنها به جنگ‌افزار نوین اروپایی نیز از زمان فتحعلی‌شاه قاجار - در قرارداد نظامی اش با ناپلیون امپراتور فرانسه - آغاز شد.

در زمان این سلسه و بعد از کشمکش بسیار بین شاهان قاجار و آزادی خواهان، جنبش مشروطه در ایران برپا شد و سرانجام ایران دارای مجلس (پارلمان) شد و بخشی از قدرت شاه به مجلس واگذار گردید.

سلسه قاجار با کودتای ۱۲۹۹ رضاخان قدرت را از دست داد. با انحلال سلسه قاجار رضا شاه به سلطنت رسید. رضا شاه پس از به سلطنت رسیدن بسیاری از وزرا و سفرای دولت قاجاریه را که غالبا از وابستگان خاندان قاجار بودند به استخدام درآورد که این ارتباط حرفه‌ای تا پایان سلطنت محمد رضا شاه نیز ادامه یافت

سده ۱۹ میلادی

 

گاهی اوقات مورخین از "سده نوزدهم میلادی" برای اشاره به دوران تاریخی بین سال‌های ۱۸۱۵، کنگره وین تا ۱۹۱۴، آغاز جنگ جهان اول استفاده می‌کنند. اریک هابس‌باوم نیز اصطلاحی به نام «سده نوزدهم میلادی طولانی» برای اشاره به سال‌های بین ۱۷۸۹  تا ۱۹۱۴ ساخته است.

در این سده امپراتوری‌های عثمانی، اسپانیا و پرتغال نابود شدند و امپراتوری‌های مغول و روم مقدس نیز به پایان رسیدند.

امپراتوری بریتانیا پس از جنگ‌های ناپلئونی، در حالیکه یک ربع از جمعیت جهان و یک سوم زمین‌ها را در اختیار داشت تبدیل به بزرگ‌ترین ابرقدرت این سده شد. این امر باعث تقویت یک صلح بریتانیایی، پیشبرد تجارت و مبارزه با دزدی دریایی فراگیر شد.

میزان برده ‌داری در کل جهان بسیار کمتر شد. پس از شورش برده‌ها در هاییتی، بریتانیا دزدان دریایی بربر را که به دزدی و برده ‌گیری اروپاییان می‌پرداختند مجبور به تسلیم شدن کرد و به نیروی دریایی خود ابلاغ کرد تا هر گونه تجارت برده را متوقف سازند. برده ‌داری سپس در روسیه، آمریکا و برزیل ممنوع اعلام شد.

الکتریسیته، فولاد و نفت موجبات دومین انقلاب صنعتی شد که کشورهایی چون آلمان، ژاپن و ایالات متحده را تبدیل به امپراتوری‌های زمان کرد. با اینحال روسیه و سلسله کینگ در چین نتوانستند همراه با این انقلاب گام بردارند و در نتیجه آشوب‌های اجتماعی وسیعی در این دو امپراتوری به وجود آمد.

 

فتحعلی شاه دومین شاه از دودمان قاجار بود که از ۱۷۹۷ تا ۱۸۳۴ میلادی بر ایران فرمانروایی کرد. او 68 سال عمر کرد.

محل تولد فتحعلیشاه شهرستان دامغان است در کوچه‌ای که بموجب این تولد همچنان بنام کوچه مولود خانه مشهور عام می‌باشد. کریمخان زند پس از سرکوب شورش محمد حسن خان قاجار در شمال ایران. دو پسر وی به نامهای آغامحمدخان و حسینقلی خان را مورد لطف و نوازش خویش قرار داد. وی محمدخان را با خود به شیراز برد و حکومت دامغان رانیز به برادر دیگر حسینقلیخان سپرد. وی فرزند حسین‌قلی‌خان برادر جوانتر آغامحمدخان قاجار بود. پس از کشته شدن عمویش، فتحعلی شاه به پادشاهی رسید. لقب اصلی او سلطان صاحبقران بود چرا که بیش از بیست و پنج سال شاهی کرد(در آن روزگار ۲۵ سال را هم قرن می‌دانستند.)

نام اصلی فتحعلی، خان بابا خان بود ولی به هنگام تاجگذاری نام فتحعلی را که نام نیای خود فتحعلی خان قاجار بود برای خود برگزید. جنگ‌های ایران و روسیه در دوره قاجار که به جدا شدن سرزمینهای قفقاز از ایران انجامید در زمان این پادشاه رخ داد. می‌توان گفت که روند پاره پاره شدن خاک ایران با پادشاهی او آغاز شد ولیعهد او پسرش عباس میرزا بود که در این جنگها از خود دلاوری نشان داد.ولی عباس میرزا پیش از فتحعلی شاه مرد ؛ پس پسر او محمد میرزا ولیعهد شد که پس از مرگ فتحعلی شاه با نام محمد شاه برتخت نشست.

فتحعلی شاه پس از به قدرت رسیدن با نزدیک شدن به علمای شیعه و مجتهدین تلاش زیادی کرد تا پایه‌های مشروعیت قدرت نوپای قاجار را در میان مجتهدینی که هنوز در آرزوی دوران صفوی بودند، محکم کند و تا حدود زیادی نیز موفق بود. وی جنگهای ایران و روس را به دستور و حمایت علما شروع کرد. گفته می‌شود که فتحعلی شاه ۱۵۸ همسر و ۲۶۰ فرزند داشته‌است.

 

ملکه ویکتوریا، ملکهٔ امپراتوری بریتانیا از سال ۱۸۳۷ (۱۲۱۵) تا پایان سدهٔ نوزدهم. دوران تحت سلطنت وی به عصر ویکتوریا مشهور است.

ملکه ویکتوریا، ملکه امپراتوری بریتانیا از سال ۱۸۳۷ (۱۲۱۵) تا پایان سده نوزدهم. دوران تحت سلطنت وی به عصر ویکتوریا مشهور است.

در سال ۱۸۰۱  پارلمان ایرلند رای به اتحاد با انگلستان داد و در نتیجه پادشاهی متحد بریتانیا به وجود آمد. ایرلند تا سال ۱۹۲۲ (۱۳۰۰) زیر نظر بریتانیا بود ولی پس از اینکه اکثریت شهرستان‌های ایرلندی‌نشین و اکثریت جمعیت ایرلندی‌ها خواستار جدایی از انگلیس شدند، ایالت خودمختار ایرلند به وجود آمد. شهرستان‌های شمالی همچنان به بریتانیا وفادار ماندند و تا به امروز تحت عنوان ایرلند شمالی از کشور ایرلند جدا هستند.

در ۱۷ مه ۱۸۱۴ (۲۷ اردیبهشت ۱۱۹۳)، نروژ از کنترل سوئد خارج شد و استقلال خود را اعلام کرد. هر چند این کشور مجبور به ادامه یک اتحاد خصوصی با سوئد شد ولی قانون اساسی آزاد خود را حفظ کرد. روند افزایش ملی‌گرایی نروژی آن قدر در طول این سده ادامه یافت تا بالاخره نروژ توانست در سال ۱۹۰۵ (۱۲۸۳) استقلال خود را به دست آورد.

آغاز سده ۱۹ میلادی با شروع کشمکش‌هایی بین فرانسه و انگلیس و متحدانشان بر سر کنترل اروپا و جهان هم ‌زمان بود. جنگ‌هایی را که در این زمینه به وقوع پیوستند جنگ‌های ناپلئونی می‌گویند که در پایان آنها، ناپلئون در سال ۱۸۱۵ (۱۱۹۳) در واترلو شکست خورد.

 

ناپلئون بوناپارت (زاده ۱۵ اوت ۱۷۶۹- درگذشته ۵ مه ۱۸۲۲) نخستین امپراتور فرانسه در سال‌های ۱۸۰۴ تا ۱۸۱۵ بود. وی در جزیره کرس در خانواده‌ای پرجمعیت بدنیا آمد. در آن زمان این جزیره جزء حکومت جنوا (واقع در ایتالیای امروزی) بود اما بعدها به اشغال فرانسه در آمد. ناپلئون که در ابتدا سرهنگی گمنام بود پس از انقلاب فرانسه به یکباره قدرت گرفت و وارث انقلاب شد. در ابتدا به ایتالیا حمله کرد و با حمایت مردم این کشور آنجا را از دست حکومت اتریش خارج نمود. سپس به مصر رفت و به سلطه مملوک‌های مصری نیز پایان بخشید و سوریه را نیز ضمیمه خاک کشور خود کرد. در بازگشت به فرانسه با کمک دو برادر خود لوسین و ژوزف مجلس را منحل کرده و خود را امپراتور نامید. سپس پروس، هلند، لهستان، بلژیک و نیز سرزمین اتریش -مجارستان را تسخیر کرد. در جنگ دریایی با انگلیس شکست خورد اما اسپانیا و پرتغال را هم به متصرفات خود افزود. آنگاه عازم روسیه شد و تا مسکو پیش رفت. ضمن اینکه در این دوره طی قرارداد فین کن اشتاین با فتحعلی شاه  که با روسها در جنگ بود همکاری نمود. اما چون نتوانست بر الکساندر (تزار روسیه) دست یابد و در سرمای کشنده این کشور بسیاری از سربازان خود را از دست داده بود، لذا با روسها صلح کرد و با بستن پیمان صلح تیلسیت با روسیه آشتی و به ایرانیان خیانت نمود.

بنا به گفته مورخین بزرگ ‌ترین اشتباهات ناپلئون یکی تسخیر اسپانیا (یار دیرین و متفق ناپلئون که در جنگها وی را یاری می‌نمود) و یکی لشکرکشی به روسیه بود که موجبات ضعف وی و کشته شدن بسیاری از ارتش وی و نیز نارضایتی شهروندان فرانسوی را فراهم آورد.

ناپلئون همراه با ایرانیان یک معاهده را امضاء نمود که از خاک ایران برای تسخیر هند استفاده کند، در مقابل برای برگرداندن قفقاز (دربرگیرنده گرجستان) به ایرانیان کمک کند. او به گفته‌های خویش عمل نمود و ارتش ایران را آموزش نظامی می‌داد، و برای آنها توپ‌های متحرک و تفنگ‌های باروتی از فرانسه وارد نمود. اما پس از امضا عهد نامه صلح تلیست با الکساندر اول امپراتور روسیه از کمک به ایران در جنگ با وی سر باز زد و فتحعلی شاه قاجار بعد از خیانت وی به بریتانیا متوسل شد.

همچنین در سال ۱۸۱۵ (۱۱۹۳) گرینلند به طور رسمی از کنترل نروژ خارج شد و زیر نظر دانمارک رفت.

یونان در سال ۱۸۲۱ (۱۱۹۹) استقلال خود از امپراتوری عثمانی را اعلام کرد ولی نتوانست در جنگ‌های پس از آن تا سال ۱۸۲۹ (۱۲۰۷) پیروز شود.

 

دوره ویکتوریایی در بریتانیای کبیر اوج دوران انقلاب صنعتی بریتانیا و شاخصه امپراتوری بریتانیا به شمار می‌رود. این دوره را غالباً بین سال‌های ۱۸۳۷ تا۱۹۰۱ (۱۲۱۵ تا ۱۲۷۹) یعنی زمان سلطنت ملکه ویکتوریا می‌دانند. انقلاب موجب گسترش راه‌آهن به کل کشور و پیشرفت‌های مهم در مهندسی شد. متروی زیرزمینی لندن افتتاح شد و لامپ‌های الکتریکی پرنور در خیابان‌های این شهر نصب شدند.

 

در سال ۱۸۴۸ (۱۲۲۶) انقلاب‌های زیادی با تأثیرگیری از انقلاب فرانسه در اروپا اتفاق افتادند. همچنین مفهومی به نام امپریالیسم جدید بر دوره پایانی این سده مسلط شد. امپریالیسم نو به معنای تملک سریع مستعمرات جدید در سطح جهان توسط اروپا بود. در این میان غارت افریقا قابل توجه است.

 

محمد شاه قاجار نوه فتحعلی شاه و فرزند عباس میرزا بود. وی سومین شاه از دودمان قاجار بود که در سال 1834 به سلطنت رسید و تا سال 1848 حکومت کرد.

فتحعلی شاه با اینکه فرزندان بسیاری داشت ولی برای مهر فراوانی که به عباس میرزا داشت پس از مرگش پسرش را ولیعهد خواند.محمد شاه در تاریخ قاجار شاه گمنام و کم اهمیتی است. پیش زمینه جدا شدن افغانستان از ایران در روزگار او رخ می‌نمود. پس از او پسرش ناصرالدین میرزا و ناصرالدین شاه آینده بر تخت نشست. مهد علیا همسر محمد شاه و مادر ناصرالدین شاه در روزگار پادشاهی پسرش به نفوذ بالایی در کارهای کشور دست یافت. مرگ محمد شاه به دلیل بیماری نقرس بود.

در ابتدای سلطنتش قائم مقام فراهانی را که مشاور و وزیر پدرش عباس میرزا بود به وزارت گماشت اما پس از مدتی به دلیلی فشارهای درباریان، علما (به دلیل اقدامات اصلاحی وی) او را کشت. محمد شاه که از نوجوانی سخت تحت تأثیر تعالیم صوفیانه حاجی میرزا آقاسی بود وی را به عنوان جانشین وی منصوب نمود. محمد شاه به دلیل گرایشات صوفیانه خودش و وزیرش حاجی میرزا آقاسی با مجتهدین و علمای مذهبی رابطه خوبی نداشت.

 

میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی، فرزند سیدالوزراء میرزا عیسی، معروف به میرزا بزرگ از سادات حسینی و از مردم هزاره فراهان، از توابع اراک بود. در سال 1193 هجری قمری به دنیا آمد و زیر نظر پدر دانشمند خود تربیت یافت و علوم متداوله زمان را آموخت. در آغاز جوانی به خدمت دولت درآمد و مدتها در تهران کارهای پدر را انجام می داد.

سپس به تبریز نزد پدرش، که وزیر آذربایجان بود، رفت. چندی در دفتر عباس میرزا ولیعهد به نویسندگی اشتغال ورزید و در سفر های جنگی با او همراه شد و پس از آنکه پدرش انزوا گزید، پیشکاری شاهزاده را به عهده گرفت. نظم و نظامی را که پدرش میرزا بزرگ آغاز کرده بود، تعقیب و با کمک مستشاران فرانسوی و انگلیسی سپاهیان ایران را منظم کرد و در بسیاری از جنگهای ایران و روس شرکت داشت.

در سال 1237 هجری قمری پدرش میرزا بزرگ قائم مقام درگذشت و بین دو پسرش، میرزا ابوالقاسم و میرزا موسی، بر سر جانشینی پدر نزاع افتاد و حاجی میرزا آقاسی به حمایت میرزا موسی برخاست، ولی اقدامات او به نتیجه نرسید و سرانجام میرزا ابوالقاسم به امر فتحعلی شاه به جانشینی پدر با تمام امتیازات او نائل آمد و لقب سیدالوزراء و قائم مقام یافت و به وزارت نایب السلطنه ولیعهد ایران رسید و از همین تاریخ بود که اختلاف حاجی میرزا آقاسی و قائممقام و همچنین اختلاف " بزیمکی ( خودی ) " و " اوزگه ( بیگانه ) " به وجود آمد. قائم مقام که ذاتا مردی بینا و مغرور بود با بعضی از کارهای ولیعهد مخالفت می کرد، پس از یکسال وزارت در اثر تـفقین بدخواهان به اتهام دوستی با روسها از کار برکنار شد و سه سال در تبریز به بیکاری گذراند.

اما پس از سه سال معزولی و خانه نشینی، در سال 1241 هجری قمری دوباره به پیشکاری آذربایجان و وزارت نایب السلطنه منصوب شد. در سال 1242 هجری قمری فتحعلی شاه به آذربایجان رفت و مجلسی از رجال و اعیان و روحانیون و سرداران و سران ایلات و عشایر ترتیب داد، تا درباره صلح یا ادامه جنگ با روسها، به مشورت پردازند. در این مجلس تـقریبا عقیده عموم به ادامه جنگ بود. اما قائم مقام بر خلاف عقیده همه با مقایسه نیروی مالی و نظامی طرفین، اظهار داشت که ناچار باید با روسها از در صلح درآمد. این نظر، که صحت آن بعدها بر همه ثابت شد، در آن روز همهمه ای در مجلس انداخت و جمعی بر وی تاختند و او را به داشتن روابط نهانی با روسها متهم کردند.

پس دوباره از کار برکنار و به خراسان اعزام شد. جنگ با روس ادامه یافت و به شکست ایران انجامید؛ تا در ماه ربیع الثانی سال 1243 هجری قمری برابر با نوامبر 1827 میلادی قوای روس به فرماندهی گراف پاسکوویچ تا تبریز راند. شاه قائم مقام را از خراسان خواست و دلجویی کرد و با دستورهای لازم و اختیار نامه عقد صلح به نام ولیعهد، به تبریز روانه نمود.

میرزا ابوالقاسم در کار صلح و عقد معاهده با روس، جدیت فراوان کرد و در ضمن معاهده، تـزار را حامی خانواده عباس میرزا ساخت و پادشاهی را با وجود برادران بزرگ و مقـتدر دیگر در فرزندان او مستـقر کرد.

عهدنامه ترکمنچای در پنجم شعبان 1243 هجری قمری برابر 21 فوریه 1828 میلادی به خط قائم مقام تـنظیم و امضا شد و قائم مقام، که خود حامل نسخه عهد نامه بود، به تهران آمد، و درباره آن توضیحات لازم داد و شش کرور تومان غرامت را که مطابق عهد نامه بایستی به دولت روس پرداخت شود، گرفت و بار دیگر به پیشکاری آذربایجان و وزارت ولیعهد به تبریز مراجعت کرد.

در اوایل سال 1249 هجری قمری نایب السلطنه برای دفع فتـنه یاغیان افغانی عازم هرات شد و قائم مقام را نیز همراه برد. عباس میرزا که بیماری سل داشت، در مشهد بستری شد و فرزند خود، محمد میرزا، را مامور فتح هرات کرد. هرات در محاصره بود که عباس میرزا درگذشت و قائم مقام، که جنگ را صلاح نمی دانست، با یارمحمد خان افغانی عهدنامه صلح بست و به تهران بازگشت. محمد میرزا در ماه صفر سال 1250 هجری قمری به تهران وارد شد و در همان ماه جشن ولیعهدی او به جای پدر برپا شد و ولیعهد ایران به فرمانروایی آذربایجان و قائممقام به وزارت او عازم تبریز شدند.

چندی نگذشت که فتحعلی شاه در جمادی الاخر سال 1250 هجری قمری در اصفهان درگذشت. این خبر به آذربایجان رسید و محمد شاه قصد عزیمت به پایتخت را کرد. قائم مقام جهانگیر میرزا و خسرو میرزا، دو برادر شاه، را که در قلعه اردبیل زندانی بودند، نابینا کرد و وسایل جلوس او را فراهم آورد. در ماه رجب، در تبریز، خطبه به نام او خوانده شد و شاه به زودی به همراهی قائممقام به تهران حرکت کرد و روز 14 شعبان به تهران وارد شد و مجدداً تاجگذاری برگزار و قائم مقام را به منصب صدارت مشغول مملکتداری شد و ظل السلطان، فرمانفرما، ملک آرا، رکن الدوله و سایر اعمام شاه و گردنکشان دیگر را به جای خود نشاند. اما با این همه خدمت، به صدارت محمد شاه دیر نپایـید و سختگیریهای او و سعایت حاسدان و مخصوصا فتـنه انگیزیهای بیگانگان، عاقبت شاه را بر وی بدگمان کرد تا در سال دوم سلطنت خود دستور داد او را در باغ نگارستان، محل یـیلاقی خانواده سلطنتی، زندانی و پس از چند روز خفه کردند و بدین قرار به زندگانی مردی که از بزرگان ایران و ابلغ المترسلین آن زمان بود، پایان داده شد.

مجموعه رسائل و منشآت قائم مقام، که حاوی چند رساله و نامه های دوستانه و عهد نامه ها و وقفنامه هاست و محمود خان مـلک الشعراء مقدمه ای بر آن نوشته، به اهـتمام شاهزاده فرهاد میرزا در سال 1280 هجری قمری در تهران چاپ شده است.

قائم مقام مردی فوق العاده باهوش و صاحب فکر و عزم ثابت و خلاصه " یک دیپلمات صحیح و با معنی ایرانی " بود که به واسطه اطلاعات و تجارب خود، به اوضاع و احوال سیاست همسایگان ایران به خوبی آشنا و به قدر تسلط کاردینال مازارن بر لویی چهاردهم، در مزاج شاه جوان ایران نفوذ داشت و با این حال محال بود از او امتیازاتی که به ضرر دولت باشد، به دست آورد.

انگلیسیها یقین داشتند تا او مصدر کار است، ممکن نیست بتوان در امور داخلی ایران رخنه کرد. نویسندگان انگـلیسی، که در آن تاریخ در ایران سیاحت می کردند، مانند لیوتـنان کونولی، دکتر وولف و فریزر، همه در عین ستایش، قائم مقام را به دوستی با روسها و تحریک عباس میرزا، نایب السلطنه، به سرپیچی از نصایح دوستان انگلیسی و طرح نقشه تصرف هرات متهم می کنند و حس بدبینی و دشمنی فوق العاده خود را نسبت به این مرد بزرگ، که در آن هنگام تـنها کسی بود که می توانست ایران را به خوبی اداره کند، پنهان نمی دارند.

 

در بسیاری از کشورهای اروپایی به ویژه آلمان انقلاب صنعتی به وجود آمد. این انقلاب تا پایان این سده با ساخت کارخانجات و راه‌آهن در تمامی سطح قاره گسترش پیدا کرد.

