بجز باریکه ای در سواحل دریای سرخ، آنهم بخاطر سر راه عبور و رسیدن به اریتره و جنوب این شبه جزیره در عدن و باریکه ای در حاشیه خلیج فاری سر راه عمان، تمام این سرزمین صحرائی بی آب علف بوده. ولی این به آن معنی نیست که این سرزمین کاملاً خالی از سکنه بوده باشد.
قبایکی که در پهنه این صحرای وسیع زندکی میکردند قومی بیابان گرد بودند که آب برایشان ارزش زیادی داشت. بنا بر این بدنبال چراهگاهها برای شترها و بزهایشان کوچ میکرده ند مگر آنکه در نقطه ای آب دائمی بصورت چشمه وجود داشته باشد. شاید به این دلیل باشد اینگونه مردمان بعلت شرایط زندگیشان علاقه ای به هنر و صنعت مثل ساختمان، مجسمه سازی و نقاشی نداشته اند و باید آنچه را که بعنوان هنر میداشتند هنر کلام بوده باشد. آنها وقتی در تجمعات سالانه خود در مکه جمع میشدند شاعران از قبایل و طوائف اشعار خود را ارائه میکردند و جوائزی به بهترین شاعران میدادند. شعر و کلام تنها هنر عرب آن زمان بوده. برخلاف جوامع دیگری که قبلاً درباره آنها صحبت کردیم کشاورزی که در تمام آن جوامع هسته اصلی تمدن بود، در این شبه جزیره اصلاً وجود خارجی نداشته است مگر در بعضی قسمتهای مدینه آنهم توسط مهاجرین یهودی.
زندگی در صحرا و مقاومت در مقابل شرایط آن به این مردمان در طول سالها خوی جنگجوئی، مهمان نوازی، و اتکاء به شمشیر و آماده باش دائمی میداده است.
قبل از وارد شدن به مقوله اسلام که بعداًمفصلاً بحث خواهیم کرد باید بدانیم که یهودیت، مسیحیت و زرتشت و سایر ادیان به دلائل مهاجرت و تجارت در این شبه جزیره صدها سال وجود داشته و تبلیغ شده ولی عربها به آئین و رسوم قبیله ای و طایفه ای خود به دلائل سیاسی، اقتصادی و نظامی سخت پایبند بوده اند. و مردم سایر ادیان در کمال راحتی در پناه این کثرتگرائی حاکم بر عربستان در آرامش زندگی میکرندند.
برخی بر این باورند که ریشه واژه عرب از بُنواژه عَرَبَ گرفته شده. عَرَبَ و جایگشت آن یعنی عَبَرَ هر دو در زبان نیاسامی معنی کوچگردی میداده اند. از آن بنواژه هر دو واژه عرب و عبری ریشه گرفته و هر دو به معنی کوچگرد است.
واژه دیگری که برای نام این قوم در زبان فارسی بکار میرود واژه تازی است. این واژه در اصل به یکی از تیرههای عرب به نام «طَی» اشاره دارد. در زبان پارسی میانه «طَیزی» به معنای وابسته به مردم طی بکار رفته و پس از آن این واژه بگونه تازی درآمده و برای نامیدن همه مردم عربتبار استفاده شد. شاید هم این نام به دلیل تازشهای اینان به مرزهای ایران بدانها داده شده باشد.
واژه Arev در زبان عبری به معنی صحرا است.
نام عرب بصورت نوشتاری برای نخستین بار در سنگنوشتهای آشوری بتاریخ 853 پیش از میلاد آمده است. در آن سنگنوشته شلمانسر سوم (Shalmaneser III) در ضمن نام بردن از مردمانی که از او در نبرد کرکر شکست خوردند از شاهی به نام گیندیبو از ماتو اربای (سرزمین عرب) نام میبرد. همچنین در سنگنبشتههای دوره هخامنشی در ایران از مردمان سرزمین Arabaya به عنوان یکی از ملتهای پیرو شاهنشاهی هخامنشی نام برده شده است.عربها گهگاه به مرزهای ایران نیز میتاختند و دست بردی هم میزدند. یکی از بزرگترین این تازشها در زمان شاپور دوم انجام گرفت که شاپور به سختی آنان را سرکوب کرد. چنین گفتهاند که او شانههای عربها را سوراخ کرد و از میان آن ریسمانی را گذراند. از این رو بدو لقب شانه سنب (ذوالاکتاف) دادند. ولی بزرگترین این تازشها پس از پیدایی اسلام روی داد که سرانجام به سرنگونی پادشاهی ساسانیان منجر شد.
