تولد عیسی مسیح زمانی بود که رومیان با اعتقاد به خدایان گوناگون بر فلسطین و بسیاری از ملتهای مجاورآن حکومت میکردند و کاهنان یهودی هم معابد خودشان را اداره کرده و هم عامل دریافت مالیات برای رومیان بودند. این یک اتحاد طبیعی بود از آن جهت که یهودیان بنا نداشتند رومیان را یهودی بکنند و رومیان هم فقط در پی حکومت و دریافت مالیات بودند. بنابراین دین وحکومت تهدیدی برای هم نبوده و در حقیقت در خدمت هم بودند.
در چنین شرایطی عیسی که خودش یک کاهن یهودی بود با اعتراض به وضع موجود، خود را از نوادگان داود و آخرین پادشاه یهود معرفی و مردم را موعظه میکرد.
تعلیمات عیسی مسیح برخلاف دستورات خشن تورات مملو از محبت و دوست داشتن و احتراز از خشونت بود. خلاصه تعالیم عیسی مسیح و فلسفه فکری او در "موعظه سر کوه" (متی 5) مشهورترین بخش انجیل است.
هرچند عیسی در عمر کوتاه خود اعتقادات جدیدی را موعظه میکرد ولی هیچگاه یهودیت و تورات را نفی نکرده، برعکس خود را همان ناجی موعود معرفی میکرد که ملاکی در آخرین کتاب تورات، چهارصد سال قبل نوید آمدنش را میداده. آنچه عیسی میگفت منافع کاهنان یهودی را که در حقیقت به کمک رومیان بر فلسطین فرمانروائی میکردند بخطر نمی انداخت. ولی این کاهنان که خوب میدانستند که داستانهای تورات همانا اسطوره است نمیتوانستند ادعای عیسی مبنی بر نواده داود بودن را قبول کنند. این بمانند آن آنست که کسی ادعا کند که از نسل بیست و هشتم هرکول قهرمان افسانه ای یونان یا رستم قهرمان ایرانی است! بنابراین تازمانیکه عیسی مردم فقیر را موعظه میکرد و فقر و بیچارگی را راه رستگاری میدانست، کاهنان با او کاری نداشتند و چه بسا عیسی را وسیله ای میدیدند که از شورش و انقلاب فقرا جلوگیری میکند. ولی وقتی عیسی موضوع پرداخت مالیات را به مسخره گرفت (متی 17-24) این زنگ خطری برای کاهنان یهودی بود و نهایتاً حکم مصلوب کردن او را در سی و یکمین سال زندگیش صادر کردند در حالیکه فرماندار رومی دست خود را از این جنایت شست.
هفت سال بعد از مصلوب شدن عیسی مسیح، شخصی بنام پولس (پل) که بعدها بنام سنت پل (پل مقدس) شناخته میشود، انتشار مسیحیت را در اروپا بنیان میگذارد. پل که در ابتدا از مخالفین سرسخت مسیحیان بود و از مأمورین لایق دربار روم در زمینه آزار مسیحیان به شمار میرفت، پس از برخورد فرا طبیعی خود با مسیح (در مسیر جاده دمشق) کاملاً متحول میگردد. او سپس پیرو مأموریتی که خود عیسی مسیح در همان برخورد ماورایی به او محول نمود به جمع شاگردان مسیح پیوست و سفیر مسیح برای غیر یهودیان گردید. پولس رسالههای خود را (نامههایی به اقوام مختلف در شرح چیستی مسیحیت و ارتباط با نخستین کلیساها) بعد از صعود مسیح به آسمان نگاشت. در این نامههای او عقاید کلی مسیحیت را در مورد فلسفه زندگی، مژدههای آمدن مسیح پیش از ظهور او (در کتب عهد عتیق)، تفاوت ایمان و شریعت(مجموعه دستوراتی که خداوند برای نخستین بار در زمان موسای پیامبر برای نوع بشر وضع نمود و در کتاب تورات مکتوب است)، آموزههای مسیح در مورد محبت و سایر آموزههای اخلاقی، خداوند بودن عیسای ناصری (برابری عیسای مسیح با ذات خداوند) و مسائلی از این دست را بیان داشتهاست.
پل در حقیقت با تبلیغات طاقت فرسای خود خاطراتی را که داشت فراموش میشد زنده کرد وبه این ترتیب بانی انتشار مسیحیت در اروپا پل میباشد. پنج سال بعد از شروع ماموریت پل، شمعون مقلب به پطرس از حواریون مسیح و اولین پاپ، نخستین جامعه مسیحی را در رم بنیان میگذارد.