هر چند که تأثیر رومانتیسم تا حدود زیادی در دوره ویکتوریایی قابل مشاهده بود ولی در میانه این سده با مخالفت‌های جدی مواجه شد: بسیاری از اکتشافات علمی مثل نظریه تکامل داروین و نظرات اگوست کنت فیلسوف فرانسوی که تا حدودی از انقلاب صنعتی تأثیر گرفته بودند، باعث قدرت‌گیری عقل‌گرایی جدید (پوزیتیویسم) که شاخصه ادبی آن ناتورالیسم می‌باشد گردید. نظریه آن، که تأثیر زیادی از فلسفه جبرگرا و علم ژنتیک گرفته بود، بر روی اهمیت محیط در شکل‌دهی انسان و رمان‌های فرانسوی جدید تأکید داشت. همانطور که امپرسیونیسم در هنر نماینده چنین دیدگاهی است.

جمهوری ایتالیا در ۱۷ مارس ۱۸۶۱ (۲۶ اسفند ۱۲۳۹) تشکیل شد. شاه ویکتور امانوئل دوم توانست استان‌های ایتالیایی شبه جزیره را تحت یک ملت با هم متحد سازد. کنت کامیلو بنسو دی کاوور و جوزپه گاریبالدی نقش مهمی در طرح‌ریزی این اتحاد داشتند. شهر رم تا سال ۱۸۷۰ (۱۲۴۸) تحت کنترل پاپ بود. در این سال ارتش ایتالیا از طریق راه پورتا پیا به استان واتیکان وارد شدند. رم به ایتالیا ضمیمه شد ولی پاپ از امضای پیمان سر باز زد و به دژ گاندولفو پناه برد. از آنجا نیز حکمی اعلام کرد که طبق آن هرگونه مشارکت کاتولیک‌های ایتالیایی در زندگی سیاسی معادل ارتداد به شمار می‌رفت. ترنتینو و تیرول جنوبی در سده بعدی و پس از سال ۱۹۱۸ (۱۲۹۶) به خاک ایتالیا ضمیمه شدند. این چنین شد که روند متحدسازی ایتالیا که توسط ویکتور امانوئل دوم در سلسله ساووی طرح‌ریزی شده بود به سر انجام رسید.

در سال ۱۸۷۱ (۱۲۴۹) امپراتوری آلمان با اتحاد پروس و کنفدراسیون جرمن شمالی توسط اتو ون بیسمارک به وجود آمد. این کشور قدرتمند تا سال ۱۹۱۸ (۱۲۹۶) ادامه یافت و با عنوان رایش دوم مشهور شد. بیسمارک توانست استان‌های جدید زیادی را طی جنگ‌های مبتکرانه کوتاه و دیپلوماتیک به دست آورد. او با اتریش هم پیمان شد تا دانمارک را شکست دهد و ناحیه شلزویگ-هولشتاین را تصرف کند. او جنگ اتریش و پروس (آسترو- پروسیان) را آغاز کرد و پیروز شد اما اینکار فقط برای این بود که ایتالیا طرف آلمان را بگیرد. سپس پروس وارد جنگ فرانسه و پروس (فرانکو- پروسین) (۷۱- ۱۸۷۰ (۴۹- ۱۲۴۸)) شد و توانست شکست کاملی به فرانسه وارد سازد. ویلهلم اول به عنوان آخرین توهین به فرانسوی‌ها در کاخ ورسای در قلب فرانسه به عنوان امپراتور آلمان سوگند خورد. امپراتوری آلمان تا پایان جنگ جهانی اول یعنی زمانی که فرانسه توانست در پیمان ورسای تلافی بکند در اوج خود بود.

در سال ۱۸۷۸ (۱۲۵۶) پیمان سن استفانو به کشورهای رومانی، صربستان و مونتنگرو استقلال داد. بلغارستان نیز پادشاهی خودمختار به دست آورد. تمامی این رویدادها با شکست امپراتوری عثمانی توسط روسیه در جنگ روسیه و عثمانی (۷۸-۱۸۷۷ (۵۶-۱۲۵۵)) ممکن شد. کنگره برلین که در همان سال برگذار گردید باعث قدرت‌گیری مجدد مسلمانان در منطقه و کم شدن ارزش پیروزی روسیه شد.

قاره آمریکا

مراسم کوبیدن میخ طلایی در منطقهٔ نوک دماغه در ایالت اوتاها در سال ۱۸۶۹ (۱۲۴۷). اولین ارتباط ریلی در ایالات متحده

مراسم کوبیدن میخ طلایی در منطقه نوک دماغه در ایالت اوهایو در سال ۱۸۶۹ (۱۲۴۷). اولین ارتباط ریلی در ایالات متحده

ایالات متحده گسترش خود به سوی شمال قاره آمریکا را با خرید ایالت لوییزیانا در سال ۱۸۰۳ (۱۱۸۱) آغاز کرد. این گسترش به عنوان هدف نهایی کشور تلقی شد. این کار با انقیاد و پراکنده ‌سازی آمریکایی‌های بومی همراه بود. گسترش ایالات متحده با ساخت راه‌آهن‌هایی در سراسر قاره و جذب مهاجران جدید افزایش یافت. در تاریخ ۲۴ ژانویه ۱۸۴۸ (۴ بهمن ۱۲۲۶) در کالیفرنیا طلا کشف شد. با این کشف، در طول سده افراد زیادی برای یافتن طلا و نقره به آنجا سرازیر شدند. میلیون‌ها نفر از مردم به معادن و شهرهای مناطق غربی آمریکا هجوم آوردند و این امر باعث توسعه مناطق غربی در آن زمان شد. چینی‌های زیادی به کالیفرنیا آمدند و جذب فرهنگ جدید شدند. کالیفرنیا در تاریخ ۹ سپتامبر ۱۸۵۰ (۱۸ شهریور ۱۲۲۹) به عنوان ایالت جدید پذیرفته شد. این گسترش به تدریج کشور را مجبور به مقابله با مسأله برده ‌داری قانونی در ایالت‌های غربی کرد زیرا این مشکل باعث به هم خوردن تعادل بین «ایالت‌های آزاد» و «ایالت‌های برده‌ دار» می‌شد.

آبراهام لینکلن، رئیس‌جمهور ایالات متحده، یکی از بزرگ‌ترین رهبران آمریکایی تاریخ

آبراهام لینکلن، رئیس‌جمهور ایالات متحده، یکی از بزرگ‌ترین رهبران آمریکایی جنگ داخلی ایالات متحده از سال ۱۸۶۱ تا ۱۸۶۵ (۱۲۳۹ تا ۱۲۴۳) طول کشید. در طول جنگ آبراهام لینکلن رئیس‌جمهور بود. امروزه او را به عنوان یکی از بزرگ‌ترین رهبران جهان غرب تلقی می‌کنند. در همین زمان، آمدن نیروی بخار در کنار انقلاب صنعتی رو به رشد، گسترش شدیدی در کارخانجات صنعتی ایجاد کرد. در سال ۱۸۷۸ (۱۲۵۶) توماس ادیسون لامپ برق جدید خود را به نمایش گذاشت و در طول یک دهه سیستم توزیع برق بزرگی را در تمام کشور راه‌اندازی کرد. تأثیر اقتصادی به تدریج به خارج از ایالات متحده و به سمت اقیانوس آرام و آمریکای لاتین گسترش پیدا کرد.

در تاریخ ۲ اکتبر ۱۸۳۵ (۱۰ مهر ۱۲۱۴) انقلاب تکزاس با اعلام استقلال استان تگزاس مکزیک از دولت مکزیک به وقوع پیوست. سانتا آنا استقلال را با انتصاب خود به سمت دیکتاتور جمهوری مکزیک اعلام کرد. پس از نبرد آلامو، ژنرال سام هاستون توانست در نبرد سان جاسینتو شکست بزرگی به مکزیکی‌ها وارد سازد و سانتا آنا را شخصاً دستگیر کند. جمهوری تکزاس همچنان در خطر فروپاشی و اشغال توسط مکزیکی‌ها بود تا اینکه در سال ۱۸۴۵ (۱۲۲۳) به ایالات متحده ضمیمه شد.

درست پس از آغاز سده، مستعمره‌های اسپانیا و پرتغال به تبع ایالات متحده شروع به انقلاب و اعلام استقلال کردند. این انقلاب‌ها موفق بودند و حاصل آنها تشکیل کشورهای مستقلی همچون مکزیک (۱۸۲۱) در آمریکای شمالی و شیلی در آمریکای جنوبی (۱۸۱۸) بود. در تاریخ ۷ سپتامبر ۱۸۲۲ (۱۶ شهریور ۱۲۰۱) امپراتوری برزیل نیز استقلال خود از پرتغال را اعلام کرد. اما این کشورهای لاتین در طول سده نوزدهم بر خلاف ایالات متحد آمریکا دارای دولت‌های باثباتی نبودند. این مسأله موجب دخالت قدرت‌های اروپایی به ویژه بریتانیای کبیر در امور داخلی این کشورها شد. در پایان سده نوزدهم ایالات متحده نیز وارد این میدان شد. چهار مستعمره پیشین اروپایی با نام‌های پاراگوئه، برزیل، آرژانتین و اروگوئه از سال ۱۸۶۴ تا ۱۸۷۰ (۱۲۴۲ تا ۱۲۴۸) وارد خونین‌ترین جنگ تاریخ آمریکای لاتین به نام جنگ ائتلاف سه ‌گانه شدند.

آن بخش از قاره آمریکا که هنوز در دست بریتانیای کبیر بود به آرامی ولی با اطمینان توسعه پیدا کرد. این توسعه باعث به وجود آمدن حکومتی در کانادا در سال ۱۸۶۷ (۱۲۴۵) شد.

مناطق دیگر جهان

در دیگر مناطق جهان کمتر جایی وجود داشت که به شکلی اعم از استعمار، امپریالیسم یا جنگ تحت تأثیر غرب قرار نگرفته باشد. قدرت‌های اروپایی در آن مناطقی که قدرت سلسله کینگ در چین ضعیف شده بود نفوذ کردند. چند جنگ بین دول اروپایی و چین در گرفت که از این میان جنگ اول و دوم تریاک و جنگ چین و فرانسه (سینو- فرنچ) را می‌توان نام برد. ژاپن که با زور دروازه‌های خود را به سوی تجارت با غرب باز کرده بود وارد دوران صنعتی‌سازی شد.

امپراتوری روسیه گسترش خود به سوی آسیای مرکزی را آغاز کرد. در این میان روسیه مجبور به مقابله با بریتانیا بود زیرا بریتانیایی‌ها از حمله روس‌ها به هندوستان بیم داشتند. این کش و قوس‌ها به بازی بزرگ معروف شد.

نواحی تحت کنترل امپراتوری عثمانی شروع به کاهش پیدا کرد و کشورهایی همچون یونان و مصر از کنترل آن خارج شدند. بریتانیا و فرانسه در جنگ کریمه با روسیه جنگیدند. دلیل آن تا حدودی به خاطر این بود که آنها نسبت به توان مقابله عثمانی با روسیه تردید داشتند.

افریقا که در ابتدای سده نوزدهم تقریباً به طور کامل از استعمار اروپاییان جان سالم به در برده بود، در پایان این سده به طور کامل تحت تسلط آنها در آمد. هجوم به سمت افریقا در دهه‌های ۱۸۸۰ تا ۱۸۹۰ (حدوداً از ۱۲۵۸ تا ۱۲۷۸) آغاز شد.

 

 

نقشهٔ جهان در سال ۱۸۹۷ (۱۲۷۵). امپراتوری بریتانیا (رنگ صورتی) ابرقدرت سدهٔ ۱۹ بود.

نقشه جهان در سال ۱۸۹۷ (۱۲۷۵). امپراتوری بریتانیا (رنگ صورتی) ابرقدرت سده ۱۹ بود.

دهه ۱۸۰۰

۱۸۰۱ - (۱۱۷۹): پادشاهی بریتانیای کبیر و پادشاهی ایرلند به هم پیوستند تا پادشاهی متحد را به وجود آورند.

۰۵-۱۸۰۱ - (۸۳-۱۱۷۹): جنگ‌های بربری بین ایالات متحده و کشورهای بربر شمال افریقا

۱۸۰۳ - (۱۱۸۱): ایالات متحده سرزمین‌های شمالی را که فرانسه ادعای مالکیت آنها را داشت به همراه لوییزیانا خرید. این خرید اولین حرکت ایالات متحده در گسترش به سوی غرب و اقیانوس آرام بود. این کار طبق هدف نهایی روشن آمریکا که شامل ضمیمه ‌سازی و غلبه بر خاک سرزمین‌های مکزیک، بریتانیا و آمریکایی‌های بومی بود انجام شد.

۱۸۰۴ - (۱۱۸۲): ایجاد جمهوری هاییتی

۱۸۰۴ - (۱۱۸۲): امپراتوری اتریش توسط فرانسیس اول ایجاد شد.

۴۸- ۱۸۰۵ - (۱۲۲۶-۱۱۸۳): آغاز مدرنیزه ‌سازی مصر توسط محمد علی

۱۸۰۶ - (۱۱۸۴): امپراتوری روم مقدس با امضای پیمان لونویل از بین رفت.

۰۹- ۱۸۰۸ - (۸۷- ۱۱۸۶): روسیه در جنگ فنلاند، این کشور را از سوئد گرفت.

۱۸۰۹ - (۱۱۸۷): ناپلئون  شوالیه‌های توتنی را از آخرین زمین‌هایشان در بد مرگنت‌هایم پاک ‌سازی کرد.

دهه ۱۸۱۰

۱۸۱۶ (۱۱۹۴): قدرت‌گیری شاکا در پادشاهی زولو

۱۸۱۶ (۱۱۹۴): قدرت‌گیری شاکا در پادشاهی زولو (افریقای جنوبی)

 

۱۸۱۰ - (۱۱۸۸): اولین دانشگاه تحقیقاتی جهان به نام دانشگاه برلین به وجود آمد. از دانشجویان و استادانی که تا به حال در آن بوده‌اند می‌توان هگل، مارکس، بیسمارک و اینشتین را نام برد. اصلاحیه دانشگاه آلمان آنچنان موفق بود که در تمامی جهان از آن الگوبرداری شد.

 

دهه ۱۸۲۰-۱۸۱۰ - (۱۱۸۸ تا ۱۲۰۸): پس از جنگ‌های استقلال‌طلبانه مکزیک و آمریکای جنوبی بسیاری از مستعمرات آمریکای لاتین خود را از چنگ امپراتوری‌های اسپانیا و پرتغال آزاد ساختند.

۱۵-۱۸۱۲ - (۹۳-۱۱۹۰): جنگ ۱۸۱۲ بین ایالات متحده و بریتانیای کبیربعلت مسائل اقتصادی در شمال شرق آمریکا وجنوب شرقی کانادا در گرفت.

۱۹۰۷-۱۸۱۳ - (۱۲۸۵-۱۱۹۱): کشمکش بین بریتانیای کبیر و امپراتوری روسیه بر سر کنترل آسیای مرکزی که از آن به عنوان بازی بزرگ یاد می‌شود.

بازی بزرگ نامی است که به رقابت‌های سیاسی و نظامی دو امپراتوری بزرگ بریتانیا و روسیه تزاری در آسیای مرکزی داده شده است.

این رقابت ها از اوائل قرن نوزدهم شروع شد و تا انقلاب اکتبر روسیه ادامه داشت.

 

معاهده گلستان‎ ‎در سال‎ ‎‏۱۸۱۳‏‎ ‎میلادی‎ ‎بین‎ ‎ایران‎ ‎و‎ ‎روسیه‎ ‎امضا شد‎.‎

هم زمان با فعالیت‌های گاردان انگلیسی برای تقویت قوای نظامی ایران، به دنبال قتل تسی تسیانف،‎ ‎‎(Tsitsianof)‎‏ فرماندهی سپاه روسیه به عهده گوداوویچ ‏‎(Goudawitch)‎‏ افتاد. ‏

گوداوویچ در سال‎ ‎‏۱۲۲۳‏‎ ‎ه. ق به صورت ناغافل به ایروان حمله برد. اما شکت خورد و برگشت‎.‎ عباس میرزا ‎‎برای تنبیه سپاه روسیه از‎ ‎تبریز‎ ‎به‎ ‎نخجوان‎ ‎رهسپار شد و طی چند نبرد در اطراف شهر‎ ‎ایروان‎ ‎و‎ ‎دریاچه ‏گوگچه‎ ‎سپاهیان روس را مغلوب کرد. ‏

در سال ۱۲۲۵ه .ق. حسین خان قاجار حاکم ایروان‎ ‎علیه روسها شورش کرد و جمع زیادی از روسها را به ‏اسیری گرفت و عازم تهران‏‎ ‎کرد. این روزها (۱۲۲۶- ۱۲۲۵ه .ق) مقارن با خروج گاردان از ایران و ورود‎ ‎هیات نظامی انگلیسی به ایران است.

مرز ایران و روسیه پیش از معاهده گلستان 

مرزهای ایران و روس قبل از معاهده گلستان‏

در این زمان روسها خواستار صلح با ایران‎ ‎شدند با این شرط که سرزمین‌های متصرفه در تصرف آنها باقی ‏بماند و نیز ایران‎ ‎به آنها اجازه عبور از داخل کشور برای حمله به‎ ‎عثمانی‎ ‎را بدهد. دولت قاجاری ایران این ‏تقاضا را نپذیرفت. ‏

پس از ورود سرگور اوزلی به‏‎ ‎علت رابطه دوستی که میان انگلیس و روسیه ایجاد شده بود در پی آن شد که ‏بین‎ ‎ایران و روسیه، صلح برقرار کند و خواستار آن بود که افسران انگلیسی که در‎ ‎سپاه ایران بودند از جنگ ‏با روسیه دست بردارند‎. ‎

جنگ به اصرار عباس میرزا ادامه یافت و سپاه ایران در محل‎ ‎اصلاندوز‎ ‎کنار‎ ‎رود ارس‎ ‎مقیم شدند. در این ‏هنگام روس‌ها غافلگیرانه به اردوی ایران حمله کردند. اگرچه سپاه ایران مقاومت زیادی نشان دادند اما به علت ‏اختلافاتی که بین‎ ‎سپاه ایران پیش آمد، نیروهای ایرانی مجبور به عقب نشینی به سمت‎ ‎تبریز‎ ‎شدند. ‏

یکی از عللی که موجب شکست قوای ایران شد این است که همواره دولت قاجار به یک دولت بیگانه اعتماد و ‏دل می‌بست و انتظار داشت آن دولت از سرزمین ایران حفاظت و مراقت بکند. گاهی به فرانسه اعتماد می‌کردند ‏گاهی به انگلیس و زمانی هم به روسیه. چون عباس میرزا در گذشته فتوحاتی کرده بود که انگلیس منافع خود ‏را در خطر می‌دید انگلیسی‌ها در صدد بودند که به نحوی جلوی طولانی شدن جنگ‌های روسیه و ایران را ‏بگیرند. ‏

بهمین دلیل با نیرنگ‌های گوناگون ضمن تهایج ایلات ایرانی آنها را به شورش واداشتند، از سوی دیگر اصرار ‏داشتند که ایران و روس قرارداد صلح با روسیه را امضا کند.‏

فرمانده سپاه روسیه پس از فتح اصلاندوز، آذربایجان را از هر دو طرف‎ ‎مورد تهدید قرار داد. در این زمان ‏ترکمانان خراسان نیز سر به شورش گذاشتند. در این‎ ‎میان شاه ایران که درصدد آماده کردن سپاهی برای ‏سرکوب نیروهای روسیه بود به‎ ‎علت اوضاع نا آرام در چند جبهه تقاضای صلح کرد. انگلیس‌ها از یک سو با ‏ایران قرار داد داشتند که در مواقع خطر سرباز‌های انگلیسی در لباس ایرانی با دشمن بجنگد. ولی پس از ‏ورود سرگور اوزلی و رابطه دوستی که با روس‌ها بوجود آورده بود و قراری که با روس‌ها بسته بود سربازان ‏خود را از جبهه‌ها فراخواند و ضعف قوای نظامی ایران، شورش‌های محلی و نا بسامانی در آذوقه و مهمات ‏فتحعلی شاه قاجار را مجبور به صلح با روس‌ها کرد. ‏

میرزا‎ ‎ابوالحسن ایلچی به عنوان نماینده و سرگور اوزلی نیز به عنوان واسطه از‎ ‎تهران عازم روسیه شدند. ‏دولت روسیه نیز چون در این زمان سخت گرفتار درگیری‎ ‎و کشمکش با‎ ‎ناپلئون‎ ‎بناپارت بود از رسیدن سفیر ‏روسیه و تقاضای صلح استقبال کرد. قرارداد صلح‎ ‎در قریه گلستان از محال قره باغ منعقد شد. این عهدنامه به ‏وساطت و شفاعت (ناظر وفضول)‏‎ ‎سرگور اوزلی، نماینده روس ردیشچوف (ردیشخوف) در مقام فرماندهی ‏نیرو‌های گرجستان و نماینده تهران میرزا ابوالحسن خان ایلچی به تاریخ ۲۹ شوال (۱۲۲۸ه .ق) در یازده ‏فصل و یک مقدمه امضا شد‏‎.‎

عهدنامه گلستان یکی از شوم ترین معاهداتی است که در تاریخ ایران به‎ ‎امضا رسیده و اولین عهدنامه شومی ‏است که اولیای ایران از شدت بی خبری با‎ ‎یک دولت اروپایی بسته‌اند. این عهدنامه سبب شد با وجود این که ‏روس‌ها در بدترین شرایط‎ ‎جنگی با فرانسه بودند، نه تنها از گرفتاری‌های ایران آسوده شده بلکه سرزمین ‏های‎ ‎جدیدی به متصرفات خود اضافه کنند. عهدنامه گلستان سبب شد برای اولین بار‎ ‎مرزهای طبیعی ایران ‏تغییر کند و بسیاری از نواحی شمال رود ارس از دست ایران‎ ‎خارج شود‎.‎

از جمله مناطقی که از ایران جدا شد عبارت‌اند از: ‏

قره باغ

گنجه

خانات موشکی

شیروان

قبا

دربند

باکو

هرجا از ولایات تالش را که بالفعل در ‏تصرف روسیه بود.