اعرابی که به ایران حمله ور شده بودند نخست در نبرد پل به دست اسپهبد بهمن جادویه به سختی شکست خوردند و فرمانده ی آنها نیز کشته شد. پس از آن نیروی بزرگی فراهم کرده و به فرماندهی سعد ابی وقاص به سوی ایران رهسپار شدند. یزدگرد سوم رستم فرخزاد را به دفع آنها گسیل داشت. رستم که سپهسالار ارتش ایران و "ایران اسپهبد" بود با سپاهیان تحت فرمان خویش از فرات گذشت و در قادسیه جنگی سخت در گرفت. مورخین اسلامی برای بزرگ جلوه دادن پیروزی تازیان گاه شمار لشگریان ایران تا یک ملیون نفر هم می نویسند و شمار مسلمین را تا 30 هزار تن. ولی واقعیت به گونه ای دیگر بود. ارتش ایران حداکثر 50 هزار سرباز در اختیار داشت و تازیان نیز به همین اندازه بودند. جنگی سخت بین ایرانیان و مسلمانان در گرفت که با وجود رشادت های بسیار سربازان ساسانی، ایرانیان شکست خوردند و رستم فرخزاد نیز به کشتن رفت. علت شکست این بود که نیرویی کمکی از شام به تازیان مسلمان پیوست و آنها را نیرومندتر ساخت و دیگری طوفان شن که به سوی ارتش ایران می وزید.اعراب پس از این پیروزی به تیسفون تختگاه ساسانی در آمدند و غارت، کشتار و ویرانگری پیش گرفتند.
عربستان احتمالاً محل اوليه زندگی سامی ها بوده است كه از چهار هزار سال قبل از ميلاد مسيح به بين النهرين و فلسطين مهاجرت نمودند و بعدا به آشوری ها، بابلی ها، كنعانی ها و آموری ها معروف شدند.
دوران باستان – در هزار سال اول قبل از ميلاد – حكومت منائيان در منطقة عسير و در جنوب حجاز در طول ساحل درياي سرخ برقرار شده بود. در قرن اول قبل از ميلاد, منائيان از مركز تجارت خود در ددان (الاولي) دست كشيدند. منائيان يك مركز تجاري در قسمت شمال مدائن تأسيس نمودند. در قسمت شرقي كشور ديلمون قرار داشت كه ظاهراً يك مركز سياسي – فرهنگي واقع در كرانة خليج فارس بود. برخی اين محل را همان جزيره بحرين دانسته اند اگرچه بخشهايی از قطعه اصلی نيز جزء آن بوده است و با قسمتهای داخلی سرزمين كه اكنون عربستان سعودی ناميده مي شود روابط تجاری داشته است.
اسكندر مقدوني قبل از مرگ نابهنگام خود در سال 323 قبل از ميلاد قصد داشت عربستان را تصرف نمايد. و بعد از مدتی حاكمان بطالسه مصر تا حدودي بر ينبع سلطه يافتند. ولي نبطيان مانع از سلطة آنها شدند. سپس كشور در معرض مبارزات سلطه طلبانه حبشی ها و پارسها قرار گرفت. در قرن پنجم بعد از ميلاد، مكه از نظر اهميت جايگزين شهر پتراي در دورة نبطيان شده بود.
اعراب قبل از اسلام يك زندگي بدوی داشتند و قبائل عرب كه برای امرار معاش به چوپانی وابسته بودند در جستجوی آب و چراگاه از جائی به جائی كوچ می كردند. كمبود آب و چراگاه موجب بروز رقابت و در نهايت جنگ و درگيری بين قبائل مي گرديد.
حیره شهری است که در اوائل قرن سوم میلادی در حوالی کوفه کنونی بنا شده است. در آن زمان دولتهای ایران، اعراب بیابان گرد را در آنجا اسکان داده و باهم متحد میکردند تا بکمک آنها از دستبرد اعراب بیابانگرد که به غارت و دزدی دست میزدند جلوگیری کنند.