در سال شصت و چهار میلادی مسیحیان متهم به آتش سوزی رم میشوند و بدستور امپراتور نرون تعداد زیادی مسیحی شکنجه و محکوم به مرگ میشوند. پطرس قدیس (سنت پیتر) هم کشته میشود.
سال هفتاد میلادی رومیها اورشلیم را بعد از شورش یهودیان بشدت تخریب میکنند و در این سالهاست که روم به مرکز حرکت های رو به رشد مسیحی تبدیل میشود.
انجیل بمعنی خبر خوش یا مژده ابتدا در چهار کتاب توسط شاگردان مسیح: متی (متیو)، مرقس (مارک)، لوقا (لوک) و یوحنا (جان) نوشته شده که هر چهار کتاب شرح تولد، وقایع زندگی، تعالیم، مرگ وقیام مسیح است از چهار زاویه مختلف.
متی کتابش را در سوریه نوشت و در سی و چهار میلادی در حبشه مرد.
مرقس کتابش را در شصت میلادی نوشت و مصریان در سال شصت و هفت میلادی او را کشتند و جسدش را آتش زدند.
لوقا پزشک بود و علاوه بر سومین کتاب انجیل، نیز کتاب اعمال رسولان را نوشته. او از یاران پل و همراه او در زندان رم بود. لوقا در هشتاد و چهار میلادی در یونان مرد.
یوحنا نویسنده کتاب چهارم و چندین کتاب دیگر انجیل است. مکاشفه، آخرین کتاب انجیل به زبان رمز توسط یوحنا زمانی نوشته شده که مسیحیان تحت فشار و آزار رومیان بودند لذا یوحنا مطالب خود را بطور رمزی بیان میکند. یوحنا در سال صدویک میلادی در ازمیر، ترکیه امروز در سن نود پنج سالگی مرد.
نوشتن کتابهای انجیل تا سال دویست و هشتاد دو میلادی ادامه داشته و در این سال پاپ داماسوس با تشکیل کنسول روم آخرین متون کتابها و تعداد آنها را تائید نموده و به این ترتیب اولین انجیل مورد تائید کلیسا منتشر گردید.
دین میترا، الهه ایرانی نور، که روی عشق و برادری و اهمیت آن تکیه میکرد در روم هواداران زیادی داشت. این دین به ویژه در بین سربازان رومی محبوبیت داشت.
آیین لیموس، الههای مصری، بسیاری از زنان رومی را جلب نموده بود. مسیحیت به سرعت در میان قشرهای مختلف جامعه محبوبیت پیدا میکرد. سخنان مسیح که برای تمام مردم بسیار نو و تازه بود، تصویری متفاوت از مفاهیم اصلی زندگی ارائه میداد. مفاهیمی همچون مرگ، زندگی، گناه، دنیای پس از مرگ و از همه مهمتر این سخنان چهره متفاوتی از خداوند ارائه میداد که با بسیاری از تعالیم خرافی و غلطی که در آن دوران خداوند را به شکل یک جبّار همیشه خشمگین معرفی میکردند، تفاوت اساسی داشت. در «انجیل»(لغتی یونانی به معنای مژده) که «عهد جدید» نیز خوانده شده و کتاب مقدس مسیحیان است؛ برای نخستین بار از خداوند، با عبارات «خدای محبت» و «پدر آسمانی» نام برده میشود.
اولین گروه مسیحیان از دیدگاه پاگانها (افرادی که خدایان متعددرا میپرستیدند) مورد تردید بودند. دلیل این مسئله آن بود که آنها تصور میکردند مسیحیان برای برگزاری «جشنهای انس» و آدمخواری، جلسات سری تشکیل میدهند. چرا که گوشت حیوانات قربانی شده در معبد پاگانها (کافران بت پرست) را خریداری نکرده و همچنین در تفریحات عمومی وحشیانه، شرکت نمیکردند. یهودیان و به ویژه روحانیون یهودی، از مخالفین درجه اول مسیحیت و گسترش آن به شمار میرفتند. روحانیون یهودی در منطقه یهودیه و سایر مناطق یهودی نشین آن زمان تنها قدرتهای رسمی و پذیرفته شده سیاسی به شمار میآمدند. تعالیم مسیح و اقدامات عملی او، در ابتدا این صاحبان قدرت را شگفت زده مینمود. این تعالیم به طور کلی و ریشهای مذهب مورد قبول و پذیرفته شدهای را که سالها در میان مردم آن منطقه رواج داشت و اصولاً پایه قدرت سیاسی روحانیون به شمار میآمد، مورد تردید قرار میداد. به علاوه این تعالیم بسیاری از رسوم و قوانینی را که روحانیون یهودی صرفاً برای حفظ و تثبیت قدرت و همچنین توجیه لزوم وجود خود با آیین یهودممزوج ساخته بودند را از اعتبار ساقط مینمود. نگرانیهایی که این مسائل در میان قدرتمندان یهود ایجاد مینمود، سبب شد که به مقابله با این حرکت برخیزند. دولت حاکمه بر منطقه در آن زمان،(که توسط امپراطور قیصر روم تعیین میگردید) به خاطر مسائلی از قبیل نفوذ بیشتر در میان مردم، حفظ انسجام منطقه و جلوگیری از ایجاد آشوب و مسایلی از این دست، با روحانیون یهود که در میان مردم صاحب قدرت سیاسی و معنوی بودند؛ گونهای رابطه دو طرفه و مسالمت آمیز داشت. مأموران دولتی به خاطر حفظ مصالح امنیتی، با مشورت روحانیون هر چند وقت یکبار مسیحیان را مورد اذیت و آزار قرار میدادند. بسیاری از مسیحیان شکنجه شده و مردند. اما به هر حال، علی رغم شکنجه و آزار فراوان، مسیحیت به گسترش خود ادامه داد.