داغستان

گرجستان ‏

‎ سرزمین کنونی ایران، تنها بخشی از ناحیه‌ای است که در تاریخ با نام‌های‎ «ایران‌زمین» یا «ایرانشهر» و در ‏جغرافیا با نام «فلات ایران» شناسانیده‎ ‎می‌شود‎.‎ ‎ گستره سرزمین‌های جدا شده از ایران در قراردادهای شوم استعماری از این قرار است‎: آران: ۸۶۶۰۰ کیلومتر مربع؛ ارمنستان: ۲۹۸۰۰ ک .م؛ گرجستان: ۶۹۷۰۰ ک.م؛‎ ‎داغستان: ۵۰۳۰۰ ک.م؛ ‏اوستی شمالی: ۸۰۰۰ ک.م؛ چچن: ۱۵۷۰۰ ک .م؛ اینگوش‎: ۳۶۰۰ ‎ک. م و بلغارستان: ۱۲۵۰۰ ک.م؛ (جمع ‏کل قفقاز ۲۷۶۲۰۰ کیلومتر مربع).‏ ‎ افغانستان: ۶۲۵۲۲۵ ک.م؛ بخش‌هایی از مکران: ۲۵۰۰۰۰ ک.م؛ (جمع کل سرزمین‌های شرقی: ۹۷۵۲۲۵)‏‎ ‎ ‎ ترکمنستان: ۴۸۸۱۰۰ ک.م؛ ازبکستان: ۴۴۷۱۰۰ ک.م؛ تاجیکستان: ۱۴۱۳۰۰ ک.م؛‎ ‎بخش‌های ضمیمه شده ‏به قزاقستان: ۱۰۰۰۰۰ک.م؛ بخش‌های ضمیمه شده به‎ ‎قرقیزستان: ۵۰۰۰۰ ک.م؛ (جمع کل سرزمین‌های ‏فرارودان: ۲۱۶۱۷۲۰ کیلومتر‏‎ ‎مربع).‏ ‎ جمع کل همه سرزمین‌های جدا شده از ایران درونی در دوران قاجاریه ۳ میلیون و چهارصد و سیزده هزار ‏کیلومتر مربع

 

 

۱۸۱۵ - (۱۱۹۳): کنگره وین نقشه اروپا را بار دیگر رسم کرد. انجمن اروپا کوشید تا این نقشه را پیاده کند ولی نتوانست در برابر موج آزادی‌خواهی و ملی‌گرایی که رفته رفته سراسر قاره را فرا می‌گرفت مقابله کند.

۱۸۱۵ - (۱۱۹۳): شکست ناپلئون در واترلو، سرنوشت جنگ‌های ناپلئونی را مشخص کرد. از آن پس دوران صلح بریتانیایی آغاز شد که تا سال ۱۸۷۰- ۱۲۴۸) طول کشید.

۱۸۱۶ (۱۱۹۴): سال بدون تابستان

۲۸-۱۸۱۶ - (۱۲۰۶-۱۱۹۴): شاکا در پادشاهی زولو به سلطنت رسید و آن را تبدیل به بزرگ‌ ترین پادشاهی افریقای جنوبی کرد.

۱۸۱۹ (۱۱۹۷): شهر مدرن سنگاپور توسط کمپانی هند شرقی بریتانیا ساخته شد.

دهه ۱۸۲۰۱۸۲۰ - (۱۱۹۸): لیبریا توسط انجمن اسکان‌دهی آمریکا برای برده‌های آزادشده آمریکایی ایجاد شد.

۲۷-۱۸۲۱ - (۱۲۰۵-۱۱۹۹): یونان به عنوان اولین کشور توانست پس از جنگ برای استقلال خود را از دست امپراتوری عثمانی آزاد سازد.

دهه ۱۸۳۰

 

به فتوی و فشار روحانیون، ایران با روس وارد جنگ شده بود که منجر به امضای

عهدنامه ترکمنچای در ۲۱ فوریه ۱۸۲۸ (میلادی) بین روسیه و ایران شد. از سوی فتحعلی شاه قاجار، میرزاعبدالحسن‌خان و آصف‌الدوله و از سوی روسیه تزاری ایوان پاسکویج حضور داشتند. طی این قرارداد قلمروهای باقی مانده ایران از معاهده گلستان در قفقاز شامل خانات ایروان، مناطق تالش و اردوباد و بخشی از مغان و شروان به روسیه واگذار شد. ایران حق کشتی ‌رانی در دریای مازندران را از دست داد و ملزم به پرداخت ۱۰ کرور طلا به روسیه شد. بر طبق این قرارداد روسیه قول داد از پادشاهی ولیعهد وقت عباس‌میرزا حمایت کند.

 

مرز ایران و روسیه پیش از معاهده ترکمنچای

مرزهای ایران و روس قبل از معاهده ترکمچای

پس از پیمان نامه گلستان دوره دوم جنگ‌های ایران و روسیه آغاز شد. در این میان جنگ گنجه مهم‌تر از همه می‌نمود. عباس میرزا فرمانده سپاه ایران با حرکت به سوی گنجه در این منطقه سنگر گرفت. در این میان پاسکوویچ فرمانده سپاه روس نیز خود را به این منطقه رساند. ابتدا عباس میرزا به د لیل برخی آشفتگی‌ها در سپاه خود خواست که جنگی اتفاق نیافتد اماتلاش او موثر نیافتاد و جنگ وسیعی در این منطقه در گرفت. در پایان سپاه روس فاتح میدان شد. عباس میرزا سرانجام در ناحیه ترکمانچای خواست که جلوی پاسکوویچ را بگیرد اما در آنجا نیز شکست خورد و سرانجام مجبور شد که شرایط صلح را بپذیرد. در این میان پاسکوویچ که خود را مغرور از فتح جنگ می‌دید برای سپاه ایران ضرب الاجلی تعیین کرد و گفت چنانچه تا پنج روز تکلیف صلح مشخص نشود عازم تهران خواهد شد. در این میان شاه سرانجام تن به امضای عهدنامه ترکمانچای داد.

واگذاری خانات ایروان و نخجوان به دولت روسیه و تخلیه تالش و مغان از سپاه ایران.

پرداخت ده کرور تومان (پنج میلیون تومان) به طور اقساط از طرف ایران به روسیه به عنوان غرامت جنگی

اجازه عبور و مرور آزاد به کشتی‌های تجاری روسی در دریای مازندران

رضایت به انعقاد یک عهدنامه تجاری بین ایران و روسیه و حق اعزام کنسول و نمایندگان تجاری به هر منطقه از مناطق ایران که روس‌ها لازم بدانند.

حمایت از ولیعهدی عباس میرزا و کوشش در به سلطنت رساندن وی پس از مرگ شاه

استرداد اسرای طرفین

اعطای حق قضاوت کنسولی به روسیه

علاوه بر امضای معاهده تحمیلی ترکمانچای زیر فشار روس‌ها یک عهد نامه تجاری نیز با آنان به امضا رسید که تمام بازار ایران را بدون هیچ مانعی در اختیار روس‌ها قرار می‌داد.

نمایندگان ایران و روسیه عهدنامه ترکمانچای را منعقد کردند. این عهدنامه درزمان فتحعلی شاه قاجار با میانجیگری دولت انگلستان منعقد شد و به موجب آن ولایات ایروان و نخجوان به روسیه واگذارشد و حق کشتیرانی در دریای خزر مجدداً به کشتی‌های روسی واگذارشد. دولت روسیه نیزولیعهدی عباس میرزا را برسمیت شناخت و ازآن حمایت کرد. همچنین کلیه اتباع روسی براساس عهدنامه ترکمانچای ازحمایت قوه قضائیه ایران برخوردار شدند.

 

 

۱۸۳۰ - (۱۲۰۸): فرانسه به الجزایر یورش برده و آن را اشغال کرد.

۱۸۳۰ - (۱۲۰۸): انقلاب بلژیک در پادشاهی متحد هلند موجب تشکیل کشوری به نام بلژیک شد.

۱۸۳۰ - (۱۲۰۸): جمهوری کلمبیای بزرگ از بین رفته و کشورهای کلمبیا، اکوادور، ونزوئلا و پاناما جای آن را گرفتند.

۱۸۳۳ - (۱۲۱۱): آیا وایکوندار از دریا در تیروچندور بر آمد.

۱۸۳۳ - (۱۲۱۱): قانون منع برده ‌داری، هرگونه برده ‌داری در سراسر امپراتوری بریتانیا را ممنوع کرد.

۷۶-۱۸۳۳ - (۵۴-۱۲۱۱): جنگ‌های کارلیست در اسپانیا

۱۸۳۴ - (۱۲۱۲): تفتیش عقاید در اسپانیا به طور رسمی پایان یافت.

۳۶-۱۸۳۵ - (۱۴-۱۲۱۳): انقلاب تکزاس در مکزیک باعث شد تا جمهوری تکزاس برای مدت زمان کمی به وجود آید.

۱۹۰۱-۱۸۳۷ - (۷۹-۱۲۱۵): دوران سلطنت ملکه ویکتوریا که قله رفیع امپراتوری بریتانیا قلمداد می‌شود و به عصر ویکتوریا مشهور است.

۴۰-۱۸۳۸ - (۱۸-۱۲۱۶): جنگ داخلی در ایالت‌های متحد آمریکای مرکزی منجر به ایجاد کشورهای گواتمالا، السالوادور، هندوراس، نیکاراگوئه و کاستاریکا شد.

۶۰-۱۸۳۹ - (۳۸-۱۲۱۷): پس از دو جنگ تریاک در چین، کشورهای بریتانیای کبیر، فرانسه، ایالات متحده و روسیه امتیازات زیادی از چین گرفتند و سلسله کینگ رو به زوال رفت.

دهه ۱۸۴۰

۱۸۴۰ - (۱۲۱۸): نیوزیلند به وجود آمد.

 

 

۱۸۴۴ - (۱۲۲۲): شخصی به نام باب در ایران ادعای پیامبری کرد.

سید علی‌ محمد شیرازی (1819 – 1850) ملقب به باب، در اول محرم سال ۱۲۳۵ هجری قمری در شیراز متولد شد. او شارع دین بابی است و بهائیان او را مبشر دین بهائی و اولین شخصیّت محوری دین بهائی می‌دانند.

او خود را بشارت دهنده آئینی دیگر که قرار بوده بعد از او از طرف خداوند توسط «من یظهره‌الله» فرستاده شود، معرفی کرده‌است و او به کرات در آثار خود به نزدیکی ظهور من یظهره‌الله اشاره می‌کند. (به اعتقاد بهاییان، من یظهره‌الله همان میرزا حسینعلی نوری است که او را بهاءالله می‌خوانند.  سید علی محمد شیرازی شش سال بعد در تبریز به فرمان امیرکبیر، تیرباران شد. از القاب وی می‌توان به «نقطه اولی» و «مبشر امرالله» و «سید ذکر» اشاره کرد .

سید علی ‌محمد شیرازی پسر میرزا رضای شیرازی مردی شیرازی بود. وی مدتی در بوشهر شاگرد تجارتخانه داییش بود. در ۲۱ سالگی جهت زیارت به عراق سفر نموده ودر شهر کربلا با سید کاظم رشتی پیشوای مکتب شیخیه چند بار ملاقات نمود پس از ۱۱ ماه به ایران بازگشت و به تجارت مشغول شد.

در سال ۱۷۹۰ در ایران ، شیخ احمد احسایی مذهب جدیدی را در زیر مجموعه شیعه بنیان نهاد که به شیخیه معروف است. پیروان او که شیخی نامیده می‌شدند ، منتظر قیام مهدی موعود بودند. بعد از مرگ شیخ احمد احسایی ، رهبری مذهب شیخیه به یکی از شاگردان او به نام سید کاظم رشتی(۱۷۹۳ - ۱۸۴۳ میلادی) واگذار شد.

شیخیه اصول دین را منحصر در چهار اصل توحید، نبوت، امامت و رکن رابع می‏دانند.

به اعتقاد شیخیه رکن چهارم دین شناختن شیعه کامل است و او واسطه در بین شیعیان و امام غایب است و جميع فيوض بواسطه او از امام به مردم ميرسد و البته معتقدند اين شيعه كامل در حال حاضر بدليل عدم اقتضاي زمانه بشخصه معروف نيست و ركن رابع اعتقاد نوعي بوجود چنين شخصي در زمان غيبت است.

سید کاظم رشتی قبل از مرگ، به شاگردانش سفارش کرد تا دنبال قائم موعود بگردند. او می‌گفت که قائم موعود به زودی ظهور خواهد کرد. در میان شاگردانش فردی بود به نام ملا حسین بشرویه‌ای که برای پیدا کردن مهدی موعود دست به دعا برداشت و چهل روز ، روزه گرفت و در نهایت به سمت شیراز حرکت کرد و در آنجا به سید علی محمّد شیرازی برخورد.

هنگامی که ملا حسین (در تاریخ ۲۳ می ۱۸۴۴) به شیراز رسید، با مرد جوانی که عمامه سبز رنگ به نشانه سیادت بر سر داشت، برخورد کرد. آن مرد بیگانه، ملاحسین را به منزلش دعوت نمود. بعد از اینکه آن جوان از ملاحسین پرسید در شیراز چه کار دارد، او پاسخ داد که برای یافتن قائم موعود آمده‌است. سپس آن جوان از ملاحسین پرسید که آیا نشانه‌ای برای شناختن او داری؟

ملا حسین نیز در پاسخ گفت: «آری، ... حضرت موعود از خاندان نبوّت و رسالت است، از اولاد حضرت فاطمه زهرا علیها سلام‌الله‌ است. سن مبارکش وقتیکه ظاهر می‌شود کمتر از ۲۰ و متجاوز از ۳۰ سال نیست. دارای علم الهی است، قامتش متوسط است از شرب دخان بر کنار و از عیوب و نواقص جسمانی منزّه و مبرّا است.»

سپس میزبان جوان (همان سید علی محمد باب) به او گفت: نگاه کن، این نشانه‌ها را در من می‌بینی ؟ بعد از آن ملاحسین بشرویه‌ای چند نشانه دیگر را از سید علی محمد شیرازی درخواست کرد (از جمله تفسیر سوره یوسف) و در نهایت به او ایمان آورد. بدین ترتیب ملا حسین بشرویه‌ای اولین مومن به باب یعنی اولین حرف از حروف حی (حواریون باب) شد.

سید علی محمد باب در آن هنگام به ملا حسین گفت که از این پس لقب من باب‌الله و لقب تو باب الباب است.

اعلان قائمیت سید علی محمد باب در مکه:

سید علی محمد باب در سال ۱۸۴۴ میلادی، در حالی که دست خود را بر خانه کعبه گذاشته بود، اعلام کرد: «اِنّی انا قائِمُ الّذی کُنتُم بِهِ تَنتَظِرون» (همانا من قائمی هستم که انتظارش را می‌کشید). این اعلام او مورد توجه مخصوص والیان سُنی قرار نگرفت. اینها همه در حالی بود که قبلاً این ادعا را به ملاحسین بشرویه‌ای (اولین مومن به سید علی محمد باب) اعلام کرده بود.

در نظر روحانیون شیعه نیز این ادعا نه تنها یک امر کفر آمیز ، بلکه حمله به اسلام نیز تلقی می‌شد و می‌شود. زیرا به اعتقاد آنها ، حضرت محمد آخرین فرستاده الهی است و آنچه تا واپسین روز ، برای رفع نیازهای بشری لازم است ، در اسلام موجود است.

توقیف و تبعید سید علی محمّد باب

بعد از اینکه تعداد حروف حی به ۱۸ نفر رسید ، سید علی محمّد باب به همراه قدوس برای زیارت خانه کعبه عازم شد و پس از مدتی دوباره به بوشهر بازگشت. کل مدّت سفر او ۹ ماه طول کشید.

ملا محمد علی بار فروشی (قدوس) که به دستور سید علی محمد باب به شیراز رفته بود و یکی دیگر از بابیان را در آن شهر به دستور حسین خان ایروانی (حاکم فارس) دستگیر شدند و شکنجه بسیار تحمل کرده و از شیراز اخراج شدند. حسین خان در نهایت تصمیم گرفت که سید علی محمد باب را نیز دستگیر کند. به همین خاطر عده‌ای از مأموران خود را از شیراز عازم کرد تا هرکجا که می‌توانند او را بیابند و توقیفش کنند. هنگامی که باب از تصمیم حسین خان آگاه شد ، در ژون سال ۱۸۴۵ بوشهر را به قصد شیراز ترک گفت. در بین راه به مأموران رسید و گفت من همان کسی هستم که برای یافتنش تلاش می‌کنید. او را نزد حاکم فارس بردند و حاکم نیز بسیار با او بد رفتاری کرد. بعد از آن ، سید علی محمد باب به ضمانت دایی خود به منزل او رفت.

پس از مدتی، بیماری وبا در شهر مُسری شد و در همین حین ، باب آزاد شد . وی در تاریخ سپتامبر ۱۸۴۶ به اصفهان عزیمت نمود. در اصفهان در منزل امام جمعه  آن شهر ساکن شد و پس از مدتی به دستور محمّد شاه قاجار به سمت تهران حرکت کرد.(ژانویه ۱۸۴۷). اما حاج میرزا آغاسی نمی‌خواست که باب ، شاه را ملاقات نماید. به همین دلیل سید علی محمد باب بعد از گذراندن مدت زمانی در خارج از شهر تهران و بدون آنکه بتواند با شاه ملاقات داشته باشد ، بنا بر نامه‌ای از طرف شاه به تبریز تبعید شد و سپس در قلعه ماکو در منطقه‌ای به همین نام زندانی شد. آن مکان به گمان حاج میرزا آقاسی از این جهت مناسب بود که اکثر مردم آنجا سنی مذهب بودند و در نتیجه کسی به سوی باب جذب نمی‌شد. اما بر خلاف آن ، عده دائم التزایدی با او آشنا شدند و از سختگیری زندانبان‌ها نیز کاسته شد؛ به همین جهت دوباره باب را در تاریخ آپریل ۱۸۴۸به قلعه چهریق تبعید نمودند ؛ اما آنجا نیز فایده‌ای نداشت و هر روز عده زیادی با او آشنا می‌شدند. از این رو باب را مجدّداً به تبریز فرستادند و به علما دستور داده شد تا حکم نهایی را در مورد او صادر نمایند. علما هم مجلسی تشکیل دادند و در آن مجلس از باب سوالاتی در مورد ادعای او پرسیدند که باب در جواب آنها ناتوان بود.

لذا در آخر، بسیاری از علما بر این عقیده شدند که باب را به مجازاتی شدید محکوم نمایند ، اما حکومت به خاطر شهرت باب با آنان مخالفت کرد. پس از خاتمه مجلس، باب را به منزل میرزا علی اصغر شیخ الاسلام بردند و خودِ شیخ الاسلام به عنوان مجازات به پای باب یازده مرتبه چوب زد. بعد از همه این کارها ، باب را به چهریق باز گردانده و زندانی نمودند. در حالی که باب در تبعید و زندان به سر می‌بُرد ، وقایع و درگیری‌هایی میان برخی پیروان وی و مخالفینش رخ داد(مانند واقعه قلعه شیخ طبرسی ، و واقعه نیریز). سر انجام، حکومت ایران باب را موجب آشفتگی‌های به وجود آمده دانست و دستور داد تا وی را برای اعدام به تبریز ببرند.

سرانجام سید علی محمّد باب:

امیرکبیر دستور داد در سال ۱۲۶۶ ه.ق. سید علی‌محمد باب را در میدان سربازخانه تبریز تیرباران کنند.

سرانجام پس از چند بار دستگیری و تبعید باب را در زمان ناصرالدین شاه تیرباران کردند. چند تن از پیروانش سر به شورش برداشتند و اقدام به ترور ناصرالدین شاه کردند. حکومت نیز در تهران اقدام به سرکوب آنها نمود، در تهران گروهی از بابیان را شمع آجین کردند و برخی را پاره پاره کردند و بسیاری نیز به عثمانی گریختند.

حروف حَی

ملاحسین بشرویه‌ای، اولین کسی بود که به باب ایمان آورد. پس از ایمان آوردن او تا مدت پنج ماه، هفده نفر دیگر نیز به باب ایمان آوردند. این هجده نفر از پیروان اولیه او حروف حی نامیده می‌شوند. در میان این افراد یک زن نیز وجود داشت که نامش زرین تاج بَرَغانی بود و بعداً به او لقب طاهره داده شد. حروف حی مأمور بودند که آیین بابی را تبلیغ و منتشر نمایند. حروف حی عبارت اند از:

ملا حسین بشرویه‌ای

میرزا محمد حسن برادر ملا حسین

میرزا محمد باقر همشیره زاده ملا حسین

ملا علی بسطامی

ملا خدابخش قوچانی

ملا حسن بجستانی

سیّد حسین یزدی

میزا محمد روضه خوان یزدی

سعید هندی

ملا محمود خویی

ملا جلیل ارومی

ملا احمد ابدال مراغی

ملا باقر تبریزی

ملا یوسف اردبیلی

میرزا هادی قزوینی

میرزا محمّد علی قزوینی

طاهره (قرّة العین)

ملا محمد علی بارفروشی (قدوس)

آثار سید علی محمد باب

از آثار سید علی محمد باب که امروزه موجود است ، می‌توان به قیوم الاسماء (تفسیر سوره یوسف) ، کتاب بیان فارسی و عربی ، دلائل السبعه ، کتاب الاسماء و ادعیه و مناجاتهای او اشاره نمود.