حبشه این کشور سابقه هزاران ساله دارد. یونانیان از همان زمانها آن را اتیوپی مینامیدند و در نزد مسلمانان حبشه نام داشت. در حدود سال ۱۹۳۶.م ایتالیا اتیوپی را اشغال کرد تا در سال ۱۹۴۱.م ایتالیا پس از شکست در جنگ جهانی دوم اتیوپی و سایر کشورهای افریقای شرقی را تخلیه کرد.
یمن کشوری است در همسایگی عربستان که از زمانهای قدیم موقعیت خاص داشتهاست. یمن از قدیم ناحیهای آباد و خرم و با نعمت بسیار و دارای جنگلها در نقاط کوهستانی و در نقاط دیگر نخلستانها و باغها میوه گوناگون میباشد. داستان سد تاریخی اش که بنام سد مأرب مشهور است در کتب تاریخ ذکر شدهاست. در آن دوران کشور یمن «یمن السعید» نامیده میشدهاست. در دوران باستان منطقه یمن قلمرو حکومتهایی همچون دولت قَتَبان از حکومتهای باستانی منطقه یمن بوده است.
این دولت در جنوب غربی سرزمین یمن و جنوب دولت " سبا " و مشرق ربع الخالی و در نزدیکی حضرموت قرار داشته است. پایتخت دولت قتبان شهر (تمنع) یا " تمنا " که در وادی بیحان واقع بوده است که در نزدیکی (باب المندب) قرار داشته که اکنون بنام " کحلان " معروف است
دولت سِبا از حکومتهای باستانی منطقه یمن بوده است. دولت و مملکت سبأ از مهمترین و معروفترین دول و ممالک تاریخ گذشته شبهجزیره عربستان بوده است.
این دولت در جنوب دولت معین و شمال دولت قتبان وشمال غربی حضرموت و در سمت مشرق ربعالخالی واقع بوده است. بتدریج اسم وشهرت آن برسایر ممالک مجاور غلبه نمود. آغاز تشکیل این دولت بظن قوی از قرن هشتم یا آغاز قرن نهم قبل از میلاد مسیح است. از این زمان تا انقراض دولت مستقل یمن در دست حبشی ها در ۵۲۵ مسیحی (میلادی) تاریخ سلطنت " سبأ " به چهار دوره تقسیم میشود که در واقع دو دوره اول آن دولت سبأ بمعنی خاص بوده و در دو دوره بعد اگر چه اسم دولت " عنوان سبا " داشت اما بیشتر نفوذ وحکومت در دست اقوام دیگر یمنی بود. حدس قوی میرود که این چهار دوره با چهار واقعه توام است یعنی انتهای اولی و آغاز دومی با انقراض کامل (یا از دست رفتن موقع مهم) دولت معین وابتدای سومی با از میان رفتن دولت قتبان وبالا گرفتن نفوذ ریدان و حِمیرها وابتدای چهارمی با استیلای اولی حبشه وانقراض دولت حَضرَموت مقارن است
مؤرخین و تاریخ نویسان در اصل " سبأ " همداستانند، در حالیکه روایت کنندگان عرب میگویند که " سبأ " از نسل یشجب بن یعرب بن قحطان، و تسمیه آنان به " عبد شمس " میباشند.
با چیرگی ایران بر جنوب عربستان در سال ۸-۵۹۷ میلادی یمن نیز به وسیله شاهنشاهان ساسانی به تصرف ایران در آمد و تا ظهور اسلام تابع حکومت ایران بود. شَهرَب (ساتراپ) ساسانیان در کل منطقه جنوب عربستان، باذان بود. تا ظهور دین اسلام پس از مدتی اسلام در این سرزمین نفوذ یافت که عبدالله بن اسحاق بن ابراهیم یکی از حاکمان یمن در این دوران است. همچنین در سال ۱۷۵۰ میلادی جزو قلمرو دولت عثمانی در آمد و با سقوط امپراتوری عثمانی، در سال ۱۹۳۴ میلادی با انعقاد قراردادی با انگلستان به استقلال رسید. سابقاً حکومت یمن در دست امیری بود که او را امام یمن میخواندند و او شخصاً کشور را اداره میکرد ولی از سال ۱۹۶۲ میلادی برابر ۱۳۴۱ شمسی به جمهوری تبدیل شد.
