نتیجه گیری

 

اکنون که این نوشتار را به پایان میرسانیم،  بینیم چگونه میتوانیم از حوادثی که بر سرزمینمان رفته و از اشتباهات گذشته درسی بیاموزیم.  شاید بتوانیم سرطانی را که گریبانگیر جامعه شده درمان کنیم وآینده بهتری برای آیندگان بسازیم.

 

سرزمین ایران درطول تاریخ بعنوان یک منطقه ثروتمند و سوق الجیشی همیشه هدف تهاجم بوده است.

 از زمان شروع کشاورزی تا اختراع خط و نوشتن، از دره سند تا بین النهرین، گسترده ایران بزرگ، صاحب تمدنهای بپاخاسته و افول کرده بوده است.  آریائیان بعد از آنکه دودسته شدند و دسته ای به هند و دیگری به سرزمین های ایران وارد شدند، امپراطوریهای ماد و پارسی را بنا نهادند که سرانجام توسط قبایل بدوی حجاز از بین رفتند.

اعراب حجاز مرکز حاصلخیز ایران یعنی تیسفون و شهری با نام فارسی بغداد (خدا داد) و اطراف  بین النهرین را توانستند عرب بکنند و بزودی خود مستعمره آن شدند. ولی بدنه بزرگی از این سرزمین بعد از دو قرن سکوت و مبارزه آزاد شد.

نباید فراموش کرد که فرش هزار رنگ سرزمین ایران که زیبائی گره های آن مدیون همبستگی این اقوام ایرانی بوده که هرکدام قهرمانانی در راه مبارزه برای سربلندی ایران داشته اند. استحکام گره این اقوام در فرش هزار رنگ ایران مثل قالی کردستان هرچه بیشتر پا بخورد محکمتر و زیباتر میشود.

 

سرزمینهای جدا شده از ایران بزرگ بعد از فروپاشی جماهیر شوروی کمونیستی بحق میبایست به حوزه فرهنگی باستانی خودشان باز میگشتند و این بیشتر در مورد بین النهرین صادق است.

ولی این رویای شیرین نه تنها به فکر کسی خطور نمیکند بلکه سرطانی که گریبانگیر سرزمینمان شده جراحان خارجی را به فکر قطع اعضای بدن ایران انداخته.

   

ملت ایران در سال 1357 به همان  سادگی پدرانشان در هفتاد سال قبل خواستار عدالتخانه و تغییراتی در اجتماع شدند.

 

رژیمی که احزاب را ازبین برده، نویسندگان، روشنفکران و سیاستمدارانی را که ارادتی به شاه نداشتند از هستی ساقط کرده و تنها به گروههای مذهبی آنهم به تصور مبارزه با کمونیسم اجازه فعالیت میداد، در چنین شرایطی انتشار مقاله ای در مورد اصل و نصب آقای خمینی دیگ تحت فشار اجتماع ایران را که به سرحد ترکیدن رسیده بود منفجر کرد.  شاید اگر مقاله مشابه ای در مورد اجداد آقای شریعتمداری در روزنامه دولتی دیگری چاپ میشد که مثلاً اجداد ایشان اهل بندرعباس بوده اند، بهمان اندازه بهانه بدست طلبه های مشهد میداد که به خیابانها بریزند و اعتراض کنند و نیروهای انتظامی چند تن آنها را کشته و چهل روز بعد مردم تبریز به یاد کشته شدگان مشهد با نیروهای انتظامی درگیر و چند نفر دیگر کشته شوند و بهمین ترتیب تمام ایران به جوش آمده و متوسل به خشونت انقلابی شدند.

 

 بعد از فرار شاه، سرطان خوش خیمی که رژیم پهلوی آنرا از اسفند 1324 پرورده و تشکیلات داده بود، بمرور قدرت را در دست گرفت. این گروه بعد از چند سال خصوصاً با وقوع جنگ وضعیتشان آنچنان مستحکم شد که در سالهای اخیر مدتی است به تسویه داخلی خودشان پرداخته اند چون بقیه مردم خارج از آن دایره کوچک حکومتی یا جرات نفس کشیدن ندارند و یا آنها که در خارج مبارزه میکنند صدایشان به جائی نمیرسد.

 

اوضاع ایران، متاسفانه، در این سی سال هر سال بدتر از سال قبل شده است.

درحالیکه سی سال پیش ایران یک پله جلوتر از کره جنوبی بود، ولی مقایسه وضع کنونی اقتصادی و اجتمائی ایران با همسایه ها مایه تاسف است.

 

فقر – فلاکت اجتماعی – بحران، سه عامل بقای رژیم کنونی هستند.