طبق گفته باب در احسن القصص آیات او را اگر جن و انس اجتماع کنند نمی‌توانند شبیه اش را بیاورند مگر من یظهره الله که خود بشارت به او را داده بود. پس از او بهاالله خود را موعود بیان یا همان من یظهره الله خواند، بهاءالله در کتاب اقدس از قول باب این گونه بیان می‌کند که: «انا اخبرنا الکل بان لا یعادل بکلمه منک ما نزل فی البیان انک انت المقتدر علی ما تشاء ...» (مفهوم قسمتی از آن به فارسی چنین است: ما خبر دادیم تمام مرم را به اینکه تمام آیات بیان با یک کلمه از کلمات تو مقابله نمی‌کند.).

نظر شیعیان و بهاییان در مورد ادعای باب

شیعیان این گونه اعتقاد دارند که :

ادعای سید علی محمّد باب نادرست و باطل است. هر کس که ادعای قائمیت نماید ، ادعای او کذب است و هیچ مسلمانی نباید ادعای او را بپذیرد. مخصوصاً اینکه سید علی محمّد باب علاوه بر ادعای قائم بودن، ادعای پیامبری نیز داشته‌است و این در حالی است که قوانین و احکام اسلام تا ابد برای جهانیان کافی است ؛ یعنی هر دستوری که برای هدایت بشر تا آخر الزمان لازم است در قرآن و احادیث پیامبر اسلام و امامان آمده‌است. عدم ارائه معجزاتی مشهود از آنگونه که کلیه پیامبران از آدم تا پیامبر اسلام ارائه نموده اند از دیگر دلایل شیعیان بر اعتقاد خودشان است.

شیعیان همچنین معتقد اند: نشانه‌هایی که برای ظهور قائم موعود در قرآن و احادیث ذکر شده ، هنگام اعلام ادعای سید علی محمد باب به وقوع نپیوسته‌است.

بهاییان اعتقاد دارند :

سید علی محمّد باب همان مهدی موعود است و پیامبری است که بعد از محمد (پیامبر اسلام) آمده‌است. نشانه‌هایی که برای ظهور وی در اسلام اشاره شده‌است ، به وقوع پیوسته‌است. اما این نشانه‌ها، هر کدام تعبیراتی دارد و بسیاری از آنها ظاهری نیست (که البته نظر شیعیان مخالف این مطلب است). همچنین احکام و قوانین اسلام برای همیشه کافی نیست و به مقتضای زمان ، قوانین و احکام خداوند باید تغییر نماید.

بهائیان و بابیان

پس از تیرباران باب، پیروانش که به «بابی» مشهور بودند بر طبق بیانات باب در کتاب بیان به دنبال مظهر ظهور بعدی که در این کتاب به «ظهور من یظهره الله» اشاره شده‌است، گشتند. در سال ۱۸۶۳ بود که میرزا حسینعلی نوری (بهاءالله) خود را من یظهره الله موعود در کتاب بیان معرفی کرد. اکثر بابیان به او ایمان آورده و بهائی نامیده شدند. لازم به ذکر است که نابرادری کوچک او صبح ازل ادعای رهبری بابیان را داشت و کسانی که به ازل گرویدند ازلی نامیده می‌شوند.

توبه

متن توبه نامه چاپ شده در کتابی از ادوارد براون

متن توبه نامه چاپ شده در کتابی از ادوارد براون

توبه در تبریز

در زمان پادشاهی محمد شاه قاجار مجلسی با حضور روحانیون شیعه و ناصرالدین شاه قاجار (که در آن هنگام ولیعهد بود) در تبریز تشکیل شد، در زمان مجلس تبریز موضوع بابیت برای بزرگان سیاسی و مذهبی ایران، بااهمیت شده بود. باب تعداد و آمار پیروانش را پیگیری می‌کرد، در یکی از آثارش به نام دلائل سبعه که همان اواخر به رشته تحریر درآمده بود، تعداد بابیان را صد هزار نفر ذکر کرد. درباره اتفاقاتی که در مجلس مباحثه تبریز و پس از آن افتاده‌است، اختلافات زیادی بین منابع بابی و بهائی، منابع قاجاری، آثار مستشرقان، نوشته‌های مورخان متدین و مورخان لاییک وجود دارد. با این وجود در میان تمام نوشته‌های مؤافق و مخالف بابی، می‌توان نقاط مشترکی یافت. یکی آن که او در مجلس مباحثه، به صراحت ادعای قائمیت و پیامبری نمود.

«میرزا مهدی‌خان زعیم‌الدّوله» در کتاب «مفتاح باب‌الابواب» که در ردّ بر باب و بهاءالله نوشته صریحاً ذکر کرده که هر چه سید باب را به توبه و اظهار پشیمانی از ادّعای خود وادار کردند، قبول نفرمود و چون چنین دیدند ناچار به قتلش فتوی دادند. در صفحه ۱۵۹ نیز اشاره کرده که پدرش از باب که فتوای قتلشان نیز صادر شده بود تقاضا کرد دست از ادّعای خود بردارند تا خونش ریخته نشود، «ولی او به گفته‌ی پدرم توجّه نکرد و همچنان ساکت و آرام بود...»

ملاّ محمّد ممقانی نیز یکی از دشمنان باب بود. پسرش شرح ماوقع را نوشته و ابتدا مرقوم داشته، «از آنجا که مورّخین عهد در آن مجلس مبارک (مجلس ولیعهد و استنطاق سید باب) حضور نداشتند محاورات آن مجمع را به استناد سماعات افواهیه به کلّی تغییر دادند و مقاولاتی که اصلاً اتـّفاق نیفتاده مذکور داشتند.» بعد می‌افزاید، «در سال ۱۲۶۶ هجری که سال دوم جلوس همایونی بود، از جانب اولیای دولت به مرحوم حمزه‌میرزا حشمت‌الدّوله حکمران آذربایجان فرمان رفت که سید باب را از چهریق به تبریز آورده اوّلاً در محضر علما او را تکلیف توبه و انابه از دعاوی و عقاید خود بکنند و در صورت امتناع او را به کیفر اعمال خود برسانند.» بعد، پس از ذکر نحوه‌ی ورود باب به تبریز و مجلس ولیعهد و غیره تا آن که باب را به منزل ملّا محمّد ممقانی بردند و پسر ملّا محمّد هم حضور داشت. در اینجا می‌نویسد، «مشارٌالیه (سید باب) را در پیش روی والد مرحوم نشانده آن مرحوم آنچه نصایح حکیمانه و مواعظ مشفقانه بود با کمال شفقت و دلسوزی به مشارٌالیه القاء فرمود در سنگ خاره قطره‌ی باران اثر نکرد... والد فرمود حال باز در آن دعاوی که در مجلس همایونی در حضور ما کردی از دعوی صاحب‌الامری و انفتاح باب وحی و اتیان به مثل قرآن و غیره آیا در سر آنها باقی هستی؟ گفت آری. فرمودند از این عقاید برگرد؛ خوب نیست خود و مردم را عبث به مهلکه نینداز. گفت حاشا و کلّا. پس والد قدری نصایح با آقامحمّدعلی انیس کردند اصلاً مفید نیفتاد. باب رو به والد کرد و گفت، حال شما به قتل من فتوی می‌دهی؟ والد فرمود حاجت به فتوای من نیست؛ همین حرفهای تو که همه دلیل ارتداد است خود فتوای تو هست ... حال که اصرار داری بلی مادام که در این دعاوی باطله و عقاید فاسده که اسباب ارتداد است باقی هستی به حکم شرع انور قتل تو واجب است. ولی چون من توبه‌ی مرتدّ فطری را مقبول می‌دانم، اگر از این عقاید اظهار توبه نمایی، من تو را از این مهلکه خلاصی می‌دهم. گفت حاشا؛ حرف همان است گه گفته‌ام. جای توبه نیست. پس مشارٌالیه را با اتباعش از مجلس برداشتند و به میدان سربازخانه حکومت بردند.»

از دیگر مخالفان باب حاجی محمّدکریم‌خان کرمانی صاحب «ارشادالعوام» است. حاجی در ایام عمر خود چند ردّیه بر باب نوشت و همه به چاپ رسیده و در آن ردّیه‌ها هرچه توانسته بر علیه باب گفته. وی در ارشادالعوام از شنیدن قتل سید باب اظهار سرور و نشاط کرده و نوشته که باب توبه از گفته‌های خود نکرد و او را کشتند. او در ص۱۰۷ ارشادالعوام چاپ بمبئی می‌نویسد، «بشارتی به جهت مؤمنان در این ایام بهجت ‌انجام رسید. به طور قطع و یقین و نوشتجات متواتره از تبریز و طهران و سایر بلاد رسید که آن خبیث را به تبریز برده بعد از امر به توبه‌ی از کفر خود و قبول نکردن او، او را با یکی از اتباعش که بَرغی خود باقی مانده در بیست و هفتم ماه شعبان امسال که سنه‌ی هزار و دویست و شصت و شش هجری است در میدان سربازخانه برده به دیوار بستند و فوجی از سربازان امر کرده او را نشانه‌ی گلوله ساختند...»

ولیعهد (ناصرالدین میرزا) در نامه خود به پدرش، دوبار به ادعای صریح باب مبنی بر قائم یا پیامبر بودن خودش، اشاره کرده‌است: حاجی محمود (نظام العلما) پرسید که مسموع می‌شود که تو می‌گویی من نایب امام هستم و بعضی کلمات گفته‌ای که دلیل بر امام بودن بلکه پیغمبری توست. گفت: بلی حبیب من... بنده به منزله شجر طور هستم. آن وقت در او خلق می‌شد، الآن در من خلق می‌شود و به خدا قسم کسی که از صدر اسلام تا کنون انتظار او را می‌کشیدید، منم... باز از آن سخن‌های بی معنی آغاز کرد که من همان نورم که به طور تجلی کرد

ولی وی همچنین در بخش دیگری از نامه صریحاً ذکر کرده که وی توبه نموده است:  چون مجلس گفتگو تمام شد، جناب شیخ الاسلام را احضار کرده، باب را چوب مضبوط زده، تنبیه معقول نموده و ( او) توبه (کرد) و بازگشت و از غلطهای خود انابه و استغفار کرد و التزام پا به مهر سپرده که دیگر این غلط ها نکند و الان محبوس و مقید است.

 

همچنین متن توبه‌نامه‌ای منسوب به باب موجود است که ادعا می‌شود آن را پس از ماجرای تبریز برای ولیعهد وقت (ناصرالدین شاه) نگاشته است:

در هرحال مستغفر و تائبم حضرت او را و این بنده را مطلق علمی نیست که منوط به ادعایی باشد. استغفرالله ربی و اتوب الیه من ان ینسب الی امر و بعضی مناجات و کلمات که از لسان جاری شده دلیل بر هیچ امری نیست و مدعی نیابت خاصه حضرت حجة علیه السلام را محض ادعای مبطل است و این بنده را چنین ادعایی نبوده و نه ادعای دیگر. مستدعی از الطاف حضرت شاهنشاهی و آن حضرت چنانست که این دعاگو را با لطافت عنایات و بسط رأفت و رحمت خود سرافراز فرمایید.

توبه در فارس

عده‌ای از تاریخ ‌نگاران معتقداند در سال ۱۲۶۱ هجری قمری، چند سال پس از آن‌که سید علی محمد باب دعوتش را علنی ساخته بود، به دستور والی فارس (حسین خان) بازداشت گردید. و مجلسی با حضور علمای شیعه در شیراز تشکیل شد و از وی سوالاتی گردید که می‌گویند او در پاسخ‌شان درماند. پس از این ماجرا، او را به فلک بستند و چوب زدند و باب در حالی که رویش با ذغال سیاه شده بود به منبر رفت و از دعوت خود اظهار پشیمانی کرد.

مورخانی هم چون احمد کسروی، زعیم الدوله، فریدون آدمیت و مرسلوند بر سؤال کنندگان به دلیل سؤالات بی‌ربط و نامفهومشان خرده گرفته‌اند، این مورخان بر باب هم ایراد وارد ساخته‌اند که چرا جواب‌های درست به پرسش‌های علما نداده‌است.

پیرامون توبه‌نامه باب

در گزارش ارسال شده برای شاه تاکید بر پابمهر بودن این نامه شده‌است.

 

در گزارش ارسال شده برای شاه تاکید بر پابمهر بودن این نامه شده‌است.

اوّل بار ادوارد براون این توبه‌نامه را منتشر کرد و انتسابش به علی محمد باب را مورد تردید قرار داد. بعداً احمد کسروی نیز در ردّیه‌اش به نام «بهائیگری» صحّت انتساب آن به باب را زیر سؤال برد.

عده‌ای می‌گویند، توبه‌نامه‌های متعددی از باب وجود دارد، علی‌الخصوص توبه‌نامه تبریز که متن آن در بسیاری از تواریخ دوران ناصری آمده که بهائیان آنها را جعلی می‌دانند. و برخی دیگر از بهائیان معتقدند که این توبه‌نامه‌ها زیر شکنجه از باب گرفته شده‌اند و نامعتبرند. پیش از این بهائیان اعلام کرده بودند که متن اصلی این توبه نامه مفقود شده و یا در خارج از ایران نگهداری می‌شود که با گشوده شدن صندوق کارپردازی مجلس (محلی که این سند در آن نگهداری می‌شد) مشخص شد که متن این سند در ایران است.

 

درج توبه نامه باب در کتاب کشف الغطاء، نوشته ابوالفضل گلپایگانی (مبلغ مشهور بهائی) «میرزا مهدی‌خان زعیم‌الدّوله» که در رد باب و بهاءالله کتابی نوشته‌است، در کتاب خود ذکر کرده‌است که هر چه سید باب را به توبه و اظهار پشیمانی از ادّعای خود وادار کردند، قبول نفرمود و چون چنین دیدند ناچار به قتلش فتوی دادند. او اشاره کرده‌است که پدرش از باب که فتوای قتلش نیز صادر شده بود تقاضا کرده‌است که دست از ادّعای خود بردارد تا خونش ریخته نشود، «ولی باب به گفته پدرش توجّه نکرده‌است و همچنان ساکت و آرام بوده‌است».

 

عباس افندی که به نام عبدالبهاء شناخته شده‌است
بر طبق وصیت‌نامه بهاءالله، بنیان‌گذار دین بهائی (کتاب عهدی) همچنین کتاب اقدس (ام‌الکتاب دین بهائی)، پسر ارشد او عباس ، جانشین و وصی او بوده‌است.

فرزند ارشد بهاءالله، عباس افندی که به نام عبدالبهاء شناخته شده‌است، سومین شخصیت محوری آئین بهائی است که پدرش، بهاءالله نوزده سال پیش از وفات، آنچنانکه در کتاب اقدس و نیز در کتاب عهدی اشاره کرده‌است، وی را به مقام جانشین، مبیّن و مفسر دین بهائی برگزید. او در پنجم جمادی الاولی سال ۱۲۶۰ هجری قمری مطابق با 23 مي 1844 ميلادي در طهران متولد شد و از سن ۹ سالگی، در تبعیدهای بهاءالله همراه وی بود. آنطور که خود نقل می‌کند از کودکی به علت بابی بودن فامیل مزه آزارهای ناشی از تعصبات مذهبی را چشیده‌است.

خود وی این چنین نقل می‌کند: ما در تهران همه نوع اسباب آسایش و زندگانی داشتیم ولی در یک روز همه را غارت نمودند.

(بدایع الاثار جلد دوم، لجنه نشر آثار امری آلمان ۱۹۸۷، ص ۲۰۶).

در زمان تبعید بهاءالله برای دومین بار به بغداد، در زمستان ۱۸۵۳ همراه پدر بوده‌است. آنچه مشخص است آن است كه امکان تحصیل در مکتب خانه‌های آن دوران را نداشته‌است ولی اطلاعات تاریخی و حسن تدبیر او مورد تحسین مردم بوده‌است.

راجع به شخصیت او مهدی بامداد در شرح حال رجال ایران چنین می‌نویسد:

«عباس افندی که درمیان بهائیان به غصن اعظم و عبدالبهاء معروفیت دارد، پسر ارشد میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاءالله‌است... عباس افندی مردی بوده‌است بسیار زرنگ، زیرک، با هوش، سائس،مطلع، باگذشت، مردم شناس و مردم دار.»

(شرح حال رجال ایران در قرن ۱۴،۱۳،۱۲ هجری، مهدی بامداد، انتشارات زوار ۱۳۷۱، جلد ۲ ص ۲۰۲ و ۲۰۳).

و تا سال ۱۹۰۸ میلادی به خاطر گزارش‌های عده‌ای مخالفان، به دستور امپراتور عثمانی، سلطان عبدالحمید در عکا زندانی بود.

در دوران زندان در بیت عبود در داخل قلعه عکا با فاطمه خانم دخت جناب میرزا محمد علی نهری اصفهانی که به منیره خانم موسوم گردید، ازدواج نمود و حاصل این ازدواج ضیائیه خانم مادر شوقی افندی گردید.

بعد از آزادی از زندان و موفقیت در اتمام ساختمان آرامگاه ابدی باب عبدالبهاء تصمیم به سفر و رساندن ابلاغ پیام انسان ساز بهاءالله به اروپا و آمریکا گرفت . به دعوت احبای غرب به یک مسافرت سه ساله(۱۹۱۳-۱۹۱۱) به مصر، اروپا و امریکای شمالی رفت. در جریان این سفرها عبدالبهاء در مجامع فراوانی به سخنرانی و تبلیغ دین بهایی پرداخت. عبدالبهاء در اروپا و آمریکا به نام پیامبر صلح معروف شد. عده‌ای از صاحب‌نامان غرب چون الکساندر گراهامبل مخترع تلفن، پرزیدنت روزولت رئیس جمور سابق ایالات متحده امریکا و آدمیرال پری، کاشف قطب جنوب در این اسفار با وی دیدار کردند.

سخنرانی‌های عبدالبهاء در کتابی به نام مجموعه خطابات در سال ۱۹۲۰ در مصر چاپ شد.

در لندن در مصاحبه با مدیر روزنامه تیاسفی‌ها چنین میگوید:

هرکس به وحدت بشر خدمت کند در درگاه احدیت مقبول است... حضرت موسی خدمت به وحدت انسانی نمود، حضرت مسیح وحدت عالم انسانی تأسیس کرد، حضرت محمد اعلان وحدت انسانی نمود... بهاءالله تجدید تعالیم انبیاء فرمود... برای شما تأییدات الهیه می‌طلبم.

(مجموعه خطابات چاپ مصر، فرج‌الله ذکرالکردی ۱۹۲۱، ص ۱۸).

در روز خداحافظی در لندن چنین می‌گوید:

«از تقالید دست بردارید دین باید سبب الفت و محبت باشد. اگر سبب عداوت گردد عدم دین به از وجود آن است.» (خطابات جلد دوم صفحه ۲۲۷) و (خطابات صفحه ۳۱)

بازگشت او به حیفا مقارن با شامگاه اولین روز جنگ جهانی اول بود که دوران خطرناکی برای وی بود تا اینکه فلسطین به اشغال قوای انگلیسی به فرماندهی ژنرال الن بای در آمد.او در زمان جنگ و قحطی و گرسنگی به بینوایان عکا بسیار کمک نموده بود به همین دلیل ژنرال مزبور درنهایت لطف و محبت با عبدالبهاء و سایر بهاییان تبعیدی در عکا و حیفا رفتار کرد.

انقلاب ترک جوان و انقراض امپراتوری عثمانی موجب گردید که عبدالبهاء در سال ۱۹۰۸ میلادی در سنین پیری از زندان و تبعید خلاصی یابد. عبدالبهاء در ۲۸ نوامبر سال ۱۹۲۱ میلادی وفات نمود. مقبره او در جوار مقام اعلی واقع در کوه کرمل همان جایی که بنا به فرمان شفاهی بهاءالله محل استقرار عرش سید علی محمد باب تعیین گردیده بود می‌باشد.رمس سید علی محمد باب پس از آنکه به مدت ۶۰ سال از محلی به محلی در اختفا حفظ و نگهداری شده بود سرانجام در سال ۱۹۰۹ میلادی بر اثر مساعی عبدالبهاء در این محل استقرار یافت. در مراسم تدفین ایشان نمایندگانی از سایر ادیان نیز سخنرانی کردند .

شرح تشییع جنازه و متن سخنرانی های در تشییع جنازه توسط روزنامه النفیر در حیفا به شماره 2889-9 اول دسامبر 1921 به ثبت رسیده است. ادیب یوسف افندی نماینده اسلام در این مراسم اینچنین سخنرانی نمود:

ای معشر عرب و عجم برای که گریه و زاری میکنید آیا برای کسی است که در حیات دیروزی خود بزرگ بود و در موت امروزی برزگتر است ... نظر براست کنید نظر به چپ نمائید. نظر به شرق و غرب نمائید ببینید چه عظمت و جلالی غیبت نموده چه پایه بزرگ صلحی منهدم شده چه لبهای فصیحی خاموش گشته و اسفا...

فاضل ابراهیم افندی نماینده مسیحیان چنین می‌گوید:

چقدر این مصیبت جانگداز تلخ و ناگواراست این خسارت فقط راجع به مملکت ما نیست بلکه یک فاجعه عمومی است. حضرتش ناس را تهذیب فرمود تعلیم نمود احسان کرد و ارشاد فرمود تا آنکه قومش را به اعلی ذروه جلال فائز نمود...

 

شوقی افندی نتیجه ارشد بهاالله، شارع دین بهائی می‌باشد. او طبق الواح وصایا، وصیت نامه عبدالبهاء پس از وی ولایت امر در جامعه بهائی را عهده ‌دار شد. او در یازدهم اسفندماه سال ۱۲۷۶ شمسی و ۲۷ رمضان ۱۳۱۴ هجری قمری در عکا متولد شد. او نوه دختری عبدالبهاء و فرزند نوه برادر حرم سید علی‌محمد باب بود.