عمان در طول تاریخ عمان به نامهای مختلفی نامیده شدهاست. اما بارزترین نامها مجان بودهاست، این نام ارتباط وثیقی به صناعت کشتی سازی ومعادن مس «نحاس» در زبان سومریان داشتهاست. همچنین مدتی نام عمان «مزون» بودهاست نسبتاً به وجود تعداد زیادی از چشمههای آب شیرین در این مناطق. همچنین نام «عمان» نام مکانی بسیار قدیمی بودهاست در یمن واز آنجا قبائل عربی مهاجرت نمودهاند به عمان بعد از ویران شدن سد مأرب . اما بعضی از مؤرخین نوشتهاند که وجه تسمیت عمان به «عمان» بر میگردد به (عمان بن سبأ بن یغثان بن ابراهیم ).
تاریخ عمان به دوران بسیار دور بر میگردد. به گفته باستانشناسان تاریخ عمان به هزاره دوازهم قبل از میلاد بر میگردد. در آن دوران عمان تازه از عصر جلیدی خارج شده بود. درآن دوران عمان سرزمینی سرسبز وحاصلخیز وپربار در برداشت. در نتیجه حفریات و کنجکاوی در مناطق مختلف اثری وقبرستانهای ولایت بریمی در منطقه ظاهره و ولایت ابراء در منطقه شرقی و محوت در منطقه وسطی و نزوی در منطقه داخلیه ودیگر مناطق سلطنت عمان و مخصوصاً مناطق ساحلی. از این حفریات پیدا میشود که عمان درآن دوران علاقات تجارتی گستردهای در مابین فارس و هند وبلاد (مابین النهرین) یا میانرودان داشتهاست واین علاقات تجارتی متین بودهاست.
در هزاره سوم قبل از میلاد عمان به نام «مجان» مشهور بودهاست حسب دلاله گویش سومریان که به سازش کشتی ومعادن مس میگفتند. نوعی کشتی در عمان وجود دارد که بنام «مجان» معروف است. همچنین مس یکی از کالاهای تجارتی اصلی عمان بوده که با کشتیهای «مجان» بارکشی میشدهاست. در پی کنجاوی وحفریات در طول وعرض کشور عمان آثار معادن مس پیدا شدهاست، در حال حاضر هم مس یکی از اقتصاد اصلی کشور عمان به شما میآید، بعد از اینکه این معدنها بازسازی شدهاست از جانب دولت، ویکی از معدنها مهم کشور معدن مس صحار است. تاریخ عمان نشان میدهد که عرب از بدء وجودشان در عمان ساکن شدهاند، «عاد و قبیله اش» در تپههای شنی (کثبان رملی) وتلماسههایی که بین عمان و حضرموت قرار دارد زندگی میکردهاند.
در قرن ششم قبل از میلاد کوروش کبیر (۵۵۰ _ ۵۳۰ ق م)، عمان را فتح نمود. واینطور که معلوم است سازه قنات که به عربی به آن «الأفلاج» میگویند در آن دوران احداث شدهاست. اینگونه آبیاری در عمان شهرت فراوانی دارد ودر حال حاضر صدها رشته قنات در کشور عمان وجود دارد وبنام «اَلفَلجَ» معروف است وجمع آن «الأفلاج» گویند. همچنین رشته دیگری از قنات نیز در عمان وجود دارد که بنام «داوودی» مشهور است. گفتارهاست که «قنات داوودی» از ابتکار نبی الله داوود است، بنا براین بانام (داوودی) نامگذاری شدهاست.
تاریخ عمان نشان میدهد که در دوران قلمرو حکم ساسانیان از سالهای (۲۲۶_ ۶۱۰ م) عمان تحت نفوذ حکم امبراطوری ساسانی بودهاست. اما اطلاعات چندانی از این دوران در دست نیست. ولی آنچه مسلم است که قسمتی از خاک عمان تحت حکم ساسانی بودهاست تا ظهور قبیله «بنی ازد».