فقر: داگلاس هیوم نخست وزیر انگلستان چهل سال پیش گفته: اعراب مثل شتر هستند که فقط یک ساربان دیکتاتور و قدرتمند میتواند آنان را در یک خط نگهدارد و ایرانیان مثل گوسفند هستند که در گرسنگی از شبان خود فرمانبرداری می کنند.

فلاکت اجتماعی: آقای قراعتی یکی از مشاهیر کنونی رژیم اسلامی میگوید: جوانان خوب مسلمان دنبال اعتیاد و خوشگذرانی نمیروند در حالیکه ضدانقلاب ها معتاد میشود و به دنبال فحشا میرود. و به این ترتیب بکمک اعتیاد و فحشا جوانان ضد انقلاب از میدان بیرون رانده میشوند.

بحران: جنگ، محاصره اقتصادی، ترور، ایجاد وحشت و ناآرامی همگی در سی سال گذشته تجربه شده که به بقاء رژیم کمک کرده اند.

 

گروههای ناراضی در داخل و خارج از هر وسیله ای که در اختیارشان بوده  برای اصلاح این اوضاع استفاده کرده اند. از مقاومت مسلحانه و اتحاد با دشمنان ایران و کشتن ایرانیان بیگناه گرفته تا اعتصاب و تظاهرات و تبلیغات و بحث وشعار و غیره.

تمام اقدامات این مخالفان نه تنها نتیجه ای نداشته بلکه در بعضی موارد باعث استحکام رژیم هم شده. متاسفانه بعضی از اقدامات مخالفین در جهت کمک به تحکیم رژیم بوده است.

نمونه این اقدامات ابلهانه اتحاد با صدام حسین و کشتار هموطنان بود و اخیراً پشتیبانی معدودی  در مورد حمله نظامی آمریکا به ایران بوده است. هرچند که خطر چنین اشتباه فاحشی هنوز کاملاً مرتفع نشده، ولی وقت آن رسیده که راه چاره ای اندیشید.

مبارزه منفی پراکنده و یا مبارزه مسلحانه و خشونت راه بجائی نخواهد برد.

این را نباید فراموش کرد که هر تغییری که با خشونت به پیروزی برسد نهایتاً همان کسانیکه برای پیروزی از خشونت استفاده کرده اند، روش اعمال خشونتشان را بر مردم ادامه خواهند داد.

 

فرض کنیم: فردا، دار و دسته سلطنت طلبها و یا خانم مریم رجوی بکمک ارتش آمریکا، در تهران مستقر شده و دولت موقت تشکیل دهند. حرکت بعدی چه خواهد بود؟ منطقی ترین اقدام، فراهم آوردن مقدمات انتخابات مجلسی برای تدوین و تصویب قانون اساسی خواهد بود.

بسیار خوب. اگر آمریکا رضا پهلوی را در تهران مستقر کرده باشد، این قانون اساسی به احتمال زیاد مشروطه سلطنتی و اگر خانم مریم رجوی زمامدار اولیه باشند، این قانون اساسی، اسلامی سوسیالیستی با دیدگاه مجاهدین خواهد بود.  به احتمال قوی تدوین قانون اساسی در این شرایط ممکن است مدتها و سالها  بطول انجامد چون درصد کوچکی از مردم طرفدار گروه حاکم و خصوصاً این دو گروه یاد شده هستند.

قبل از پرداختن به راه حل باید می دانستیم چرا به این روز افتادیم و علتش چه بود. به نقل از یک ایرانی:

"آنچه در این کتاب فراموش شده، تاکید بر گرفتاری ملت ایران در مثلث نکبتی است که بیش از هزار سال بدور ما کشیده شده.

رئوس این مثلث نکبت عبارتند از دیکتاتورهای تاجدار، دیکتاتورهای عمامه دار و جانیان بی عمامه.

هرکدام از این سه، به زور وبا کمک دوتای دیگر بر ملت ایران حکومت کرده اند.

اکثریت قریب به اتفاق شاهان همان دیکتاتورهای تاجدار هستند که عمامه داران دربار در خدمتشان بوده اند.

دیکتاتورهای عمامه دار از زمان عمر تا رژیم کنونی یا در قدرت بوده اند و یا در مقام دوم قدرت که جانیان بی عمامه مثل خالدابن ولید، ابی وقاص و مجاهدین برایشان کشتار میکرده اند.

جانیان بی عمامه مثل تیمور لنگ تا مسعود رجوی در طول تاریخ، فقیه های مطلع تر از آیت الله ها بوده اند که فقط عمامه نداشته اند.