او تا ۱۱ سالگی را در زندان عکا به همراه خانواده خود سپری نمود. در این شهر که در دولت عثمانی واقع گردیده بود، تمامی خانواده بهاءالله به علت تحریک دولت عثمانی توسط دولت ایران، به مدت ۴۰ سال در بند بودند. با انقلاب ترک جوان در سال ۱۹۰۸ میلادی تمامی زندانیانی که به علت اتهام دولت زندانی شده بودند، آزاد شدند و عبدالبهاء به همراه خانواده خود جهت تامین تحصیلات نواده‌هایشان به شهر حیفا که در ۱۲ کیلومتری عکا واقع شده، نقل مکان کردند.

عبدالبهاء در وصیت نامه خود (الواح وصایا) نوه دختری خویش شوقی ربانی را به جانشینی خود انتخاب نمود.

شوقی ربانی که بعد از ولایت امری در دین بهائی با نام ولی امرالله شناخته شده‌است، در حیفا ابتدا در کالج دفرر و سپس به دانشگاه بیروت و سرانجام در دانشگاه آکسفورد انگلستان برای ادامه تحصیلات مشغول گردید. در دانشگاه آکسفورد مشغول تحصیل بود که خبر فوت عبدالبهاء پدر بزرگ و مقتدای خود را می‌شنود. تحمل این خبر برای او بسیار مشکل بوده بحدی که چند ماهی بطورکلی از همه کنارگیری می‌کند. دراین مدت اداره امور بر عهده خواهر عبدالبهاء (ورقه علیا) بوده‌است.

بعد از چند ماه به حیفا باز می‌گردد و زمام امور جامعه بهائی را بدست می‌گیرد. پس از آماده سازی و آشنا کردن جامعه با رسالت خود شروع به استحکام تشکیلات بهائی شروع نمود.

شوقی افندی از طرفی مشغول استحکام و توسعه تشکیلات بهائی می‌شود که پایه‌های اولیه آن توسط عبدالبهاء گذاشته شده بود. از طرف دیگر مشغول ترجمه آثار بهاءالله و عبدالبهاء به زبان انگلیسی می‌گردد. این ترجمه‌ها بعداً منبعی شد برای ترجمه متون بهائی که اکنون به بیش از یکصد و پنجاه زبان و لهجه ترجمه شده‌است. از آن زمان تعداد بهائیانی که قصد زیارت اماکن مقدسه بهائیان، در حیفا و عکا را داشتند رو به افزونی می‌گیرد.

شوقی افندی برای ادامه کار تبلیغ و انتشار دین بهائی که عبدالبهاء شروع کرده بود اقدامات مفصل و جدی انجام می‌دهد.

هرچند سال یک مرتبه نقشه‌های تبلیغی نوینی طرح می‌کند و بهائیان جهان را به سفر از محل خود و سکونت در شهرها و کشورهای دیگر تشویق می‌کند. با اقدامات او دین بهائی به سرتاسر جهان اعلام می‌شود و مهاجرین بهائی ایرانی، آمریکائی و اروپائی به نقاط مختلف جهان می‌روند. شوقی افندی عده‌ای از فعالین بهائی درسرتاسر جهان از آسیا، آفریقا، آمریکا و اروپا را به عنوان دست یاران خود ایادی امرالله انتخاب می‌کند و بخشی از کارها را به آنها واگذار می‌کند. این ایادیان در زمان حیات شوقی ربانی و پس از درگذشت وی وظایف صیانت امر بهائی و تبلیغ آن را بر عهده داشتند.

در زمان شوقی افندی تشکیلات بهائی انسجام یافته محافل روحانی درهمه شهرهائی که تعداد بهائیان حداقل ۹ نفر بوده‌است تشکیل میگردد. سپس دستور تشکیل محافل ملی را می‌دهد. محافل ملی را نمایندگان شهرها که دراول سال بهائی در اول اردیبهشت در کنگره‌ای حاضر می‌شوند انتخاب می‌کنند. محافل ملی مسئول اداره امور بهائیان در سراسر کشور می‌باشند.

شوقی افندی پس از ۳۶ سال ولایت امری، در سن ۶۰ سالگی در سال ۱۹۵۷ در لندن فوت کرد. در این مدت آثاری هم چون توقیعات، قد ظهر یوم المیعاد و... را مکتوب گردانید.

دراواخر دوران ولایت شوقی افندی ۴۲۰۰ مرکز بهائی در ۲۱۹ کشور بوجود آمد و آثار بهائی به چندین زبان ترجمه شده بود. شوقی افندی دارای فرزندی نبود و وصیتی هم نکرد و جانشین هم برای خود تعیین ننمود. بدین ترتیب دوران موروثی بودن رهبری جامعه بهائی پایان پذیرفت. ازاین زمان، زمام امور جامعه بدست بیت العدل اعظم گذاشته شد و مرحله جدیدی آغاز گردید.

 

مذهب جدید مسیحی (مورمون) 1844

مرکز فرقه مورمون ها در سالت لیک سیتی.

مرکز فرقه مورمون ها در سالت لیک سیتی.

مورمون یک فرقه مذهبی هستند که خود را پیروان راستین عیسی مسیح می‌دانند. ایشان جماعت خود را به نام کلیسای عیسی مسیح وابسته به مقدسین روزه‌های آخر می‌خوانند. این فرقه با داشتن مکاشفات جدید و اضافه کردن کتاب‌های دیگر در کنار کتاب مقدس (تنها منبع موثق و معتبر) خود را از مسیحیت اصیل جدا کردند. توانایی مالی بالا باعث باعث نفوذ و تأثیر زیاد این فرقه در میان ملیت‌های مختلف در کشورهای مختلف دنیاست.

میت رامنی فرماندار سابق ایالت ماساچوست و یک ملیونرخود ساخته که در سال 2007 در مبارزات مقدماتی حزب جمهوریخواه آمریکا خود را کاندید ریاست جمهوری کرد، برای اولین بار یک مورمن بود که امید داشت رئیس جمهور شود.

ژوزف اسمیت، بنیانگذار فرقه مورمون‌هاست. او در سال ۱۸۲۰ زمانی که ۱۵ ساله بود، به گفته خود رویایی از جانب خدا دریافت کرد که در آن به او گفته شد همه کلیساها در اشتباهند و او نباید به هیچ‌کدام بپیوندد. ژورف مجدداً در ۱۸ سالگی رویایی دیگر دریافت کرد که در آن از جانب فرشته‌ای به نام مورونی به او ماموریتی عظیم داده شد تا به دنبال الواح طلایی و لوحه‌های قدیمی بگردد. سرانجام در سال ۱۸۳۰ پس از به دست آوردن این الواح و ترجمه آنها این کتاب‌ها به عنوان کتاب‌های مورمون‌ها انتشار یافت.

ژوزف اسمیت همزمان محمد علی باب است.

 اگر چه ژورف اسمیت از شرایط تحصیلی خوبی برخوردار نبود، اما با پیدا کردن عینک مخصوص در کنار الواح طلایی و گذراندان سه سال در خلوت و در پس پرده موفق به ترجمه متون شد و در انتها الواح طلایی را به فرشته باز پس داد. اسمیت به عنوان بانی این فرقه در سال ۱۸۴۳ چندهمسری را متداول کرد و این عمل او باعث عدم محبوبیت مورمون‌ها از جانب روزنامه‌نگاران و سازمان‌های دیگر شد. اسمیت و برادرش، هیرام پس از سه روز بازداشت از طرف حکومت ایالتی ایلینویز در سال ۱۸۴۴ توسط افرادی مسلح که به زندان نفوذ کردند، کشته شدند. بدین شکل اسمیت به عنوان اولین پیامبر و شهید این فرقه نام گرفت. گفته شده که اسمیت در هنگام مرگ دارای ۴۸ همسر بود.

 

پرستشگاه شهر سن دییگو.

پرستشگاه شهر سن دییگو.

مورمون‌ها علاوه بر کتاب مقدس، سه کتاب دیگر را در کلیسای خود به رسمیت می‌شناسند. این کتاب‌ها عبارت‌اند از: کتاب مورمون‌ها، اصول و پیمان‌ها، و کتاب مروارید گرانبها. کلیسای مورمون، سخنان پیامبران زنده خویش را در حد کتاب‌های مقدس می‌دانند.

کتاب مورمون مهاجرت افرادی است بنام جاردیت‌ها که پس از واقعه تاریخی سقوط برج بابل به سوی امریکا رهسپار شدند و به خاطر بت‌پرستی و ارتداد از بین رفتند. مهاجرت بعدی در سال ۶۰۰ قبل از میلاد به وقوع پیوست که در آن گروهی از یهودیان به فرمان خداوند و قبل از سقوط توسط بابلی‌ها، اورشلیم را ترک کردند. این گروه که توسط شخصی به نام لحی و پسرش، نافی رهبری می‌شدند، از اقیانوس اطلس عبور کردند و به جنوب امریکا رسیدند. در آنجا آنان به دو گروه رقیب تقسیم شدند که عده‌ای طرفدار نافی و عده‌ای دیگر طرفدار برادرش، لامان گشتند. خدا لامان را به خاطر نااطاعتی لعنت کرد و به این خاطر، رنگ پوست او و خانواده‌اش تیره شد. سرخ‌پوستان امریکا از نژاد لامان‌ها هستند. نافی که مطیع و وفادار به احکام خداوند بود، افتخار این را پیدا کرد که عیسی مسیح قیام کرده را ملاقات کند. در این ملاقات، انجیل واقعی و راستین توسط عیسی مسیح به آنان موعظه شد. در ادامه اختلافات بین لامان و نافی لامان‌ها دست به نابودی زدند، ولی یکی از آنان به نام مورمون زنده ماند و قبل از مرگ تمام این وقایع را بر روی الواحی ثبت کرد. این لوحه‌ها به وسیله "مورونی"، پسر مورمون زیر خاک مدفون شد. ۱۴۰۰ سال بعد مورونی به صورت فرشته‌ای بر ژوزف اسمیت (بنیانگذار این فرقه) ظاهر شد و محل الواح را به او نشان داد.

اصول و پیمان‌ها مجموعه‌ای از مکاشفات ژوزف اسمیت است که در مورد کلیسای مسیح در روزهای آخر، مقام کاهنان و پیشگویی‌های آینده سخن می‌گوید.

کتاب مروارید گرانبها، این کتاب شامل سه بخش عمده است: نخست، کتاب ابراهیم که ترجمه یک پاپیروس (گونه ابیتدائی کاغذ)  مصری است، در سال ۱۸۳۵ توسط اسمیت ترجمه و چاپ شد. او مدعی بود که این طومارها توسط ابراهیم در ۴۰۰۰ سال پیش نوشته شده است.

دوم، کتاب موسی مجموعه مکاشفات ژوزف اسمیت است که گفته می‌شود از کتاب و شریعت موسی گم شده است. در این کتاب اطلاعاتی در مورد آفرینش جهان آورده شده است.

سوم، نوشته‌های ژوزف اسمیت که شامل اساسنامه، منتخباتی از تاریخ کلیسای مورمون و الهاماتی است که موسس این فرقه دریافت کرده است.

 

مرکز بزرگ گردهمایی مورمونها

مرکز بزرگ گردهمایی مورمونها

مورمون‌ها به تثلیث معتقد هستند، اما تفسیر آنان از این آموزه با تفسیر مسیحیت ارتدکس در تضاد است. در تعلیم مورمون پدر، پسر و روح‌القدس سه خدا هستند که در ذات و ماهیت متفاوتند. پدر دارای گوشت و استخوان است که زمانی انسان بوده و سپس به مقام خدایی رسیده است. بر این اصل، هر انسانی این توانایی را در خود دارد که خدا شود. آنان می‌گویند که خدای پدر نیز دارای پدری بوده و به طور جسمانی از مادرش متولد شده است. خدای مورمون‌ها اسیر تکامل و تغییرپذیری است.

مسیح با انسان‌های دیگر تفاوت چندانی ندارد. او اولین روح خلق شده توسط خداست که نامش قبل از زندگی بر روی زمین یهوه بوده است. او ابدی است، اما نه تنها او بلکه همه انسان‌ها در روح ابدی‌اند. طبق این نظریه مسیح یکی از روح‌ها بوده که جسم گرفت و اینک یکی از خدایان شده است. پس فرق مسیح و انسان‌ها نه در ذات، بلکه در ترتیب زمانی جسم پوشیدن است. طبق این استدلال، کلیسای مورمون مسیح را برادر ارشد ما معرفی می‌کند. مسیح بی‌گناه و در هدف با خدا یکی است، اما او خدای مجسم شده نیست. او از تعدد زوجات حمایت کرده و در روی زمین با مریم، مرتا و مریم مجدلیه ازدواج کرده و بچه‌دار شده است.

کتاب مقدس مورمونها

کتاب مقدس مورمونها

روح‌القدس با روح خدا متفاوت است و می‌توان آن را یک روح غیر شخصی نامید که مانند مایعی سیال در انسان‌ها به میزان متفاوتی قرار دارد. روح‌القدس تنها با دستگذاری کشیش‌های مورمون به اشخاص عطا می‌شود.

عمل مسیح به عنوان کفاره گناهان تنها قادر است که گناهان پیشین را پاک کند. به همین منظور انسان برای برای تحصیل نجات ‌باید به اعمال نیکو دست یابد. عادل شمردگی توسط ایمان مردود است و نجات شامل ایمان به مسیح، توبه، تعمید آب، اعمال نیکو و تعمید روح‌القدس با دستگذاری کشیشان مورمون است. این نجات فرایندی است که به خدا شدن منتهی می‌شود. همچنین باید گفت که در خارج از کلیسای مورمون نجات وجود ندارد.

از این جهت که تعمید آب توسط کلیسای مورمون برای تحصیل نجات ضروری است، مورمون‌ها علاقه زیادی به شجره‌نامه‌های خانوادگی دارند و سعی می‌کنند اجداد و نیاکان خود را شناسایی کرده و به نیابت از آنان تعمید یابند.

با اینکه ادعا می‌شود کتاب مورمون در سال ۴۲۸ میلادی نوشته شده است، ولی حدود ۲۵۰۰۰ واژه آن عیناً از ترجمه انگلیسی کتاب مقدس (نسخه جیمزشاه، King James version) که در سال ۱۶۱۱ میلادی به چاپ رسیده، برداشته شده است. کلماتی که از زبان عیسی مسیح، پولس، پطرس و یوحنا در انجیل آمده است، در کتاب مورمون از زبان افرادی نقل می‌شود که سال‌ها قبل از میلاد مسیح می‌زیسته‌اند. کتاب مورمون مملو از اشتباهات تاریخی است. شواهد علمی در مورد نژاد سرخ ‌پوستان امریکا با ادعای کتاب مورمون اختلاف دارد. طبق این تحقیقات علمی، نسل سرخ‌پوستان شباهت کاملی به نژاد مغول‌ها و مردمان خاور دور دارد. همچنین پژوهش‌های باستان‌شناسی تمدن عظیمی را که کتاب مورمون ارائه داده است، تائید نمی‌کند.

در تحقیقات زبان‌شناسی، از زبان مصری اصلاح شده هیچ سخنی به میان نیامده است (زبانی که اسمیت ادعا می‌کرد کتاب مورمون را از آن ترجمه کرده است). اینکه بومیان اولیه امریکا به این زبان ناشناخته صحبت می‌کرده‌اند، به هیچ وجه اعتبار ندارد. این زبان برای متخصصان زبان‌های باستانی و حتی مصرشناسان نیز کاملاً بیگانه است.

آموزه‌های مورمون‌ها در مورد خدا در مغایرت با کتاب مقدس است. خدای مورمون‌ها زمانی یک بشر بوده و در اثر تکامل به مقام خدایی رسیده است. در صورتی‌که کتاب مقدس صریحا اعلام می‌کند که خدا روح است و هر که او را پرستش کند، باید به روح و راستی بپرستد، انجیل یوحنا فصل ۴ آیه ۲۴. کتاب مقدس خدا را غیر قابل تغییر می‌داند. همان‌طور که رساله یعقوب فصل اول آیه ۱۷ می‌گوید. از جانب خدا فقط مواهب نیکو و کامل به ما می‌رسد، زیرا او آفریننده همه روشنایی‌هاست و خدایی است تغییرناپذیر.

وحدانیت خدا در کتاب مقدس بارها مورد تاکید قرار گرفته است. در کتاب اشعیای نبی آمده است که‌ای جمیع کران‌های زمین به من توجه نمایید و نجات یابید، زیرا من خدا هستم و دیگری نیست. کتاب اشعیا فصل ۴۵ آیه ۲۲خدا واحد است و در میان خدا و انسان یک واسطه است: انسانی که مسیح عیسی باشد. کتاب دوم تیموتاوس، فصل ۲آیه ۵. این در حالی است که در تعالیم مورمون‌ها خدایان زیادی وجود دارند.

عیسی مسیح شخصیت دوم تثلیث و دارای الوهیت است. او با خدای پدر هم‌ذات است. او مخلوق نیست، آن‌طور که کتاب مورمون می‌گوید، بلکه از ازل وجود داشته است، انجیل یوحنا فصل اول آیه ۱. در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود. همان در ابتدا نزد خدا بود. همچنین انجیل یوحنا فصل اول آیه ۱۴، و کلمه جسم گردید و میان ما ساکن شد، پر از فیض و راستی و جلال او را دیدیم، جلالی شایسته پسر یگانه پدر. رساله کولسیان فصل ۱ آیه ۱۵ می‌فرماید: و او صورت خدای نادیده است نخست زاده تمامی آفریدگان. مقام الوهیت عیسی مسیح بوضوح در کتاب مقدس تعلیم داده شده است. او فرموده که من و پدر یک هستیم و در جای دیگر می‌فرماید: هر کس مرا دیده است، پدر را دیده است. همچنین کتاب کولسیان فصل ۲ آیه ۹ می‌گوید: در وی (مسیح) از جهت جسم تمامی پری الوهیت ساکن است. همین طور در کتاب عبرانیان فصل ۱۳ آیه ۸ اعلام می‌دارد که او تغییرناپذیر است. عیسی مسیح دیروز و امروز و تا ابدالاباد همان است.

روح‌القدس به عنوان شخصیت سوم تثلیث روح‌القدس به عنوان شخصیت سوم تثلیث از مقام الوهیت برخوردار است. در کتاب اعمال رسولان چنین آمده است: آن‌گاه پطرس گفت: ای حنایا چرا شیطان دل تو را پر ساخته است تا روح‌القدس را فریب دهی. به انسان دروغ نگفتی بلکه به خدا، کتاب اعمال رسولان فصل ۵ آیه ۳ و ۴.

درست است که کلمه تثلیث در کتاب مقدس یافت نمی‌شود، ولی نمی‌توان منکر واقیت آن شد. در سراسر کتاب مقدس صحبت از این است که پدر و پسر و روح‌القدس، هر سه قدرت خدایی دارند. تثلیث نشانگر وجود سه شخصیت در یک خدای واحد است؛ به عبارت دیگر، خدایی واحد مرکب که دارای یک ذات است. خدایی که مورمون‌ها می‌پرستند، در واقع سه خدای مجزا در زیر یک اسم است. همان‌طور که قبلا" اشاره کردیم، نجات در کلیسای مورمون به توبه، اعمال نیکو، تعمید آب و دستگذاری کشیشان بستگی دارد. کتاب مقدس نجات را تنها فیض خدا می‌داند و تنها راه تحصیل آن را ایمان به عیسی مسیح می‌داند، زیرا محض فیض نجات یافته‌اید، و این از شما نیست، بلکه بخشش خداست، کتاب افسسیان فصل ۲ آیه ۸. زیرا اگر به زبان خود عیسی خداوند را اعتراف کنی و در دل خود ایمان آوری که خدا او را از مردگان برخیزانید، نجات‌ خواهی یافت (کتاب رومیان فصل ۱۰ آیه ۹).

در کتاب مقدس اعمال نیکو نتیجه ایمان است و نه راه به دست آوردن آن. طبق تعالیم مورمون، گناه اولیه آدم برای تشخیص نیک و بد ضروری بود. کتاب مقدس سقوط آدم را نتیجه گناه می‌داند. این گناه باعث قطع رابطه خدا و آدم شد. با این گناه، نسل بشریت نیز آلوده شد. لذا همچنان که به وساطت یک آدم گناه داخل جهان شد و به گناه موت، و به این‌گونه موت بر همه طاری گشت از آنجا که همه گناه کردند (کتاب رومیان فصل ۵ آیه ۱۲ ). در کتاب مقدس، گناه به هر صورتی که باشد، به معنی شکستن قوانین خداست. خدای کتاب مقدس، خدای قدوس است و از گناه نفرت دارد. عیسی مسیح بارها هشدار داد که بعد از او افراد زیادی خواهند آمد که خود را مسیح و نجات‌دهنده خواهند خواند. او مردم را تعلیم داد که به او ایمان داشته و گمراه نشوند. عیسی در جواب ایشان گفت: زنهار کسی شما را گمراه نکند! از آن ‌رو که بسا به نام من آمده خواهند گفت که من مسیح هستم و بسیاری را گمراه خواهند کرد (انجیل متی فصل ۲۴ آیه ۴). در همین باب آیه ۱۱ مسیح چنین می‌فرماید: و بسا انبیای کذبه ظاهر شده، بسیاری را گمراه کنند. وجود انجیلی دیگر غیر از انجیل عیسی مسیح نیز بشدت مردود اعلام شده است. بلکه هر گاه ما هم یا فرشته‌ای از آسمان، انجیلی غیر از آن‌که ما به آن بشارت دادیم به شما رساند، اناتیما (لعنت) باد (کتاب غلاطیان فصل ۱ آیه ۸ ). تعمید به نیابت از طرف مردگان در هیچ قسمت از کلام خدا تعلیم داده نشده است. مورمون‌ها با تفسیر اشتباه اول قرنتیان باب ۱۵ آیه ۲۹ به این نتیجه رسیده‌اند. در حالی‌که منظور پولس رسول تایید این موضوع نیست و او در استدلال خود مبنی بر واقیت رستاخیز مردگان از این عمل که در بین افرادی رواج یافته بود، استفاده می‌کند.