در دوران آشوب بزرگ، که امپراتوری روم مورد تهدید حمله بربرها و امپراتوری ایران قرار داشت، همه امپراتورها درجستجوی خدایی قدرتمند برای کمک به دفع بلا از روم، بودند امپراتور دیوکلتیانوس (۲۴۵ ـ ۳۱۳ میلادی)، میترا،الهه نور ایرانیان را به عنوان خدای خود اعلام کرد، که از امپراتوری حمایت و حفاظت کند. امپراتور کنستانتین (۲۸۰ ـ ۳۳۷) خدای مسیحیت را گزینش نمود.
در سال ۳۱۲، کنستانتین در حالی که به طرف روم میرفت تا آن را از رقیب پس بگیرد، اعلام کرد که نشان مسیحی را روی خورشید دیده است و جمله «شما با این علامت پیروز خواهید شد»، را به لاتین روی آن خوانده است. روی پل میلویان بر روی رودخانه تیبر، ارتش کنستانتین، به پیروزی رسید. در مدت کوتاهی، مسیحیت به عنوان مذهب رسمی امپراتوری روم، جایگاه خود را تثبیت کرد.
کنستانتین در سال 325 شورائی را در شهر ننقیه، برای تبیین عقاید مسیحیت و سازماندهی جامعه مسیحیت، دایر کرد که در آن قریب سیصد اسقف شرکت کردند. طی این شورا الوهیت عیسی مسیح رسماً وارد اعتقاد کلیسا گردید. . اعتقاد نامه حواریون یا اعتقاد نامه نیسن(مجموعهای از جملات اعتقادی مسیحیان) نوشته میشود. چنانچه از اعتقادنامه نیقیه هویدا است، منظور گردهمایی آن بود تا الوهیت مسیح رسماً وارد اعتقاد کلیسا گردد. بعد از تعریف و پذیرش این اعتقاد نامه، فرقه ها و افرادی بودند که الوهیت مسیح را نمی پذیرفتند: مانند آریوس ( 250/256 – 336 ب.م در اسكندريه) که از پداران اوليه كليسا بود و بر اين نظر بود كه پسر خداوند(عيسي مسيح) لايزال نبوده و در مقامي پايين تر از خداي پدر قرار داشت. به عبارت ديگر پسر و پدر در الوهيت با يكديگر مشترك نيستند و پسر دون پدر است كه اين ديدگاه به آريانيسم مشهور است. به هر صورت در آن زمان و پس از آن او طرفداران زيادي را بدست آورد. ديدگاه آريوس در كنگره نيقيهه به عنوان يك عقيده كفر آْميز شناخته شد كه آن منجر به تهيه اعتقاد نامه نيسن گرديد و به عنوان بدعت شناخته شدند.
روم جدید در بیزانس توسط کنستانتین، تأسیس شده واو دوباره کنستانتینوپول (بعداً استانبول)، را نامگذاری وبه عنوان پایتخت امپراتوری مسیحیت، تعیین نمود. کنستانتین خودش را Pontifex Maximus یا اسقف اعظم لقب داد. بعضاً کنستانتین را به عنوان رسول سیزدهم مسیح می شناسند. زیرا مهمترین رکن ایمان مسیحی یعنی الوهیت عیسی مسیح را، او بنیان نهاده است.
در طول حکومت امپراتور تئودوسیوس، اواخر قرن چهارم میلادی، مسیحیت به صورت دین رسمی امپراتوری روم در میآید. ادیان غیر مسیحی، کافرو بدعت گذاری در مسیحیت (افکار مخالف دیدگاههای کلیسا) غیر قانونی اعلام میشود.