در اواخر قرن سوم و اوائل قرن دوم قبل از میلاد سد مأرب در مملکت سبا ویران میشود، با ویران شدن سد یک شورش اجتماعی واقتصادی برپا میشود وتمام مردم سبأ به مناطق اطراف پراکنده میشوند، وپس از ویرانی وانحطاط سد مأرب ، قبیله بزرگ بنی ازد به عمان مهاجرت میکنند. در این کوچ بزرگ قبیله بنی ازد به سرپرستی بزرگ قوم مالک بن فهم الأزدی وارد عمان میشوند. بعد از مدتی وپس از استقرار در عمان بنی ازد دست به یک نبرد مسلحانه با دیگر اقوام بینگانهای که در عمان وجود داشتند میزند ودر مدت کوتاهی بنی ازد میتواند تمام بیگانگان از عمان خارج نماید واستقرار وامنیت در عمان برقرار نماید واولین مملکت عربی در عمان بنیادگذاری کند. تاریخ نویسان عرب چنین مینویسند که بنی ازد پادشاهان کوه وصحراء بودند. این دودمان از پادشاهان بنام «آلجلندی» معروف بودند. سلسله پادشاهان آلجلندی در طول تاریخ عمان مشهور بودهاند.
در دوران حکمرانی «آلجلندی» اسلام وارد عمان شده است. درآن دوران محمد، عمرو بن العاص و ابازید الأنصاری برای دعوت مردم به اسلام به عمان میفرستد. درآن دوران پادشاه عمان جیفر الجلندی وبرادرش عبد الجلندی برعمان حکمران بودند. پادشاه عمان اسلام را پذیرفتند ومردم عمان یک پارچه به دین مبین اسلام گرویدند، وازآن به بعد عمان یکی از قلعههای بزرگ اسلام واز مدافعین اسلام در جنگهای ردّه بودند. بعد از وفات رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم بسیاری از اعراب شبه جزیره عربستان اسلام را رها نموده وبه دین اجدادشان برگشتند، عمانیها برای خونسار کردن این حادثه در جنگهایی که بنام (جنگ رَدّه) معروف بود شرکت داشتند. همچنین رجالات عمان در فتوحات اسلامی در عراق ، ایران ، هند ، سند و بلاد الشام و مصر وبلاد مغرب و اندلس نیز شرکت داشتهاند. عمانیها در طول تاریخشان به تجارت مشهور بودند وکشتیهای باری متعددی داشتهاند وتا نقاطی دور دست وحتی حدود چین وشرق افریقا رسیده بودند. در آن دوران صحار یکی از بنادر مهم تجارتی عمان بود وکشتیهای تجارتی از این بندر مهم به سواحل افریقا و مدغشقر وشرق اقصی رسیده بودند. اما در نیمه قرن ششم هجری بنی نبهان منطقه داخلی پایتخت حکم خود قرار دادند ومناطق ساحلی را رها نمودند بنا براین برتغالیها این مناطق را اشغال نمودند. حکم بنی نبهان در منطقه داخلی در قرن نهم هجری پایان یافت.
درک اوضاع این دو شهر در 1500 سال پیش به تجسم تاریخ پیدایش اسلام کمک خواهد کرد. از آنچه که در مورد تاریخ شبه جزیره عربستان آموختیم این بود که در انتهای جنوبی این شبه جزیره دو سرزمین حاصلخیز عدن و عمان بودند که صاحب فرهنگی در زمان خودشان بودند. راه رسیدن به این دو سرزمین از دنیای متمدن آن زمان یعنی ایران و رم از طریق کرانه های جنوبی خلیج فارس و سواحل دریای سرخ بوده است. بنا براین در این مسیر تجاری شهرهائی بوجود آمده است منجمله مکه و مدینه. آب مهمترین عامل بوجود آمدن این دو شهر بوده است. اگر آب را میشد راحتتر از مکه و مدینه در محلی که امروز شهر ریاض واقع شده بدست آورد شاید شهر ریاض مکه میشد چون بهر حال به دنیای متمدن آن زمان یعنی بین النهرین نزدیکتر بود.