نکته جالب در این است که در این‌جا روی صحبت با ایمان‌دارانی است که در ایمان خود نسبت به رستاخیز و زندگی پس از مرگ سست شده‌اند. دیدگاه مورمون در زمان‌های آخر، مبنی بر نجات همگان است. در اعتقاد ایمان یک نوع نجات عمومی هست که شامل همه مردم دنیا می‌شود و یک نوع نجات فردی نیز هست.

وجود بهشت و جهنم در تعالیم مورمون چندان روشن نیست. مجازات ابدی در تعالیم مورمون جایی ندارد. آنان انسان‌ها را به طبقات مختلفی که در ملکوت در نظر گرفته‌اند، تقسیم می‌کنند. کتاب مقدس صریحاً در مورد حیات جاودان و عذاب جاودان تعلیم می‌دهد. مسیح فرمود که این جدایی در پایان جهان است و هر انسانی متعلق به یکی از این دوست.

زیرا خدا جهان را این‌قدر محبت نمود که پسر یگانه خود را داد تا هر که بر او ایمان آورد، هلاک نگردد، بلکه حیات جاودانی یابد (یوحنا فصل ۳ آیه ۱۶). عذاب جاودان برای آنانی است که به عیسی مسیح ایمان نمی‌آورند.

مورمون معتقد است که همه موجودات اعم از انسان و حیوان و گیاهان قبلاً به صورت روح خلق شده و سپس شکل مادی به خود گرفته‌اند. کتاب مقدس فصل ۱ آفرینش جهان را کار دست خدا می‌داند که نه به صورت روح خلق شده است. خدا در ۶ روز جهان را آفرید و تمامی خلقت کامل و نیکو بود. تعالیم کلیسای مورمون از آغاز تا کنون دستخوش تغییرات زیادی شده است. انبیای زنده این کلیسا بارها نظرات انبیای قبل از خود را نقض کرده‌اند. به عنوان مثال بریگهام یانگ بر این اعتقاد بود که آدم همان خدای پدر است که در اثر رابطه جنسی با مریم باکره، پدر جسمانی مسیح شد. این تعلیم چند سال بعد توسط یکی دیگر از انبیا رد شد. با اینکه یانگ این گفته خود را مکاشفه‌ای از جانب خدا می‌دانست، ولی امروز کلیسای مورمون این تعلیم را رد می‌کند.

اعتقاد جدید مبنی بر این است که آدم اولین فرزند خدا بود که جسم خاکی پوشید و در زمین زندگی کرد. این موارد این سئوال را ایجاد می‌کند که یا خدا در کلام خود تجدید نظر کرده است که در این صورت خدا را دروغگو نشان می‌دهد و یا اینکه گفته این پیامبر بی‌اساس بوده است.

امروزه کلیسای مورمون اعلام کرده است که هیچ پیامبری حق آوردن پیامی را از طرف خدا ندارد، مگر آنکه به تأیید شورای رهبران کلیسا برسد. نیوت‌ها در این کلیسا بر دو نوع است: گفته‌هایی که از طرف خدا بر آنها نازل شده است، و سخنانی را که مورمون‌ها آنها را صرفاً عقاید شخصی پیامبران خوانده‌اند. برای مثال اسمیت مدعی شده بود که در کره ماه آدم زندگی می‌کند و یانگ مدعی وجود موجودات زنده در خورشید شد.

ایمان در کلیسای مورمون چنین تعریف شده است: اعتقاد به این حقیقت که عیسی نجات‌دهنده جهان و ژوزف اسمیت پیامبر حقیقی و راستین خداست. مقام اسمیت در کلیسای مورمون بسیار بالاست، به طوری‌که در کنار ایمان به عیسی برای نجات، وساطت ژوزف اسمیت نیز نقش مهم و حیاتی دارد. امروزه بانی این فرقه حتی مقام بسیار بالاتری از یک پیامبر را در این کلیسا دارد. در کتاب مورمون پیشگویی‌هاای قید شده که نادرستی آن آشکار شده است.

 

۴۹-۱۸۴۵ - (۱۲۲۷-۱۲۲۳): قحطی سیب‌زمینی ایرلندی

۴۸-۱۸۴۶ - (۱۲۲۶-۱۲۲۴): جنگ آمریکا و مکزیک که باعث واگذاری بسیاری از سرزمین‌های جنوب غربی امروزی از مکزیک به ایالات متحده شد.

۴۷-۱۸۴۶ - (۲۵-۱۲۲۴): مهاجرت مورمون‌ها به اوهایو

۱۸۴۸ - (۱۲۲۶): انتشار اعلامیه کمونیسم

 

1948 شروع سلطنت ناصر الدین شاه بمدت 48 سال

 

ناصرالدین‌شاه قاجار (1849 – 1896) معروف به «سلطان صاحبقران» و بعد «شاه شهید»، چهارمین شاه دودمان قاجار ایران بود.

وی در سال ۱۲۴۸ هجری قمری در تبریز بدنیا آمد. مادر او مهد علیا نام داشت. خبر درگذشت پدرش محمدشاه را در سال ۱۸۴۹ میلادی هنگامی که در تبریز بود شنید، سپس به یاری امیرکبیر به پادشاهی رسید و بر تخت طاووس نشست. برای بازپس‌گیری مناطق شرقی ایران از دست انگلیس‌ها، به‌ویژه منطقه هرات کوشش کرد ولی پس از تهدید و حمله انگلیسی‌ها به بوشهر ناچار به واپس‌نشینی شد.

پیمان آخال، میان امپراتوری روسیه و ایران قاجار در ۲۱ سپتامبر ۱۸۸۱ ( ۱۲۶۰ه.ش) بسته شد. این پیمان به پذیرش اشغال خوارزم به دست روسیه تزاری رسمیت بخشید. پس از شکست ۱۸۶۰ ایران قاجاری و نیز با گسترش حضور بریتانیا در مصر، در سال های ۱۸۷۳ تا ۱۸۸۱، امپراتوری روسیه اشغال کامل خاک ایران در بخش شمالی فلات ایران را در پیش گرفت. نیروهای فرماندهان میخائیل اسکوبلف ، ایوان لازارف و کنستانتین کافمن، به چنین کام یابی دست یافتند. ناصرالدین شاه قاجار بی خیال از موضوع، تنها وزیر خارجه اش میرزا سعید خان معتمن الملک را به دیدار ایوان زینوویف فرستاد تا پیمانی را در تهران امضاء کنند. با سرنهادن به این پیمان، ایران از ادعا درباره خاک خود در سرتاسر آسیای میانه : ترکستان و فرارود چشم پوشی کرد و رود اترک را به عنوان مرز نوین، از قاجار به ارث برد. زان پس مرو ، سرخس ، عشق آباد و دورادور آن ها زیر فرمان الکساندر کومارف در آمد .

ناصر الدین شاه نخستین بار در ۱۸۴۵ میلادی به اروپا سفر کرد. او نخستین پادشاه ایران بعد از اسلام بود که به اروپا مسافرت کرد. آوردن دوربین عکاسی به ایران از جمله کارهای اوست.

 

 

میرزا تقی‌خان امیر کبیر (1849 – 1852) صدراعظم ایران فقط در سه سال اول سلطنت 48 ساله ناصرالدین‌شاه قاجار بود.

میرزا تقی خان امیر کبیر, صدراعظم مشهور دورهٔ ناصرالدین شاه قاجار.

 

نام اصلی امیرکبیر محمد تقی بود که بعدها تقی گفته می‌شد .عناوین و القاب وی بدین قرار است: کربلایی محمد تقی- میرزا محمدتقی خان- مستوفی نظام- وزیر نظام- امیر نظام- امیر کبیر- امیر اتابک اعظم (شوهر خواهر ناصر الدین شاه نیز شد). محمد تقی پسر کربلایی قربان(آشپز میرزا عیسی قائم مقام اول بود) در خانه قائم مقام تربیت یافت و در اوایل جوانی به سمت منشی قائم مقام اول به خدمت مشغول شد و مورد عنایت رجل سیاسی دانشمند قرار گرفت و بعداٌ در دستگاه قائم مقام دوم نیز مورد توجه واقع شد تا جایی که وی را همراهيئتی سیاسی به روسیه فرستاد و طی نامه‌ای در مورد هوش و نبوغ میرزا تقی خان چنین نوشته:

خلاصه این پسر خیلی ترقیات دارد و قوانین بزرگ به روزگار می‌گذارد. باش تا صبح دولتش بدمد.

در این ماموریت که برای عذرخواهی از قتل گریبایدوف که در ایران رخ داده بود، انجام می‌شد، از تزار روسیه معذرت خواست و طوری عمل نمود که مورد تائید و پسند تزار و دربار ایران قرار گرفت. امیرکبیر در سفر به روسیه به مؤسسات فرهنگی، نظامی و اجتماعی آنجا توجه نمود و به این فکر بود که راه ترقی ایران نیز داشتن دانشگاه و تشکیلات نظامی و فرهنگی منظم است.

دومین ماموریت ومسئوليت وی، رئیس هیات سیاسی ایران به ارزنة‌الروم برای حل اختلاف مرزی بین ایران و امپراتوری عثمانی بود. در این ماموریت که نزدیک به دو سال طول کشید علاوه بر آشنایی با زدو بندهای سیاسی شرق و غرب ،با دلیری خاصی توانست اختلاف مرزی را به نفع ایران پایان دهد و خرمشهر و اراضی وسیع طرف چپ اروندرود را که مورد ادعای عثمانی‌ها بود به ایران ملحق کرد. این اقدام و پیشنهادهای مفید امیرکبیر، مورد عناد و حسادت حاجی میرزا آغاسی قرار گرفت.

چون محمد شاه مرد، ناصرالدین میرزا که قصد حرکت به تهران و نشستن بر تخت سلطنت را داشت نمی‌توانست حتی هزینه سفر خود و همراهان را به تهران تهیه کند در این هنگام که امیرکبیر در تبریز به امیرنظام ملقب بود با ضمانت شخصی پول فراهم کرد و ناصرالدین شاه را به تهران فرستاد. اما درباریان ،حتی مهد علیا مادر ناصرالدین شاه که در زد و بندهای سیاسی خارجی دست داشت ،مخالف امیر بودند، ولی ناصرالدین شاه هر روز بر مرتبه و مقامش محمدتقی می‌افزود تا جایی که ملقب به امیرکبیر و صدراعظم گردید. در مدت کوتاهی که امیرکبیر صدراعظم بود(در حالی که ناصرالدین شاه در آغاز سلطنت فقط 16 سال داشت) با نبوغ خاص و احساسات پر شور میهن پرستی خود، اقداماتی بسيار ارزنده انجام داد.

نخست به امنیت داخلی پرداخت. سالار را که در خراسان گردنکشی می‌کرد و از جانب روس‌ها و انگلیسی‌ها حمایت می‌شد سرکوب کرد. در نامه‌هایی که به نمایندگان سیاسی و نظامی روس می‌نوشت و در جواب‌هایی که می‌داد، دلیری و ثبات رای و میهن‌پرستی موج می‌زند.

پس از برانداختن سالار از خراسان، فارس و بلوچستان را آرام ساخت و در همه مناطق عشیره نشین و هر جا که ممکن بود آشوبی برخیزد قراول خانه ایجاد نمود و در سراسر مملکت امنیت برقرار گشت.

در دوره صدارت امیرکبیر ترکمانان که همواره از مدتها پیش به نقاط دور و نزدیک مناطق اطراف خود حمله می‌کردند به هیچ اقدام خلافی دست نزدند.

امیرکبیر اقدامات فراوانی در دوره کوتاه صدارت خود به شرح زیر نمود:

ایجاد امنیت و استقرار دولت.

تنظیم قشون ایران به سبک اروپایی.

ایجاد کارخانه‌های اسلحه‌سازی.

اصلاح امور قضایی.

جرح و تعدیل محاضر شرع.

تأسیس چاپارخانه.

تأسیس دارالفنون.

نشر علوم جدید.

فرستادن ایرانیان به خارج برای تحصیلات وتدریس در ایران.

استخدام استادان خارجی و تصمیم به جایگزینی آنها با ایرانیان.

ترویج ترجمه و انتشار کتب علمی.

ایجاد روزنامه و انتشار کتب.

ترویج ساده نویسی و لغو القاب.

بنای بیمارستان و رواج تلقیح عمومی آبله.

مرمت ابنیه تاریخی.

مبارزه با فساد و ارتشاء(که چون مرضی مزمن در همه شئون زندگانی ایران رخنه کرده بود).

تقویت بنیه اقتصادی کشور.

ترویج صنایع جدید.

فرستادن صنعتگر به روسیه و مقابله صنعتی با روسیه توسط دست توانای استاد کاران اصفهانی.

استخراج معادن.

بسط فلاحت و آبیاری.

توسعه تجارت داخلی و خارجی.

کوتاه کردن دست اجانب در امور کشور.

تعیین مشی سیاسی معینی در سیاست خارجی.

اصلاح امور مالی و تعدیل بودجه.

اقدامات مذکور در واقع شامل همه شئون کشوری می‌شد. با لغو یا کسر مقرری‌ها و مستمری ها، عده‌ای با وی دشمن شدند اما چون همین مستمری‌ها که قبلاٌ دیر به دست صاحبان آن می‌رسید در روزگار امیر مرتباً به آنها داده می‌شد، تا حدی آنها را راضی کرد. وضع بودجه مملکتی سر و صورتی یافت تا جایی که امیرکبیر حقوق ناصرالدین شاه را نیز محدود کرد.

جلوی بذل و بخشش‌های او را گرفت و اگر حواله‌ای از شاه می‌رسید جواب می‌نوشت که اگر این پول پرداخت شود از بودجه بسیار کم می‌شود. در برقراری مستمری برای اشخاص دولتهای خارجی اعمال نفوذ می‌کردند تا به موقع بتوانند از وجود آنها در بروز شورش و آشوب و اخلال استفاده کنند.

در این نامه که ملاحظه می‌شود: گاهی به خاک پای همایونی معلوم می‌شود فدوی در وجوه مخارج التفاتی قبله عالم مضایقه و خودداری می‌کند این قدر بر رای همایون آشکار باشد که به خدا من جمیع عالم را برای راحتی وجود مبارک همایونی می‌خواهم اگر گاهی جسارتی شود از این راه است. می‌خواهد که خدمت شما از جهت پول مخارج لازمه معطل نماند... خود فدوی دیناری به احدی نخواهد داد. آن وجه را که باید به مردم بدهید به مخارج لازمه قشون پادشاهی می‌دهد. قبله عالم انشاء الله عیدی مرحمت می‌فرمائید ... زیاده جسارت نمی‌ورزد.

امیرکبیر علاوه بر وصول مالیات معوقه و افزودن به درآمد دولت بر توسعه کشاورزی و تجارت نیز افزود، از اسراف و تبذیرها جلوگیری می‌کرد.

در گماشتن افراد صالح و صدیق بر سر کارها و طرد اشخاص نالایق اهتمام بسیار می‌نمود. با متحداشکل کردن سپاه ایران – کارخانه اسلحه سازی در ایران تأسیس کرد که روزانه ۱۰۰۰ تفنگ می‌ساخت.

در بسط فرهنگ و استخدام استادان خارجی دقت بسیار می‌کرد و برای استخدام استادان شرایط خاصی وضع نمود. در چاپ و انتشار کتب و تأسیس روزنامه وقایع اتفاقیه کوشش بسیار نمود.

اقدامات انقلابی و ملی امیرکبیر سبب شد که گروهی سود‌جو، بنای تحریک نسبت به وی بگذارند تا جایی که فرمان عزل و قتل امیر کبیر را از ناصرالدین شاه گرفتند او را در حمام فین کاشان و در ربیع الاوّل سال ۱۲۶۸ (1852 میلادی)  توسّط حاجی علی خان حاجب الدوله کشتند. البته وی با نقشه ی مهد علیا به قتل رسید.

 

معاهده پاریس ( 1863 میلادی ) انگلیس با تصرف بخش‌هایی از جنوب ایران (بنادر خرمشهر و بوشهر و جزایر جنوب) ناصرالدین شاه قاجار را مجبور به قبول پیمان پاریس (۱۸۵۶) کرد. بر طبق این پیمان ایران از ادعای خود بر هرات چشم پوشی کرد و هرات در ۱۸۶۳ به افغانستان ملحق گشت و ایران موجودیت کشوری به نام افغانستان را به رسمیت شناخت. در سال ۱۸۸۷ بلوچستان توسط انگلیسها به هند تحت حکومت بریتانیا ملحق شد.

 

ملت ایران که حدود هزار سال در انتظار چنین مردی بود تا مملکت را با کاروان پیشرفت غرب هماهنگ کند، با از دست دادن امیرکبیر باید سالها منتظر این چنین بزرگ مردانی بماند. بالاخره در صدمین سال قتل امیرکبیر تاریخ دوباره تکرار خواهد شد و امیر کبیر دیگری بنام دکتر مصدق با دسیسه ولی با کمک انگلیس و آمریکا از ملت ایران گرفته شد.

 

۱۸۴۸ - (۱۲۲۶): انقلاب‌های ۱۸۴۸ اروپا

۵۸- ۱۸۴۸ - (۱۲۳۶-۱۲۲۶): تب طلا در کالیفرنیا

دهه ۱۸۵۰

یورش تیپ سبک در جنگ کریمه

یورش تیپ سبک در جنگ کریمه

۱۸۵۰ - (۱۲۲۸): عصر یخی کوتاه حدوداً در این سال پایان یافت.

دهه ۱۸۶۰-۱۸۵۱ - (۱۲۴۷-۱۲۲۹): تب طلای ویکتوریایی در استرالیا

۶۴-۱۸۵۱ - (۱۲۴۲-۱۲۲۹): شورش تایپینگ در چین، خونین‌ترین نبرد سده نوزدهم

۱۸۵۴ - (۱۲۳۲): قرارداد کاناگاوا سیاست ساکوکوی ژاپن را متوقف کرد.

۵۶-۱۸۵۴ - (۳۴-۱۲۳۲): جنگ کریمه بین بریتانیای کبیر، فرانسه، امپراتور عثمانی و روسیه

۱۸۵۵ - (۱۲۳۳): فرایند بسمر امکان تولید بالای فولاد را فراهم کرد.

۱۸۵۶ - (۱۲۳۴): ساخت اولین پالایشگاه نفت در رومانی

۵۸-۱۸۵۷ - (۱۲۳۶-۱۲۳۵): شورش هندیان در سال۱۸۵۷

۱۸۵۹ - (۱۲۳۷): انتشار کتاب اصل انواع

دهه ۱۸۶۰

عبور اولین کشتی‌ها از کانال سوئز

عبور اولین کشتی‌ها از کانال سوئز

۶۵-۱۸۶۱ - (۴۳-۱۲۳۹): جنگ داخلی آمریکا بین اتحادیه و جدایی‌طلبان متحد ۱۸۶۱ - (۱۲۳۹): روسیه برده ‌داری را لغو کرد.

۱۸۶۳ - (۱۲۴۱): ایجاد صلیب سرخ جهانی پس از ایجاد اولین قرارداد جنوا در سال ۱۸۶۴ (۱۲۴۲).

۶۷-۱۸۶۴ - (۴۵-۱۲۴۲): مداخله فرانسه در مکزیک

۷۰-۱۸۶۴ - (۴۸-۱۲۴۲): جنگ ائتلاف سه‌گانه به جاه‌ طلبی‌های پاراگوئه پایان داد و بخش زیادی از جمعیت این کشور را نابود ساخت.

۷۷-۱۸۶۵ - (۵۵-۱۲۴۳): نوسازی در ایالات متحده

۱۸۶۶ - (۱۲۴۴): کشیدن کابل تلگرافی به آن سوی اقیانوس اطلس پس از تلاش ناکام سال ۱۸۵۸ (۱۲۳۶) با موفقیت انجام شد.

۱۸۶۶ - (۱۲۴۴): جنگ اتریش و پروس (آسترو- پروسین) موجب تجزیه کنفدراسیون آلمان و خلق کنفدراسیون آلمان شمالی و پادشاهی دو طرفه اتریش-مجارستان شد.

۶۹-۱۸۶۶ - (۴۷-۱۲۴۴): پس از استقرار مجدد میجی در ژاپن، این کشور برنامه مدرنیزه ‌سازی سریع خود را آغاز کرد.

۱۸۶۷ - (۱۲۴۵): ایالات متحده، آلاسکا را از روسیه خرید.

۱۸۶۷ - (۱۲۴۵): کنفدراسیون کانادا تشکیل شد.

۱۸۶۹ - (۱۲۴۷): اولین خط آهن سراسری در ایالات متحده کامل شد.

۱۸۶۹ - (۱۲۴۷): کانال سوئز باز شد تا دریای مدیترانه را به دریای سرخ پیوند دهد.

دهه ۱۸۷۰

۷۱-۱۸۷۰ - (۴۹-۱۲۴۸): جنگ فرانسه و پروس (فرانکو- پروسین) موجب اتحاد آلمان و ایتالیا، نابودی دومین امپراتوری فرانسه، اضمحلال صلح بریتانیایی و ظهور امپریالیسم جدید شد.

۱۹۱۴-۱۸۷۱ - (۹۲-۱۲۴۹): انقلاب صنعتی دوم

دهه ۱۸۹۰- دهه ۱۸۷۰ - (۷۷-۱۲۴۸): کسادی طولانی در اروپای غربی و آمریکای شمالی

۱۸۷۲ - (۱۲۵۰): پارک ملی یلواستون (سنگ زرد) ساخته شد.