تا زمانیکه صاحب قانون اساسی نشویم که این سه گروه و یا بعبارت ساده تر سلطنت طلبها، مجاهدین و آخوند ها از دایره رهبری کنار گذاشته شوند، ایران روز خوش نخواهد داشت."

 

در حقیقت از هر زاویه ایکه به تاریخ ایران نگاه کنیم خواهیم دید نبودن قانون برای رسیدن به حکومت و نبودن قانون درست برای حکومت کردن مشکل ما بوده است.

 

بنابراین،  آیا منطقی نیست که قبل از هرکاری، پیش نویس یک قانون اساسی با موافقت لااقل اکثریت مردم تدوین شود؟ بجای پیدا کردن رهبر باید هدف را پیدا کرد و بدور آن هدف جمع شد.

گروههای مختلف با عقاید سیاسی گوناگون در نقاط مختلف جهان با صد ها رایو تلویزیون هرکدام

بجای آنکه هرگروه ودسته ای ساز خودشان را بزنند، باید این گروه ها را زیر یک پرچم متحد کرد.

این یک پرچم، یک هدف باید باشد و این یک هدف یک قانون اساسی است.

درمان سرطان خوش خیم جامعه ایران صد سال پیش تاسیس عدالتخانه و قانون اساسی بود امروز هم درمان این سرطان بدخیم تنظیم و تصویب قانون اساسی است.

 

چاره تدوین یک "قانون ا ساسی اولیه" ایده آل در خارج کشور و به تصویب رساندن آن بکمک وسائل ارتباط جمعی با یک تفاهم تقریباً نسبی از مردم در مرحله اول است.

 

نخبگان ایرانی در نقاط مختلف جهان از استرالیا و نیوزلاند گرفته تا انگلستان و فرانسه و آمریکا و ایران و سایر کشورها دورهم بوسیله ارتباط اینترنتی جمع بشوند و با تبادل نظرچند ماهه پیش نویس یک "قانون اساسی اولیه" را تدوین کنند.

 

اساسنامه ای برای آینده ایران که هرگز رهبری نتواند دیکتاتوری دیگری را بر ایران حاکم کند.

برای حفظ آبروی دین و اعتقادات شخصی افراد، باید آنرا از حکومت جدا ساخت.

این آرزوی باستانی ایرانیان یعنی آزادی و برابری تمام مردم ایران تضمین شود.

 

وب سایتی درست شده و این "قانون اساسی اولیه" در آن به معرض نمایش و قضاوت همه گذاشته شود.

بعد از مدتی مکاتبه بالاخره حدود صد نفری از تمام طیف های سیاسی میتوانند باوجود اختلافات عقیدتی بالاخره در مورد این "قانون اساسی اولیه" توافق کنند.

 

پنج اصل اول این "قانون اساسی اولیه" که برای همیشه غیر قابل تغییر هستند حاوی این مطالب باید باشد:

1-     هیچ کدام از اصول این قانون اساسی نمیتواند با اعلامیه جهانی حقوق بشر مقایرت داشته باشد.

2-     حق و حقوق تمام افراد ملت ایران، مرد وزن با هر دین وعقیده و مسلکی برابر است.

3-     دین از حکومت باید جدا باشد.

4-     شخص اول مملکت با هر عنوانی که مردم او را انتخاب میکنند نمی تواند بیش از دو دوره قانون گذاری انتخاب شود.

5-     شخص اول مملکت یک نفر را برای تصدی مقام تشریفاتی با عنوانی مثل شاه، رهبر، موبد موبدان، دانای بزرگ و غیره به مجلس نمایندگان مردم معرفی و بعد از تائید اکثریت ، نامبرده برای دو دوره قانونگذاری نگهبان درفش کاویان و آزادی مردم بوده و هیچ گونه نقشی در تصمیمات دولت نخواهد داشت.

 

اگر این پنج اصل در ابتدای قانون اساسی منظور شود، دیگر جای نگرانی نخواهد بود که در آینده گروهی بتواند رژیم دلخواه خودش ویا دیکتاتور دیگری را بر ملت ایران حاکم بکند.

 

بعد از تصویب "قانون اساسی اولیه" که میتواند متضمن یک رژیم مردم سالار در ایران باشد، هر گروه و دسته ای که به آن وفا دار بوده و به آن سوگند یاد کرده باشد میتواند به جرگه طرفداران قانون اساسی وارد شده و به این ترتیب  یک مبارزه هماهنگ و متحد برای رسیدن به یک هدف مشترک بدون اعمال خشونت شروع شود.

 

پرچم پیشنهادی آینده ایران:

فروردین 1387    آپریل  2008