قبل از آمدن اسلام قبایل ساکن عربستان الله را بعنوان خدای آفریننده میشناختند که با خدایان کوچکتر شراکت داشت. چیزی شبیه به اعتقاد هندوها که برهما را شریک بزرگ خدایان دیگر میشناسد. بعبارت دیگر الله ، جد بزرگ و رهبر سایر خدایان بوده و مردم خدایان دیگر و بت ها را بعنوان میانجی برای رابطه با الله پرستش میکرده اند. تا قرن هفتم میلادی و قبل از اسلام مردم شبه جزیره عربستان شرکای الله را که خدایان زن و دخترهای الله بودند بنامهای لات ، عزا و منات پرستش میکردند. بدین ترتیب ساختمان کعبه علاوه بر داشتن این چهار بت اصلی محل نگهداری بتهای دیگری بوده که متعلق به قبایل دیگر بود. هر ساله در ماه های حرام، مراسمی شبیه مراسم حج و ستایش از بتها اجرا میشده است و اعراب قبل از اسلام هنگام طواف «لبیک یا لات»، «لبیک یا عزی» و «لبیک یا منات» میگفتند و هر قومی بت خود را میخواند.
بنا براین در دوران پیش از اسلام تازیان به الله باور داشتند. اما راه رسیدن و نزدیکی به او را پرستش بتهای دیگر میدانستند. از این رو به آنان مشرک میگویند یعنی برای الله شریک قائلاند.
علاوه برپیروان آئین بت پرستی، در شهرهای مکه و مدینه، زرتشتیان، مسیحیان و بیشتر ازاین دو، یهودیان اکثراً به کار تجارت مشغول بودند.
مقام زن قبل از سلام بر خلاف شایعات میتوان از نمونه ای مثل خدیجه یاد کرد:
خَدیجه دختر خویلد (۶۸قه-۳قه) اولین همسر حضرت محمد و حضرت فاطمه دختر اوست. نام کامل وی: خدیجه بنت خویلد بن اسد بن عبدالعزی بن قصی بن کلاب بن مرة بن کعب بن لؤی بن غالب به فهر بن مالک بن نضر بن کنانه. مادرش: فاطمه بنت زایده بن الأصم بن الهرم بن رواحه بن حجر بن عبد بن معیص بن عامر بن لؤی بن غالب بن فهر بن مالک. خدیجه در سال ۶۸ قبل از هجرت در مکه متولد شد. از القاب او در زمان جاهلیت «الطاهره» و «سیده قریش» بود. طبق عقاید شیعه و برخی دیگر از مسلمانان و تاریخ نویسان اسلامی، خدیجه عزیزترین زن پیامبر بود.
خدیجه زنی بازرگان و دارا بود كه به اِمرأةالقریش (یعنی شاهزاده خانم قریش) شهرت داشت. پیش از محمد، دوبار ازدواج كرده بود. محمد ابتدا در كاروان های تجاری او كار می كرد و او از امانتداری و كاردانی پیامبر خوشش آمده بود. تمام ثروتش را برای دین اسلام خرج كرد.
هرچند که آنچه در مورد شبه جزیره عربستان میدانیم تحت الشعاع ظهور اسلام و تاریخ بعد از اسلام قرار گرفته ولی باید قبل از تکرار مکررات در مورد تاریخ عربستان اوضاع آنرا بخوبی قبل از اسلام درک کرد.
در این شبه جزیره کم آب وعلف، لمیضرع، خشک با طوفان های شنی، فقط آثار مدنیت در مکه و مدینه بود و این دو شهر هم فقط بخاطر تجارت شمال با جنوب در میانه راه بوجود آمده بوده است.
قبایل چادر نشین که در جستجوی آب و مزارع برای چرای بزها و شترهایشان، دو حیوان اهلی که میتوانند در شرایط سخت زیست کنند، در این پهنه عظیم در حال کوچ کردن بودند و برای تجارت و عبادت بتهاهشان سالی چند بار به این دوشهر خصوصاً مکه برای عبادت میرفتند. در مکه بعنوان عضویت در این جامعه، بتی را بعنوان نماینگی قبیله اشان در کعبه میگذاشتند و حق عضویت هم به پرده دار کعبه پرداخت میکردند.
این قبایل که گه گاهی هم کارشان دزدی و غارت کاروانها و حمله به شهرهای شمالی وشرقی در امپراطوریهای رم و ایران بود، بین خودشان هم در این غارتها جنگ براه میافتاده است. نکته جالب اینست که هرچند این نزاع ها و جنگ های داخلی بزرگ و کوچک بوده باشند، قانونی بود که درچهار ماه های حرام (رجب، محرم، ذیحجه و ذیقعده) این جنگ ها باید متوقف میشد و این آتش بست معمولاً منجر به صلح میشده است.