۱۸۷۳ - (۱۲۵۱): ماکسول مقاله‌ای بر الکتریسیته و مغناطیس را منتشر کرد.

۱۸۷۴ - (۱۲۵۲): کمپانی هند شرقی بریتانیا از بین رفت.

۱۹۱۴ - ۱۸۷۶ - ((۹۲-۱۲۵۴): گسترش کلان جمعیت، سرزمین، صنعت و دارایی ایالات متحده که از آن به عنوان عصر طلایی آمریکا یاد می‌شود.

۱۸۷۷ - (۱۲۵۵): اعتصاب بزرگ کارکنان راه‌آهن در ایالات متحده که احتمالاً اولین اعتصاب سراسری کارگری در دنیا بوده است.

۷۸-۱۸۷۷ - (۵۶-۱۲۵۵): وقوع جنگ دیگری بین روسیه و عثمانی موجب آزادی بالکانی‌ها از سلطله امپراتوری عثمانی شد.

۱۸۷۸ - (۱۲۵۶): ساخت اولین سویچر تجاری تلفن در نیوهاون کانکتیکات.

۱۸۷۹ - (۱۲۵۷): جنگ انگلستان و زولو (آنگلو- زولو) در افریقای جنوبی.

۸۴-۱۸۷۹ - (۶۲-۱۲۵۷): جنگ اقیانوس آرام بین پرو، بولیوی و شیلی.

دهه ۱۸۸۰

۱۹۰۲-۱۸۸۰ - (۸۰-۱۲۵۸: بریتانیای کبیر در دو جنگ بوئر بر مهاجرین هلندی در افریقای جنوبی پیروز می‌شود.

۱۸۸۲ - (۱۲۶۰): ساخت اولین نیروگاه و سیستم توزیع برق در منهتن، نیویورک

۸۵-۱۸۸۴ - (۶۳-۱۲۶۲): کنفرانس برلین چراغ سبز حرکت اروپا به سمت افریقا را نشان داد. همچنین کشورهای حاضر توافق کردند که به تجارت برده نپردازند. ۸۵-۱۸۸۴ - (۶۳-۱۲۶۲): جنگ چین و فرانسه منجر به تشکیل هندوچین فرانسه شد.

۱۸۸۵ - (۱۲۶۳): اتحاد بلغارستان

۱۸۸۸ - (۱۲۶۶): منع برده ‌داری در برزیل

در سال 1889 نخستین مدرسه نوین ایران نیز در تبریز بنیاد نهاده شد. روانشاد حاجی میرزا حسن رشدیه در جوانی به بیروت رفت و در آنجا دبستان‌ها را دید و شیوه آموزگاری آنها را یاد گرفت و چون به تبریز بازگشت، بر آن شد که دبستانی به شیوه آنها بنیاد گذارد، و در سال۱۲۶۷ بود که به این کار پرداخت.  برخلاف مکتب خانه ها، جلو دانش آموزان تخته سیاه گذاشت و الفبا را به شیوه آسان و نوینی (شیوه‌ای که امروز هست) آموزش داد و از کتاب‌های آسان، درس فارسی میداد. مدارس رشدیه با وجود آنکه در ابتدا در مسجد تشکیل میشد و خود رشدیه از خانواده روحانی بود، ولی معذالک بارها توسط مذهبیون تخریب و تعطیل شد ولی مرحوم رشدیه به مبارزه خود تا اواخر سلطنت رضا شاه ادامه داد و مدارس زیادی در ایران با ا لهام از کار او بعداً ساخته شد. رشدیه بنیانگذار آموزش و پروش نوین ایران است

 

دهه۱۸۹۰

۱۸۹۰ - (۱۲۶۸): کشتار زانوی زخمی آخرین پیکار از سلسله جنگ‌های بومیان آمریکا بود. در داکوتای جنوبی ۴۰۰ تن از مردان، زنان و کودکان سرخپوست را قتل عام کرد. این کشتار آخرین ستیز مسلحانه بزرگ میان قبیله سو و لاکوتا و ایالات متحده آمریکا بود.

۹۵-۱۸۹۴ - (۷۳-۱۲۷۲): پس از پایان یافتن اولین جنگ چین و ژاپن، چین تایوان را به ژاپن واگذار کرد و اجازه تام برای دخالت در کره را به ژاپن داد.

۹۶-۱۸۹۵ - (۷۴-۱۲۷۳): حبشه ایتالیا را در اولین جنگ ایتالیا و حبشه (ایتالو-ابیسینین) شکست داد.

۱۸۹۶ - (۱۲۷۴): بازی‌های المپیک در آتن احیا شد.

۱۸۹۶ - (۱۲۷۴): تب طلای کلوندیک در کانادا

۱۸۹۸ - (۱۲۷۶): پس از پایان یافتن جنگ اسپانیا و آمریکا، آمریکا کنترل کشورهای کوبا، پورتوریکو و فیلیپین را به دست آورد.

۱۹۰۰-۱۸۹۸ - (۷۸-۱۲۷۶): شورش مشت‌زنان در چین توسط ائتلاف هشت کشور متوقف شد.

۱۹۱۳-۱۸۹۹ - (۹۱-۱۲۷۷): جنگ فیلیپین و آمریکا

شخصیت‌های مهم

گیلبرت و سولیوان، نمایشنامه‌نویس، آهنگ‌ساز

ویلیام گیلبرت گریس، کریکت‌باز انگلیسی

بارون هاسمن، نقشه‌کش شهری

ساندور کورورسی کساما، کاشف فرهنگ تبت

فیتز هاگ لادلا، نویسنده و کاشف

فلورانس نایتینگل، پیشگام پرستاری

ایگناز سملویس، طرفدار فعالیت‌های هیگنیک

دکتر جان اسنو، بنیان‌گذار علم اپیدمیولوژی

اف آر اسپوفورث، کریکت‌باز استرالیایی

سیتینگ بول، رهبر لاکوتا

رئیس جوزف، رهبر نز پرسه

انسان‌شناسی

فرانتز بوآس، یکی از پیشاهنگان انسان‌شناسی جدید

فرانتز بوآس، یکی از پیشاهنگان انسان‌شناسی جدید

فرانتز بوآس

ادوارد بورنت تیلور

کارل ورنر

برادران گریم

نیکولا میکلوخو ماکالای

یوهان جاکوب بوکوفن

نقاشی

دریافتی از طلوع آفتاب اثر نقاش فرانسوی کلود مونه (۱۸۴۰ - ۱۹۲۶ میلادی) که نام امپرسیونیسم از آن گرفته شده است.

دریافتی از طلوع آفتاب اثر نقاش فرانسوی کلود مونه (۱۸۴۰ - ۱۹۲۶ میلادی) که نام امپرسیونیسم از آن گرفته شده است.

رئالیسم و رمانتیسمی که در ابتدای سده ۱۹ وجود داشت موجب به وجود آمدن امپرسیونیسم و پساامپرسیونیسم در سال‌های پایانی این سده شد. پاریس به عنوان پایتخت هنری جهان آن روزگار شناخته می‌شد. نقاشان مشهور این سده عبارت‌اند از:

پل سزان

یوگن دلاکروییکس

کاسپار دیوید فردریش

آنتونیو دو لا گاندارا

تئودور گریکالت

ونسان ون گوک

جین آگوست دومینیک اینگرس

ادواردو مانت

هنری دو تولوز لاترک

کامیل پیسارو

موسیقی

لودویگ وان بتهوون

لودویگ وان بتهوون

فرم سوناتا در عصر کلاسیک به کمال رسید و به صورت فرم غالب ترکیبات سازها در سده نوزدهم در آمد. امروزه بیشتر موسیقی‌های سده نوزدهم را در قالب سبک رمانتیک قلمداد می‌کنند. بسیاری از بزرگ‌ترین موسیقی‌دانان جهان همچون لودویگ وان بتهوون، پیوتر ایلیچ چایکوفسکی، فردریک شوپن و ریچارد واگنر در این عصر زندگی می‌کردند. دیگران عبارت‌اند از:

هکتور برلیوز

یوهانس برامس

آنتونین دورژاک

فرانتز لیست

فلیکس مندلسون

مادست موسورگسکی

فرانتز شوبرت

جوزپه وردی

روبرت شومان

ادبیات

چارلز دیکنز

چارلز دیکنز

مارک تواین در سال ۱۸۹۴ (۱۲۷۲)

مارک تواین در سال ۱۸۹۴ (۱۲۷۲)

جین آستن

جین آستن

ادبیات سده نوزدهم با رمانتیسم آغاز شد. رمانتیسم که جنبشی بر علیه عقل‌گرایی حاکم بر سده ۱۸ بود توانست در سراسر اروپا پخش شود. این جنبش کمابیش همراه با انقلاب صنعتی به پیش می‌رفت و سعی داشت تا با تغییرات بنیادینی که این انقلاب به ‌وسیله موتور بخار و راه‌آهن در طبیعت به وجود می‌آورد مقابله کند. ویلیام وردزورث و ساموئل تیلور کلریج  بنیانگذاران این مکتب در انگلستان بودند. در اروپا نیز جنبش آلمانی Sturm und Drang با پخش شدن در سطح این قاره از ایتالیا گرفته تا اسپانیا را تحت تأثیر خود قرار داد.

گانکورت‌ها و امیل زولا در فرانسه و جیووانی ورگا در ایتالیا برخی از بهترین رمان‌های ناتورالیست را تولید کردند. رمان‌های ناتورالیست ایتالیا از آن جهت اهمیت دارند که توانستند نقشه‌ای اجتماعی از یک ایتالیای متحد که تا پیش از آن از گوناگونی نژادی و فرهنگی آن بی‌خبر بودند به مردم ارائه دهند. در ۲۱ فوریه ۱۸۴۸ (۲ اسفند ۱۲۲۶) کارل مارکس و فردریش انگلس اعلامیه کمونیسم را منتشر کردند.

در سده نوزدهم میلادی نویسندگان زیادی با آثار فراوان به وجود آمدند. برخی از بزرگ‌ترین نویسندگان این سده عبارت‌اند از لئو تولستوی، آنتوان چخوف و فئودور داستایوفسکی از روسیه؛ چارلز دیکنز، جان کیتز، اسکار وایلد و جین آستن از انگلستان؛ ادگار آلن پو و مارک تواین از آمریکا و ویکتور هوگو، ژول ورن و چارلز بودلر از فرانسه. دیگر نویسندگان مشهور این سده عبارت‌اند از:

آرتور ریمباد

استاندال (مری هنری بیل)

استفان مالارم

الکساندر پوشکین

الکساندر دوما

امیلی برونته

امیلی دیکینسون

جرج ساند (آماندین آئور لوسیل دوپین)

رابرت لوییز استیونسون

رالف والدو امرسون

ساموئل تیلور کلریج

شارلوت برونته

فرانسیس رنه دو شاتوبریان

فردریش هولدرلین

کیت چاپین

گوستاو فلابرت

لرد بایرون

مارگارت فولر

مری شلی

ناتانیل هاوثورن

نیکولای گوگول

والت وایتمن

ویلیام وردزورث

هاینریش هین

هرمن ملویل

هریت بیچر استو

هنری جیمز

هنریک ایبسن

یوهان ولفگانگ وان گوته

علم

چارلز داروین

چارلز داروین

سده ۱۹ میلادی شاهد تولد علم به عنوان یک شغل بود؛ واژه Scientist (ساینتیست یا دانشمند) اولین بار در سال ۱۸۳۳ (۱۲۱۱) توسط ویلیام وول ساخته شد. از میان تأثیرگذارترین نظریه‌های سده ۱۹ میلادی می‌توان به نظریه چارلز داروین که در سال ۱۸۵۹ (۱۲۳۷) در کتاب اصل انواع منتشر شد اشاره کرد. این نظریه مبنی بر تکامل مبتنی بر انتخاب طبیعی بود.

 لویی پاستور توانست اولین واکسن هاری را بسازد. او همچنین توانست اکتشافات مختلفی در شیمی از جمله کریستال‌های نامتقارن را انجام دهد.

 توماس آلوا ادیسون توانست با اختراع لامپ به جهان نور ببخشد. کارل ویرستراس و تعدادی از ریاضی‌دانان توانستند آنالیز را مبتنی بر حساب کنند. برخی دیگر از دانشمندان مهم سده نوزدهم عبارت‌اند از:

آمادئو آووگادرو، فیریکدان

یوهان جاکوب بالمر، ریاضی‌دان، فیزیکدان

هنری بکوئرل، فیزیکدان

الکساندر گراهام بل، مخترع تلفن

رابرت بونسن، شیمی‌دان

ماری کوری، فیزیکدان، شیمی‌دان

پیر کوری، شیمی‌دان

کریستین دپلر، فیزیکدان، ریاضی‌دان

مایکل فارادی، دانشمندان تمامی جهان اذعان دارند که مايكل فارادی یکی از بزرگ‌ترین دانشمندان تاریخ بوده است. برخی از تاریخدانهای علم او را به عنوان بزرگ‌ترین تجربه‌گر در تاریخ علم می‌دانند. تبدیل شدن الکتریسیته به عنوان یک منبع انرژی حیاتی نیز بیشتر به علت تلاشهای او است.

گاتلوب فرج، ریاضی‌دان، منطق‌دان و فیلسوف

کارل فردریش گاس، ریاضی‌دان، فیزیکدان، ستاره‌شناس

جوسیا ویلارد گیبس، فیزیکدان

ارنست هکل، زیست‌شناس

هاینریش هرتز، فیزیکدان

الکساندر ون هامبولت، طبیعت‌شناس، کاشف

ویلیام تا مسون، نخستین بارون کلوین (۱۹۰۷-۱۸۲۴)، که بیشتر با نام لرد کلوین مشهور است، ریاضیدان و فیزیکدان و مهندس ایرلندی-اسکاتلندی و یکی از پیشگامان مهم علوم طبیعی در قرن نوزدهم بود.

او کارهای مهمی در تحلیل ریاضی الکتریسیته و ترمودینامیک انجام داد و تلاش های زیادی برای وحدت بخشیدن به حوزه های مختلف فیزیک به شکل مدرن آن کرد. اما آن چه باعث شهرتش شد، کار دومش یعنی مهندسی تلگراف بود. طرح جالب او یعنی انتقال اطلاعات به آن سوی اقیانوس اطلس از طریق کابل های زیردریایی برای زمان خودش زیادی تازه و دور از دسترس بود. شهرتی که از این راه بدست آورد حتی با کسب کرسی استادی علوم طبیعی دانشگاه گلاسکو در سن ۲۳ سالگی به دست نیاورد.

ویلیام تامسون در ایرلند متولد شد. پدرش استاد ریاضی دانشگاه گلاسکو بود و ویلیام هم از ۱۰ سالگی، تحصیل در دانشگاه گلاسکو را شروع کرد. در آن زمان، دانشگاه بسیاری از امکانات تحصیل مدارس ابتدایی را برای دانش آموزان بااستعداد فراهم می کرد. ویلیام تامسون خیلی زود به ریاضیات و مبانی فیزیک علاقه مند شد و مقاله هایی درباره حرکت اجسام نوشت . او به خاطر پیشنهاد مقیاس دمای مطلق معروف است. این واحد اندازه‌گیری دما که مستقل از خواص فیزیکی ماده است، به افتخار او، مقیاس دمای کلوین، نام گرفته است. در این سیستم اندازه‌گیری، صفر کلوین، پایین ترین دمای ممکن است که با هیچ فرایند فیزیکی نمی توان به آن رسید، اما می توان به آن نزدیک شد (منهای 370 درجه سانتی گراد).

باورهای دینی کلوین، او را به اندیشه درباره مرگ گرمایی جهان، سوق داد و به این ترتیب، بیان اولیه ای از قانون دوم ترمودینامیک ارائه داد. از نظر او گرمای خورشید و دیگر منابع گرمایی در جهان، با هیچ روشی قابل ذخیره سازی نیست و گرمای کل جهان در حال اتلاف است. این ایده مبنایی شد برای مفهوم آنتروپی و بی نظمی.

کلوین در حوزه زمین شناسی هم صاحب نظریه بود و به خاطر اعتقادش به مسیحیت، خلقت‌گرا به حساب می آمد. او با کمک دانسته‌هایش در ترمودینامیک توانسته بود عمر خورشید و همچنین زمین را تخمین بزند. با انتشار کتاب منشأ انواع داروین به مخالفت با آن پرداخت و معتقد بود که عمر خورشید (برابر آنچه که او تخمین زده بود) کمتر از آن است که برای درستی نظریه تکامل لازم است. بعدها اگرچه در گفتگوهای خصوصی به نادرستی تخمین خود معترف بود، اما همچنان با نظریه تکامل مخالف ماند.

کلوین تا زمان مرگ اش در ۱۹۰۷ جوایز و افتخارات زیادی مانند نشان شوالیه را از آنِ خود کرد. اما مهم ترین آن ها گرفتن لقب اشرافی لرد کلوین بود. کلوین، نام رودخانه ای است که از زمین های دانشگاه گلاسکو رد می شود

 

رابرت کخ، باکتری‌شناس. او به دلیل کشف عامل بیماری سل که به نام وی باسیل کخ نیز نامید می‌شود مشهور است . وی در سال ۱۸۸۲ میلادی میکوباکتریوم توبرکلوزیس را توصیف نمود.

جوستوس ون لیبرگ، شیمی‌دان

جیمز کلرک ماکسول، فیزیکدان، نظریه الکترومغناطیس در مورد الکترودینامیک را کامل کرد که این فرمول‌بندی ریاضی به نام خود او معادله‌های ماکسول نامگذاری شده است. این معادله‌ها وجود موج‌های الکترومغناطیسی را پیشبینی می‌کردند. بنابراین ماکسول نظریه‌ای توسعه داد که تئوری ذرّه‌ای بودن خاصیت نور را توسط آیزاک نیوتون، مورد تناقض قرار می‌داد. اثبات خاصیت موجی نور بعدها توسط هاینریش رودلف هرتز به انجام رسید و امروزه مبانی سیستم اطلاع‌رسانی مانند، رادیو، تلویزیون، تلفن همراه، شبکه بیسیم و حتی تندپز را تشکیل می‌دهد.

دومین زمینه پژوهشی ماکسول، تئوری جنبشی گازها (مکانیک آماری) بود و در این مبحث توزیع بولتزمن- ماکسول بر همه شناخته شده می‌باشد

 

جرج مندل، زیست‌شناس

دیمیتری مندلیف، شیمی‌دان

نیکولا تسلا، مخترع

دین و فلسفه

جنبش روز پایانی مقدس در سده ۱۹ توسط جوزف اسمیت کوچک و بریگهام یانگ معرفی شد که بعدها نظریات، تکالیف و فرهنگ آن به مورمونیسم شهرت یافت. نیکولای ژاپن رهبری مذهبی بود که ارتدکس شرقی را به ژاپن معرفی کرد. دیگر شخصیت‌های مذهبی و فلسفی این سده عبارت‌اند از:

کارل مارکس

کارل مارکس

در ۲۱ فوریه ۱۸۴۸ (۲ اسفند ۱۲۲۶) کارل مارکس و فردریش انگلس اعلامیه کمونیسم را منتشر کردند.

میخائیل باکونین، آنارشیست 

اگوست کنت واضعِ نامِ جامعه‌شناسی (Sociology) و به عنوانِ بنیانگذارِ جامعه‌شناسیِ نوین شناخته می‌شود. تابلویِ علوم، سیرِ تکاملِ ذهنیِ بشر و توجه به جنبه‌هایِ پویا و ایستایِ جامعه از اندیشه‌هایِ برجسته اوست.

آگوست کنت

كنت با اعتقادِ راسخ به فلسفه اثبات‌گرایی (پوزیتیویسم - positivism) معتقد بود بايد برایِ علومِ انسانی نيز حيثيتی مشابهِ علومِ تجربی قايل شد، به اين معنی كه علومِ انسانی نيز بايد از ابزارِ پژوهشِ تجربی استفاده كنند. كنت بر اين باور بود كه جوامعِ انسانی از سه مرحله الهی، فلسفی، و علمی عبور كرده‌اند (بعضاً مرحله اساطیری را نیز می‌افزایند). در جوامعِ اساطيری، كاهنان رهبرانِ جامعه به شمار می‌روند، در جوامع الهی كه تبلورِ تاريخیِ آن قرونِ وسطی است، پيامبران، و در عصرِ رنسانس و پس از آن فيلسوفان. اما در دوره كنونی (عصرِ علمی) دانشمندان و جامعه ‌شناسان رهبرانِ جامعه خواهند بود. البته ممکن است در هر جامعه‌ای بازمانده‌هایِ فکریِ اعصارِ گذشته رسوب کرده باشد.

 

گئورگ ویلهلم فردریش هگل (۱۷۷۰-۱۸۳۱) فیلسوفی آلمانی بود.

هگل

او در اشتوتگارت واقع در جنوب غربی آلمان، در ۲۷ اوت ۱۷۷۰ به دنیا آمد. از کودکی در زمینه‌های گوناگون از جمله ادبیات، روزنامه‌ها، مقالات فلسفی، و موضوعات مختلف دیگر، بسیار مطالعه می‌کرد و در این کار از حمایت و تشویق مادرش - که سهم فراوانی در پرورش فکری وی در کودکی داشت- برخوردار بود. پدرش کارمند دولت بود.

هگل شیفته آثار اسپینوزا، کانت، ژان ژاک روسو و گوته بود. او تحصیلات دینی خود را در مدرسه دینی پروتستان ادامه داد، جایی که با فیلسوف آینده فردریش شلینگ و شاعر فردریش هولدرلین همکلاس و دوست شد. این سه تن باهم در توجه به انقلاب فرانسه و انتقاد از فلسفه کانت همراه بودند.