ایکاش میشد این قانون عربی پیش از اسلام را در طول تاریخ به اجرا گذاشته میشد و بشریت را کمی از درد جنگ های بزرگ میرهانید!
شرایط سخت زنگی و مبارزه با طبیعت و همزمان آماده باش دائم در مقابل حمله سارقین، که در طبیعت تمام این مردمان بوده، از آنها مرمانی خشن، جنگجو، فرصت طلب برای بدست آوردن غنائم و مال دیگران ساخته، در عین حالیکه پایبند به قوانین و رسوم نانوشته خودشان بودند.
جالب توجه ترین وضعیت اجتمائی این مردمان در 1500 سال پیش سیستم تکثرگرائی ( پلورالیسم) حاکم براین جامعه بوده، حتی بهتر از متمدن ترین جوامع امروزی مثل آمریکا، انگلیس و یا هند.
آنچه امروز جوامعی مثل هند و آمریکا و انگلیس به آن افتخار میکنند، آزادی مذهب در این جوامع است که هرکس میتواند اعتقادات مذهبی خودش را داشته باشد هرچند هم که در اقلیت باشد و هیچکس حق دخالت و احیاناً اذیت دیگری را بخاطر اعتقادش نداشته باشد.
این در حالی است که در عربستان 1500 سال پیش صدها قبیله بتهای خودشان را در کعبه گذاشته و آنهارا عبادت کرده و همگی بت بزرگ "الله" که آفریننده همه است را پرستش میکردند و سه دین شناخته شده آن دوران ، زرتشتی، یهودی و مسیحی وحتی بودائی هم با دین خودشان در کنار این بت پرستان زندگی آرام و بدون تهدیدی داشتند.
مجسم کنید اگر رئیس فلان قبیله عرب به تیسفون یا رم یا فلسطین میرفت و میخواست بتش را در خانه ای آشکارا پرستش کند. در حالیکه هزاران زرتشتی ، مسیحی و یهودی آزادانه و آشکارا در مکه و مدینه معابد خودشان را داشته و حتی میتوانسنتد آئین خود را تبلیغ کنند.
زنان از آزادی اجتمائی و حقوق مساوی با مردان برخوردار بودند. دها نمونه این زنها هست که حضرت خدیجه بهترین آنهاست.
یک تئوری اجتمائی بعنوان آنارشیسم هست که معتقدان به این سیستم میگویند اگر دخالت دولت حاکم بر اجتماع وجود نداشته باشد، در ابتدا هرج و مرج بوجود میآید که در نهایت اجتماع خودش را تصحیح کرده و به آرامش در کمال آزادی خواهد رسید.
اجتماع عربستان 1500 سال پیش را شاید بتوان با این اجتماع تکامل یافته مقایسه کرد که حتی امروز هم به آن مرحله نرسیده ایم. اجتمائی که فرماندار، حاکم، پادشاه، دیکتاتور، ارتش سرکوبگر، فرمانده زورگو، ندارد درحالیکه مردمانش مثل گرگ گرسنه همیشه بیدارند که بوسیله گرگ دیگر دریده نشوند.
در نوشتهای تاریخی که بدستمان رسیده جائی دیده نشده که مکه یا مدینه فرمانروائی داشته و آنجا ارتشی بوده که مردم راکنترل میکرده.
فقط میدانیم جد بزرگوار رسول اکرم، بزرگ قبیله قریش پرده دار کعبه و نگهبان بت ها بوده. پدر ارجمند رسول عبدالله (بنده بت بزرگ) همچنین پرده دار کعبه و این مقام بعد از ایشان به ابوطالب عموی گرامی حضرت رسیده است. این افراد سه نسل قبل از اسلام در حقیقت بالا ترین مقام در مکه بوده اند که قدرت و اختیاراتشان در حد پادشاه بوده. ولی بخاطر سیستم مترقی و پیشرفته 1500 سال پیش عربستان هیچگاه حتی داستانی که بوئی از خشونت، بیعدالتی و وحشیگری از آن به مشام برسد از این حاکمان نقل نشده.
در چنین اجتمائی در 570 میلادی حضرت محمد متولد میشود که چهل سال بعد بزرگترین انقلاب در تاریخ بشریت را با آوردن اسلام بنیان میگذارد.