هگل تنها چهار کتاب در دوران زندگی خود منتشر ساخت:

پدیدارشناسی روح (یا پدیدارشناسی ذهن)(Phänomenologie des Geistes): برداشت وی از فراگرد آگاهی از ادراک حسی تا دانش مطلق (۱۸۰۷)

علم منطق (Wissenschaft der Logik)

دایره المعارف علوم فلسفی (Enzyklopaedie der philosophischen Wissenschaften)

مبانی فلسفه حقوق (Grundlinien der Philosophie des Rechts)

وی همچنین شماری مقاله به چاپ رسانده‌است.
آثار هگل به مشکل بودن مشهور هستند. برتراند راسل در تاریخ فلسفه غرب وی را به عنوان یگانه مشکل فهم‌ترین فیلسوف معرفی می‌کند.

هگل را می‌توان آخرین فیلسوف ایدئالیسم دانست. هگل را باید از دیدگاه شاگردانش که یکی از بزرگ‌ترین کسانی که از او یاد گرفت و او را دوباره بازتعریف کرد یعنی مارکس نگاه کرد.

مارکس می‌گوید هگل را از روی سر بر روی پا‌هایش قرار داد بدن معنا که فلسفه او را و روش او را که دیالکتیک بود به نحوه پویا تری سرانجام بخشید. مارکس روش دیالکتیک هگل را که بر اصل تضاد برقرار بود در عرصه زندگی بشری وارد کرد.

دیالکتیک فلسفه هگل عبارت بود از انتزاعی که برای وقایع تاریخی و رویدادهای تعیین‌کننده در تاریخ که در آن دو نیروی متضاد در برابر هم قرار میگیرند.

برای فهم بهتر مطلب می‌توان مثال ملموسی زد: یک آونگ را در نظر بگیرید هر گاه از تعادل خارج شود به اوجی در یک سمت می‌رسند سپس با سرعتی افزوده به سمت دیگر خواهند رفت و اگر نیرویی به ان وارد نشود این بار کمتر از بار قبل منحرف می‌شوند تا در نهایت به تعادل می‌رسد. همین در جامعه انسانی از مسائل اجتمائی تا مسائل روز مره و تصمیمات ساده اتفاق می‌افتد.

بدین معنی که هر تصمیمی وقتی در یک سمت از واقعیت قرار می‌گیرد منجر به صحیح به نظر رسیدن سمت دیگر واقعیت می‌شودولی به هر حال روزی این نوسان به تعادل(یافتن واقعیت) می‌انجامد. هگل آخرین فیلسوف دستگاه ساز تاریخ فلسفه غرب است. اطلاعات وسیع او در جمیع معارف بشری انصافا در خور تحسین است. فلسفه او فلسفه ایی کامل است. کمال فلسفه او به معنای صحت تمامی مطالب مطروحه به توسط او نیست. بلکه برای پیروان فلسفی اش نظامی شامل را فراهم دیده است. نظام فکری او بر اساس دیالکتیک ابتنا یافته است. البته ریشه های دیالکتیک را از فلسفه کانت دانسته اند اما تفاوت عمده دیالکتیک هگلی این است که مقولات و مفاهیم انتزاعی مندرج در دیالکتیک او منبعث و موجود در همند. سه پایه هایی که هگل ترتیب می‌دهد همگی ارتباطی معرفتی با هم دارند و از هم جدا نیستند. حال آنکه مقولات کانت صرفاً بر اساس تعین خود فیلسوف در کنار هم قرار گرفته اند. از خصوصیات مقولات هگل این است که او از جنس به نوع میرسد و سپس هر نوعی را جنسی تازه می انگارد و از آن به انواع پستتر پی میبرد. مثلاً اولین سه پایه فلسفه هگل " هستی، نیستی، گردیدن" است. او از هستی ابتدا می‌کند. او می گوید هستی اولین و روشن ترین مفهومی اسن که ذهن بدان باور دارد و میتواند پایه ی مناسبی برای آغاز فلسفه باشد. اما هستی در خود مفهوم متضاد خویش یعنی هستی را در بر دارد. هر هستی در خود حاوی نیستی است. هستی او دارای هیچ تعینی نیست و مطلقا نامعین و بی شکل و یکسره تهی است و به یک سخن خلای محض است. این خلای محض همان نیستی است. پس هستی نیستی است و نیستی همان هستی است. این گذر از هستی به نیستی به گردیدن می انجامدو سه پایه کامل می‌شود. مقوله سوم نقیض دو مقوله دیگر را در خود دارد ولی شامل وجوه وحدت و هماهنگی آنها نیز هست. بدین گونه گردیدن هستیی است که نیستی است یا نیستیی است که هستی است.

سورن کیرکه‌گارد، فیلسوف 

جان استوارت میل، فیلسوف

فردریش نیچه، فیلسوف زاده ۱۵ اکتبر ۱۸۴۴ میلادی - درگذشته ۲۵ اوت ۱۹۰۰ میلادی). فیلسوف مشهور آلمانی که از مشهورترین عقاید وی نقد فرهنگ، دین و فلسفه‌ امروزی بر مبنای سئوالات بنیادینی درباره بنیان ارزشها و اخلاق، بوده‌است.

نوشته‌های وی نوع سبک تازه در زبان آلمانی محسوب می‌شد. نوشته‌هایی در نهایت ژرفی و ایجاز، آمیخته با افکاری انقلابی که نیچه خود روش نوشتاری خویش را گزین گویی‌ها می‌نامید.

چنین گفت زرتشت نام کتابی‌است که فریدریش نیچه فیلسوف زبان و فرهنگ‌شناس آلمانی آنرا نگاشته‌است. این کتاب حالت داستان‌گونه دارد و قهرمان اصلی آن شخصی به نام «زرتشت» است. نیچه در این کتاب عقاید خود را از زبان این شخصیت بیان داشته‌است. نیچه، چنین گفت زرتشت را «کتابی برای همه کس و هیچ کس» هم نامیده‌است.

راماکریشنا پاراماهامسا، صوفی هندو

آرتور شوپنهاور، فیلسوف

کلود هنری دو روروی، بنیانگذار سوسیالیسم فرانسوی

ویلیام موریس، اصلاح‌طلب اجتماعی

سیاست

اتو وان بیسمارک، صدراعظم آهنین آلمان

اتو وان بیسمارک، صدراعظم آهنین آلمان

اتو وان بیسمارک، صدراعظم آلمان

ناپلئون بناپارت، ژنرال و امپراتور فرانسوی

جان سی کالهون؟، سناتور آمریکایی

هنری کلی، سناتور آمریکایی

جفرسون دیویس، رئیس‌جمهور ایالت‌های هم‌پیمان آمریکا در ابتدا و طول جنگ داخلی آمریکا

جوزپه گاریبالدی، متحدکننده ایتالیایی و سرباز پیدموتس

ویلیام لیولد گریسون، رهبر مخالفان برده ‌داری در آمریکا

ویلیام اوارت گلدستون، نخست‌وزیر بریتانیا

اولیسز اس گرنت، ژنرال و رئیس‌جمهور آمریکایی

تئودور هرتزل، بنیانگذار صهیونیسم سیاسی جدید

اندرو جکسون، ژنرال و رئیس‌جمهور آمریکایی

توماس جفرسون، سیاستمدار، فیلسوف و رئیس‌جمهور آمریکایی

لاجوس کوسوث، حکمران مجارستانی؛ رهبر جنگ استقلال

هونگ ژیوکوان، انقلابی که مدعی بود که پسر خداست.

بنجامین دیزرائلی، رمان‌نویس و سیاستمدار

لیبرتادورس، آزادی‌خواه آمریکای لاتین

رابرت ادوارد لی، ژنرال ایالت‌های هم‌پیمان

آبراهام لینکلن، رئیس‌جمهور آمریکایی که رهبری آمریکا در دورات جنگ داخلی را بر عهده داشت.

موتسوهیتو، امپراتور ژاپن

ایستوان شچنی، آریستوکرات، رهبر جنبش اصلاحات مجارستان

ملکه ویکتوریا، ملکه بریتانیا

کلمنز ون مترنیچ، صدراعظم اتریش

اختراعات، اکتشافات و نوآوری‌ها:

در سال 1826 اولین عکس توسط نیسفور نیپسه تولید شده است.

 

تحقیق در دانشگاه‌های تحقیقاتی نظیر دانشگاه برلین و آزمایشگاه‌های ثبت‌شده همچون پارک منلو ادیسون صنعتی شده و باعث رشد سرعت اکتشافات و نوآوری‌ها می‌شود.

فروشگاه‌های زنجیره‌ای

اپیدمیولوژی

سفارش پستی

زبانشناسی تاریخی

تمبر پست

اتوبوس‌های عمومی

مترو

لئو نیکلایویچ تولستوی نویسنده و فعال سیاسی اجتماعی روس. زادروز وی ۹ سپتامبر ۱۸۲۸ میلادی. تولستوی در روز ۲۰ نوامبر ۱۹۱۰ میلادی درگذشت. تولستوی یکی از مشهورترین نویسندگان و بزرگ‌ترین شخصیت‌های تاریخ روسیه می‌باشد. انتشار رمان رستاخیز بهانه‌ای بود در دست مرجع عالی کلیسای ارتدکس، تا در تاریخ ۱۹۰۱ میلادی به‌دلایل زیر، تولستوی را به‌عنوان مرتد معرفی نماید:

تکذیب ِ وحدت ِ تثلیث مقدس در وجود خدای واحد

تکذیب بکارت مریم مقدس، قبل و بعد از تولد مسیح

تکذیب رستاخیز مسیح، و ضدیت با مظهر لاهوتی - ناسوتی مسیح پسر خدا

تکذیب وقوع معجزه در مراسم عشای ربانی. (تولستوی، معجزه را بطور عام و اعجاز تبدیل نان به تن ِ مسیح را بطور خاص نفی کرده‌است.)

تولستوی، مبارزات سوسیالیست‌ها را نیز در جهت برقراری دیکتاتوری پرولتاریا، مردود دانسته و به عنوان پرچمدار انسان‌دوستی و مخالف با جنگ و خونریزی شناخته شده‌است. آثار او نیز، جاده‌صاف‌کن انقلاب (۱۹۰۵ میلادی) روسیه نام گرفته‌است.

علاوه بر تضییقات حکومت، سخت گیری‌های پلیس تزاری و ضبط پیش ‌نویس‌ رمان‌هایش در سال     (۱۹۰۸ میلادی)، مشکلات خانوادگی هم مزید بر آن شد.

گاندی جوان زمانیکه در آفریقای جنوبی وکالت میکرد، از ارادتمندان تولستوی بود و با او مکاتبه ونهضت مبازره بدون خشونت را از او آموخته است.

 

کلیسای شاهدان یهوا بعدازمرگ چالز تاز راسل (1952–1916) بنیانگذار "نهضت دانشجویان انجیل"  شروع به شکل گیری کرد و امروزه پیروان زیادی در آمریکا دارد.

در سال 1931 عده ای از دانشجویان نهضت بنام "شاهدان یهوا" راه چالز راسل را ادامه دادند. این کلیسا که خود را مسیحیان حقیقی میداند از معتقدان پروپاقرص آمدن دوباره مسیح و در گروه مسیحیان صهیونیست هستند. آنها به اصل تثلیث که اساس مسیحیت است معتقد نیستند. اعضای این کلیسا در سال 2005 حدود هفت ملیون نفر بوده اند.

 

مظفرالدین ‌شاه ( 1896 – 1907) پنجمین پادشاه ایران از دودمان قاجار بود.

او پس از کشته شدن پدرش ناصرالدین شاه در سال 1896 و پس از نزدیک به پنجاه سال ولیعهد بودن، شاه شد و از تبریز به تهران آمد.

او نیز مانند ناصرالدین‌ شاه چند بار با وام گرفتن از کشورهای خارجی به سفرهای اروپايی رفت. در جریان جنبش مشروطه برخلاف کوشش‌های صدراعظم‌هایش میرزا علی اصغرخان امین السلطان (اتابک اعظم) و عین‌الدوله، با مشروطیت موافقت کرد و فرمان مشروطیت را امضا کرد.

او ده روز پس از امضای فرمان مشروطیت درگذشت. وی فردی بیمار بود و به این دلیل اداره امور کشور را به عین الدوله صدراعظم خود داده بود.

مظفرالدین شاه قاجار پسر چهارم ناصرالدین شاه قاجار و پسر شکوه السلطنه. وی چهل سال حاکم آذربایجان بوده و در پنج سالگی به عنوان ولیعهد انتخاب شد. وی پس از قتل ناصرالدین شاه قاجار سریعا به تهران حرکت کرد و در امارت بادگیر تاجگذاری نمود. دو ماه پس از جلوس وی میرزا رضای کرمانی (قاتل پدرش) در میدان مشق به دار آویخته شد.و از اتفاقات مهم در دوران وی ظهور اولین سینماتوگراف بود.

مظفرالدين شاه پنجمين شاه سلسله قاجار و کسی است که دوره ولايت عهدی اش سه برابر دوره سلطنتش به درازا کشيد. او که در سال ۱۲۶۹ ه.ق به دنيا آمد، چهارمين فرزند ناصرالدين شاه بود، اما چون دو برادر بزرگ ترش در خردسالی درگذشتند و مادر برادر سوم يعنی مسعود ميرزا ظل السلطان از خانواده شاهی نبود، ولايت عهدی را از آن خود کرد. هشت ساله بود که به للگی رضاقلی خان هدايت به آذربايجان فرستاده شد و يک سال بعد در ۱۲۷۸ به ولايت عهدی رسيد.

از دوران اقامتش در تبريز که قرار بود آيين شهرياری را به ممارست بياموزد، چيز دندان گيری گزارش نشده است، مگر آن که به روايت اغلب تاريخ نويسان مشروطه، چاپلوسان ناشايست دوره اش کرده بودند و سبب شدند که ساده دل و کم سواد و عياش بارآيد.

 

مظفر الدین شاه که دوران جوانی را در عیش و عشرت گذرانده بود، در امر سیاست و کشورداری بصیرتی نداشت، از این رو اداره امور کشور را به مستشاران خارجی سپرد و از مستشاران بلژیکی، که در رأس آنها مسیونوز بود، برای اداره امور گمکر و ضرابخانه و امور مالی کشور سود جست و با این کار، آنان را رودرروی اصناف و بازاریان کشور قرار داد. عریضه‌ای که توسط عموم اصناف و تجار شیراز، در اعتراض به قوانین جدید گمرکی و مداخله مسیونز و نیز در پاسخ به دستور العمل پایتخت نوشته شده بود، حاوی نکاتی است که علل قیام آنها را در برابر مسیونوز و تنظیمات جدید گمرکی بخوبی نشان می‌دهد. اصناف و بازاریان که از عریضه نگاری مأیوس شده بودند. روز سه شنبه نوزدهم صفر ۱۳۲۳، به حرم مطهر حضرت عبدالعظیم پناه بردند. سعدالدوله، وزیر تجارت، نزد اصناف و بازاریان رفت تا شاید آنان را باز گرداند، او سعی داشت با بازگرداندن تجار مانع رسیدن خبر اعتراض به شهرهای کشور و برانگیخته شدن هیجان عمومی‌شود، اما آنها متقاعد نشدند و جواب دادند که جز رسیدگی و احقاق حق و رفع ضرر آنان راه حل دیگری وجود ندارد.

درگیری اصنفا و بازاراین با حکومت همچنان ادامه داشت تا آنکه در سال ۱۲۸۴ ش. /۱۳۲۳ حاکم تهران، به بهانه تثبیت قیمت قند وشکر، دو تن از بازاریان محترم را که تاجر شکر بودند به فلک بست و پنج تن فراش شلاق به دست، مأمور زدن آنان شدند. در این مورد، ظاهراً دولت در جهت منافع عمومی عمل کرده بود، اما واکنش مردم، محکوم کردن بی قید و شرط دولت بود.زیرا به نظر مردم آنها بی گناه بودند، در هر صورت واکنش مردم، که دستگاه را عامل زور وبی عدالتی می‌دانستند، فرصتی به دست داد تا اصناف و بازاریان خواستار تأسیس عدالتخانه شوند. در پی این حادثه بازار بسته و تعطیل عمومی اعلام شد و اصناف و بازاریان به علما پناه آوردند و در مسجد امام گرد هم آمدند در نتیجه این حرکت تجار برای جبران توهینی که به آنان شده بود، خواستار عزل علاء الدوله از حکومت تهران و تشکیل مجلسی برای رسیدگی به عرایض متظلمان شدند که هر دو خواسته مخالف استبداد عین الدوله بود. تا اینکه شنبه ۱۳ جمادی الاخر سال ۱۳۲۴ شاه وقت حکم تشکیل مجلس را امضاء‌کرد مشروط بر اینکه مجلس فقط در تهران و تحت فرمان وی باشد. ولی اصناف و تجار گفتند که ما چنین مجلسی را لازم نداریم .

مجلس باید حاکم مطلق باشد و شعبه‌های آن در تمام بلاد دایر شود. سرانجام، شاه در تکمیل دستخط سابق خود، پس از بیست روز تحصن بازاریان در صحن سفارتخانه تشکیل مجلس را مطابق میل علما، تصویب کرد. تجار و کسبه در تنظیم نظامنامه انتخابی مجلس نیز فعالیتهای چشمگیری داشتند. در تهران بعضی دکانها و سراها به نشانه اعتراض به تاخیر در امضای نظامنامه مجلس، تعطیل شد، از مجموع ۱۶۱ نفری که به نمایندگی مجلس انتخاب شدند، ۵۷ نفر یعنی بیش از یک سوم نمایندگان را بازاریان (۲۸ نفر از تجار و ۲۹ نفر از اصناف) تشکیل می‌دادند.

مجلس اول، جهتهای فکری بازاریان را بترتیب اهمیتی که برای آنها داشته‌است، درباره روابط مجلس با حکومت، مسئولیت وزراء مسائل امنیت داخلی، مسائل ادارات مختلف، مسائل بین المللی و مرزی کشور، مسائل نیروهای انتظامی مسائل شهری، خدمات شهری، مسائل قانون اساسی و امور انتخابات وامورداخلی مجلس، مسائل مالی و اقتصادی کشور نظیر تأسیس بانک ملی، قرضه خارجی، گمرک، بودجه دولت، رابطه مجلس با مردم و مطبوعات و مدارس غربی نشان می‌دهد. نخستین اقدام تجار ترقی خواه بازار در مجلس اول عکس العمل شدید آنان در برابر قرضه خارجی و پیشنهاد تأسیس بانک ملی بود که با استقبال اصناف و بازاریان و دیگر مردم روبرو شد.

حضور اصناف و بازاریها در انجمن و تشکیلات صنفی، که بعدها به تشکیل انجمن مرکزی اصناف انجامید، تأثیر بسزایی در پیشبرد اهداف اصلی انقلاب مشروطیت داشت. به این ترتیب اصناف و بازاریهای ایران با تأسیس انجمنهای صنفی و حضور گسترده خود در تظاهرات و تحصنهای عمومی، از راه به عهده گرفتن بخش اعظم مخارج نهضت مشروطیت و تعطیل کردن بازارها و سراها و مغازه‌ها، نقش مهمی را در دفاع از مجلس و مشروطیت ایفا کردند. در دوران استبداد صغیر، چه در تهران و چه در شهرهایی مانند اصفهان، شیراز، مشهد، گیلان ،آذربایجان، اصناف و بازاریها مقاومت دلیرانه‌ای را ازخود نشان دادند. مبارزه آنها با قشون روسیه تزاری، به هنگام اشغال تبریز در سال ۱۳۳۰ ق. نمونه دیگری از مقاومت این طبقه‌است .در واقع انقلاب مشروطه، مبارزه‌ای سخت و پی گیر بر ضد استبداد داخلی و استعمار خارجی بود و به دلایل رخدادهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، انقلابی از طرف همه اقشار مردم به امید بهره مندی از ارزشهای آن بر پا شد.

 

قرارداد دارسی یا امتیازنامه دارسی قراردادی است که ویلیام ناکس دارسی در سال ۱۹۰۱ با دولت ایران امضا کرد تا به اکتشاف و استخراج نفت در ایران بپردازد.

از طرف ایران مظفرالدین‌شاه، امین‌السلطان، میرزا نصرالله مشیرالدوله و مهندس‌الممالک (نظام‌الدین غفاری) قرارداد را امضا کردند. امتیاز نفتی که به دارسی ویلیام ناکس دارسی مشهور هست، در سال 1901 میلادی بدستور مظفرالدین شاه قاجار به آقای دارسی استرالیایی تبعهء بریتانیا که خود را مهندس معدن معرفی می‌کرد به مدت شصت سال واگذار شده است. این سند ارزشمند که در همان لحظه نوشتن میلیونها لیره ارزش داشت، به شکلی افسانه ای بدست کشیشی بنام "روزن بلوم آلیاس سیدنی ریلی Rosenblum Alias sidney Reilly که تاکنون هویّت های چندگانه ای از آن ذکر شده می افتد. با تحقیقات معلوم شد که این فرد از دوستان نزدیک چرچیل وینستون و عضور سازمان جاسوسی انگلستان بوده، که مسئولیّت امور جاسوسی در کشور روسیه را هم به عهده میگیرد بوده است. در نتیجه این سند بدست شعبهء جاسوسی انگلستا ن می افتد و از آن کمپانی نفتی انگلیسی در ایران بوجود می آید. این سند در سال 1932 میلادی بدستور رضا شاه پهلوی لغو شد، با عدم توازون قدرت سیاسی بین ایران و انگلیس 1933 ایرانیان بناچار به تمدید آن تن در دادند. در سال 1951 میلادی هم‌زمان با نخست وزیری دکتر مصدق، دوباره مسئلهء ملی شدن نفت در مجلس به رأی گذاشته و تصویب شد و در نهایت کنترل صنعت نفت ایران از دست شرکت

 انگلیسی Inglo - Iranian - Oil - Company بیرون آمد.